SAEED SAMAN

جولای 9, 2009

مردم‌سالاری کربلائی!

دسته: جامعة ایران, سیاست ایران — saeedsaman @ 12:19 ب.ظ

بحرانی که ایران تحت عنوان «اعتراض به انتخابات» در آن طی طریق می‌کند طی چند روز گذشته، به تدریج ابعاد گسترده‌‌تری به خود گرفته. نخست اینکه هیئت حاکمة جمکران، به عنوان یکی از مهم‌ترین منابع الهام «طالبان‌پروری» در جهان اسلام در این بحران تنها نمی‌ماند. بله، کشور چین یکی دیگر از اهرم‌های بسیار تعیین‌کننده در زمینة بحران‌سازی‌های اسلامی و دینی اینک مستقیماً پای در این منجلاب گذاشته. طی شورشی فراگیر که منطقة «اورومچی» چین را فراگرفت، پیام بسیار صریحی از طرف قدرت‌های جهانی به پکن ارسال شد. لبة تیز این «شورش» که هیئت حاکمة مائوئیست چین را به لرزه در آورد، به صراحت سیاست‌های اسلام‌پروری پکن را «هدف» قرار داده. از ورای این «شورش» برخی قدرت‌های بزرگ منطقه‌ای به پکن تفهیم کردند که دیگر نمی‌تواند با تکیه بر حمایت‌های مستقیم برخی جناح‌های حزب‌ دمکرات ایالات متحد دست به ماجراجوئی در جهان اسلام بزند، و همزمان خود را از تبعات این اسلام‌پروری‌ها دور نگاه دارد. این مجموعه سیاست «چینی ـ آمریکائی» همان ساختاری بود که پس از اوج‌گیری «اسلام انقلابی» در ایران، به تدریج تبدیل به یکی از مجموعه سیاست‌های منطقه‌ای جهت سرکوب ملت‌ها و حمایت از «بنیادگرائی» دینی شده بود. بی‌دلیل نیست که جناح هیلاری کلینتن، وزیر امور خارجة دمکرات فعلی، شرکت در یکی از مهم‌ترین دیدارهای استراتژیک «آمریکا ـ روسیه» پس از جنگ سرد ـ دیدار اخیر اوباما از مسکو ـ را عملاً بایکوت کرد؛ خانم کلینتن در این دیدار حضور نداشتند، و این خود نشان از تغییرات وسیع در سیاست‌های جهانی ایالات متحد است.

در ضمن در مصافی «فرضی»، و در مقابله با مسائل و معضلاتی که گویا هیئت حاکمة جمکران برای سیاست‌های جهانی ایجاد کرده‌، شاهدیم که باراک اوباما و سخنگویان جناح‌های سنتی‌تر در حزب دمکرات دو گفتمان متفاوت، اگر نگوئیم «متخالف» در پیش گرفته‌اند. بایدن، معاون ریاست جمهور و رئیس «کنگره» رسماً سخن از «استقلال عمل» اسرائیل در اعلان جنگ بر علیه ایران به میان می‌آورد، و هیلاری کلینتن در تأئید مطالب وی از «تشدید محاصرة اقتصادی» بر علیه ملت ایران نیز حمایت می‌کند، اینهمه در شرایطی که باراک اوباما هر گونه فشار بر کشور ایران را در مصاحبه‌هایش محکوم کرده، معتقد است که نمی‌باید میز مذاکره را به هیچ عنوان «ترک» کرد! ایندو گفتمان هر چند تا حدود زیادی جنبة تبلیغاتی و رسانه‌ای داشته باشد، بیانگر یک اصل کلی است و آن اینکه حزب دمکرات ایالات متحد دیگر نمی‌تواند در شاهراه «اسلام‌پروری» چهارنعل به پیش بتازد و تحت عنوان «الهامات توده‌های مسلمان» مشتی اوباش و نوکران کاخ‌سفید را با تیغ و ریش و چماق بر ملت‌ها حاکم نگاه دارد.

این یکی از مهم‌ترین «داده‌هائی» است که اینک فروپاشی رسانه‌ای و تبلیغاتی آن آغاز شده، و تحولات نشان می‌دهد که این فروپاشی به جهان اسلام نیز گسترش خواهد یافت. البته باز هم به دلائل تاریخی «بحران» اخیر نیز از کشور ایران آغاز شده است. با این وجود، با توجه به رخدادهای اخیر در چین می‌توان مطمئن بود که زمینة اجرائی این سیاست، حداقل تا آنجا که به حمایت محافل قدرتمند منطقه‌ای مربوط می‌شود کاملاً مهیا شده. سیاست اسلام‌پروری اینک به نفس نفس افتاده، و استعمارگران دیگر نمی‌توانند با علم کردن آخوند و آخوندک، شیخ و دستار و قرآن و حل‌المسائل برای سیاستگزاری در منطقه از آستین خود یک شبه «هیئت حاکمه» بیرون بکشند. اهمیت آنچه «انتخابات» در ایران معرفی می‌شود دقیقاً در همین مقطع روشن خواهد شد.

طی چند هفته‌ای که کشور درگیر تب «انتخابات» بود، بارها گفتیم که این به اصطلاح «انتخابات»، تلاشی است از طرف محافل غرب جهت تأمین مشروعیت دوباره برای حکومت اسلامی. در عمل، از روز نخست و حتی بدون نیاز به بررسی تحولاتی که پس از «انتخابات» به دنبال آمد، با تکیه بر حمایت رسانه‌های غرب از این «پدیدة دمکراتیک» در حکومت اسلامی، به صراحت این امکان مشاهده می‌شد که تبلیغات‌چی‌ها در پس پردة این نمایش اهداف مشروعیت ‌بخشی می‌جویند. اهدافی که امروز در صحنة سیاست جهانی کاملاً رو شده. بیرون کشیدن موسوی در «تقابلی» فرضی با «دیکتاتوری» احمدی‌نژاد، همان سناریوئی بود که توسط برخی محافل غرب در بوق و کرنای «پنهان» و رسانه‌ای و تبلیغاتی گذاشته شده بود.

البته می‌باید قبول کرد که عقب‌نشستن خاتمی، و پیش کشیدن فردی چون میرحسین موسوی از همان روزهای نخست نشان داد که معماران این «انتخابات» آنقدرها که بعضی‌ها باور کرده‌ بودند، به نتیجة این «ماجراجوئی» دینی خوشبین نیستند. در مطالب پیشین بارها گفته بودیم که میرحسین موسوی از نظر حقوقی و پیشینة سیاسی در موضعی نیست که بتواند در مقام ریاست جمهوری ایران، آنهم به عنوان یک فرد آزادیخواه و دمکرات قرار گیرد. گفته بودیم که پروندة سیاسی موسوی سنگین‌تر از آن است که بتواند وی را به عنوان یک کاندیدای قابل‌بحث روانة میدان این نوع «انتخابات» کند.

ولی نمی‌باید از حق گذشت که این «نسخة‌ منحوس»، حتی در صورت موفقیت میرحسین موسوی هم می‌توانست برای حکومت اسلامی وجهه‌ای جهانی کسب کرده، بار دیگر دکان «مبارزات پیگیر» اصلاح‌طلبان و کارشکنی‌های ناجوانمردانة اصولگرایان را تبدیل به مسائل کلیدی جامعة ایران کند. می‌دانیم که «اصولگرایان»، در دورة خاتمی نیز نشان داده بودند که حاضر به ترک صحنه نیستند. با این وجود تجربة دوران سیدخندان نشان داد که «بحران‌سازی» توسط این به اصطلاح اصولگرایان و چوب گذاشتن اینان لای چرخ اصلاح‌طلبی اگر منافعی برای مردم ندارد، برای اصلاح‌طلبان خیلی‌ هم بی‌منفعت نیست.

حداقل طی دوران ریاست جمهوری خاتمی این عملکرد «جادوئی» وسیله‌ای شده بود که مسئولیت اجرائی را از دوش دولت اصلاح‌طلب کاملاً برمی‌داشت، و میدان را برای گسترش «گفتمان» صحرای کربلا و شهیدپروری و یزیدستیزی فراهم می‌کرد. در این «گفتمان»، دولت اصلاح‌طلب «حسین شهید» بود و اصولگرایان «بی‌مروت» هم نقش یزید بر عهده می‌گرفتند. این همان «بازی» فرضاً دمکراتیکی است که محافل غربی برای دورة ریاست جمهوری میرحسین موسوی و مالیدن شیره بر سر ملت ایران پیش‌بینی کرده بودند. به عبارت دیگر، پای گذاشتن در یک دور باطل سیاسی و اجرائی که نهایت امر تمامی اهرم‌های سیاستگزاری کشور را به محافل «غیرمسئول» واگذار می‌کرد. این نوع «فضاسازی» سیاسی از نظر قدرت‌های استعماری در جهان سوم یک بهشت‌برین است؛ چپاول، سرکوب، غارت، کشتار بدون هیچ مسئولیت و هیچ فرد پاسخگوئی!

از زمانیکه نئوکان‌های کاخ‌سفید در دورة جرج ‌بوش این شیوة نوین در سیاستگزاری و چپاول را «اختراع» کرده، در کشورهای عراق و افغانستان به منصة ظهور رساندند، این روش را «دمکراسی» نام نهاده‌اند! البته نیازی به توضیح نیست که دمکراسی کذا هیچ ارتباطی با دمکراسی، حتی در مفاهیم بازاری و نیویورکی و کالیفرنیائی آن ندارد؛ نوعی بلبشو است؛ غائله‌ای است بی‌پایان که طی آن قرار است به منافع ملتی که اینچنین در «دمکراسی» کذا غرق شده، در مسیر منافع چندملیتی‌ها چوب حراج زده شود. یادآور شویم که دمکراسی نیازمند یک هیئت حاکمة قدرتمند، مشروع و قانون‌مدار است که با تکیه بر یک بنیاد فراگیر حقوقی و قضائی از حقوق ملت در چارچوب قوانینی انسان‌محور و دمکراتیک حمایت به عمل آورد. با فرستادن اوباش و چماق‌کش به کوچه و خیابان و هیاهو و عربده، و با تکیه بر یک نظام حقوقی و قضائی وابسته به حل‌المسائل و فقه شیعه، تا به حال هیچ ملتی به دمکراسی دست نیافته که ما ایرانیان دومین‌اش باشیم. آن‌ها که با رأی دادن به میرحسین موسوی به اصطلاح می‌خواستند به «آزادی» در چارچوب اسلام دست پیدا کنند، بهتر است «حبل‌المتین» دیگری بیابند، چرا که ملت ایران از خیر این حکومت و قرآن و شرعیات‌اش به عنوان دستمایة دمکراتیک و انسانی دیگر گذشته، شرش هم برای همان‌ها که هنوز عاشق سینه‌چاک این حکومت باقی مانده‌اند.

در همین چارچوب، قدر‌ت‌‌های منطقه‌ای برای جلوگیری از گسترش هیاهو و آشوب و بحران‌سازی‌های روزمره در منطقه و خصوصاً در مرزهای خود، دست اصلاح‌طلبان را بر خلاف انتظار ایالات متحد و انگلستان از قدرت سیاسی در ایران کوتاه کردند. همانطور که پیشتر نیز گفته بودیم، «پیام» سیاسی در این میان بسیار روشن است؛ اگر آمریکا قصد حمایت از اوباش و آخوندک‌ها و آتش‌افروزی در میدان اسلام‌پروری دارد، می‌باید با سخیف‌ترین و فروهشته‌ترین قشر اسلام‌گرا، یعنی همان‌ها که به ریاست احمدی‌نژاد پای به دایرة قدرت در ایران گذاشته‌اند کنار بیاید. آمریکا می‌باید با اینان در صحنة بین‌المللی مذاکره کند، همچون جرج بوش این اوباش را به دانشگاه کلمبیا دعوت کند، می‌باید همچون سازمان سیا «پروفسور» مولانا را از واشنگتن به مشاورت عالی ریاست جمهوری جمکران منصوب کند، و … خلاصة کلام قدرت‌های استعماری دیگر نمی‌توانند هم از منافع به دست آمده توسط مشتی اوباش در ایران بهرهمند شوند، و هم اینان را وسیلة باجگیری در روابط منطقه‌ای کنند. در کمال تأسف واشنگتن و لندن در تاریخچة استعماری خود به صراحت نشان داده‌اند، تا زمانیکه لگد محکم بر پوزه‌شان فرود نیاید، حاضر به قبول واقعیت نیستند. و امروز این لگد محکم را هر دو پایتخت نوش‌جان کردند.

با این وجود پرواضح است که حضرت احمدی‌نژاد هم ترجیح می‌دادند میرحسین موسوی از صندوق‌ شکسته‌های جمکران بیرون کشیده شود. نخست اینکه موسوی متعلق به یکی از سرکوبگرترین محافل حکومت اسلامی است، و سرکوب و قتل‌عام مردم توسط ایشان از نظر «اصولی»، همانطور که 8 سال تجربة عملی وی نشان داده، هیچ حد و مرزی نمی‌شناسد. دوم اینکه به قدرت رسیدن موسوی برای اصولگرایان «زنگ تفریح» مناسبی بود. می‌توانستند در پس «آشوب‌های» فصلی پناه گرفته، بدون هیچ مسئولیت شناخته شده‌ای به امر مقدس «لات‌پروری» در کشور ادامه دهند. از این گذشته میرحسین موسوی همچون بدیل خود خاتمی، در کمال میل و جهت سرکوب مطالبات دمکراتیک و انسان‌محور ملت ایران حاضر به هر نوع همکاری با اوباش اصول‌گرا می‌‌بود؛ نهایت امر همچون خاتمی فریاد برمی‌آورد که، «ما برای دمکراسی انقلاب نکرده‌ایم!» آب پاکی را به روی دست ملت می‌ریخت و با این هیاهوسالاری‌ها نهایت امر طی چند سال آینده باز هم میدان برای همین آقای «مهرورزی» فراهم می‌آمد تا از صندوق‌ها بیرون آمده با ملت «همیشه در صحنه» دالی بفرمایند. اگر مهرورزی هنگام ریختن برگه‌های رأی در صندوق‌ رنگ بر چهره نداشت، به استنباط ما فقط به این دلیل بوده که در جریان «موفقیت» بزرگ اصولگرایان قرار گرفته بود.

ولی امروز صحنة سیاست کشور برای تمامی دست‌اندرکاران حکومت استعماری اسلامی بسیار آشفته است. این حکومت قادر به یافتن راه خروج از این بن‌بست نخواهد بود؛ نه تنها مشروعیت منطقه‌ای این به اصطلاح «انقلاب اسلامی»، با سرکوب‌هائی که در خیابان‌ها صورت گرفت، و تصاویر و فیلم‌هایش در سراسر جهان پخش شد، کاملاً در انظار ملت‌های منطقه از بین رفته، که اصلاح‌طلبان در مقام «سوپاپ» اطمینان در عمل از صحنة سیاست جمکران حذف شده‌اند. با این وجود اصولگرایان نیز که در رأس آنان گویا شخص خامنه‌ای نشسته ـ اینرا ما قبول نداریم چرا که خامنه‌ای نیز ترجیح می‌داد موسوی برندة بخت‌آزمائی استعماری باشد ـ از قدرتی برخوردار نیستند. به استنباط ما فضای اجتماعی و شهری کشور به طور کلی از چنگ حکومت اسلامی بیرون رفته، اصلاح‌طلبان که عدم کارائی‌ خود را در عمل نشان داده‌اند دیگر از اقبال عمومی برخوردار نیستند، اصولگرایان نیز به دلیل حضور مستقیم در قدرت نمی‌توانند همزمان برای خود یک آلترناتیو سیاسی به حساب آیند. به همین دلیل ما معتقدیم که با در نظر گرفتن سخنان اخیر احمدی‌نژاد در «سیمای جمکران»، حکومت اسلامی سعی خواهد کرد که به سرعت در چارچوب سیاست‌هائی نوین متحول شود. البته اینرا هم بگوئیم که سیاست‌های کذا ارتباط چندانی با آنچه تا به حال در روند حکومت اسلامی شاهد بوده‌ایم نخواهد داشت.

خلاصة مطلب «باند» احمدی‌نژاد یا می‌باید این «تغییرات» را به عنوان سیاست اصلی دولت مطرح کرده، آن‌ها را به منصة ظهور برساند، یا منتظر آغازی باشد که به پایانی هولناک منجر می‌شود. با شناختی که از حکومت اسلامی در دست است به صراحت می‌توان گفت که ذکاوت و زیرکی کافی جهت تحمیل «تغییرات» سرنوشت‌ساز در این تشکیلات به چشم نمی‌خورد، در همین راستا ما معتقدیم که این حکومت زیر بار فشار سیاسی‌ای که حذف همکاران اصلاح‌طلبش برای آن به ارمغان ‌آورده،‌ دیگر قادر به راست کردن کمر خود نخواهد بود.

نسخة پی‌دی‌اف ـ اسکریبد

نسخة پی‌دی‌اف ـ آدردرایو

نسخة پی‌دی‌اف ـ مدیافایر

نسخة پی‌دی‌اف ـ داک‌ستاک

نسخة پی‌دی‌اف ـ ایشیو

نسخة پی‌دی‌اف ـ فایل باکس

فیلترشکن‌های جدید9ژوئیه2009

winserv2008.com
carphotographs.info
unblockwebsitesnow.info
mytradebag.com
unhider.com
windowz7.net
https://3309795673.com/0_o.php
https://threatens.org
fungamesclub.info
completepool.info
tavsproxy.info
www.mailboxaquatics.com
nositesblocked.info
monsterunblocker.info
unblocksitesnow.info
www.thedarkwar.com
srjohnice.org
ghost-ride.info
thepowerproxy.info
actionanime.info
tiger-host.com/proxy
unblocker-1.info
cybermask.info
www.enjoyanonymous.info
meddlingmage.info
freeproxys.info
windows7hacks.net
hidingnow.com
www.neatfill.com
sportathletics.info
videoall.info
mymerengue.info
www.clearload.com
lifeshakestore.com
thewebunblocker.info
gettoblockedsites.info
accessum.org
proxy.moneynews24.com
onkey.info
covermytracks.info
8az.info
dressedinblack.info
livegeek.info
slaughterblog.com

جولای 7, 2009

فحل و فرزانه!

دسته: جامعة ایران, سیاست ایران, سیاست جهانی — saeedsaman @ 12:31 ب.ظ

علی خامنه‌ای رهبر حکومت اسلامی در سخنانی که امروز ایراد کرد بار دیگر دست به حملات لفظی علیه کسانی زده که گویا پس از اعلام نام «برندة» خوشبخت بخت‌آزمائی «جمهوریت کشک و پشم»، دست به «اغتشاش» زده‌اند! البته از حق نمی‌باید گذشت، افرادی بوده‌اند که قصد ایجاد اغتشاش در تظاهرات عمومی داشتند، ولی در اینکه «اغتشاش‌گران» کذا وابسته به چه گروه‌ها و افرادی هستند، جای بحث باقی می‌ماند. می‌دانیم که اصولاً شهرنشینان عادی اهل ایجاد درگیری، خصوصاً با نیروهای انتظامی نیستند. آن‌ها که دست به چنین عملیاتی می‌زنند، یا اوباش خیابانی‌اند، و یا خود از جمله مأموران و معذوران دستگاه لات‌پروری حکومت اسلامی. خلاصه بگوئیم در حکومتی که از روز نخست با سرازیر کردن سیل اوباش به خیابان‌ها «سیاستگزاری» کرده، اوباش و مأموران انتظامی، به قول امام خمینی‌شان «ید واحده‌اند!» سایت «رادیوفردا» از قول آقای خامنه‌ای می‌نویسد:

«رهبر جمهوری اسلامی [...] در سخنان امروز خود تنها حقیقت اصیل و ماندگار را انتخاب یک رئیس جمهور با بیش از 24 میلیون رأی دانست!»
منبع: رادیوفردا، 6 ژوئیه 2009

به نظر ما آقای خامنه‌ای بجای پارس کردن به سایه‌های «موهوم» و سیاست‌های «پنهان»، و بیان تهدیدات تکراری، که طی سه دهة گذشته مرتباً از پوزه‌شان به بیرون تراوش کرده، بهتر بود قبول می‌فرمودند که شکاف میان حکومت «شترگاوپلنگ» و توده‌های مردم، هر چند از روز نخست بسیار هولناک بود، طی چند روز گذشته به شدت تشدید شده. در ضمن از قدیم گفته‌اند، مرغی که انجیر می‌خوره، نوکش کجه! خلاصه بگوئیم، حکومتی که بر مردم تکیه دارد، و به قول ایشان «یک قلم» رأی 24 میلیونی توده‌ها به احمدی‌نژاد را در «جیب» گذاشته، نیازی به اعمال سانسور، سرکوب مطبوعات، سرکوب مطالبات مردم، و سرازیر کردن اوباش و چماق‌کش به کوچه و خیابان و انداختن خلق‌الله به زیر مشت و لگد نخواهد داشت. آقای خامنه‌ای که در بهترین شرایط ممکن سواد و اطلاعات‌شان از جامعة ایران در حد یک خاله‌زنک بخت‌برگشته، ته مطبخی دودگرفته‌ است، بهتر بود قبل از شیرین‌زبانی‌های «سیاسی ـ عبادی» در برابر نانخوران کمیته‌های «اوباش‌پروری»، از رایزنی کارشناسان و مشاوران سیاسی خود که با حقوق‌های چندین میلیونی در خانه‌های «امن» به دود و افیون پناه برده‌اند، بیش از این‌ها بهرهمند می‌شدند. جامعة ایران بر خلاف آنچه ایشان تصور کرده‌اند پای در روندی غیرقابل بازگشت گذاشته که نقطة عروج آن نفی کامل و بی‌قید و شرط پدیده‌ای استعماری و ضدانسانی به نام حکومت اسلامی خواهد بود.

