SAEED SAMAN

نوامبر 5, 2009

برفزونی فریب!

دسته: تاریخ ایران, جامعة ایران, سیاست ایران — saeedsaman @ 12:37 ب.ظ

 

هیجانات، تنش‌ها و تظاهراتی که در بسیاری از مناطق تهران و حتی دیگر شهرهای کشور به بهانة برگزاری سالروز «گروگان‌گیری و اشغال سفارت آمریکا» به راه افتاد به صراحت چند زاویه از شرایط اجتماعی و سیاسی کشور را به نمایش می‌گذارد. مسلماً در رأس این زوایا می‌باید به عدم مشروعیت حکومت اسلامی اشاره داشته باشیم. بسیاری از فیلم‌هائی که از تظاهرات امروز تهران در شبکه‌های خبری جهانی و اینترنت به نمایش درآمد نشان داد که سرکوب مردم در کوچه و خیابان «شاه‌کلید» سیاست‌های اجتماعی و سیاسی حکومت اسلامی شده. البته برای بسیاری از هموطنان این شیوة برخورد با مردم کاملاً شناخته شده بود؛ با این وجود در شرایط عادی، زمانیکه تنش‌های اجتماعی قابل رویت نیست این بعد از روابط حاکمیت با مردم کوچه و خیابان آنقدرها علنی نخواهد شد. اینکه مشتی چوب به دست و چماق‌کش با کمک تعدادی چادرسیاه به مردمی که نه دست به تخریب اماکن و اموال عمومی می‌زنند و نه درگیری خشونت آمیز با اطرافیان ایجاد می‌کنند حمله کرده، به صورتی وحشیانه آنان را به زیر ضربات چماق و باطوم بگیرند، فقط نشاندهندة یک اصل کلی می‌تواند باشد، این حکومت دیگر قادر به پایه‌ریزی یک گفتمان سیاسی با توده‌های مردم، گروه‌های سیاسی، احزاب و اتحادیه‌های کارگری و دانشجوئی نیست.

توضیح اینکه بن‌بست سیاسی و اجتماعی امروز کشور نتیجة چه ندانم‌کاری‌ها می‌تواند باشد کار را به درازا خواهد کشاند؛ به همین بسنده کنیم که فرزند نفرت‌انگیز کودتای 22 بهمن 57، استبداد روحانیت شیعی‌مسلک بر ملک جمشید اینک 30 ساله شده! سه دهه زورگوئی، سه دهه سرکوب، سه دهه جنایت و خودفروختگی، آیا نتیجه‌ای جز این به بار خواهد آورد؟ در کنار سرکوب وحشیانة مردم در کوچه و خیابان توسط اوباش دولتی، حکومت با در اختیار گرفتن شبکه‌های رادیو و تلویزیون، سانسور و دولتی کردن روزنامه‌ها و مجلات، فیلترینگ اینترنت، جلوگیری از نشر کتاب، ارسال پارازیت‌های گسترده برای «مبارزه» با خبرگزاری‌های خارجی و تلویزیون‌ها، و … سعی در حفظ موجودیت خود دارد، ولی تا کی می‌توان با توسل به چنین ابزاری حکومت کرد و اصولاً چنین حکومتی چگونه موجودیت خود را می‌تواند توجیه کند؟ با این وجود، مسلماً اوباش دولتی را با چند و چون این سئوالات کاری نیست؛ اینان مأموریت یافته‌اند تا با چوب و چماق هم