مسئله بر خلاف آنچه ایشان تصور می‌کنند یک دعوای به اصطلاح «خانوادگی» نیست؛ و در همینجا خدمت تمامی تبلیغات‌چی‌های محترم سفارتخانه‌ها، که حضور فرضی «میلیون‌ها» ایرانی در این نمایشات ضدملی را به «سنگر» خودفروختگی‌هایشان تبدیل کرده‌اند عرض کنیم، ملت ایران نه به احمدی‌نژاد رأی داده‌، و نه به رئیس آدمکشان حکومت اسلامی، یعنی میرحسین موسوی! توپ نفرت‌انگیز «انتخابات» به دست مجامع استعماری در میدان بازی‌های «خانوادگی» اوباش حکومت اسلامی افتاد. پس آنان که بازیگران این «میدان‌» هستند، موضع خودشان را روشن کنند، و بدانند که ملت ایران برای تحقق مطالبات تاریخی خود، که دمکراسی سیاسی، آزادی مطبوعات، آزادی بیان و … فقط گزینه‌هائی محدود از آن به شمار می‌رود هیچ نیازی به سوار شدن بر امواجی ندارد که امثال براون و اوباما در چارچوب منافع خود در کشور به راه می‌اندازند.

آقای خامنه‌ای که با سواد «عم جز» و «دعای فرج» و دو دهن روضة امام‌حسین و زینب‌کبری به رهبری جهان تشیع «منصوب» شده‌‌اند، در «ویکی‌پدیا» نسب به ملاصدرا هم می‌برند! با این وجود یادشان نرود که درجة شناخت و آشنائی‌شان با مسائل کشور در همان نمازجمعة کذا که همة جهانیان را «تهدید» می‌فرمودند، به صراحت به نمایش گذاشته شد. ایشان در خطبه‌هایشان مرتباً اشاره به «قتل 5 دانشجوی حزب‌الهی» می‌فرمودند‌! و بعد معلوم شد که نه تنها قتلی در کار نبوده، که خبر «حملة خونین» به خوابگاه از پایه و اساس قسمتی از مزخرفات اوباش خبرساز جمکران است. حال چنین فردی که اصلاً در جریان امور کشور نیست، و همچون گوسفند «قرمه‌ای» هر آشغالی را به خوردش می‌دهند، از چه رو به خود اجازه می‌دهد در برابر سیاست‌های جهانی سرنوشت ملت ایران را اینچنین به بازی بگیرد؟ اینچنین افسار بگلسد و همچون مادیان فحل به چپ و راست جفتک بیاندازد. دولت احمدی‌نژاد اگر اقتدار دارد ـ می‌دانیم که ندارد ـ چگونه می‌تواند پس از اظهارات احمقانة خامنه‌ای در برابر سیاست‌های جهانی جوابگوی نیازهای ملت ایران باشد:

«رهبر جمهوری اسلامی [...] به برخی دولت‌های غربی شدیداً اخطار کرد که مراقب رفتار خصمانه خود باشند، زیرا ملت ایران عکس‌العمل نشان خواهد داد.»
همان منبع.

بله، در همین مقطع مشخص می‌شود که حکومت اسلامی در چه مسیری گام برمی‌دارد. اینان اصولاً کاری با نیازهای ملت ندارند، مشکل این تشکیلات «تروریستی» و دست‌نشانده ملت نیست، حفظ موجودیت‌اش در ارتباط با حکام جهانی است. و فریادهای علی خامنه‌ای فقط استغاثه به درگاه همین حاکمان است؛ استغاثه‌ای که ظاهر «تهدید» به خود گرفته. یک کودک خردسال هم می‌تواند به صراحت ببیند که علی خامنه‌ای با آنهمه وابستگی به چپ و راست، و دکان‌داری و حساب‌بانکی در کیش و امارات در وضعیتی نیست که قدرت‌های جهانی را به مصاف بطلبد! این سخنرانی‌های تند و تیز همان جفتک‌ انداختن مادیان فحل به طاق طویله را ماند. مسلم است که ملت ایران می‌باید عکس‌العمل نشان دهد، ولی سئوال اینجاست که در برابر چه افرادی و چه محافلی؟

حکومت اسلامی خود عالماً و عامداً یک خیمه‌شب‌بازی به نام «انتخابات» به راه می‌اندازد، و طی آن چهار تن از جنایتکاران شناخته شدة حکومت را به میدان مبارزات انتخاباتی پرتاب می‌کند! حال چه شده که دو تن از همین چهار تن، که از تمامی صافی‌های تأئیدات و تهنیات و تبریکات اوباش جمکران با افتخار تمام گذشته‌اند، به نتیجة انتخابات اعتراض دارند و اصولاً پیروی از این نتایج را «حرام شرعی» می‌دانند؟ خوب، این تقصیر حکومت‌های غربی است؟ اگر این «تقصیر» را قبول کنیم، به این معنا خواهد بود که غرب تا قلب حکومت اسلامی از قابلیت نفوذ برخوردار است، و می‌تواند بر سرنوشت انتخاباتی که تمامی جوانب آن «ظاهراً» توسط این حکومت تحت کنترل بوده اعمال نظر کند. پس حضرت آقای خامنه‌ای بهتر است بجای جفتک انداختن سرشان را پائین بیاندازند و عین روح‌الله خمینی یک جام زهر میل بفرمایند تا هم ما ملت از شر وجودشان خلاص شویم، و هم سیاست‌های خارجی که طی سی سال‌ گذشته با تکیه بر امثال ایشان پدر این مملکت را در آورده‌اند دست از سر ما ملت بردارند.

تحلیل ما از پدیده‌ای که در بوق‌های جمکران از آن با نام «انتخابات» یاد می‌شود، پیشتر در مطالب مفصلی آورده شده. ولی به اختصار می‌گوئیم، به استنباط ما این «انتخابات» و هیاهوئی که در اطراف آن به راه افتاد کار محافل غرب بوده. هم اینان بودند که تلاش داشتند با گرم کردن بازار یکی از منفورترین چهره‌ها در عرصة سیاست معاصر ایران یعنی میرحسین موسوی، هم برای حکومت جمکران تأمین مشروعیت کنند، و هم سیاست‌های «کلان ـ منطقه‌ای» غرب را در آغاز کار دولت دمکرات آمریکا، در خاورمیانه و آسیای ‌مرکزی مورد پشتیبانی قرار دهند. سناریوی حضور 85 درصد واجدین شرایط در پای صندوق‌های رأی، دروغی شاخدار و بیشرمانه است که از قلم همین سیاست‌ها جاری شده، و رأی اکثریت ملت ایران به فردی به نام موسوی نیز «دستپخت» همین نظام رسانه‌ای است. همانطور که گفتیم ملت ایران بیمار نیست که به آدمکشی از قماش میرحسین موسوی «رأی اعتماد» بدهد، آنهم در چنین گستره‌ای.

ولی در فردای انتخابات «اشتباهی» پیش آمد! چرا که بسته‌های «تانخوردة» برگه‌‌های انتخاباتی که می‌بایست شب پیش از انتخابات، به نام میرحسین موسوی در صندوق‌ها ریخته شود، با نام احمدی‌نژاد در صندوق رفته بود! مشکل کجاست؟ به عقیدة آقای خامنه‌ای حتماً «مشکل» را غرب به وجود آورده! به هر تقدیر اینکه نزدیک به 20 میلیون رأی «اضافه» در صندوق‌ها ریخته شده گویا «اعتراض» نامزدها را به همراه نیاورده! ما هم بسیار مشعوف شدیم، چرا که این شرایط به ملت ایران امکان داد تا به صراحت ببیند که «انتخابات» در یک نظام استعماری و دست‌نشانده واقعاً چه «معجونی» است.

بی‌پرده بگوئیم، انتخابات متعلق به نظام‌هائی است که از حداقل هماهنگی و «صداقت» در زمینة ثبت احوال و اسناد، و کارت‌های شناسائی ملی و آدرس‌های مالیاتی رأی‌دهندگان برخوردارند. نظام کشورهائی از قبیل ایران، نبود احزاب فراگیر و کمبود امکانات ثبت احوال و اسناد، اصولاً به راه انداختن «انتخابات» را منتفی می‌کند. از دورة میرپنج تا به امروز «انتخابات» در ایران فقط وسیله‌ای جهت کلاه‌برداری و خیمه‌شب‌بازی بوده. و بی‌جهت نیست که به قول آخوند احمد خاتمی، از آغاز «انقلاب» اسلامی تا امروز سی بار در این حکومت «انتخابات» به راه انداخته‌اند! سی بار بساط کلاشی، تقلب، لات‌بازی و … به راه انداخته‌اند تا مطالبات سیاست‌های استعماری را در کشور به نام «خواست عمومی» بر جامعه تحمیل کنند! حال این «آب‌قنات» متعفن که بر حواشی آن مشتی اوباش و چماق‌کش خیمه‌ زده‌اند، گویا می‌باید تعطیل شود. فریاد علی خامنه‌ای از همینجا بلند شده. ایشان وحشت کرده‌اند، چرا که شرایط سیاسی در کشور به این رژیم ددمنش و آدمکش دیگر اجازه نخواهد داد تا سیاست‌های ضدبشری خود را تحت عنوان «خواست اکثریت» مردم بر جامعه، و تاریخ ایران تحمیل کند.

بله، برگزاری انتخابات از این دست کار مشکلی نیست! مشتی عملة وزارت‌اطلاعات را شب هنگام می‌نشانند، تا برگه‌ها را پر کنند. آراء صندوق‌ها را هم بعداً می‌دهند دیگران بشمارند! بی‌جهت نبود که میرحسین موسوی با بازشماری آراء مخالفت می‌کرد. این فرد جنایتکار که خود دوبار علی‌خامنه‌ای را با بیش از 90 درصد آراء از صندوق‌های مارگیری جمکران بیرون کشیده، بخوبی می‌دانست که چه بلائی بر سر آراء آمده. میرحسین می‌دانست که بازشماری آنچه در صندوق‌ها است کاری صورت نخواهد داد.

با این وجود، ما این «رخداد» را، به دست هر سیاستی که اعمال شده، بسیار فرخنده تحلیل می‌کنیم. نخست اینکه دولت ایالات متحد به عنوان مهم‌ترین پشتیبان حکومت اسلامی دیگر نمی‌تواند در صحنة سیاست جهانی، از اوباش جمکران تحت عنوان «نمایندگان ملت ایران» نام ببرد. و در همین چارچوب، سیاست‌های سرکوب بر علیه ملت ایران که از طریق گاوچران‌ها در سطح جهانی اعمال می‌شد، برای همیشه ابتر شده است. بی‌جهت نیست که مطرب‌های پنتاگون اینهمه انساندوست شده‌اند، و برای ما ملت «آهنگ» و نغمه و ترانه سر می‌دهند! این‌ مطرب‌ها همان‌ها بودند که دولت تروریست، دست‌نشانده و آدمکش جمکران را طی سه دهه با نام ملت بزرگ ایران عجین کرده بودند. این «مطرب‌های» غربی، امروز که دست محافل غرب به سرعت از کنترل مسائل ایران عاجز می‌ماند در نقش هنرمندان «ایرانی‌دوست» پای به صحنه گذاشته‌اند به این امید که زمینة سرکوب و چپاول ما ملت را باز هم فراهم نگاه دارند. ولی چه سود!‌ زمانیکه کار به این مراحل می‌کشد دیگر پایان قضیة استعمار کهن فرا رسیده.

حکومت اسلامی در کنف حمایت اربابان غربی خود دو راه بیشتر در برابر ندارد. یا سعی خواهد کرد با هیاهو و جنجال‌آفرینی و سرکوب ملت، زوج «خامنه‌ای ـ احمدی‌نژاد» را تا حد ممکن به خورد مردم بدهد، و برای این تشکیلات به هر ترتیب زمینة اجرائی، حداقل در داخل کشور فراهم آورد. در این شرایط آنچه خارج از مرزها خواهد گذشت فقط انزوای سیاسی و مطلق ایران در صحنة بین‌المللی است. این گزینه مسلماً از نظر ایالات متحد قابل‌قبول نخواهد بود، چرا که در شرایط استراتژیک فعلی به معنای گسترش نفوذ روسیه در ایران است. در نتیجه، به استنباط ما تلاش آمریکا طی مذاکرات فعلی اوباما در مسکو، گزینة دوم را بیشتر مورد نظر قرار خواهد داد.

در این گزینه به احتمال زیاد شاهد زمینه‌سازی جهت بازگشت «شرایط عادی» به کشور خواهیم بود، و طی آن مهره‌هائی از قماش سرداراکبر و ناطق‌نوری تحت عنوان «دولت موقت» دست به یک کودتای دولتی زده، قدرت را به صورت مشروط و موقت تحت انقیاد می‌گیرند، تا بتوانند به آرامی زمینه‌ساز به قدرت رسیدن یک حکومت طرفدار غرب در ایران شوند. حکومتی که غرب قادر به ایجاد روابط علنی با آن باشد!

هر کدام از این گزینه‌ها مسلماً منافع ملت ایران را لگدمال خواهد کرد؛ این‌ها گزینة استعمار است. ولی در مقاطع تاریخی، همانطور که بارها و بارها شاهد بوده‌ایم، کارت‌های سیاسی آنچنان که محافل می‌پسندند تقسیم نخواهند شد. ملت‌ها اگر با تکیه بر آگاهی‌ها گام بردارند، چه بسا اتفاق افتاده که حساب‌ها را کاملاً بر هم زنند.

نسخة پی‌دی‌اف ـ اسکریبد

نسخة پی‌دی‌اف ـ آدردرایو

نسخة پی‌دی‌اف ـ مدیافایر

نسخة پی‌دی‌اف ـ داک‌ستاک

نسخة پی‌دی‌اف ـ ایشیو

نسخة پی‌دی‌اف ـ فایل باکس

فیلترشکن‌های جدید7ژوئیه2009

www.ezfreeworld.com
completepool.info
winserv2008.com
skipbyschool.com
www.orangepr0x.info
tezi.info
carphotographs.info
www.unrestrictedarea.be
www.greenpr0x.info
www.proxy777.info
www.limepr0x.info
www.blueprox.info
srjohnice.org
www.proxynopopups.info
rjnox.com
nhut.info
livegeek.info
covermytracks.info
www.ticklemeprox.info
www.enjoyanonymous.info
tavsproxy.info
kncifm.net
healthness.org
nutritionbeauty.info
www.cookiesproxy.info
newmerengue.info
mfia.info
www.websurfinganonymous.info
monsterunblocker.info
www.accessproxy.info
rdio.info
www.popupsproxy.info
fungamesclub.info
www.proxywithoutpopups.info
www.surfingisforwork.info
www.rocknproxy.info
5ya.info
www.ezfreeinternet.com
https://acmeserv.com
www.popupfreeproxy.info
www.pinkpr0x.info
www.windowproxy.info
mytradebag.com
www.mailboxaquatics.com
proxycommander.com
www.tealprox.info
windowz7.net
www.securityproxies.info
www.thedarkwar.com
https://3309795673.com/0_o.php

جولای 4, 2009

خیاط تو کوزه افتاد!

دسته: سیاست ایران, سیاست جهانی — saeedsaman @ 12:33 ب.ظ

انتخابات 22 خردادماه سالجاری برای حکومت اسلامی هزینة بالائی داشت، با این وجود نمی‌باید در تحلیل ابعاد آن دچار توهم و سرگشتگی شد. طی این نمایشات که برخلاف تبلیغات وسیع، بیشتر سیاسی و محفلی بود تا «مردمی»، در درجة نخست حاکمیت به دو قسمت شده. فروپاشی شاخة «خط‌امامی‌ها» و قرار گرفتن آن‌ها در طیف مخالف‌نمایان، مسلماً به نفع رژیم در تمامیت‌اش نخواهد بود؛ نوعی انشعاب است که نهایت امر طیف سیاسی حکومت اسلامی را باریک‌تر کرده، و نخستین نتیجة منفی آن فلج شدن باز هم بیشتر تشکیلات و سیستم اداری خواهد بود، که به اوج‌گیری نارضایتی‌ها منجر می‌شود. این شکاف که بیشتر می‌باید یک «فروپاشی» تلقی شود، هم جناح «ظاهراً» قدرتمند دولتی را به شدت تضعیف کرده، و هم برخلاف آنچه برخی اصلاح‌طلبان می‌پندارند، آیندة سیاسی جناح خاتمی و موسوی را به طور کلی از بین برده. البته در این میان مواضع دولت‌ها و قدرت‌های خارجی را نیز نمی‌باید فراموش کرد.

ولی نخست مسئله را در داخل کشور بررسی می‌کنیم. برخلاف تجربة دوم خرداد، و یا حوادث 18 تیرماه که در دورة هیاهوی اصلاح‌طلبی سیدمحمد خاتمی به وقوع پیوست، بحران برخاسته از 22 خردادماه سالجاری دو طیف از طبقة حاکم را صریحاً در برابر یکدیگر قرار داد. و برخلاف تجربیات گذشته، حکمیت و ریش‌سپیدی در میانة این میدان منتفی به نظر می‌رسد، چرا که جناح اصلاح‌طلب به صراحت می‌داند در صورت کنار آمدن دوباره با اصولگرایان صحنه را بکلی از دست خواهد داد؛ در صورت چنین سازشی امکان بازگشت دوباره به میدان سیاسی برای اصلاح‌طلبان دیگر وجود ندارد، مگر آنکه کاملاً از حاکمیت خارج شوند. در نتیجه، این اصل از طرف اینان پذیرفته شده که یا در همین مقطع صحنه را می‌بریم و یا به طور کلی باید کنار کشید. به همین دلیل بود که عکس‌العمل محافل اصلاح‌طلب در برابر آنچه «تقلب‌های»‌ انتخاباتی عنوان می‌شد بسیار شدید بود.

از طرف دیگر، طی دو سال آینده تمامی جناح‌های سیاسی که قدرت را در حکومت اسلامی در چنگ خود گرفته‌اند می‌باید پای به میدان انتخابات مجلس نیز بگذارند. اگر اصلاح‌طلبان در میانة میدان فعلی حرفی برای گفتن نداشته باشند، مشکل می‌توان حضور اینان را در مجلس و در تقابل با احمدی‌نژاد متصور شد. می‌دانیم که «انتخابات» مجلس نیز به سبک و سیاق «انتخابات» ریاست جمهوری صورت می‌گیرد؛ نام‌هائی از صندوق‌ها بیرون خواهد آمد که پیشتر محافل بر آن‌ها مهر تأئید گذاشته‌اند. اگر محافل اصلاح‌طلب‌ در بوتة آزمایش «انتخابات» ریاست جمهوری به این صراحت شکست می‌خورند، «انتخابات» مجلس دیگر جای خود دارد. پس اصلاح‌طلبان با خروج از میدان مبارزه برای به دست آوردن سکان قوة مجریه، نهایت امر قوة مقننه را نیز از دست خواهند داد. و چند اصلاح‌طلبی که هنوز در مجلس باقی مانده‌اند و یا در ‌آینده به این مکان راه خواهند یافت، تحت تأثیر فضای حاکم بر کشور فقط یک راه در پیش می‌گیرند: سکوت و همکاری و همراهی با دولت!

چنین شکافی اگر ادامه یابد ـ و به استنباط ما ادامه خواهد یافت ـ حکومت را از حمایت محافل اصلاح‌طلب بکلی محروم می‌کند، و در میان اعضاء و شبکه‌های اصلاح‌طلبی این تمایل کاملاً طبیعی ایجاد خواهد شد که جهت حفظ موجودیت خود در صحنة سیاسی، به صورت مستقیم و یا تلویحی به تزهای مخالفان رژیم نزدیک شوند. این همان خط قرمزی است که امثال محمد خاتمی از دیرباز سعی در رعایت آن داشتند؛ با این وجود پر واضح است که روند تحولات در ویراست اخیر جز آن است که امثال خاتمی می‌جویند. امروز دولت سعی دارد با پیش کشیدن «اعترافات» تلویزیونی مهره‌های اصلاح‌طلب را به طور کلی «مضحکه» کند! البته «اعترافات تلویزیونی» خوراکی است زهرآلود که پیشتر بسیاری از همین اصلاح‌طلبان در مقام «سرآشپز» آن را برای مجاهدین خلق، فدائیان و دیگر جریانات سیاسی می‌پختند. و دیدیم که این افتضاحات را چه خوب به خورد خلق‌الله دادند. ولی در صورت تحمیل این روند بر اصلاح‌طلبان از سوی دولت احمدی‌نژاد، راه بازگشت اصلاح‌طلبی به بطن حاکمیت بکلی مسدود خواهد شد، و برای نخستین بار در تاریخچة ننگین فاشیسم اسلامی حاکمیت در تضاد با گسترة وسیعی از محافل روحانی، روحانی‌نما و «دین‌باور» قرار می‌گیرد.

در چنین آرایشی، روحانیون از یک سو ظاهراً در قدرت‌اند، و از سوی دیگر ارتباط حکومت با بدنة جامعة روحانیت شیعة اثنی‌عشری از میان رفته. خلاصه بگوئیم، از 22 خردادماه سالجاری تضادی بنیادین بر مسیر حرکت حکومت اسلامی سایه افکنده. تضادی که در آن حکومت و روحانیتی که از قدرت سیاسی کنار گذاشته شده‌اند هر کدام تعریف ویژة خود را از «اسلام» ارائه می‌دهند! در بطن این جوسازی نوین، فضائی شبیه به دوران کودتای میرپنج بر کشور حاکم خواهد شد! نتیجة گسترش این روند، حداقل به باور و تمایل برخی سیاست‌های استعماری، تکرار همان بازی سیاسی گذشته است: اسلام دولتی در تقابل با اسلام مردمی و انقلابی!

البته برخی معتقدند که این تقابل به دلیل تضاد حکومت اسلامی با تشکیلات «دین‌خو» و «دین‌جو» از قبیل مجاهدین خلق، نهضت آزادی، فرقان و … از نخستین روزهای کودتای 22 بهمن 57 بر کشور سایه انداخته و به هیچ عنوان پدیدة نوینی نیست! با این وجود ما شکاف فعلی را تا آنجا که به سرنوشت جامعة روحانیت شیعی مربوط می‌شود، بسیار سرنوشت‌ساز تلقی می‌کنیم. اینکه در آغاز غائله 22 بهمن، جامعة روحانیون شیعی‌مسلک با تشکیلات مختلفی که خود را ملهم از تفکر «شیعی» معرفی می‌کردند برخوردهائی داشته یک مسئله است، اینکه قشر روحانی به عنوان میراث‌دار نوعی «تفکر مذهبی» امروز در صحنة سیاست کشور تبدیل به آلت‌فعل جهت پیشبرد یک نظام تبلیغاتی ‌شود، به استنباط ما مسئله‌ای است کاملاً متفاوت. در این میدان، دیگر طرز تلقی از یک سیاست و نظریه‌پردازی مطرح نیست؛ مسئله بروز شکاف در بطن ساختار و نظامی است که به صورت تاریخی خود را میراث‌دار «تفکر شیعی» معرفی می‌کند؛ ساختار و نظامی که امروز بکلی از هم فروپاشیده.

این همان زهری است که هیاهوی «انتخابات» 22 خرداد سالجاری در کام حکومت اسلامی ریخت و بر اساس آن روحانیت شیعه به طور کلی رهبری جریانات سیاسی کشور را، چه در بطن دولت و چه در عمق تحرکات مخالفان از دست داد. روحانیت امروز جسد متعفنی است که یا می‌باید در درگاه یک دولت «متقلب» و «ضدمردمی» پناه گیرد، و یا پای به بحث‌ها و مجالست‌ها و فضائی بگذارد که در بطن آن‌ موضع «الهی‌اش» به طور کلی به زیر سئوال رفته! فضائی که مخالفان حکومت اسلامی در حال شکل دادن به آن هستند.

پرواضح است که چنین روحانیتی دیگر نمی‌تواند همچون دورة پهلوی‌ها باز هم در پس پردة حمایت‌های بین‌المللی پناه گیرد و از گزند حوادث نیز ایمن بماند. و اینجاست که مسئلة سیاست خارجی، تا آنجا که به سرنوشت قشر روحانی در کشور ایران مربوط می‌شود حائز اهمیت خواهد بود. این روحانیت که پس از خیمه‌شب‌بازی‌های 22 خرداد دیگر در دولت قدرتی ندارد، اگر در میان مردم نیز جایگاه خود را بکلی از دست بدهد، دیگر از حیض‌انتفاع ساقط خواهد شد؛ قدرت‌های بین‌المللی نیز آن را رها خواهند کرد. و به همین دلیل است که هنوز برخی سیاست‌های غربی سعی تمام دارند تا از طریق نظام‌های «خبرسازی» خود روحانیت شیعه را به طرق مختلف بار دیگر به عنوان مهره‌ای سرنوشت‌ساز به بحث‌های سیاسی و اجتماعی معاصر کشور وارد کنند؛ هدف این سیستم‌های رسانه‌ای در واقع بهره‌برداری از آخرین نفس‌های قشری است که دیگر می‌رود تا صحنة سیاست کشور را برای همیشه ترک گوید.

می‌دانیم که باراک اوباما، ریاست جمهور ایالات متحد بزودی به مسکو خواهد رفت. در بسیاری از خبرگزاری‌ها هدف نهائی از این دیدار «فیصله دادن» به مسئلة ایران عنوان شده! با این وجود به استنباط ما قسمت مهمی از مسائل ایران پیش از این‌ها حل شده است، و دولت ایالات متحد، پس از مذاکرات خود در مسکو چند مسئلة مورد اختلاف در بارة ایران را که تبدیل به گره‌ای کور در روابط جهانی شده، از میان برخواهد داشت. در رأس این مسائل می‌باید از عقب‌نشینی کامل واشنگتن در مورد تجهیز حکومت جمکران به بمب ‌اتم و تبدیل آن به عامل تهدید مسکو سخن به میان آورد. می‌دانیم که البرادعی، در مقام یکی از مهم‌ترین مهره‌های غرب طی ریاست خود بر «آژانس بین‌المللی انرژی هسته‌ای» از جمله کسانی بود که نمایندة محافل جنگ‌طلب به شمار می‌رفتند، و از مشوقان اصلی اتمی شدن جمکران! دیروز با برکناری وی از این مقام پروژة تسلیح حکومت اسلامی به بمب‌اتم نیز عملاً مختومه شده.

در مرحلة بعدی، موضوع مذاکرات در مورد ایران مسلماً به بررسی مشکلاتی معطوف خواهد شد که «انتخابات» اخیر در حکومت اسلامی برای دولت آمریکا ایجاد کرده. می‌دانیم که حامی اصلی حکومت اسلامی واشنگتن است، و رخدادهائی از قبیل این به اصطلاح «انتخابات» که حکومت اسلامی را متزلزل کند، مستقیماً به معنای تزلزل در مواضع ایالات متحد تلقی خواهد شد. آمریکا اینک دو راه در برابر خود دارد. یا از حکومت اسلامی به شیوه‌ای که به قدرت رسیده، یعنی در ساختار «خامنه‌ای ـ احمدی‌نژاد» حمایت می‌کند، و یا عملاً دست این حکومت را از قدرت در ایران کوتاه خواهد کرد. با این وجود، اگر واشنگتن همچون سه دهة گذشته از حکومت اسلامی حمایت کند، این حمایت در شرایط فعلی دیگر نمی‌تواند به صورت «زیرجلکی» انجام پذیرد.

مذاکرات مستقیم، همکاری‌های تجاری، اقتصادی و حتی «فرهنگی» ـ اگر حکومت اسلامی بتواند پدیده‌ای به نام فرهنگ را اصولاً تعریف کند ـ در روند ارتباطات نزدیک واشنگتن و تهران می‌باید گنجانده شود. این بر عهدة واشنگتن خواهد بود که چنین روابط «حسنه‌ای» را با موجوداتی از قبیل احمدی‌نژاد و خامنه‌ای در سطح جهانی «توجیه‌» نماید. به همین دلیل است که کشورهای اتحادیة اروپا با فراخواندن همزمان سفرای حکومت اسلامی به وزارت امورخارجه به اصطلاح «اعتراض» خود را از دستگیری و محاکمات فرضی کارمندان سفارت انگلیس در تهران «اعلام» کرده‌اند.

ولی پرواضح است که این ژست سیاسی بیشتر به معنای اعلام حمایت از «انزوای» سیاسی ایران، یعنی تحکیم پروژة «خامنه‌ای ـ احمدی‌نژاد» می‌باید تلقی شود. دولت‌های اتحادیه رسماً مواضع مسکو را مورد تهدید قرار داده‌اند، و با این عمل به واشنگتن نشان می‌دهند که در صورت پای گذاشتن در پروژة قدیمی «حمایت زیرجلکی» از حکومت اسلامی، اتحادیة اروپا در کنار واشنگتن باقی خواهد ماند! البته «تهدیدات» توخالی خطیب نماز جمعة امروز تهران را نیز نمی‌باید فراموش کرد. ایشان در سخنرانی خود اعلام داشته‌اند که کارمندان ایرانی سفارت انگلیس حتماً محاکمه خواهند شد! این نیز به همراه فراخواندن سفرای ایران در کشورهای اروپائی ندائی است در مسیر تحکیم روابط زیرجلکی با آمریکا.

با وجود تمامی شواهدی که در این مسیر می‌بینیم، به استنباط ما بحران اقتصادی و مالی‌ای که جهان را فراگرفته، بحرانی که فقط نمائی است از تقسیم دوبارة کارت‌های کلیدی و استراتژیک، به دولت فعلی در ایالات متحد اجازه نمی‌دهد که پای در مسیر امثال ریگان و بوش و کلینتن بگذارد. اوباما هم در داخل تحت فشار است، و هم در سطح بین‌المللی ناگزیر از نوعی «اتحاد» با روسیه. حزب دمکرات که معمولاً تکیه بر دیپلماسی اروپائی داشت، امروز در مواضع سنتی خود در برابر اروپای «متحد» بالاجبار تجدیدنظر خواهد کرد. و در صورت تجدیدنظر ایالات متحد در مواضع سنتی حزب دمکرات، می‌باید شاهد بروز تحولات سیاسی عمیق‌تری در کشور ایران باشیم.

نسخة پی‌دی‌اف ـ اسکریبد

نسخة پی‌دی‌اف ـ آدردرایو

نسخة پی‌دی‌اف ـ مدیافایر

نسخة پی‌دی‌اف ـ داک‌ستاک

نسخة پی‌دی‌اف ـ ایشیو

نسخة پی‌دی‌اف ـ فایل باکس

فیلترشکن‌های جدید4ژوئیه2009

ukwebshop.co.uk
firewalloff.info
stream-hosting.info
www.websurfinganonymous.info
www.tealprox.info
www.orangeprox.info
www.sitesareblocked.info
www.ticklemesurfing.info
beattheadmins.info
www.proxy777.info
www.securityproxies.info
www.pinkprox.info
firewalloff2.info
www.surfingisforwork.info
www.ezunrestricted.com
mariablundendesigns.com
www.proxynopopups.info
www.unrestrictedarea.be
firewalloff1.info
www.accessproxy.info
proxydesigns.info
firewalloff3.info
www.proxyug.com
www.orangepr0x.info
dearlulu.info
www.proxyplace.nl
newmerengue.info
www.redpr0x.info
www.ticklemeprox.info
firewalloff4.info
rjnox.com
nhut.info
ncdmarketing.com
johnmccainandsarahpalin.com
rdio.info
www.blueprox.info
5ya.info
proxyhour.com
tezi.info
announceproxy.info
www.windowproxy.info
kncifm.net
firewalloff6.info
www.iamroyal.info
www.ezfreeworld.com
www.taxsourcepro.com
https://acmeserv.com
www.pinkpr0x.info
www.rocknproxy.info
www.proxywithoutpopups.info

جولای 2, 2009

صندوق و جنجال!

دسته: جامعة ایران, سیاست ایران, سیاست جهانی — saeedsaman @ 12:02 ب.ظ

با تأئید انتخابات جمکران از طرف «شورای نگهبان»، موضع محمود احمدی‌نژاد به عنوان رئیس جمهور این حکومت تضمین شده. البته در این میان حرف و سخن بسیار است. برخی آیت‌الله‌ها همچون طاهری و منتظری، ریاست جمهوری احمدی‌نژاد را از نظر فقهی «حرام» خوانده‌اند! و بعضی سیاست‌بازان در محافل داخلی و یا خارجی که نان را به نرخ «اصلاح‌طلبی» میل می‌فرمایند، انتخابات را غیرمردمی و استبدادی خوانده، حاضر به پذیرش ریاست جمهور احمدی‌نژاد نیستند!‌ جالب اینجاست که اگر نگاهی دقیق‌تر بر روند مسائل داشته باشیم در کمال تعجب خواهیم دید که «مهم‌ترین» دشمنان احمدی‌نژاد اینک در رأس هرم قدرت «مستقر» شده‌اند! یعنی همان‌ها که همچنان نان این حکومت را به قیمت سرکوب ما ملت میل می‌فرمایند، و حتی سفر و سیاحت فرنگستان‌شان را هم بودجة دولت «اسلامی» تأمین می‌کند! هم اینان امروز با احمدی‌نژاد کاردوپنیر شده‌اند! این یک واقعیت بسیار مهم است، و به صراحت نشان می‌دهد که به احتمالی مسیر حرکت دولت احمدی‌نژاد با آنچه طی سی سال گذشته در کشور جریان داشته متفاوت خواهد بود.

شاید بهتر باشد که حضرات آیات عظام و نانخورهای محافل حکومتی که تاکنون بر تقلب‌های گستردة انتخاباتی و خیمه‌شب‌بازی‌های مختلف سه دهة اخیر چشم بسته بودند، به همان مردمی که اینهمه سنگ‌شان را به سینه می‌زنند توضیح دهند که «انتخابات اخیر» با دیگر انتخابات و خیمه‌شب‌بازی‌های گذشته چه تفاوت عمده‌ای دارد، که اینبار «تقلب» صورت گرفته، و دفعات قبل تقلبی در کار نبوده؟ تا آنجا که ما می‌دانیم، این مسخره‌بازی طی سی سال گذشته بر تمامی ارکان این حکومت شترگاوپلنگ حاکم بوده، حال چرا اینهمه عمامه ‌به سر و کلاهی از هر سوراخی بیرون آمده و تحت عنوان «صیانت از آراء عمومی» برای ما ملت دایة دلسوزتر از مادر شده‌اند؟ وقتی که آقای میرحسین موسوی، علی خامنه‌ای را دوبار با بیش از 90 درصد آراء به مقام «ریاست جمهور» ارتقاء دادند، رأی‌ها «تقلبی» نبود؟ بود! ولی آقای موسوی، بهزاد نبوی، آیت‌الله طاهری و حتی منتظری خودشان را به کوری زده بودند. حال اگر اینان چشم بینا پیدا کرده‌اند، بجای هیاهو و لات‌بازی بهتر است اصل قضیه، یا همان استخوانی که در گلوی‌شان گیر کرده را از حلقوم‌ به بیرون تف کنند، تا ملت هم ببیند قضیه از چه قرار است.

اگر این به اصطلاح «اصلاح‌طلبان» و اوباش حزب‌الله موضع خود را روشن کنند، ملت هم می‌تواند با صراحت بیشتری موضع‌گیری «انتخاباتی» و سیاسی کند. جالب اینجاست که به طور کلی هر نوع موضع‌گیری از نظر سیاسی در فضای فعلی کشور به حال تعلیق در آمده. و هیاهوی موسوی و کروبی در واقع جهت ایجاد همین حالت تعلیق سیاسی به راه افتاده. دولت «متقلب» احمدی‌نژاد که همچون دیگر دولت‌های جمکران با برگه‌هائی که از شب پیش از انتخابات در صندوق‌ها ریخته بودند «پیروز» شده، هاج و واج مانده که چرا اینبار شیوة عمل دیرینة انتخابات «اسلام راستین» تقلب معرفی می‌شود؟ «دولت» متعجب است و از خود می‌پرسد چرا اوباشی که ما دو سال پیش از شهرهای دورافتاده و دهات، به همین شیوه راهی مجلس شوربای جمکران کردیم، رأی‌شان درست بوده، حال رئیس جمهور «متقلب» ‌شده!

البته انصاف نیست فقط احمدی‌نژاد را در بطن این حکومت متقلب بخوانیم؛ همة این حضرات عملاً دست‌شان در یک کاسه است. اگر احمدی‌نژاد متقلب است، آقای طاهری اصفهانی نیز دست در دست موسوی به همان اندازه متقلب‌اند!‌ می‌بینیم که بحران سیاسی ایجاد شده در بطن حکومت اسلامی بر خلاف آنچه گروهی در بوق و کرنا گذاشته‌اند، ارتباط زیادی با مردم و مطالبات مردم ندارد. دو گروه متقلب، وابسته و سرکوبگر به جان هم افتاده‌اند، و هر گروه سعی دارد بساط «آقائی» خود را با تکیه بر همین تقلب‌ها و «تقلب‌گیری‌ها» حفظ کند. برنده هر که باشد، بازندة اصلی در این معرکة فریب فقط ملت ایران خواهد بود.

به همین دلیل از هم‌وطنان می‌خواهیم که با حفظ آرامش کامل از فروافتادن در تلة «اصلاح‌طلبی‌ها» و «اصولگرائی‌ها» صریحاً اجتناب کنند. واقعیت این است که افسار هریک از ایندو گروه به دست یک سیاست قدرتمند جهانی افتاده، و از آنجا که «اجماعی» از نوع غائلة 22 بهمن 57 یا 28 مرداد 32 بین طرف‌های درگیر وجود ندارد، هر دو گروه در کنار یکدیگر به صورتی «برادرانه» حضور سیاسی پیدا کرده‌اند، و به صورت «برادرانه» یکدیگر را به دشنام بسته و فحاشی می‌کنند. شاید در این هیاهو چند نفر از این دسته و آن دسته «نفله» هم بشوند، شاید بعضی‌ها را به زندان بیاندازند، ولی تحکیم پایه‌های «حکومت» به شیوة 22 بهمن و یا 28 مرداد دیگر نمی‌تواند در دستورکار قرار گیرد. خلاصه اینهم سهم ما ایرانیان از «آزادی سیاسی» است!

در این میان برخی تلاش‌ها در دولت «تازه انتخاب شده»، به صراحت نشان می‌دهد که جناح‌های حامی احمدی‌نژاد در سطح بین‌المللی قصد دارند «دولت» را به انزوا بکشانند. پرواضح است که این «انزوا» کارساز تحکیم دیکتاتوری خواهد شد، و تلاشی است جهت برقراری روابطی از نوع 22 بهمن! ژست‌های مضحک فرماندهان سپاه مسخرة پاسداران و هارت‌وپورت‌های احمد خاتمی «سر سجاده» بر علیه انگلستان و آمریکا و خصوصاً بر علیه اتحادیة اروپا نشان می‌دهد که حامیان اصلی احمدی‌نژاد را می‌باید در همین کشورها جستجو کرد. و در صورتیکه دولت‌های غرب بتوانند زمینة قطع ارتباطات ایران با محافل بین‌المللی را در بوق‌وکرنا بگذارند، بازگشت «ملت» ایران به مراودات تجاری، فرهنگی و صنعتی فقط وابسته به تصمیم آتی غرب و دولت‌ احمدی‌نژاد خواهد شد، و پرواضح است که حتی در صورت برقراری دوبارة این نوع روابط فقط محافل مورد تأئید غرب و دولت تهران می‌توانند ارتباطات مذکور را ایجاد کنند. این عملیات که تحت عنوان «معذرت‌خواهی» از ملت محترم ایران از طرف بوق‌های دولت احمدی‌نژاد آغاز شده، در واقع تحمیل یک «بن‌بست‌» سیاسی بر مخالف‌نمایان داخلی، یا همان اصلاح‌طلبان است. چرا که خارج از اصلاح‌طلبان، دولت احمدی‌نژاد اصولاً گروه‌های مخالف را به رسمیت نمی‌شناسد.

از طرف دیگر، اصلاح‌طلبان سعی دارند بازی با کارت «نارضایتی عمومی» را هدف اصلی قرار دهند، و این «نارضایتی» که طی چند روز گذشته، تحت عنوان «مخالفت با تقلب» در انتخابات در سطح اجتماعی و سیاسی پای به میدان گذاشته، هر چند موجودیت‌ اصلاح‌طلبان را مورد تهدید قرار ‌دهد، در عمل دست دولت را در حنا می‌گذارد و از قدرت‌گیری و ارتباطات «سازندة» احمدی‌نژاد با اربابان اصلی در پایتخت‌های بزرگ غرب جلوگیری به عمل می‌آورد. اصلاح‌طلبان گویا می‌پندارند که طی این عملیات، که در واقع به معنای وارد کردن مخالفان حکومت اسلامی به صحنة سیاست جمکران است، محافل غرب خود را مجبور خواهند دید گوشه‌چشمی نیز بر مطالبات اصلاح‌طلبان داشته باشند.

در چارچوب همین موضع‌گیری است که یک مهرة بی‌سروصدا به نام میرحسین موسوی که پایتخت‌های غربی طی 8 سال فقط ایفای نقش «تدارکات‌چی» در یک جنگ استعماری را به او واگذار کرده بودند، امروز قصد دارد نقش یک «رهبرسیاسی» ایفا کند. البته موسوی تا این لحظه در نقش‌آفرینی‌هایش تا حدودی موفق بوده، ولی نمی‌باید فراموش کرد که هنوز «مصاف» میان محافل آنچنان که باید و شاید تعیین کننده نشده. و خصوصاً هنوز جناح‌های مخالف حکومت اسلامی، همان‌ها که امروز هیچ سخنی در موردشان به زبان نمی‌آید، ولی در چارچوب یک حرکت سیاسی نهایت امر حرف آخر را در این میدان خواهند زد پای به صحنه نگذاشته‌اند. امید اصلی اصولگرایان و اصلاح‌طلبان این است که در «جنگ قدرت» که امروز به صورتی کاملاً عریان به جریان افتاده، نیازی به استفاده از نیروهای «غیرخودی» احساس نشود!

ولی می‌دانیم که انبار مهمات «تشکیلاتی» حکومت اسلامی، خارج از گروه‌ لات‌ولوت‌های دولتی و نمازگزاران اجباری جمعه‌ها، عملاً خالی است. از طرف دیگر، حضور جناح‌های مخالف اگر به صورت علنی و از طرف دولت و مخالفان خودی مورد قبول واقع نشود، طی برخوردهای آتی جناح‌های جدیدی را در صحنة سیاست کشور خواهد کشاند که دیگر التفاتی به حاکمیت نشان نخواهند داد! جناح‌هائی که می‌توانند همچون اصلاح‌طلبان و اصولگرایان همزمان از حمایت‌های مختلف خارجی نیز بهرهمند شوند، و به این ترتیب در زمینة سیاسی کشور جایگاهی مستقر پیدا کنند. این خطری است که اصلاح‌طلبان با آن با واقع‌گرائی بیشتری روبرو شده‌اند.

در عمل، دست‌ودل‌بازی‌ای که اصلاح‌طلبان در مورد نمایشات خیابانی در شهرهای بزرگ کشور از خود نشان دادند، برای این بود که از گشوده شدن علنی جبهة سوم و چهارم و … جلوگیری کرده، به خیال خود «اصلاح‌طلبی» را در موضع «اشراف» کامل بر کلیة امور سیاسی ضددولتی در کشور قرار دهند! ولی می‌دانیم که این حساب‌ها در بطن روابط سیاسی معمولاً درست از آب در نمی‌آید.

از آنچه در کشور در جریان است چنین می‌توان استنباط کرد که احمدی‌نژاد سعی دارد روابط ویژة خود را با کشورهای غرب تنظیم کرده، تحت چنین شرایطی ارتباط اصلاح‌طلبان را با خارج از مرزها منوط به «صلاحدید» دولت کند! این «تئوری» که مسلماً دولت آمریکا در رأس آن قرار گرفته، گویا برای بسیاری محافل «خوش‌آیند» نیست، در نتیجه فریاد بعضی تشکیلات به آسمان رفته و این دولت را «غیرشرعی»، «حرام»، «غاصب» و … می‌نامند. از طرف دیگر، اصلاح‌طلبان که فریاد «تقلب» به آسمان برده‌اند نیز، به نوبة خود سعی دارند با استفاده از نارضایتی عمومی این سیاست را در بن‌بست قرار دهند. و از آنجا که حمایت از یک جناح صورت نوعی «اجماع» جهانی به خود نگرفته، هر دو گروه در کنار یکدیگر نشسته‌اند، هر چند به عقیدة ما هر دو به آینده‌ای تیره و تار می‌نگرند.

اگر می‌گوئیم «آیندة» تیره و تار دلیل دارد. هر دو جریان به صراحت می‌دانند که تشکیلات سیاسی و اداری‌ای که نهایت امر جهت پیش بردن سیاست‌های اجتماعی و اقتصادی در اختیار اینان قرار می‌گیرد قادر به بازی در یک میدان «برخورد» سیاسی نیست. تشکیلات سیاسی و اداری ایران که هنوز بر پایة نسخه‌برداری کاملی از نظریة دولت در آغاز کار پهلوی اول فعال است، به طور کلی فاقد «شخصیت» اداری و اجتماعی است. این تشکیلات صرفاً با تکیه بر سرکوب «سیاستگزاری» می‌کند، عملی که با اصل حضور اجتماعی مردم در تضاد قرار می‌گیرد. امروز اکثر صاحب‌نظران در مورد مسائل ایران فقط چشم به بحران‌ سیاسی دوخته‌اند، در حالیکه بحران‌های اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی که از خاکستر این «آتش‌افروزی‌ها» سر بر خواهد آورد، به مراتب مهم‌تر و سرنوشت‌سازتر از برخوردهای محافل در چارچوب منافع «پشت‌پرده‌شان» خواهد بود.

ما اطمینان داریم که امتداد سیاست احمدی‌نژاد، یعنی همان مسدود کردن ارتباط اصلاح‌طلبان با خارج از مرزها محکوم به شکست خواهد بود. این سیاست اگر می‌توانست موفق باشد، کار اصولاً به این افتضاح نمی‌کشید. البته شکی نیست که علیرغم ژست‌های «انزواطلبی» از جانب مقام معظم و احمدی‌نژاد، مذاکرات میان دولت فعلی و طرف‌های بین‌المللی به صورت علنی به جریان خواهد افتاد، ولی این دولت نمی‌تواند جریانات دیگر و سیر ارتباطی آنان با خارج از مرزها را نیز همزمان مسدود کند. از طرف دیگر بحران‌سازی اصلاح‌طلبان که سعی دارند با استفاده از نیروهائی که به هیچ عنوان متعلق به اینان نیست، در برابر لات‌ولوت‌های دولتی قد علم کنند نیز به نوبة خود به شکست خواهد انجامید. نیروهای دمکرات و آزادی‌خواه در ایران، حتی آن گروه‌ها که هنوز در تذبذب و دودلی دست و پا می‌زنند، به سرعت به اهداف واقعی اصلاح‌طلبان پی خواهند برد، و با عقب‌نشستن از میادین «مبارزات» مسخرة اینان که هیچ ارتباطی با الهامات ملی و دمکراتیک ایرانیان ندارد، دست اصلاح‌طلبی هر چه بیشتر رو خواهد شد. در عمل اصلاح‌طلبی و اصولگرائی در یک حکومت دمکراتیک و لائیک هر دو متعلق به جناح راست‌افراطی و مذهبی هستند، یعنی همان‌ها که به طور مثال در پارلمان اروپا در کنار فاشیست‌ها می‌نشینند. این گروه‌ها در صفوف آندسته از تشکل‌های سیاسی که برخوردار از الهامات دمکراتیک و لائیک هستند جائی ندارند.

در ماه‌های آتی، در صورت گشوده شدن فضای سیاسی کشور، گشایشی که ظاهراً دیگر از آن گریزی نیست، صفوف نیروهای سیاسی به سرعت شکل خواهد گرفت. و در این آرایش است که مواضع واقعی، و درجة «محبوبیت» هر کدام از این مواضع قابل رؤیت خواهد شد. ولی تا رسیدن به این مراحل وظیفة اصلی نیروهای آزادیخواه گام نهادن در مسیر گسترش تشکل‌های صنفی، اتحادیه‌های کارگری و حمایت از آزادی قلم و مطبوعات است. و شاهدیم که به صورتی کاملاً واژگونه، محافل اصلاح‌طلب با عکس‌العمل‌های تند در روزنامه‌های‌شان سعی تمام دارند تا در برابر آزادی مطبوعات سدی غیرقابل عبور ایجاد کنند. این عکس‌العمل از جانب آقایان کروبی و موسوی به همان اندازه که از طرف دولت احمدی‌نژاد بخوبی قابل درک است. اینان می‌‌دانند که در صورت گشایش زمینة سیاسی، هیچکدام در برابر پدیده‌ای به نام آزادی مطبوعات قادر به مقاومت نیستند و نخستین قربانیان این گشایش سیاسی روزی‌نامه‌هائی خواهند بود که تحت عناوین مختلف و با سرمایة دولتی طی سی سال گذشته عملاً به جان مردم کشور افتاده‌اند.

نسخة پی‌دی‌اف ـ اسکریبد

نسخة پی‌دی‌اف ـ آدردرایو

نسخة پی‌دی‌اف ـ مدیافایر

نسخة پی‌دی‌اف ـ داک‌ستاک

نسخة پی‌دی‌اف ـ ایشیو

نسخة پی‌دی‌اف ـ فایل باکس

فیلترشکن‌های جدید2ژوئیه2009

nyenergysale.com
hiddenone.info
dearlulu.info
www.proxyplace.nl
firewalloff4.info
announceproxy.info
px8.info
free-proxy.nl/proxy
luluthanks.info
px10.info
www.taxsourcepro.com
www.eznetfree.com
firewalloff1.info
www.proxyug.com
websitepresents.com
polisurf.info
escultismo.biz
proxydesigns.info
johnmccainandsarahpalin.com
unlockaholic.com
bestmerengue.info
proxyhour.com
www.ezunrestricted.com
stream-hosting.info
ukwebshop.co.uk
datacompute.biz
firewalloff.info
notableweb.info
firewalloff5.info
shocksite.info
firewalloff2.info
ncdmarketing.com
mariablundendesigns.com
firewalloff6.info
firewalloff3.info
beattheadmins.info
mahinternet.com
jadeproxy.com

ژوئن 30, 2009

بازشماریدن!

دسته: تاریخ ایران, جامعة ایران, سیاست ایران — saeedsaman @ 11:49 ق.ظ

آنچه در گفتمان جناح‌های مخالف‌نما و دولتی ایران «کودتای 22 خرداد» عنوان می‌شود از ابعاد مختلفی برخوردار شده که یک به یک، به تدریج از پرده بیرون می‌افتد. البته در اینکه یک مجموعه عملیات سرکوبگرانه از طرف اوباش مسلح، پس از پایان خیمه‌شب‌بازی 22 خرداد به منصة ‌ظهور رسیده نمی‌باید تردید داشت، ولی برای دریافت اینکه عملیات مذکور در واقع چه اهدافی را دنبال می‌کند، بسنده کردن به گفتمان «مخالف‌نمایان» در درون ساختار قدرت حکومت اسلامی آنقدرها اعتباری ندارد. این «مخالف‌نمایان» معمولاً از طریق «زدن به نعل و به میخ» هم حکومت را توجیه می‌کنند، و هم به خیال خود «اهداف» والای اصلاح‌طلبی را به ارزش می‌گذارند. ولی از دید ناظران مسائل سیاسی و اجتماعی ایران، آنچه از اهمیت برخوردار می‌شود نه «حق و حقانیت» فرضی انقلاب اسلامی و نیات خیر امام‌خمینی، و نه اهداف والا و انسانی جناح اصلاح‌طلب است؛ ناظران به دنبال این اصل کلی‌اند که چرا در بطن یک حکومت استبدادی، دست‌نشانده و تا نهایت ممکن فاسد و مفسده پرور، به یک‌باره هیاهو و جنجال به راه انداخته‌اند که «مردم چه نشسته‌اید! دیکتاتوری!»

تغییر مسیر در سیاست‌های جهانی، خصوصاً در حیطه‌ای که شامل سرنوشت حکومت اسلامی می‌شود، از آغاز برنامة باراک اوباما قابل پیش‌بینی بود. اوباما همچون پیشینیان خود در حزب دمکرات آمریکا یعنی ترومن، کندی، ‌کارتر و کلینتن، برای برنامه‌های مشعشعانة ایالات متحد در مرزهائی که پیشتر متعلق به اتحاد شوروی بود و امروز کشور روسیه است، کیسة گشادی دوخته. گشادی این کیسه به همان اندازه است که بحران امروز در بطن حکومت دست‌نشاندة جمکران عمیق و سرنوشت‌ساز شده. از یک سو شاهدیم که دو جناح در بطن این حکومت عملاً به جان یکدیگر افتاده‌اند، و از سوی دیگر موضع‌گیری‌های متفاوت دولت‌های غرب و شرق هر یک در مسیر تشدید بحران گام برمی‌دارد. این خود نشان می‌دهد که جهت حل و فصل بحرانی که پیش روی داریم میان دولت‌های قدرتمند جهان به هیچ عنوان هم‌سازی و همراهی در کار نیست.

آنان که غائلة 22 بهمن 57 را به خاطر دارند، و یا در مورد آن دست به تحقیق و تفحص تاریخی زده‌اند بخوبی می‌دانند که تحت شرایطی که امروز در ایران شاهدیم، در آنروزها دست‌های امپریالیسم جهانی فرد نیمه‌ دیوانه‌ای به نام روح‌الله خمینی را به بلواها و هیاهوهای گاه‌ بی‌هدف و مسلماً بسیار ناپخته و بچگانه تحت عنوان «رهبر» تحمیل کرد. و کشورهای غربی در ساختاری یک‌پارچه از این به اصطلاح «رهبر» حمایت سیاسی، تبلیغاتی و اطلاعاتی به عمل آورده، در طرفه‌العینی حکومت شاه به زانو افتاد و حضرت «امام‌» خمینی از سوراخ بیرون آمدند. برنامه‌ای به صورت مدون و متقن در کار نبود و شعار هم کاملاً روشن بود: اسلام، اسلام و باز هم اسلام! به زبان دیگر مسئله فرستادن ملت به دنبال «نخود سیاه» بود و نتیجه همان شده که امروز در برابرمان قرار دارد. طی این غائله، روحانیت شیعه که عمری نان و گوشت میرپنج و فرزندش و کودتاهای چپ و راست را میل کرده بود در ساختار «شترگاوپلنگ» استعماری که رژیم شاه برای ملت سوغات آورده بود تبدیل شد به «رهبر انقلابات جهانی»!

امروز دقیقاً همین صورت‌بندی در حال تکرار است، با این تفاوت که موضع‌گیری سیاست‌های تعیین کنندة جهانی هنوز به نفع رژیم حاکم یعنی دارودستة علی خامنه‌ای متمایل است. با این وجود در بطن رژیم شکافی افتاده و نانخورهای دیرینة حکومت اسلامی، همان‌ها که همچون نمونة روحانیت در رژیم شاه از صدقة سر یک نظام سرکوبگر به آلاف‌وعلوف رسیده‌اند، دست به مخالفت با برخی بدنه‌های نظامی و امنیتی این حکومت می‌زنند! در این غائله، امثال میرحسین موسوی و کروبی به این توهم دامن زده‌اند که گویا با پای گذاشتن ورای «خطوط قرمز» در این حاکمیت می‌توانند باز هم به موجودیت سیاسی خود تداوم دهند! می‌دانیم که این نوع تحلیل‌ها در عمل کار احمقانه‌ای است و دقیقاً داستان و حکایت همان غائلة 22 بهمن می‌شود. در 22 بهمن 57 نیز اگر ارتش، ساواک و شهربانی پهلوی‌ها، به دستور آمریکا از خمینی حمایت نمی‌کرد، حضرت امام در همان مدرسة علوی می‌ماندند تا با اولین پرواز به نجف اشرف بازگشته به افتخار مجاورت نائل شوند! آنچه حکومت و حاکمیت برای خمینی و اوباش و اراذل همراه وی فراهم آورد، نه هیاهوی مشتی دانشجوی تهییج شده و عصبی بود، و نه حمایت فرضی «توده‌های» عظیم میلیونی؛ این حکومت برخاسته از سرنیزة ارتش شاه است.

و آقایان موسوی و کروبی نیز امروز در همین صورت‌بندی قرار می‌گیرند؛ اینان یا می‌توانند از حمایت محورهای کلیدی در یک نظام سرکوبگر و وابسته، یعنی محافل امنیتی و نظامی که تحت نظر سیاست‌های جهانی اداره می‌شود، برخوردار شوند، یا شکست خواهند خورد. این افراد که تحت حمایت یک نظام سرکوبگر در جایگاه فعلی خود قرار گرفته‌اند، اگر خواهان دست‌یابی به زمینه‌های اجرائی گسترده‌تری هستند تنها راه ممکن برای‌شان خروج از حاکمیت و پیوستن به مخالفان است، فریاد زدن زیر عبای حکومت اسلامی نتیجه‌ای جز رسوائی بیشتر نخواهد داشت. و اگر روزی این حکومت سرنگون شود، مسلم بدانیم از نظر مخالفان، خط موسوی و کروبی آنقدرها با خامنه‌ای متفاوت نخواهد بود، همچنانکه حتی امثال بنی‌صدر و مجاهدین خلق نیز علیرغم سال‌ها درگیری‌ با حکومت اسلامی هنوز در افکار عمومی ایرانیان می‌باید پاسخگوی حمایت‌های «قاطعانه‌شان» از اراجیف حضرت امام خمینی و دیگر دکانداران شیعة اثنی‌عشری باشند! آقایان کروبی و موسوی که جای خود دارند.

در همینجا می‌باید عنوان کنیم، اصولاً این «تئوری» که بر اساس آن یک حاکمیت می‌تواند نگرشی «انقلابی» را در چارچوب یک نظام مستقر و حاکم و همزمان با حفظ چارچوب‌های تشکیلاتی و اداری و نظامی و انتظامی آن جایگیر کند، خزعبلات و مزخرفات است. با این وجود امروز در کمال تأسف گروه عظیمی از صاحب‌نظران و تحلیل‌گران وطنی و اجنبی به استفادة نابجا از واژة «انقلاب» عادت کرده‌اند. این «عادت» که معمولاً به دلیل لغزش‌های زبانی و پیروی از «مدروز» در فرهنگ گویشی یک جامعه جای باز می‌کند، برای آیندة سیاسی کشور مضار و بحران‌های فراوانی به همراه خواهد آورد. آنچه در 22 بهمن 57 اتفاق افتاده نه تنها یک «انقلاب» نیست که رخدادی است در پائین‌ترین و سخیفانه‌ترین حد ممکن، یعنی یک کودتای نظامی و امنیتی!

با این وجود می‌باید قبول کنیم که دمیدن غربی‌ها و «مفسران» همیشه در صحنة اینان در بوق «انقلاب» دلائل اساسی و پایه‌ای خود را نیز داشته. بارها در همین وبلاگ زمینه‌های سیاسی، استراتژیک و تشکیلاتی‌ای که «استقرار» یک حکومت مذهبی را در ایران در چارچوب منافع غرب قابل توجیه می‌نمود، مورد بررسی و تحلیل قرار داده‌ایم. مهم‌ترین این دلائل مسلماً جنگ «مقدس» سازمان ناتو با اتحاد شوروی در افغانستان بود، با این وجود دلائل به این یک محدود نمی‌ماند. جهت به ارزش گذاشتن یک جامعة «مذهبی» و سرکوب تمامی تمایلات غیرمذهبی در ایران آنروز و تبدیل کشور به یک «مسجد آمریکائی» از قبیل آنچه امروز شاهدیم، ایجاد تحرک در هنگ‌های پوپولیست و عوام‌گرا الزامی بود. اینجاست که گفتمان استعماری «انقلاب اسلامی» کاربرد اساسی و پایه‌ای خود را به دست می‌آورد؛ به راه انداختن خلق‌الله در کوچه و خیابان و سرکوب تمامی مظاهر به اصطلاح «غیراسلامی» تحت عنوان مبارزه با شیطان بزرگ، اینهمه در چارچوب استراتژی‌های مورد نظر آمریکا.

امروز که بسیاری از «انقلابیون اسلامی» به دلیل سیلی محکمی که سیر تحولات اخیر اجتماعی کشور به گونه‌شان نواخت از «خواب خوش» انقلابی بیدار شده‌اند، به صراحت می‌بینند که بدون حمایت ارتش، نیروهای انتظامی و کادرهای امنیتی، جنبش‌های رفورمیست و «درون‌ساختاری» در بطن یک حاکمیت استبدادی کارشان بجائی نمی‌رسد. با هیاهوی «الله‌اکبر» روی پشت‌بام، و با به راه انداختن بچه‌مدرسه‌ای‌ها در کوچه و خیابان «رژیم» نمی‌توان جابجا کرد، آنهم یک حکومت استعماری و تا بن‌دندان ‌مسلح! اگر حکومت شاه قادر بود 10 درصد از سرکوبی که امروز اربابان حکومت اسلامی برایش تأمین کرده‌اند در آنروزها اعمال ‌کند، خمینی حتی از نجف هم نمی‌توانست پای بیرون بگذارد. پس امروز ما در برابر دو گزینه قرار داریم، یا خواهان همکاری با حاکمیت‌های سرکوبگر جهانی هستیم، و دلخوش به تحولاتی می‌شویم که هر از گاه توسط اینان و از طریق نیروهای امنیتی و نظامی بر جامعة ایران تحمیل می‌شود، یا می‌خواهیم تماماً از این صورت‌بندی پای بیرون بگذاریم. این انتخابی است که امروز در برابر ما ایرانیان قرار گرفته و نمی‌باید در گزینش آن تعلل به خرج داد.

به هر تقدیر همانطور که گفتیم، باقی ماندن در بطن این حکومت برای افراد، حتی آنان که قصد سوءاستفاده از مقام و موقعیت خود را هم ندارند، فقط یک رسوائی خواهد بود. حال که سخن از رسوائی به میان آمد، بهتر است یادآور شویم که امروز شورای نگهبان حکومت اسلامی نتیجة خیمه‌شب‌بازی «انتخابات» جمکران را نیز رسماً مورد تأئید قرار داد! اینکه پس از گذشت 16 روز درگیری گستردة سیاسی و اجتماعی در سطوح مختلف، شورای نگهبان حتی پیش از شمارش همان 10 درصد آرائی که خود به بازشماری آن «رضایت» داده بود، نتیجة انتخابات را مورد تأئید قرار ‌دهد، نشان از این اصل کلی دارد که رژیم بر خلاف آنچه می‌نمایاند نه کاری با افکار عمومی و به قول خود «ملت مسلمان» دارد و نه کوچک‌ترین احترامی برای کاندیداهای «خودی» و نوکران خودفروخته‌ای همچون موسوی و کروبی قائل است. این حکومت دست‌نشانده زمانی نتایج «انتخابات» خود را اعلام می‌کند که اربابان ینگه‌دنیائی دستور لازم را صادر کنند، این دستور صادر شده، شورای نگهبان نیز به آن عمل می‌کند!

ولی در همینجا می‌باید عنوان کنیم که اینبار برخورد متفرعنانة حکومت اسلامی با افکار عمومی‌ و خصوصاً بی‌توجهی به قشر قابل‌ملاحظه‌ای از بدنة سیاسی و محفلی این حکومت که از طریق تأئید بی‌قید و شرط یک پروسة مورد مناقشه، آنهم با چنین خونسردی و بی‌تفاوتی به منصة ظهور رسید، در عمل یک تف سربالا ‌است، که دیر یا زود به چهرة این حکومت فرو خواهد افتاد.

با این وجود نمی‌باید از چنین عملی متعجب شد؛ در واقع اگر عکس این عمل صورت می‌گرفت تعجب‌آور می‌بود. حکومت اسلامی در مقام یک تشکیلات دست‌نشانده، در روند تبدیل خود به یک نظام کاملاً استعماری و استخوانی از مواضع و پله‌های مشخصی می‌باید عبور ‌کند، و همچون یک حشرة موذی مراحل دگردیسی خود را گام به گام دنبال خواهد کرد. همانطور که دیدیم، در نخستین روزها مسئلة حذف «غیراسلامی‌ها» مطرح شد؛ این گزینه با همکاری آمریکا به سهولت انجام پذیرفت، چرا که زمینة سیاسی کشور عملاً توسط حکومت شاه از میان رفته بود و مردم فاقد نقاط اتکاء سیاسی و حزبی بودند. بعد مسئلة حذف «مسلمان‌های غیرخودی» به میان آمد، و روند این «حذف» تا به امروز همچنان پیش می‌راند. امروز با حذف میرحسین موسوی و کروبی، حذفی که به احتمال زیاد می‌تواند جنبة فیزیکی نیز بیابد، تشکیلات حکومت اسلامی جهت بهرهمند باقی ماندن از حمایت استعماری عملاً به دست خود ساختار تشکیلاتی را به دو نیم کرده!

آمریکا در چارچوب منافع استراتژیک خود، خصوصاً در ارتباط با مسکو، به این عملیات «رضایت» داده، و اگر جهت اجتناب از اطالة کلام در اینجا نمی‌توان ابعاد متفاوت این «عملیات» را تجزیه و تحلیل کرد، یک اصل را نمی‌باید به دست فراموشی سپرد، آمریکا این «امید» را در دل می‌پروراند که با حمایت زیرجلکی از باند کروبی و موسوی، نه تنها از برکات حکومت اسلامی به ریاست خامنه‌ای و احمدی‌نژاد تا حد ممکن بهرهمند شود، که در آیندة نزدیک همین موسوی و کروبی را تبدیل به «اوپوزیسیونی» در درون همین حکومت کند!

باید در همینجا بگوئیم این دیگر واقعاً یک «زیاده‌خواهی» استعماری است. هر چند از یانکی‌جماعت هر چه بگوئید برمی‌آید؛ انجام گرفتن و یا نابودی این پروژة استعماری امروز بیش از پیش بستگی به آگاهی‌های سیاسی و تشکیلاتی ملت ایران پیدا کرده. در این مقطع همانطور که در مطالب پیشین نیز گفتیم ملت ایران پای در «بزنگاه رویاروئی» گذارده. وظیفة ما ایرانیان این است که از این رویاروئی که بیشتر یک فرهنگ‌سازی است تا یک درگیری فیزیکی استقبال کامل به عمل آوریم. این رویاروئی می‌باید روزی دین‌خوئی استعماری را برای همیشه از صحنة سیاست و اجتماع ایران بزداید. و نتیجة مهم و اساسی آن زمینه‌سازی جهت فراهم آوردن برخوردهائی انسان‌محور با مسائل و مشکلات جامعه باشد.

نسخة پی‌دی‌اف ـ اسکریبد

نسخة پی‌دی‌اف ـ آدردرایو

نسخة پی‌دی‌اف ـ مدیافایر

نسخة پی‌دی‌اف ـ داک‌ستاک

نسخة پی‌دی‌اف ـ ایشیو

نسخة پی‌دی‌اف ـ فایل باکس

فیلترشکن‌های جدید30ژوئن2009

thehere.info
www.taxsourcepro.com
www.proxy4iran.info
www.talonvision.info
takethere.info
proxy-heaven.info
nowthere.info
px10.info
zoomgreat.info
nowmany.info
wayin.info
www.filtershekan.biz
px9.info
unlockaholic.com
dothere.info
www.surfwork.be
shadowshroud.info
waybest.info
donein.info
dosome.info
popsome.info
docome.info
jadeproxy.com
popthere.info
domuch.info
www.filtershekan.ws
zoomthere.info
shocksite.info
waybetter.info
proxydesigns.info
bigenter.info
zoommany.info
bestthere.info
bignow.info
nowin.info
www.generalcuster.net
bestenter.info
popall.info
likenow.info
leapthere.info
takemuch.info
havemany.info
everneed.info
orob.info
findmuch.info
likemany.info
bestofmany.info
proxy.fiestalapradera.com.ar
mariablundendesigns.com
pophere.info

ژوئن 28, 2009

تشیع و تحرک!

دسته: تاریخ ایران, جامعة ایران, سیاست ایران — saeedsaman @ 12:33 ب.ظ

نمایشات «انتخاباتی» که حکومت اسلامی با حضور عده‌ای از عوامل شناخته شدة خود در رأس هرم سرکوب به راه انداخت به پایان روند «قانونی» خود نزدیک می‌شود. تا چند روز دیگر شورای نگهبان جمکران می‌باید رأی نهائی خود را در مورد این «انتخابات» صادر کند. در چارچوب آنچه تاکنون تحت عنوان «واقعیات» انتخابات از مجاری «قانونی» ارائه شده، ریاست جمهوری احمدی‌نژاد گویا غیرقابل بحث خواهد بود!‌ اینکه شمارش دوبارة 10 درصد آراء کار را به کجا می‌کشاند، بجای اینکه نوعی استفهام تلقی شود، می‌باید به عنوان یک موضع‌گیری استراتژیک مورد تحلیل قرار گیرد. چرا که این 10 درصد در کنار دیگر «آرائی» قرار خواهد گرفت که نه شمرده شده، و نه شمرده خواهد شد. فراموش نکنیم که مشکل حکومت جمکران نه آراء مردم است، و نه تعداد این آراء؛ مشکل یافتن راهی است جهت تداوم رژیم سرکوب و چپاول.

کشورهای اروپای غربی دست در دست هیئت حاکمة جدید و «دمکرات» آمریکا قصد آن داشتند که با بیرون کشیدن میرحسین موسوی یک نوع «حماسة» نوین دوم خردادی به شیوة «سیدخندان» به راه بیاندازند. اینکه سهم واقعی ملت ایران از چنین «حماسه‌ای» چه می‌توانست باشد، جای بحث ندارد. کارنامة 8 سالة سیدخندان به صراحت نشان می‌دهد که در عمل و تئوری «اصلاح‌طلبی» با چه دیواره‌هائی در بطن حکومت اسلامی برخورد خواهد داشت. فروافتادن در توجیهاتی ایدئولوژیک که هم حاکمیت اسلامی را دست‌نخورده می‌خواهد و هم اصلاح‌طلبی را پیشرو و مترقی، و کشور را درگیر روند سیاست‌بازی‌های «علی خواجه ـ خواجه علی» می‌کند، طی دورة سیدمحمد خاتمی تجربه شده. جامعة ایران دیگر پای در این باتلاق متعفن نخواهد گذاشت.

آنان که با جدیت در بوق این به اصطلاح «انتخابات» می‌دمیدند، و مردم را به شرکت فعال دعوت می‌کردند، به عقیدة ما متعلق به جناح‌های مشخصی‌اند. یا صریحاً نانخورهای محافل استعماری‌اند و فقط «به فرموده» عمل می‌کنند، یا بازماندگان خیل «ایده‌آلیست‌های» کوردل شیعی‌مسلکان در صدر «انقلاب اسلامی‌اند‌»‌ و هنوز اسیر آتش عشق علی و حسین، ترجمان احساسات کودکانة امثال شریعتی و مطهری باقی مانده‌اند، یا جماعتی‌اند که از وحشت دیکتاتوری «کمونیست‌ها» و یا بازگشت سلطنت، یعنی چپ‌افراطی و راست‌افراطی، به حکومت آخوندجماعت به صورت «زیرجلکی» رضایت می‌دهند. به هر تقدیر الهامات اینان هر چه باشد، در یک اصل تردیدی نیست؛ صحنه را بکلی باخته‌اند! بهتر است بجای سمبه زدن در لولة زنگ‌زدة تفنگ حکومت اسلامی دکان دیگری بیابند.

اصلاح‌طلبان حکومتی، طی چند روز آینده می‌باید ارتباط تشکیلاتی خود را با مراکز ثقل حکومت «نظامی ـ اسلامی» مشخص کنند، و وعدة «بازشماری» آراء که از طرف مقام‌معظم و نوحه‌خوان‌های شورای نگهبان مطرح شده، در واقع فرجه‌ای است زمانی جهت دست‌یابی به این «ارتباطات نوین» و تعیین چند و چون آن‌ها. اینکه امثال کروبی و موسوی از این «بازشماری» در چه شرایطی سر بیرون خواهند آورد، دیگر برای بسیاری از قشرهای اجتماعی در ایران بی‌اهمیت شده، کاندیداهای ریاست جمهوری در عمل ثابت کردند که بیشتر از آنچه امین آراء و تمایلات اجتماعی توده‌های مردم کشور باشند، دست‌نشاندة حکومت و تشکیلات سرکوبگراند. هر چند این نتیجه‌گیری بسیار زودتر از این‌ها می‌توانست به منصة ظهور برسد اگر برخی قلم‌به‌مزدها دست به انحراف افکار عمومی نمی‌زدند، و مردم کشور را به بن‌بست شرکت فراگیر در این «انتخابات» نمی‌انداختند. با این وجود، بن‌بست کذا امروز دیگر دامنگیر ملت نیست؛ تکلیف ملت با این حکومت به دلیل همین بن‌بست بیش از پیش روشن شده، این بن‌بست به معنای واقعی کلمه گریبانگیر حکومت شده است.

حمایت‌های فرامرزی از حکومت اسلامی، و زمینه‌سازی جهت برگزاری «انتخابات» جمکران که طی آن قرار بود با تکیه بر «حضور فرضی» بیش از 85 درصد واجدین شرایط، «تاجگذاری» میرحسین موسوی در مقام ریاست جمهور نقطة بازگشت به «خط‌امام» و «ارزش‌های جاودان» اسلام در سیاست روزمرة کشور ایران شود، در عمل به آب گوزیده. این «حضور» فرضاً فراگیر به نفع احمدی‌نژاد مصادره شد و آتش‌بیاران معرکة عموسام نه تنها جان تازه‌ای در کالبد «خط امام» ندمیدند که امام‌شان را از وضعیت نیمه‌جان به جسدی متعفن و پوسیده تبدیل کردند. خلاصة کلام پتکی که قرار بود بر فرق ملت ایران فرود آید، تبدیل به استخوان شد و در گلوی حکومت‌های غرب و آمریکا افتاد. احمدی‌نژاد که چهارسال پیش، فقط برای جنگ‌افروزی و مفت‌گوئی توسط همین آمریکائی‌ها از صندوق‌ها بیرون کشیده شده بود، امروز می‌باید در کنار آقای اوبامای «دمکرات» نقش سرنوشت‌سازی در حیطة منطقه‌ای نیز ایفا کند! خلاصة کلام اگر موضع احمدی‌نژاد به عنوان رئیس جمهور مورد تأئید نهائی قرار گیرد، دیر یا زود می‌باید منتظر مذاکرات آقای اوباما با ایشان نیز باشیم! و دلیل هیاهوئی که آمریکائی‌ها به راه انداخته‌اند، فقط این است که به نحوی از انحاء بر «شمارش» کذائی آراء تأثیر گذاشته آبروریزی‌های سیاسی را که نتیجة اعمال ضدبشری‌شان در ایران است به حداقل برسانند. ولی مشکل می‌توان برای بن‌بست واشنگتن در ایران چاره‌ای جست.

ماه‌ها پیش در مطالبی که در همین وبلاگ آوردیم خاطرنشان کردیم که دیپلماسی روسیه در مرزهایش کاملاً شناخته شده است. روسیه نمی‌تواند از به قدرت رسیدن یک دستگاه استعماری که اسلام را وسیلة تهییج افکار عمومی و آشوب‌های اجتماعی کرده در عمل حمایت سیاسی صورت دهد. حضور اوباش جمکران چه در هیئت‌های «خط امام» و چه در ظواهر «اصولگرائی» در مرزهای روسیه یک خطر بالقوه تحلیل می‌‌شود، به همین دلیل نیز واشنگتن حاضر نیست از این اهرم اعمال فشار دست بردارد. و شاهدیم که به عناوین مختلف آمریکا اوباش جمکرانی را به صحنة سیاست کشور می‌کشاند، و به آتش عواطف «مذهبی» و هیجانات دینی و اسلامی در سطح جامعه دامن می‌زند.

عکس‌العمل امروز دولت روسیه در برابر آنچه «تقلب‌های انتخاباتی» عنوان می‌شود، کاملاً منطقی است؛ و نهایت امر به یک نتیجه‌گیری کلی منجر خواهد شد. یا آمریکا و انگلستان حاضرند با کنار گذاشتن گزینة «اسلام‌پروری» و طالبان‌سازی زمینة رشد جنبش‌های انسانی و اومانیستی را در منطقه فراهم آورند، یا اینکه در صورت حمایت از طالبانیسم، رؤسای جمهور ایالات متحد و جنتلمن‌های انگلستان می‌باید عملاً با بدترین «انواع» آن در سطح جهانی و در انظار عمومی معشور شوند. این همان صورتبندی‌ای است که امروز بر روابط میان آمریکا و انگلستان با حکومت اسلامی سایه افکنده.

آمریکا ترجیح می‌داد یک جنایتکار «تطهیر شده» به نام میرحسین موسوی را با آنچه «85 درصد حمایت مردمی» معرفی می‌شد، از صندوق‌های شکستة انتخابات جمکران بیرون بکشد تا بتواند روابط بین‌المللی خود را با حکومت اسلامی به سطح مطلوب ارتقاء دهد؛ این گزینه امروز می‌باید با احمدی‌نژاد، همان پسرکی که قرار بود اسرائیل را از روی صفحة جغرافیا پاک کند، و امروز یک متقلب و سرکوبگر شناخته می‌شود، عملی گردد. و مطمئن باشیم که آمریکا تا چند صباح دیگر روابط خود را با همین احمدی‌نژاد علنی‌تر کرده، آخرین مرحله از آبروریزی‌های بین‌المللی را نیز طی خواهد کرد. آمریکا که برای جلوگیری از آشکار شدن روابط جمکران با واشنگتن تمامی تلاش خود را طی سی سال گذشته به خرج داده، به دلیل بن‌بست‌های سیاسی سعی کرد این حکومت را از نو «مشروع» نموده، با اصلاح‌طلبان نردعشق ببازد؛ پس از شکست پروژة «انتخابات 85 درصدی» این عشق‌ورزی‌ها می‌باید با احمدی‌نژاد و خامنه‌ای صورت گیرد!

ولی تا آنجا که به ایرانیان مربوط می‌شود قضیة حکومت اسلامی قصه‌ای تمام شده است. امروز بلندگوهای مغرب‌زمین هر یک «اصلاح‌طلبی» و آخوندهای به اصطلاح «قابل معاشرت» را به نحوی در بوق گذاشته‌اند، ولی دیری نخواهد پائید که این حمایت‌های سیاسی به پایان خود نزدیک شود، چرا که اقبال این قشر زالوصفت در میان مردم رو به افول گذاشته. و فقط در چنین مقطعی است که جنبش‌های اجتماعی و مدنی می‌تواند در خیزش‌هائی تعیین کننده بساط «دین‌باوری» و دین‌خوئی را از حاکمیت بزداید. شاید برای بررسی چند و چون این «دین‌باوری» نگاهی به تحولات اجتماعی ایران در این مقطع ضروری بنماید.

می‌دانیم که طی تمامی جنبش‌های اجتماعی و سیاسی که در کشورهای جهان رخ داده، و صحنة روابط اجتماعی و فرهنگی را دگرگون کرده، یا بهتر بگوئیم در تمامی «انقلابات» تعیین کنندة جهان حذف بنیاد مذهب از فضای سیاسی یکی از اساسی‌ترین شق‌ها و گزینه‌ها بوده. بنیاد مذهب به عنوان مهم‌ترین تکیه‌گاه سلطنت استبدادی و سنتی هیچگاه نتوانسته در عرصة تاریخی با جنبش‌های رهائی بخش از خود همگامی نشان دهد. این اصل در نخستین و پایه‌ای‌ترین انقلاب تاریخ بشر یعنی انقلاب کبیر فرانسه، به صورتی بسیار چشم‌گیر قابل رویت است. در انقلابات دیگر، حتی جنگ‌های استقلال ایالات متحد از امپراتوری انگلستان نیز نفی بنیاد مذهب پیوسته نقشی تعیین کننده داشته. و در انقلابات معاصر یعنی بلشویسم، مائوئیسم و کاستریسم نفی بنیاد مذهب یکی از برجسته‌ترین و اساسی‌ترین لایه‌های جنبش سیاسی بوده.

با این وجود، پس از گذشت یکصد و پنجاه سال از نخستین جرقه‌های انقلاب مشروطه در کشورمان، جامعة ایران هنوز آنطور که باید و شاید تکلیف خود را با بنیاد مذهب روشن نکرده. این تذبذب و دودلی می‌تواند از دیدگاه‌های متفاوتی به تحلیل و بحث کشیده شود. در این تحلیل نخست می‌باید از طبیعت «نامتعارف» مذهب شیعة اثنی‌عشری نام برد. از نظر تاریخی مذهب شیعه ویژگی‌هائی از آن خود دارد؛ ویژگی‌هائی که شاید دیگر فرقه‌ها و مذاهب از آن برخوردار نباشند. این مذهب فی‌نفسه نتیجة اختلاطی است از تاریخچة اعتقادات زرتشتی با دین تازیان، و در جامعه‌ای که ناسیونالیسم ایرانی هنوز خود را از حملة تازیان «زخم‌خورده» تلقی می‌کند، وابستگی به یک مذهب ویژه که به تدریج تبدیل به نمادی از مبارزه با تازیگری شده، خود مشکل‌آفرین خواهد بود. این مذهب تبدیل به پایگاه و تکیه‌گاهی برای ایرانی‌گری شده.

با این وجود اگر مذهب شیعه در چارچوب تبلیغات گسترده، مذهب «اکثریت مطلق» ایرانیان معرفی می‌شود، آمار واقعی آنقدرها هم به این مذهب «اکثریت» نخواهد داد. با در نظر گرفتن تعداد روبه‌افزایش «لائیک‌ها» در شهرهای بزرگ، و با التفات به این اصل کلی که سنی‌مسلک‌ها بیشتر در دهات و شهرهای کوچک‌ ـ مراکزی که دین‌خوئی بیشتر رایج است ـ متمرکز شده‌اند، امروز به جرأت می‌توان گفت که در «اکثریت» قرار دادن شیعی‌گری فقط یک موضع‌گیری صرفاً تبلیغاتی است. شیعه‌گری در تاریخ موجودیت‌اش، هیچگاه، حتی در تاریخ معاصر ایران، در موضع اکثریت و قدرت نبوده. این مذهب برای حفظ موجودیت خود پیوسته در جنگ با دیگر ادیان و مذاهب قرار گرفته، و همین «جنگاوری» مدام برای این ساختار فکری و قرون‌وسطائی نوعی «هم‌عصری»(کانتمپرانیتی) به ارمغان آورده. البته این هم‌عصری از ابعاد فلسفی و نظری برخوردار نیست، فقط در راستای ارتباطی صرفاً سیاسی و کارورزانه قرار می‌گیرد که هدف اصلی آن حفظ موجودیت است.

اربابان «مذهب شیعه»، همان‌ها که در این وبلاگ آخوندجماعت می‌نامیم، بخوبی از نقاط ضعف فوق آگاه‌اند، و به همین دلیل پیوسته تلاش کرده‌اند که با توسل به جنبش‌های اجتماعی، فکری، ناسیونالیستی، خلقی، و … و همزمان از طریق بهره‌گیری از محفل‌بازی و ساخت و پاخت با قدرت‌های فرامرزی، در جنگ‌های خود دست پیش داشته باشند و از حمایت قدرت‌های سیاسی داخلی و خارجی نیز بهرهمند باقی بمانند.

این ویژگی‌ها در بحران‌های سیاسی کشور که طی یکصدوپنجاه سال اخیر به عناوین مختلف به منصة‌ظهور رسیده، نقشی فراگیر ایفا کرده. بنیاد شیعی‌گری، هم ارتباط اندام‌وار خود را با دربارها و دولت‌ها و قدرت‌ها حفظ کرده، و هم به دلیل «جبونی» و عدم اطمینان از مواضع خود در بطن قدرت سیاسی، پیوسته سعی در باقی ماندن در بطن تحرکات اجتماعی داشته. به همین دلیل، طی این مدت شاهد نوعی دوگانگی در عملکرد این بنیاد هستیم. و در این میان شیعی‌گری حتی تلاش کرده تا نوعی «روشنفکری» نیز در کشور جهت به ارزش گذاشتن پایه‌های «دین‌خوئی» خود ابداع کند. البته نقش قدرت‌های استعماری در این میان قابل چشم‌پوشی نیست، ولی اینان از زمینه‌هائی بهره‌برداری می‌کنند که موجودیت و واقعیت دارد.

طی تاریخ معاصر، تضادهای بنیاد مذهب شیعه با جریانات فکری، سیاسی و حتی صنعتی و تجاری پیوسته تحت عنوان تلاش قدرت‌ها برای «مذهب‌زدائی» در ایران معرفی شده. و این مذهب با تکیه بر لایه‌های «ناسیونالیستی» ویژة خود، به تدریج «میدانی» خصوصی از روابط اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی و … در حیطة «حلال» و «حرام» نیز برای خود می‌گشاید، و به این ترتیب قدرت سیاسی را که پیوسته در ایران سرکوبگر بوده‌ به مصاف می‌طلبد. این روند در اواخر سلطنت پهلوی به اوج خود رسید، و مقاومت در برابر «مذهب‌زدائی» فرضی که پیوسته از جانب قدرت‌های بزرگ و تئوریسین‌های مختلف بر بنیاد مذهب شیعه می‌تاخت، نهایت امر صورت مبارزة ملت ایران با استعمار به خود گرفت! اینهمه بی‌توجه به این اصل کلی که مهم‌ترین متحد طبیعی استعمارگران در امر «مقدس» چپاول ملت‌ها همان بنیاد مذهب است.

امروز اگر ضعف‌های تشکیلاتی مذهب شیعة اثنی‌عشری از نظر تاریخی به همان صورت گذشته باقی مانده، و این مذهب باز هم خود را از طرف قدرت‌های فکری، ایدئولوژیک و حتی محافل مخالف و عصیانگر پیوسته مورد تهدید می‌بیند، حاکمیت استبدادی و سی سالة حوزه‌های علمیة شیعی بر روند مسائل دیگر جائی جهت برخورداری شیعی‌گری از تحولات و جنبش‌های فکری و اجتماعی باقی نگذاشته. این تشکیلات تا آنجا که مربوط به حضور در صحنة سیاست کشور می‌شود، امروز محکوم به مرگ است، و دیگر هیچ قدرتی نمی‌تواند برای این بنیاد پوسیدة قرون وسطائی جایگاهی در صحنة سیاست آیندة ایران محفوظ نگاه دارد.

این واقعیتی است که بیش از هر کس سیاست‌های جهانی می‌باید قبول کنند، و از آنجا که قبول این مسائل بازتاب‌هائی مالی و اقتصادی و استراتژیک به همراه می‌آورد، شاهد تلاش‌های مذبوحانة کاخ‌سفید و انگلستان برای دمیدن جان تازه در کالبد مذهب شیعة اثنی‌عشری هستیم. تلاش‌هائی که «انتخابات» اخیر مسلماً یکی از مهم‌ترین‌شان بود. ولی دیر یا زود این تلاش‌ها نیز به نقطة پایانی خود خواهد رسید؛ و در چنین مقطعی است که جنبش فکری و اجتماعی ملت ایران پای به صحنة تحولات واقعی کشور خواهد گذاشت.

نسخة پی‌دی‌اف ـ اسکریبد

نسخة پی‌دی‌اف ـ آدردرایو

نسخة پی‌دی‌اف ـ مدیافایر

نسخة پی‌دی‌اف ـ داک‌ستاک

نسخة پی‌دی‌اف ـ ایشیو

نسخة پی‌دی‌اف ـ فایل باکس

فیلترشکن‌های جدید28ژوئن2009

zoomhere.info
havemany.info
bigfree.info
www.unblockevade.info
theentry.info
eepsurf.info
takethere.info
popall.info
www.talonvision.info
dotanzomet.com
leapthere.info
canadaprox.info
unblockdaily.info
popthere.info
wayin.info
likethere.info
besthere.info
lookmany.info
tooto.info
px7.info
bestofmany.info
www.joeri.de
mexicoprox.info
docome.info
donein.info
shadowshroud.info
shocksite.info
www.filtershekan.biz
zoomsoon.info
proxy-heaven.info
unblockbiz.info
donethis.info
findmuch.info
takemuch.info
www.generalcuster.net
zoomgreat.info
bestthere.info
obar.info
surfblocked.info
px10.info
nowmany.info
popsome.info
theall.info
obad.info
looksome.info
dopopin.info
otip.info
donemany.info
www.surfwork.be
zoommost.info

ژوئن 26, 2009

محشر خر!

دسته: جامعة ایران, سیاست ایران — saeedsaman @ 12:52 ب.ظ









خیمه‌شب‌بازی هولناکی که تحت عنوان «انتخابات» در حکومت اسلامی به راه افتاد، گام به گام و صحنه‌ به صحنه از اهدافی که چنین انتخاباتی می‌توانست اصولاً دنبال کند به دور ‌افتاده. به طور مثال، دیگر سخن از «برنامة» منتخب مردم اصلاً در کار نیست؛ قضیة یقه‌گیری این جناح است از آن دیگری!‌ با این وجود، از روز نخست مشخص بود که بر محور این به اصطلاح «انتخابات» بحرانی در حال شکل‌گیری است. از شواهد نیز چنین بر می‌آمد که نصیب ملت ایران از این آتش‌افروزی، فقط دود و خاکستر خواهد بود. دودی که به چشم ملت می‌رود، جهت مخفی نگاه‌داشتن بده‌بستان‌های داخلی و خارجی. دودی که نقش حجاب را در سطح روابط داخلی و خارجی ایفا می‌کند؛ کسی هم با مردم ایران و آلام یک ملت که اینگونه تبدیل به ابزار چانه ‌زنی شده کاری نخواهد داشت؛ و دقیقاً همین شد.

خلاصة کلام ملت ایران که با وعده و وعیدهای خررنگ‌کن مشتی خودفروخته جهت خلاصی از شر یک حکومت مذهبی، فاسد و سرکوبگر، به میانة میدان بازی‌های سیاسی یک رژیم دست‌نشانده پرتاب شده بود، و تحت تأثیر تبلیغات قلم‌به‌مزدها مثلاً قرار بود با «آراء عمومی» به اهداف خود دست یابد، نه تنها از «حقوق» خود بی‌نصیب ماند که اینک روابط پنهان و آشکار این رژیم با قدرت‌های استعماری است که می‌باید بقیة قضایا را به نام ملت ایران «حل» کند! آن‌ها که مبلغ شرکت گستردة مردم در این نمایشات مهوع شدند، این خیانت آشکار را «شرکت مردم در انتخابات»، «استفادة ملت از حق رأی»، و … و ترهات دیگر نامیدند. با این وجود با گذشت چند روز از بحران‌سازی‌های رژیم قضیة این به اصطلاح «انتخابات» حتی از گذشته نیز روشن‌تر و واضح‌‌تر شده. مسئلة اصلی همانطور که می‌بینیم به هیچ عنوان تعیین ریاست جمهور در حکومت اسلامی نیست، مسئله تثبیت یک جناح در تقابل با جناح‌های دیگر در مسند «ولایت فقیه» است.

البته در این مانورهای سیاسی، «قانون اساسی» حکومت اسلامی نیز می‌باید مدنظر قرار گیرد. ولی مسئلة «قانون اساسی» این حکومت، و تضادهای بنیادین که از نظر حقوقی آن را در تقابل با حاکمیت مردم، دمکراسی و حقوق‌بشر قرار می‌دهد، پیشتر توسط بسیاری از هم‌وطنان‌مان به تحلیل کشیده شده. خلاصه بگوئیم، این «قانون اساسی» همچون حکومت اسلامی فرزند خلف استعمار است. این ملغمه نه «قانون» است، و نه می‌تواند یک «قانون» تلقی شود. مجموعه‌ای است از گزافه‌گوئی‌های فقهی و شیعی، که از نظر حقوقی پشیزی ارزش ندارد، و نهایت امر با طرد حاکمیت مردم، از نظر تشکیلاتی تنها اهرمی که در بطن این «قانون اساسی» قادر به اعمال حاکمیت خواهد بود، همان ولایت‌فقیه است. مسندی که استعمار مختص روح‌الله خمینی، جهت حمایت از جنگ‌های «مقدس» ارتش آمریکا و عربستان در افغانستان بر علیه اتحادشوروی بر پا کرده بود. این قانون همانطور که می‌بینیم برای شخص خمینی نوشته شد، و توسط مشتی کارچاق‌کن‌های استعمار در بوق و کرنا افتاد، و اینک که هم خمینی از دنیا رفته و هم جنگ سرد به پایان رسیده، این «قانون» احمقانه دیگر مبانی اجرائی خود را در داخل و خارج به طور کلی از دست داده. به همین دلیل قانون اساسی حکومت اسلامی تبدیل به جسد متعفنی شده که هر جناح قصد دارد به نحوی از انحاء خود را از شر آن خلاص کند.

این است قضیة «انتخابات» در حکومت اسلامی! در این هیاهو، جناح علی خامنه‌ای و حزب پادگانی او تمامی تلاش خود را به خرج می‌دهند تا این به اصطلاح «قانون اساسی» را در چارچوب یک دیکتاتوری از قماش حکومت‌ خانوادة اسد در سوریه به ارزش بگذارند. بر اساس این «الهامات»، کشور ایران می‌باید در چارچوب یک نظام دیکتاتوری «توجیهی» و بسیار «منطقی»، تا ابد در چنگال مقام معظم و توله‌های‌شان قرار گیرد. نوعی حکومت چائوشسکو، همراه با زیارت‌نامه و زوزه و ضجة «حلال»!

در برابر خاندان اسد وطنی، جناح موسوم به «اصلاح‌طلب» قرار گرفته که خیلی هم «مردمی» و دمکرات تشریف دارد. اینان خواهان حفظ همان ملغمه‌ای هستند که تا به امروز ملت ایران «افتخار» سرکوب شدن در بطن آن را داشته: حکومت اسلامی «هدیة» امام خمینی! در این نوع حکومت آخوندها دسته دسته می‌آیند و می‌روند، و هر روز از این «باغ» که در آن «محشرخر» به راه افتاده، چند رأس آخوند و بچه‌آخوند فرهیخته بیرون کشیده شده، در «ثنای» حکومت اسلامی وق‌وقیه‌های درخشان و جهان‌شمول تحویل جهانیان می‌دهند و باعث «رونق» کار جهان اسلام می‌شوند! بعد هم به دلیل اینکه «اسلام» خطوط قرمز دارد، همگی برمی‌گردند سرجای‌شان تا نفس تازه کرده، برای «راند» بعد ملت ایران را دوباره «ذوق‌زده» کنند! و این است قضیة «مبارزات» محفلی در بطن حکومت اسلامی!

البته همانطور که می‌توان حدس زد، استعمار غرب در پس پرده از معرکه‌گیری‌های اسلام راستین در ایران حمایت به عمل می‌آورد. غربی‌ها در راستای منافع خود، و در تضاد با سیاست‌های کلان روسیه و هند و چین در منطقه، یک روز «اصول‌گرا» می‌شوند، روز دیگر «اصلاح‌طلب»!‌ یک ساواکی آمریکائی را به نام پروفسور مولانا به مشاورت عالی احمدی‌نژاد منصوب کرده‌اند، و در تبلیغات‌شان از میرحسین موسوی حمایت می‌کنند!‌ خلاصة مطلب کاری می‌کنند که نه سیخ بسوزد و نه کباب! و جدیداً بر اساس گزارشات «واشنگتن نیوز»، کاشف به عمل آمده که پیش از «انتخابات»، جناب باراک اوباما به «مقام‌معظم» حکومت اسلامی هم نامه نوشته بودند! در صورتیکه حمایت‌های باراک اوباما از «دمکراسی» و حق تعیین سرنوشت ملت‌ها آنقدر دهان‌پرکن بود، که حتی احتمال ارتباط شفاهی ایشان با یک دیکتاتور شناخته شده به نام علی خامنه‌ای به ذهن خلق‌الله خطور نمی‌کرد!

همانطور که می‌توان حدس زد، اگر مسئلة اصلی در پس بحران‌سازی‌های فعلی، تعیین تکلیف «ولایت فقیه» در این حکومت ضد بشری باشد، منافع ایالات متحد در این میدان از دیگر حاکمیت‌های استعماری به مراتب بیشتر خواهد بود، چرا که بنیانگزار این حکومت شترگاوپلنگ واشنگتن بوده. به همین دلیل آمریکا و شریک استراتژیک‌اش، انگلستان در خط حملة تبلیغاتی حکومت اسلامی قرار گرفته‌اند تا به این طریق هم تحولات ایجاد شده «مترقی» و «ضدحکومت اسلامی» قلمداد شود، و هم در این هیاهو برای ایندو شریک دلسوخته نانی به تنور چسبانده اینان را طرفداران آزادی ملت ایران معرفی نمایند. در صورتیکه پیروزی و یا شکست هر کدام از این جناح‌ها فقط یک مسئلة درون‌ساختاری در حکومت اسلامی خواهد بود؛ مشکل می‌توان «آزادی» ملت ایران را در میانة هیاهوئی جستجو کرد که توسط جناح‌های مختلف این حکومت به راه افتاده.

از طرف دیگر، امروز میرحسین موسوی دقیقاً همان عملی را انجام می‌دهد که طی 8 سال دولت «اصلاح‌طلب» محمد خاتمی صورت می‌داد. یعنی حمایت از سرکوب مردم توسط جریانات «اصولگرا» برای جلوگیری از گسترش مطالبات و تحولات واقعی در کشور ایران. تحولاتی که نهایت امر از خط «اصلاح‌طلبی» عبور خواهد کرد، و در اینصورت فروپاشی کامل حکومت اسلامی را به همراه می‌آورد. با در نظر گرفتن مطالبی که در بالا تحت عنوان ارتباط اندام‌وار میان قدرت‌های استعماری و حکومت اسلامی عنوان کردیم، بسیار طبیعی است که علیرغم اظهارات «دمکراتیک» مقامات طراز اول کشورهای غربی، اینان در کنار سرکوب‌کنندگان قرار گرفته باشند. اصولاً به اعتقاد ما مشکل می‌توان یک حاکمیت سرکوبگر را بدون حمایت ساختاری در سطح بین‌المللی بر مردم یک کشور تحمیل کرد، و اینبار غرب با استفاده از چندین بخیه و نعل‌وارونه اینکار را به صورتی که مشاهده می‌کنیم عملی کرده.

امروز از یک طرف دولت آمریکا با علی خامنه‌ای، فردی که عملاً توسط دادگاه‌های بین‌المللی متهم به جنایت علیه بشریت شده، بساط نامه‌نگاری به راه می‌اندازد. از سوی دیگر میرحسین موسوی، یکی از سئوال‌برانگیزترین شخصیت‌های سیاسی حکومت اسلامی که هنگام قتل‌عام چند هزار مخالف سیاسی مسئولیت قوة مجریه را در دست داشته، از طرف همین دولت ایالات متحد یک «دمکرات» و «مردم‌سالار» معرفی می‌‌شود! نهایت امر شاهدیم که در این «محشرخر» که به راه انداخته‌اند، سایت‌ها و خبرگزاری‌های غربی هر چه آخوند و بچه‌آخوند دم دست دارند، به نحوی از انحاء از سوراخ و سنبه‌ها بیرون کشیده‌اند، و اینان را در بطن «مصاحبه‌ها»، «مقالات» و در واقع خزعبلات به خورد مردم ایران می‌دهند. چهره و «نظرات مشعشعانة» این جنایتکاران، که هر یک در به قدرت رسیدن و در تداوم این حکومت نقشی داشته‌، در این رسانه‌ها تحت عنوان «مخالفان استبداد» همه روزه در برابر دیدگان حیرت‌زدة ملت ایران «بزک» می‌شود.

خلاصه بگوئیم، بر اساس خبرسازی‌ این سایت‌ها و خبرگزاری‌ها، در کشور ایران همه یا اصلاح‌طلب‌اند، یا اصولگرا! به هر تقدیر همه «مسلمان دوآتشه‌اند» و خواستار حفظ بیضة اسلام و حاکمیت «آقا» امام‌زمان!‌ ولی ما ایرانیان می‌دانیم که این‌ها حرف مفت است؛ و فقط می‌ماند یک اصل کلی: با تکیه بر کدام نیروی انسانی و سیاسی حق ملت ایران را از این دستگاه‌های ضدبشری که تحت عنوان «دمکراسی» و «مردم‌سالاری» ملت ایران را سه دهه است به سیاه‌چال یک حکومت قرون وسطائی فروانداخته‌اند می‌باید بازستاند؟

در این «محشرخر»، از آیت‌الله منتظری گرفته تا حجت‌الاسلام موسوی تبریزی، و از بنی‌صدر گرفته تا پاسداران سلطنت‌طلب از قماش سازگارا، همگی حضوری «پررنگ» پیدا کرده‌اند! همه آب به آسیاب عموسام می‌ریزند و دست در دست مقام‌معظم برای ملت ایران «نسخة اسلام» می‌پیچند. کسی سخن از مطالبات دمکراتیک به میان نمی‌آورد. حقوق زنان، حقوق کارگران، حقوق جوانان و … همه و همه در چارچوب «اسلام» بررسی می‌شود. و یادمان نرود که همین جنایتکاران با اشغال نظامی عراق موافقت داشتند، و عملاً دیدیم که یک حکومت لائیک در اینکشور سرنگون شد تا یک حکومت دینی و آشوب و بلوا بجای آن مستقر شود؛ نام این جنایت را نیز «طرفداری از دمکراسی» گذاشتند. این همان پروژه‌ای است که به نحوی دیگر در کشور ایران به راه افتاده. بازیگران اصلی این پروژة استعماری علی خامنه‌ای و میرحسین موسوی‌اند؛ آتش‌گردانان و صحنه‌سازان نیز مخالف‌نماهائی‌اند که سال‌هاست در خارج از مرزها نان سفارتخانه‌های حکومت اسلامی را می‌جوند و ملت ایران را به دنبال نخودسیاه می‌فرستند.

امروز ما ملت در برابر یک تصمیم و گزینة مشخص قرار گرفته‌ایم: یا می‌باید از خطوط قرمز این حکومت استعماری پای بیرون گذاشت و حمایت کنندگان از صحنه‌گردانی‌ها و شمایل‌چرخانی‌های حکومت اسلامی را محکوم کرده به این خیمه‌شب‌بازی پایان داد، یا نهایت امر بار دیگر به صورتی نوین ملت ایران در چرخة حکومت استعماری و اسلامی گرفتار خواهد آمد. این سئوال امروز به صورتی کاملاً روشن در برابر ملت ایران قرار گرفته؛ آنان که بجای حقوق ملت ایران با هیاهو و از جان گذشتگی از حقوق میرحسین موسوی و کروبی دفاع می‌کنند، و حق ایندو جنایتکار شناخته شده را در «انتخابات» حکومت اسلامی با حق ملت ایران «مخلوط» کرده‌اند، بهتر است مواضع خود را با صراحت بیشتری مشخص نمایند. چنین افرادی از علی خامنه‌ای و احمدی‌نژاد به مراتب منفورترند، چرا که هم نان و گوشت پروژة حکومت اسلامی را از دست استعمار می‌خورند، و هم سعی دارند به غلط خود را «آزادیخواه» و طرفدار مردم بنمایانند.

ملت ایران پس از سه دهه تحمل یک تئوکراسی خونریز بر موجودیت امثال علی خامنه‌ای و احمدی‌نژاد و میرحسین موسوی و خاتمی در زندگی سیاسی کشور نقطة پایان خواهد گذاشت. آن‌ها که هنوز از این «آب‌قنات» مفتضح دل نکنده‌اند ممکن است برای دلدادگی‌شان به این حضرات بهائی بسیار گرانتر از آنچه تصور می‌کنند بپردازند.


نسخة پی‌دی‌اف ـ اسکریبد

نسخة پی‌دی‌اف ـ آدردرایو

نسخة پی‌دی‌اف ـ مدیافایر

نسخة پی‌دی‌اف ـ داک‌ستاک

نسخة پی‌دی‌اف ـ ایشیو

نسخة پی‌دی‌اف ـ فایل باکس







فیلترشکن‌های جدید26ژوئن2009

portal-2.info
portal-3.info
px9.info
studendloaninfo.info
www.supermanvideo.com
surfblocked.info
www.eunblocking.info
www.yalebypass.info
www.web4proxy.info
www.trickpear.com
otip.info
ublockm.com
www.proxita.info
orob.info
www.cybergoblin.com
etherealform.info
perkerjaan.com
www.unblockevade.info
www.oxfordbypass.info
articlevote.com
www.joeri.de
www.iunblockingwebsites.info
eepsurf.info
unblockdaily.info
jokebook.info
findrecords.net
obeo.info
www.free4proxy.info
www.droplink.net
www.iunblocking.info
px7.info
www.canuhideme.info
obad.info
www.owlcane.com
portal-1.info
www.premiumsautoinsurance.com
www.proxyweb.be
gadgetzoo.info
p-r-o-x.info
www.surfproxy.be
unblockbiz.info
eeproxy.info
www.eunblocksites.info
investimento.info
www.proxy4iran.info
proxy.fiestalapradera.com.ar
canadaprox.info
www.anonysurf.be
www.surfwork.be
galleri.info

ژوئن 23, 2009

تکرار تاریخ؟

دسته: تاریخ ایران, جامعة ایران, سیاست ایران — saeedsaman @ 1:35 ب.ظ









پس از افتضاحی که سخنرانی بی‌جای علی خامنه‌ای در نماز جمعة گذشته به همراه آورد، شاهد بودیم که عکس‌العمل مردم، همان‌ مردم که در این بساط جز «گوشت دم توپ» گویا هیچ نمی‌باید باشند، غیر از آن بود که بسیاری «صاحب‌نظران» انتظار داشتند. این «مردم» تهدیدات علی خامنه‌ای را به هیچ گرفتند، و این مسئله در یک حکومت «نظامی ـ مذهبی» که از عامل سرکوب گسترده و سازمان یافتة توده‌های مردم پیوسته به عنوان ابزار سیاستگذاری استفاده می‌کند عملاً به معنای پایان کار حاکمیت خواهد بود. زمانیکه وحشت و ترس از چنین حکومتی فروریزد، آنان که با تکیه بر پراکندگی توده‌ها عامل سرکوب را «جاودانه» می‌انگارند خود از نخستین کسانی‌اند که از وحشت فروافتادن به دست معترضین پای به فرار خواهند گذاشت. این یک اصل کلی است که در دستگاه سرکوب و کودتا، کمتر می‌توان انسان‌های صادق، درستکار و با صفا یافت، در این دستگاه‌ها حضور پررنگ بیشتر متعلق به جبون‌ها و خودفروختگان است؛ همان‌ها که در این تشکیلات دست به مراتب بالا دارند، از جمله بزدلان‌اند و در صورت اعتراض گسترده، از جملة نخستین فراریان خواهند بود!

در کمال تأسف فضای بیمارگونة «قدرت‌پرستی» که در بطن تمامی نیروهای انتظامی و نظامی در حکومت‌های استبدادی حاکم می‌شود، طی سالیان دراز تا حد زیادی به جریانات و گروه‌های سیاسی نیز که یا در بطن این حکومت قرار دارند و یا به صورتی پیگیر با آن در تضاد عملیاتی قرار می‌گیرند «سرایت» می‌کند. این یک بحث کلاسیک در مورد ویژگی‌های فاشیسم است، و نیازی به توضیح نیست که اگر تحلیل‌گران عملکرد فاشیسم را فقط محدود به سرکوب مسائل جاری نمی‌کنند و معتقدند که فاشیسم روندی است جهت پوچ نمودن «فرداها»، اشاره‌ای است تلویحی به همین مسئله.

امروز که درگیری مردم ایران با حکومت اسلامی پای به مراحلی بسیار حساس می‌گذارد تمامی دست‌اندرکاران این تحول عظیم می‌باید چند نکته را مدنظر قرار دهند. نخست اینکه در عمل آیا واقعاً چند درصد از مردم ایران حاضر شده‌اند به فردی به نام میرحسین موسوی رأی بدهند؟ این سئوالی است که امروز می‌باید به آن صادقانه پاسخ گفت؛ سرنوشت تحرکات اجتماعی فعلی و آیندة کشور فقط در گرو همین پاسخ صادقانه است. میرحسین موسوی علیرغم تمامی بن‌بست‌های سیاسی موجود پای در میدانی گذاشت که به گفتة «اشپیگل»، او را تبدیل به رهبر انقلابی کرده که اصولاً ‌خواستار آن نبوده. در بهترین صورت ممکن میرحسین موسوی می‌توانست خواهان به دست گرفتن قدرت و تحکیم مواضع محفل «خط‌امامی‌ها»‌ در ارتباط با مسائلی باشد که بیشتر ترمیم ساختار فروپاشیدة حکومت اسلامی، مشکل جانشینی علی خامنه‌ای و برخی بن‌بست‌های سیاست بین‌الملل را مد نظر قرار ‌دهد. منطقاً موسوی نمی‌تواند به عنوان یک رهبر در رأس جنبشی قرار گیرد که عملاً حکومت اسلامی را هدف اصلی خود عنوان می‌کند.

در نتیجه، در این مقطع می‌باید اهداف و اولویت‌های سیاسی را به صراحت مشخص کرد. می‌دانیم که یکی از طرق به بیراهه کشاندن مطالبات واقعی مردم فراهم آوردن زمینة فروپاشی «برق‌آسا» است. در چنین فروپاشی‌هائی تغییرات و اهداف جنبش به شدت «تقلیل» پیدا می‌کند، و توده‌های مردم، عاجز از شناخت شرایط طوفانی و ملتهب قادر به درک جهت‌گیری‌های واقعی سیاسی نمی‌شوند. خلاصه بگوئیم، «تقلیل» اهداف جنبش، هم بهترین راه جهت فراهم آوردن فروپاشی «برق‌آسا» است، و هم بهترین راه جهت تحمیق توده‌ها. به همین دلیل، بر خلاف اکثر مبلغان «تقلیل» اهداف سیاسی جنبش، ما معتقدیم که در شرایط فعلی و به دلیل قرار گرفتن جامعة ایران در بطن یک فاشیسم دیرپای و 80 ساله، می‌باید در مسیر عکس حرکت کرده، از «کثرت» اهداف سیاسی استقبال به عمل آورد. چرا که صرف فروپاشی این حکومت به هیچ عنوان نمی‌تواند پاسخگوی مطالبات و الهامات میلیون‌ها ایرانی باشد. ‌آنان که از امروز سازهای خود را جهت «تقلیل» اهداف کوک کرده‌اند، در تاریخچة مبارزات ملی ایرانیان پای جای پای کسانی می‌گذارند که توده‌های مردم امروز در برابرشان در مصافی خون‌آلود شرکت کرده‌اند.

گزافه نگفته‌ایم اگر اذعان داریم که بسیاری از کسانیکه امروز در خیابان‌ها فریاد مرگ بر دیکتاتور سر می‌دهند، تجربة هولناک اهداف «حداقلی» را در بحران‌سازی‌های غائلة 22 بهمن 57 شاهد بوده‌اند. نتیجة این «تقلیل» همانطور که امروز می‌بینیم آنقدرها هم «درخشان» و پرتلؤلؤ نبوده. با این وجود صرف گسترش اهداف جنبش نیز کفایت نخواهد کرد، چرا که این گسترش نیازمند زیربناهائی است که در ساختار اجتماعی می‌باید در ارتباط با نیازهای جامعه، نوعی «جوابگوئی» مسئولانه را نیز تقویت کند. در نتیجه در کنار گسترش اهداف جنبش و تشویق هر چه بیشتر «کثرت» این اهداف، اهدافی که می‌تواند تمامی جنبه‌های زندگی اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی و مالی و هنری کشور را شامل شود، نمی‌باید از شکل‌گیری تشکل‌های صنفی، حزبی، اتحادیه‌های کارگری و … غافل ماند. یک زندگی اجتماعی سازنده و پرتحرک بدون تکیه بر موجودیت واقعی و مسئولیت‌پذیری مشاغل، حرفه‌ها و فنون امکانپذیر نیست.

به عقیدة ما آنان که نکات چندجانبة اجتماعی و فرهنگی و اقتصادی را در برنامه‌ریزی یک جنبش سیاسی از نظر دور می‌دارند، عالماً یا از روی جهل جامعه را در بحران «شبه‌بلشویسم‌»‌ انقلابی گیر می‌اندازند. البته «شبه‌بلشویسم‌» الزاماً ارتباطی با بلشویسم در ابعاد سیاسی و فلسفی نخواهد داشت. این یک روند ابداعی است که معمولاً فاشیست‌ها در جهان سوم از بلشویسم به عاریت می‌گیرند. طی این روند دست‌یابی به هر گونه هدف «عالی» و «نهائی» در هر جنبش اجتماعی و سیاسی فقط منوط به قدرت‌گیری یک هیئت حاکمة «ویژه» می‌شود!‌ پرواضح است که اگر بلشویسم حزب کمونیست را پیام آور دستیابی این اهداف مشخص می‌کند، به طبع‌اولی فاشیست‌ها نیز «رهبران» خردمند و فرزانة خودشان را در این صورت‌بندی وارد خواهند کرد. ما با این طرز برخورد با مسائل اجتماعی و سیاسی به شدت مخالف‌ایم و معتقدیم که این نوع برخورد شایستة یک جامعة آگاه و یک ملت با فرهنگ نیست.

در عمل، برای آنان که خواستار پویائی واقعی اجتماعی و شکل‌گرفتن نطفه‌های تشکل‌های مختلف در سطح جامعه‌اند، خلاصة کلام برای آنان که خواهان حضور واقعی مردم در صحنة اجتماعی و فرهنگی و هنری و اقتصادی‌اند، نوع رژیم سیاسی هر چند می‌تواند مهم تلقی شود، اهمیتی ثانویه پیدا می‌کند. چرا که در برخورد با معضلات جامعه هدف طرفداران یک جامعة مدنی به پیش راندن تشکل‌های صنفی و اجتماعی، تضمین موجودیت «انتخابی» و آزاد اتحادیه‌ها، تشویق شکل‌گیری انجمن‌های حرفه‌ای، معلمان، حقوقدانان، و … خواهد بود، نه صرفاً یک فروپاشی کور و شتابزدة سیاسی. و هر رژیمی که صورت‌بندی‌های مورد نظر را مورد تأئید و حمایت قرار دهد، تا آنجا که این حمایت را عملاً نشان دهد، از جانب چنین جنبش‌هائی قدم‌اش مبارک خواهد بود. خلاصة کلام برای یک جنبش مدنی رژیم سیاسی هدف نیست، وسیله‌ است.

اینجاست که به صراحت بین دو نگرش سیاسی شکاف و شقاق ایجاد خواهد شد. یک نگرش صرفاً خواهان فروپاشی حاکمیت و به قدرت رساندن یک «محفل» دیگر است؛ نگرش دیگر خواستار تغییر دیرپای روابط «فاشیستی» در بطن جامعه. مسلماً صورت‌بندی دوم طولانی‌تر، و توأم با مشکلات و معضلات بیشتری خواهد بود، ولی به قولی «هر که را طاووس باید جور هندستان کشد!»

به همین دلیل آنچه امروز در برخی اظهارنظرها، مقالات و «مطالب» طرفداران اصلاح‌طلبان و حتی برخی جناح‌های صرفاً مخالف با حکومت اسلامی می‌خوانیم و می‌بینیم بسیار نگران کننده است. بسیاری از این نویسندگان اصل کلی در مبارزات ملت ایران را فراموش می‌کنند، و این اصل را صرفاً سقوط حکومت اسلامی معرفی می‌نمایند. در صورتیکه صرف سقوط این حکومت نتیجه‌ای عاید ملت ایران نخواهد کرد. از طرف دیگر همانطور که می‌توان حدس زد، در بطن حکومت اسلامی نیز عاملان سیاست‌های «کلان‌منطقه‌ای» سعی دارند که با به بن‌بست‌ رساندن تمامی تلاش‌های درون این تشکیلات، به نوبة خود زمینه‌سازی و آتش‌بیاری برای نظریة سقوط «برق‌آسا» را بر عهده گیرند.

حملات وحشیانة نیروهای سرکوبگر حکومت اسلامی به مردم در کوچه و خیابان، و قطع ارتباطات تلفنی در مناطق آشوب زدة شهری، جلوگیری از حضور خبرنگاران، محدودیت‌های ارتباطات اینترنتی، و … بر خلاف آنچه عمال کودتا عنوان می‌کنند، ابزاری است جهت دامن زدن به آشوب و پیش انداختن و توجیه تمام و کمال «نظریة سقوط برق‌آسا»! طبیعی است که قرار دادن مردم کشور در چنین شرایطی به نوعی احساس وحشت عمومی دامن زند، و چنین احساسی بهترین توجیه جهت همکاری با نطفه‌هائی خواهد بود که به سرعت قصد جابجائی حکومت با «محفل» جدید را دارند. محفلی که گویا این «معضلات» را یک شبه حل خواهد کرد!‌ بی‌پرده بگوئیم، برخلاف تمامی ژست‌های غلط‌انداز در میان حاکمان «نظامی» و «شبه‌نظامی» حکومت اسلامی که به قول خود «سرکوب آشوبگران» را هدف اصلی معرفی می‌کنند، به استنباط ما جناح‌های طرفدار سرکوب معترضین، در ائتلافی کامل با محافلی قرار گرفته‌اند که همچون نمونة کودتای 22 بهمن 57 نهایت امر زمینة سرکوب و انحراف مطالبات مردم را سازماندهی خواهند کرد.

البته آندسته از قلم‌به‌مزدها و سخنگویان که خود نیز در همین «ائتلاف» فرخنده شریک‌اند و دست و پا می‌زنند، مسلماً‌ تلاش خواهند داشت که به هر ترتیب ممکن به این «بلوا» دامن زده، ایجاد اغتشاش را به تدریج تبدیل به هدف غائی و نهائی جنبش آزادیخواهی ملت ایران کنند. دیدیم که هم اینان با چه تردستی طی شش ماه تمامی سدهای امنیتی و انتظامی را در نظام شاهنشاهی کشور یک به یک ساقط کردند، و تصدیق کنیم که این عمل به هیچ عنوان برای به ارزش گذاشتن حقوق ملت ایران صورت نگرفت. این «توطئه‌ای» بود که بر اساس آن، لازم بود هنگام به قدرت رسیدن روح‌الله خمینی مردم ایران عملاً فاقد هر گونه سازماندهی انتظامی، نظامی و حمایت‌کننده باشند، و طبیعتاً خود را مجبور به قبول حاکمیت اوباش بازار و حوزه‌ها ببینند.

در همینجا بگوئیم که این سئوالات برای ملت ایران دیگر کهنه شده، و به عقیدة ما مشکل می‌توان یک زهر مهلک را دوبار، آنهم در فاصلة سی سال به خورد یک ملت داد. با این وجود گویا برخی «مأموران» و معذوران دست بردار نیستند، و امروز بجای مطرح کردن مطالبات مردم و صورتبندی شیوه‌های دست‌یابی به این مطالبات که 150 سال است در تاریخ ملت ایران سرکوب شده، به هر ترتیب ممکن فقط قصد ریختن روغن بر آتش اعتراضات عمومی را دارند!

همانطور که می‌بینیم بحران‌سازی مشخصاً از دو «سر» مجزا برخوردار شده. و پیشتر گفتیم که یک «سر» این غائله‌سازی در خیمة «مخالفان» قرار دارد، هر چند «سر» دیگر را می‌باید در جبهة «نظامی‌های» حکومت اسلامی جستجو کرد. در نتیجه امروز روی سخن ما با تمامی آن‌هائی است که تلاش دارند جامعه را از پای گذاشتن در نظریة فاشیستی «جایگزینی برق‌آسا» به دور دارند. می‌باید به سرعت و بدون فوت وقت نظریة جایگزینی برق‌آسا را در افکار عمومی منزوی کرد، و با حمایت از نظریة گشایش فضای سیاسی و اجتماعی زمینة مسئولیت‌پذیری را در میان گروه‌های مخالف نسبت به شرایط اجتماعی مورد حمایت قرار داد، و دو گروه سرکوبگر، یا همان جناح‌های فاشیست برون و درون حاکمیت را به این ترتیب به انزوا کشاند. تعیین رژیم مورد تأئید ملت و قانون اساسی و دیگر جزئیات فقط در فردای به انزوا کشاندن نیروهای سرکوبگر می‌تواند از معنا و مفهوم برخوردار باشد، چرا که در صورت فعال باقی ماندن گروه‌های سرکوبگر، حکومت آیندة کشور همان فاشیسم خواهد بود. فاشیسمی که از 80 سال گذشته تا به امروز تجربه کرده‌ایم.

با در نظر گرفتن شرایط فعلی خارج از این صورتبندی جامعة ایران به سوی تکرار غائله‌ای از نوع 22 بهمن 57 سوق داده خواهد شد، و گروه‌ عظیمی از همان‌ها که امروز در صف مخالفان «دیکتاتوری» در خیابان‌ها شعار می‌دهند خود از جمله قربانیان همین تغییر «برق‌آسا» خواهند شد.


نسخة پی‌دی‌اف ـ اسکریبد

نسخة پی‌دی‌اف ـ آدردرایو

نسخة پی‌دی‌اف ـ مدیافایر

نسخة پی‌دی‌اف ـ داک‌ستاک

نسخة پی‌دی‌اف ـ ایشیو

نسخة پی‌دی‌اف ـ فایل باکس







فیلترشکن‌های جدید23ژوئن2009

jokes4all.info
portal-3.info
webresolution.info
tunr.info
1tun.info
www.dukebypass.info
portal-4.info
www.trevorhull.info
maninthemask.info
p-r-o-x.info
findrecords.net
www.dumbperson.info
hostingzx.com
7tun.info
tunx.info
jokebook.info
galleri.info
tunv.info
3tun.info
www.extrawiggle.com
tunw.info
www.iunblocking.info
etherealform.info
tunf.info
thenbanews.info
www.anonysurf.be
www.eunblocksites.info
tunz.info
www.iunblockwebsites.info
2tun.info
datingtunnel.info
thebillygoat.info
5tun.info
6tun.info
tunh.info
www.iunblockmyspace.info
portal-5.info
www.eunblockingwebsites.info
9tun.info
www.dickvandyke.info
www.harvardbypass.info
articlevote.com
www.supermanvideo.com
www.u-n-b-l-o-c-k.info
www.iunblockingwebsites.info
www.droplink.net
tunn.info
veilofshadows.info
www.free4proxy.info
www.cornellbypass.info

ژوئن 22, 2009

با ما نیستند!

دسته: جامعة ایران, سیاست ایران — saeedsaman @ 1:06 ب.ظ

حکومت اسلامی با تمام قوا سعی دارد تا اهرم‌های کنترل نظامی بر جامعة ایران و ابزار سرکوب توده‌ها را در کف محفل ولی‌فقیه حفظ کند. ولی این اهرم‌ها هر لحظه ضعیف‌تر و ناکارآمدتر می‌شود. موج اعتراضات به حکومت اسلامی، و نه صرفاً اعتراض به نتایج این به اصطلاح «انتخابات»، با چنان سرعتی در سطح جامعه در حال حرکت است که همچون دیگر نمونه‌ها و در دیگر «بزنگاه‌های» تاریخی، بازیگران دولتی و حکومتی را غافلگیر کرده. امروز اینان نه تنها قادر به اعمال نظر بر روند تحولات جامعه نیستند، که حتی قدرت دنباله‌روی از این تحولات را نیز دیگر ندارند. چرا که طی سالیان دراز تنها تلاش‌شان سواری کشیدن از موجی رو به افول بوده که امروز دیگر سی‌‌ساله است. ولی امواج توفندة مطالبات ملت ایران، خصوصاً جوانان کشور نه پیر و فرتوت شده و نه از خیزش و التهاب فروافتاده. جامعة جوان ایران خواستار تحقق مطالباتش است؛ این حق تاریخی نسلی است که امروز به صراحت می‌داند نسل پدران‌اش در بزنگاه تاریخی به وظیفة خود آنچنان که می‌بایست عمل نکرده. ما همچون بسیاری از ایرانیان وظیفة خود می‌دانیم که از جنبش جوانان ایران و خواست‌های انسانی، دمکراتیک و آزادیخواهانة آن حمایت کنیم، و در این راه از هیچ کوششی دریغ نخواهیم کرد.

با این وجود نگاهی عینی‌تر به تحولات سیاسی کشور، هر چند سرد و دور از احساس بنماید، در این مقطع ضروری است. نخست می‌باید نگاهی به روند بحران‌سازی در فردای «انتخابات» جمکران داشته باشیم. همانطور که می‌دانیم محفل «خط‌امامی‌ها» که از نخستین روزهای غائلة 22 بهمن 57، از طریق چندین و چند کودتای خونین و تصفیه‌های درون‌سازمانی، افسار برخی قشرهای روحانی و «خلقی‌نما» را محکم در کف گرفته بود، پس از شکست مفتضحانه از محفل حزب «پادگانی» دبه درآورد! اگر می‌گوئیم «دبه» در آورد دلیل دارد. اینان می‌دانستند که در این به اصطلاح «انتخابات» کسی برگه‌های رأی را نخواهد شمرد. اینان می‌دانستند که نتیجة این خیمه‌شب‌بازی همچون دیگر نمونه‌ها با تلفن‌های سری و «میان‌محفلی» جابجا می‌شود، نه با رأی توده‌ها! با این وجود، سیاست‌های بین‌المللی که طی سه دهة اخیر افسار «خط‌امامی‌ها» را در دست داشتند، آنان را به میانة میدان هوچی‌گری فراخواندند تا نقشی بر عهده گیرند که نهایت امر امروز، با نگاهی به تحولات در حال رشد، کار را به آخر خط ولایت فقیه خواهد کشاند.

استنباط ما از ماوقع این است که «خط‌امامی‌ها» پس از شکست محفلی خود در «انتخابات»، در برابر دو شق مشخص قرار گرفتند. قبول حذف فیزیکی و خانه‌نشینی تحت فشار محفل حزب «پادگانی» نخستین گزینه بود. اینان در این رابطه تبدیل به نوع جدیدی از «نهضت‌آزادی» می‌شدند که هم حاکمیت تحمل‌شان می‌کند و هم برای‌شان هیچ حقی از قدرت قائل نیست. ولی شق دوم همان است که امروز شاهدیم. یعنی دامن زدن به اعتراضات عمومی و تلاش جهت حفظ موجودیت با تکیه بر نارضایتی گستردة توده‌ها از کل و مجموع حکومت اسلامی. البته در این راستا نخستین تلاش‌ها بر پایة به انحراف کشاندن جنبش آزادیخواهی از جانب «خط‌امامی‌ها» بود. اینان می‌دانستند که جنبش مردمی به نفی حکومت اسلامی نزدیک‌تر است تا اهداف محفل «خط‌امام»! و همانطور که دیدیم، طی چند روز گذشته جنبشی گسترده مردم را در عمل در برابر حکومت اسلامی قرار داد. این جنبش همان است که ما برایش «اصالت» آزادیخواهانه و رهائی‌بخش قائل‌ایم.

ولی «جنبش» ایجاد شده در سطح جامعه، اگر توسط «خط‌امامی‌ها» آغاز شد، کارش به مراحل اعمال کنترل نیز نکشید، و به سرعت کنترل آن از کف محفل «فرماندهی» خارج شد. این تحرکات یا به دست ناراضی‌های «خودی» افتاد، و یا مستقیماً تحت تأثیر مردم کوچه و خیابان اداره ‌شد. تا این لحظه علی خامنه‌ای، رهبر حکومت اسلامی سعی می‌کرد که خود را «رهبر» همة اوباش بنمایاند؛ از دخالت در لشکرکشی‌های خیابانی اجتناب می‌کرد و گوش خوابانده بود تا خود نیز بر موج سوار شود. نوعی مشروعیت دوباره؛ نوعی شناسائی جهانی دوباره؛ و نوعی قدرت‌نمائی دوباره، آب به دهان پیرکفتاری انداخته بود که جفت ‌نعلین‌هایش لب گور است. ولی از آنجا که جنبش ایجاد شده ورای انتظارات محدود و محفلی «خط‌امامی‌ها» گسترش همه جانبه می‌یافت، حضور علی خامنه‌ای و حمایت وی از حزب پادگانی، که در عمل به معنای «چک‌سفیدامضاء» جهت سرکوب ملت بود، لازم آمد. به استنباط ما زمانیکه میرحسین موسوی و کروبی به صراحت دریافتند جماعت معترض خیابان را به هیچ عنوان نمی‌توانند به نمازجمعة «مقام‌معظم‌شان» ببرند، مسئله دستگیرشان شد. همانطور که پیشتر گفته بودیم، اکثریت قریب‌ به ‌اتفاق جماعت معترض به نتیجة آراء از قشر مرفه و نیمه‌مرفه ‌شهری و خصوصاً جوانان‌ هستند، و پس از تبلیغات خردکننده‌ای که سه دهه فضای کشور را با نمایشات مضحک نمازجمعه مسموم کرده، این قشر را مشکل می‌توان به نمایشات مهوع نمازجمعه کشاند.

برنامة مشروعیت‌سازی دوباره که یکی از اهداف اصلی بوق‌های استعماری از برگزاری «پرشور» انتخابات جمکران بود در همینجا با مشکل بزرگی روبرو شده؛ کسی به نمازجمعه نرفت، و احمدی‌نژاد مجبور شد باز هم اتوبوس‌های دوایر دولتی را برای «تورمجانی» نمازجمعه، با حلب‌های روغن نباتی و آرد و شکر وارداتی راهی خانة روستائیان گرسنة اطراف تهران کند. این صحنة تأسف‌بار و ضدبشری بار دیگر به صراحت ثابت کرد که گرسنگی، فقر و نداری خلق در این حکومت شترگاوپلنگ، هر چند برخاسته از چپاول سیاست‌های جهانی و استعمارگران باشد، به خودی خود بازتابی است از یک نیاز تشکیلاتی جهت حفظ ارکان حاکمیت اسلامی.

ولی علیرغم عربده‌های «فرزانة» علی خامنه‌ای و عقب‌نشینی علنی میرحسین موسوی و کروبی و تنها گذاشتن جوانان در خیابان‌ها، در فردای نمازجمعة کذا اعتراضات مردم صورت تهاجمی‌تر و جدی‌تری به خود گرفت. چندین نفر از معترضین توسط نیروهای انتظامی حکومت اسلامی به قتل ‌رسیدند، ولی در فردای همین «قصابی اسلامی» جمعیت هنوز در خیابان است!‌ در همین مقطع است که بار دیگر شاهد به اصطلاح اعلام «حمایت» محافل غرب از «ملت» ایران می‌شویم! همان محافلی که سه دهه است حکومت نفرت‌انگیز اسلامی را تا بن‌دندان مسلح کرده به جان ما ملت انداخته‌اند. امروز خانم آنجلا مرکل، صدراعظم آلمان غربی و کوشنر، وزیر امور خارجة فرانسه بار دیگر خود را در کنار ملت ایران می‌بینند:

«آنجلا مرکل، صدراعظم آلمان، اعلام كرد كه كشورش در كنار مردم ايران است و برنارد کوشنر، وزير امور خارجة فرانسه نیز سركوب بيرحمانة معترضان به انتخابات در ايران را محكوم كرد»
رادیوفردا، 21 ژوئن 2009

همانطور که پیشتر عنوان کرده‌ایم، این نوع «حمایت‌ها» را می‌باید بیشتر به معنای اجازة سرکوب از جانب محافل بین‌الملل به نوکران‌شان در جمکران تلقی کرد، تا حمایت از الهامات و مطالبات جوانان و توده‌های ایران. تئاتر احمقانه‌ای که چند ساعت پیش از سخنان «حکیمانة» خانم مرکل، در تهران به رهبری منوچهر متکی، وزیر امورخارجة جمکران به راه افتاده بود، عملاً کار دولت اسلامی را به فحاشی به سفرای کشورهای غربی در ایران کشاند. منوچهر متکی که از حمایت کشورهای غربی صراحتاً ناامید شده، با فحاشی به سفرای اینان در بارگاه حکومت «عدل‌علی» در واقع تقاضای تغییر سیاست می‌کند، «تغییری» که ندای آن از زبان خانم مرکل و تحت عنوان «حمایت» آلمان از مردم ایران چند ساعت بعد به گوش رسید! در این مقطع مبارزان راه آزادی ملت ایران باید بدانند که دل‌خوشی به «حمایت» این حضرات که در عمل جهان را به کام جنگ و برادرکشی انداخته‌اند تا «رفاه اقتصادی» در مرزهای‌شان برای شهروندان «خوشبخت» فراهم آورند یک بیراهة سیاسی است.

ولی به دلائلی که در دنبال می‌آوریم، به عقیدة ما «حمایت» اینان از مردم ایران، یا به عبارت دیگر، حمایت آلمان و فرانسه و دیگر متحدان‌شان از سرکوب ملت ایران توسط باند علی خامنه‌ای، فقط یک ژست توخالی و بی‌آینده است. روند مسائل به صراحت نشان می‌دهد که سرکوب دیگر کارساز نیست. شکاف سیاسی، نظامی و امنیتی حکومت اسلامی را از هم فروپاشانده، و برخلاف تمامی ظاهرسازی‌ها این اصل را علنی کرده که این حکومت از نظر ایدئولوژیک آنقدرها که می‌نمایاند «تسخیرناپذیر» و همگن هم نیست. چرخش غرب در مسیر تمایلات علی خامنه‌ای و «حمایت از مردم ایران» از زبان رهبران غرب که در عمل دست سرکوبگران را تحت عنوان مبارزه با نفوذ خارجی در سرکوب ملت ایران بازتر می‌کند، نه تنها نتیجه‌ای ندارد که به عقیدة ما صرفاً مانوری است کودکانه از جانب محافل غرب جهت دور نگاه داشتن نفوذ روسیه در بطن حکومت اسلامی. غربی‌ها می‌دانند که اگر نفوذ روسیه در حاکمیت ایران صورتی جدی و تعیین‌کننده بیابد تمامی کاخ پوشالی‌ای که طی سه دهه بر محور اسلام و زوزه و روضه و غیره در منطقه‌ ساخته‌اند بر سرشان فرو خواهد ریخت؛ روسیه از نظر استراتژیک به هیچ عنوان نمی‌تواند با اسلام‌بازی در مرزهایش کنار بیاید. این مطلبی است که در شرایط استراتژیک منطقه می‌باید به صورت یک اصل کلی همیشه مد نظر قرار داد.

گفتیم که امروز این به اصطلاح حمایت بیشتر «نمادین» شده و فقط می‌تواند به عنوان گفتمان میان قدرت‌های بزرگ تلقی شود! نخست اینکه احمدی‌نژاد دیگر هیچ مشروعیتی ندارد، و با تکیة صرف بر نیروهای سرکوبگر مشکل می‌توان نقش اجتماعی «بسیجی‌خدمتگزار» را بار دیگر به ارزش گذاشت! کسیکه طی چهارسال گذشته خیلی هم «خاکی» شده بود! از طرف دیگر شاهد عقب‌نشینی دو محفل در بطن حکومت اسلامی هستیم. «خط‌امامی‌ها» یا همان «اصلاح‌طلبان» با تکیه بر آنچه اینان محبوبیت خاتمی تلقی می‌کنند، سعی دارند که پروژة «نه سیخ بسوزد و نه کباب» را در سطح جامعه حاکم کرده، از فروپاشی جلوگیری کنند. پیام دیروز خاتمی و فراخوان جهت ایجاد یک گروه معتمد که مسئلة «انتخابات» را حل و فصل کند، فقط تلاشی است مذبوحانه جهت بازگرداندن ملت به خانه‌های‌شان!‌ این فراخوان و اطلاعیه در عمل از تمامی طرف‌های درگیر می‌خواهد تا خود را به دست یک «گروه معتمد» بسپارند و کار را تمام کنند. اینکه چنین گروهی اصولاً از کجا می‌باید پیدا شود، و تصمیمات این گروه را چه کسانی می‌باید مورد تأئید قرار دهند،‌ خود جای بحث دارد و مسلماً معضلی است که فقط در چارچوب قبول اصل «ولایت مطلقة فقیه» قابل حل خواهد بود.

از طرف دیگر سخنان «ریش‌سپیدانة» علی لاریجانی، در یک مصاحبة غیرمنتظره در سیمای جمکران، به نوبة خود نشانة دیگری است از فروپاشی کاخ «اصولگرائی». مواضع لاریجانی در مورد مسائل مختلف با آنچه ویراست رسمی از اصولگرائی دولتی عنوان می‌شود فاصلة زیادی نشان می‌دهد.

جهت اجتناب از اطالة کلام نگاهی سریع به دستگیری و بازداشت روزنامه‌نگاران، خبرسازان و دیگر فعالان رسانه‌ای خواهیم داشت. استنباط ما این است که این بازداشت‌ها تحت نظارت هر دو جناح صورت می‌گیرد، و دلیل نیز بسیار روشن است. همانطور که در بالا گفتیم، جناح «خط‌امامی‌ها» از گسترش دامنة اعتراضات و گذار آن‌ها از «خط قرمز رژیم» بی‌نهایت وحشت دارد. از طرف دیگر، محافل درونی اصلاح‌طلب خود در بطن چندین «پاره» شده‌اند، و دولت احمدی‌نژاد دست در دست میرحسین موسوی در عمل با بازداشت خبرنگاران، «شخصیت‌های اصلاح‌طلب» و مسدود نمودن مسیرهای خبررسانی تلاش دارد مسئلة حفظ موجودیت این رژیم را در دعوائی خانگی و میان دو طرف درگیر به صورتی حل و فصل کند که به قولی «آب از آب تکان نخورد!» اینان در واقع با این «شعبدة» مهوع قصد دست‌یابی به توافقی محفلی پیرامون جانشینی علی خامنه‌ای و نقش جانشین وی در چارچوب منافع محفلی خود را دارند.

با این وجود در آخر می‌باید اذعان کنیم که به میدان آمدن «خط‌امامی‌ها» و تلاش‌شان برای عقب راندن پادگانی‌ها، آنهم به بهانة رقابت در یک انتخابات فرمایشی و نمایشی شاید آخرین کارتی به شمار می‌آمد که برای مقابله با مطالبات و الهامات ملت ایران در دست حکومت اسلامی باقی مانده بود. همانطور که دیدیم این «کارت لعنتی» را بازی کردند و ملتی را هم درگیر یک نمایش مضحک و تأسف‌بار نمودند. با این وجود به قدرت رسیدن اصلاح‌طلبان در این ساختار بسیار دور از انتظار می‌نماید. و اگر دولت احمدی‌نژاد نتواند ابتکار عمل سیاسی را به دست گیرد، تمامی حکومت رفتنی است. ولی در همینجا می‌باید عنوان کنیم که حتی اگر با کمک و همراهی محافل غرب این دولت و علی خامنه‌ای بتوانند چند صباحی بر مسند خلافت هزارة سوم دوام بیاورند، کار حکومت اسلامی به طور کلی تمام شده. هر چند کار ملت ایران هنوز آغاز هم نشده، و از هم امروز می‌باید به فکر پروژه‌های آینده باشیم.

نسخة پی‌دی‌اف ـ اسکریبد

نسخة پی‌دی‌اف ـ آدردرایو

نسخة پی‌دی‌اف ـ مدیافایر

نسخة پی‌دی‌اف ـ داک‌ستاک

نسخة پی‌دی‌اف ـ ایشیو

نسخة پی‌دی‌اف ـ فایل باکس

فیلترشکن‌های جدید22ژوئن2009

www.web4proxy.info
soz3.com
orkutproxies.net
hen4.com
zubec.com
runesnake.com
facebookproxy.name
www.free4proxy.info
tunz.info
unblockedorkut.net
www.magicmunchkin.info
myspaceoxy.biz
unblockedfacebook.info
beboproxy.ws
huck04.com
irim.info
orkutunblockproxy.com
blockedsiteaccess.com
carthaginian.net
friendsteroxy.com
urpal.net/proxy
www.iunblocking.info
unblockbeboproxy.net
kv39.com
youtubeaccess.com
www.trevorhull.com
bigzh.com
unblockorkutproxy.net
unblock-myspace.biz
freezethefirewall.com
unblockbebo.ws
accesstomyspace.com
beboproxy.name
max-up.com
tunn.info
proxyprofit.in
stealthcloak.net
tunp.info
unblockorkutproxy.org
pboyz.com
7tun.info
beboproxies.net
accessanywebsite.com
my-space-proxy.com
pray3.com
www.oxfordbypass.info
unblockbebo.name
accesstofacebook.com
sneakyaccess.com
proxii.org

ژوئن 21, 2009

خزان دیکتاتور!

دسته: جامعة ایران, سیاست ایران — saeedsaman @ 11:54 ق.ظ

ما اطمینان داریم که جنبش آزادیخواهی ملت ایران در مسیر دستیابی به اهداف دیرینة خود پیش خواهد تاخت. آرمان آزادی را جوانان امروز، همان‌ها که در کوچه و خیابان‌ می‌دوند و فریاد «مرگ بر دیکتاتور» سر می‌دهند از پدران و مادران خود دارند. آن‌ها که سه دهة پیش «آزادی» را فریاد کردند، هر چند نتیجة تلاش‌ها و از خودگذشتگی‌های‌‌شان عفریتی شد که نام «حکومت اسلامی» بر خود گذاشته. ولی بر خلاف اعتقاد «تاریخ‌سازان»، تاریخ جوامع بشری را فقط یک بار می‌نویسند، نه دوبار و نه چندبار! و در همین یک‌بار تاریخی که در برابرمان قرار گرفته می‌باید بگوئیم جنبش آزادیخواهی ملت ایران هم بر مرده‌ریگ یک استبداد کور 80 ساله متحول می‌شود، و هم در شرایطی بس خطرناک قرار گرفته. نهال آزادی و دمکراسی در کشور ایران امروز در معرض تندبادهائی قرار دارد که فقط با تکیه بر آگاهی و شناخت می‌توان تأثیرشان را بر روند سازندة تحرکات اجتماعی خنثی کرد. این سئوال امروز مطرح می‌شود که سخنگویان، رهبران، یا به عبارتی «ریش‌سپیدان» جنبش آزادیخواهی ملت ایران تا کجا قادرند جوانان و توده‌های طغیان‌گر را به آرامش بخوانند، و ملت ایران را با اهداف واقعی آزادی و دمکراسی و حاکمیت قانونی و انسانی آشنا کرده، جنبش را در خدمت انسان و جامعه‌ای انسانی قرار دهند؟

علی خامنه‌ای، رهبر حکومت اسلامی در سخنان دیروز خود عملاً روغن بر آتش ریخت. این شیخ احمق بجای دلجوئی از ملت ایران، بجای انگشت نهادن بر مشکلات و اعلام حمایت فکری و سیاسی و اجتماعی از نکات مورد توجه ملت و حتی نامزدهائی که خود و دستگاه احمق‌پرور حکومت اسلامی به عنوان «دولت‌مرد» مورد تأئید قرار داده‌اند، به عربده‌کشی و هل‌من‌مبارزطلبی پرداخت. زهی خیال باطل! شیخ مفلوک! با این هارت‌وپورت‌ها به کجا می‌روی؟ به جنگ سایه‌ها رفته‌ای؟ آیا همین تو و رهبر احمق‌ات نبودید که از حرکت پرشور جوانان در «انقلاب» اسلامی بارها و بارها حمایت و تقدیر کردید؟ احمق! این جوانان همان‌ها هستند، با یک تفاوت. این‌ها دیگر تو و دوستان عمامه‌ای و کلاهی ترا نمی‌خواهند، این ملت آن ملت سه دهة پیش نیست؛ و مسلم بدان فریب سه دهة پیش را نیز نخواهد خورد.

اینچنین است که سخنگویان استبداد، ملت ایران را اوباش و آشوبگر می‌خوانند! جای تعجب دارد. 150 سال است که استبداد ما ملت را آشوبگر می‌داند، ولی آشوبگر و ضدبشر ملت ایران نیست، حاکمان خودفروخته‌اند که موجودیت نظام‌هائی ضدانسانی را منوط به امر «مقدس» سرکوب می‌کنند. می‌باید از این «آشوبگران سرکوبگر» پرسید، هدف شما از حکومت بر ملت‌ها چیست؟ اعمال نظرات شخصی و گروهی‌تان بر توده‌های مردم؟ به این عمل نمی‌گویند حکومت، این استبداد و سرکوب ملت است. اینکه مشتی خودفروخته آتش‌افروزی در سطح شهر را یک روز «انقلاب مقدس» بخوانند و روز دیگر «آشوب»، ارتجاع است و نادیده گرفتن حق و حقوق ملت. اینگونه برخورد با جنبش‌های اجتماعی به این مفهوم است که حرکت در چارچوب منافع گروه‌های مورد نظر آخوندک‌های حاکم «انقلاب» به شمار می‌آید و «تقدس» هم پیدا می‌کند، ولی اگر ملت حرف دیگری برای گفتن داشته باشد، اوباش است و مستحق سرکوب!

جوان ایرانی برای تجمع در سطح شهر، برای گردهم‌آئی و حضور اجتماعی از کدام مراجع می‌باید کسب اجازه کند؟ همان‌ها که اینک سه دهه است تمامی تحرکات اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و حتی مالی و اقتصادی را در جامعه تحت نظارت محافل «آخوندی» قرار داده‌اند؟ همان‌ها که یک کتاب داستان و حکایت را هزار بار بر اساس فقه شیعه ممیزی می‌کنند؟ همان‌ها که سه دهه است به ملت ایران تفهیم کرده‌اند، یا در برابر قدرت سرکوبگر یک حکومت دست‌نشانده و استعماری سکوت می‌کنی یا راهی زندان می‌شوی؟ همان‌ها که نفت‌خام می‌فروشند تا بنزین آمریکائی برای خودروهای ضدگلوله‌شان وارد کنند، و با فریاد «مرگ بر آمریکا» جوانان این مملکت را به گلوله ببندند؟ از این حضرات می‌باید «کسب اجازه» هم کرد؟ به اوباشی که در هیاهوی کودتای ننگین 22 بهمن از گرد راه رسیدند و یک‌شبه فیلسوف، سیاستمدار، مقام امنیتی و غیره شدند، بهتر است یادآوری کنیم که این مملکت متعلق به ایرانیان است، نه ملک پدری شما، هر چند که اکثر شما حتی نام پدرتان را هم نمی‌دانید.

بله، این ملت روزگاری بر خلاف آنچه امروز می‌گوید، فریاد «روح منی خمینی، بت‌شکنی خمینی» هم سر داد. امروز هم از دست شما و خمینی بت‌شکن‌تان دیگر خسته شده‌. خجالت نمی‌کشید همچون زالو بر پیکر این ملت چسبیده‌اید و با هزار ترفند در صدد حفظ حکومت جانیان و آدمکشانی هستید که هر کدام‌ هزار پروندة جنائی دارد؟ این ملت طی تاریخ معاصر خیلی شعارها داده، حال می‌خواهید برای تمامی این شعارها در چارچوب منافع محفلی‌تان یک «پروندة» جداگانه هم باز کنید؟

علی خامنه‌ای در سخنانش در برابر مردم ایران از اقدام در مسیر قانون سخن می‌گوید! خنده‌دار است! کسانیکه با تکیه بر نیروی سرکوبگر اوباش خیابانی، موتورسواران و چماقداران هر گونه حق ابراز عقیده را از مردم کشور طی سه دهه دریغ داشته‌اند، امروز مردم را به پیروی از قوانین فرا می‌خوانند! کدام قوانین؟ قانون استبداد ولایت‌فقیه، و بی‌قانونی اوباش چماق‌کش در خیابان‌ها؟ این که دیگر «قانون» نیست. شما طی سی سال با این حکومت کاری کردید که قانون را عملاً خود به تعطیل کشانده‌اید، شما که حتی وکیل مدافع مجرمان را به زندان می‌اندازید، از کدام «قانون» حرف می‌زنید؟ قانون جنگل؟ بسیار خوب، به مقصدی که نهایت‌تان بود رسیده‌اید، امروز نیز می‌باید با تکیه بر همان قانون جنگل یا مردم را سرکوب کنید و موجودیت‌تان را حفظ نمائید، یا زیر لگد مخالفان تا آخرین نفس جان بکنید! این است نتیجة استبداد، انتظار دیگری هم نداشته باشید. در تاریخ کشور ایران از شما و دوران وحشت سی‌ساله‌تان جز نفرت و نفرین هیچ باقی نخواهد ماند.

ولی ما ملت نقش‌مان با انتخابات «دوباره»، عقب‌نشینی احمدی‌نژاد، برکناری خامنه‌ای و حتی سرنگونی حکومت اسلامی تمام نخواهد شد. در همینجا از همة هم‌وطنانی که خواستار تعطیل «آب‌قنات» لعنتی فاشیسم هستند، همان «آب‌قناتی» که از اسفندماه 1299 توسط کلنل آیرون ساید در کشور ایران «افتتاح» شده، دعوت می‌کنیم برای رهائی از چنگال فاشیسم 80 سالة دولتی که هزاران ایرانی تاکنون قربانی آن بوده‌اند، هم آرامش جامعه و تجمعات خود را حفظ کنند و هم در دام اوباش موتورسوار و اطلاعاتی‌های حکومت امام‌زمان نیافتند. فراموش نکنیم که تنها راه رهائی از دست حاکمیت‌های استبدادی و بی‌مسئولیت حمایت از نهال آزادی است. فراموش نکنیم که اهداف دمکراتیک، انسان‌محور و آزادیخواهانه را به هیچ عنوان و تحت هیچ توجیه و شرایطی نمی‌باید قربانی نظریه‌پردازی‌های سیاسی و عقیدتی کرد.

جوانان ایران!‌ شما که امروز در کوچه و خیابان فریاد «آزادی» و «مرگ بر دیکتاتور» سر می‌دهید بدانید که پدران‌تان «نهال آزادی» را در این جامعه فدای «استبداد اسلامی» کردند!‌ و در همین «قربانگاه»، جامعه را به بن‌بستی رساندند که امروز می‌بینید؛ تکرار اشتباهات گذشته، نه فقط یک اشتباه، که یک فاجعه خواهد بود. امروز در بسیاری از «فوروم‌ها»، خصوصاً انواع تخصصی آن و به زبان‌های مختلف، سخن از دخالت غرب در امور ایران به میان می‌‌آید. از این سخنان تعجب نکنیم! ساختارهای سیاست جهانی را ما ملت با یک درصد جمعیت جهان، نمی‌توانیم تغییر دهیم. ولی امروز جوانان ایران می‌توانند با استفاده از ساختارهای نوینی که فراهم آمده زندگی جدیدی برای خود و آیندگان‌شان بسازند. فراموش نکنید که غرب، شرق و آسمان و کهکشان هیچ یک نمی‌تواند به یک ملت آزادیخواه، دیکتاتوری و استبداد را تحمیل کند. دیکتاتوری یک بیماری اجتماعی، درونی و بطنی است؛ جامعه‌ای که گرفتار این بیماری کشنده می‌شود، نه تنها حال که آیندة خود را نیز از دست خواهد داد. امروز همه باید ریشه‌های تعصب و کوردلی و خشک‌فکری را در درون خود، در ذهن خود، در رفتار و کردار خود بخشکانیم. در غیراینصورت سایة «آب‌قنات» کلنل آیرون‌ساید و مرده‌ریگ فاشیسم بازهم بر سرنوشت ما ملت سنگینی خواهد کرد.

نسخة پی‌دی‌اف ـ اسکریبد

نسخة پی‌دی‌اف ـ آدردرایو

نسخة پی‌دی‌اف ـ مدیافایر

نسخة پی‌دی‌اف ـ داک‌ستاک

نسخة پی‌دی‌اف ـ ایشیو

نسخة پی‌دی‌اف ـ فایل باکس

فیلترشکن‌های جدید21ژوئن2009

unblockmyspaceproxy.biz
accesstoblockedsites.com
tuno.info
likeashadow.info
woobus.com
www.unblockedplace.info
tunw.info
facebookunblockproxy.com
3tun.info
unblockorkutproxy.net
www.barrenrealm.com
tunq.info
igomu.com
webresolution.info
facebook-proxy.co.uk
www.falconsee.com
proxii.org
unblockbebo.ws
unblockedfacebook.org
unblockyoutubeproxy.com
unblockmyspace.name
edu39.com
5tun.info
accessyoutube.com
tributesite.info
pboyz.com
unblockbeboproxy.net
jokes4all.info
sneakyaccess.com
tunf.info
bebooxy.com
thebillygoat.info
unblocked-facebook.org
bebounblock.co.uk
tunl.info
facebookproxy.name
irim.info
freezethefirewall.com
secretmyspaceproxy.com
unblock-bebo.org
ourkut.info
ipen.info
max-up.com
bingyahoo.info
beboproxies.net
orkutunblock.com
390e.com
proxyprofit.in
www.extrawiggle.com
orkutproxy.co.uk

برگه‌ی بعد »

وبلاگ روی وردپرس.کام.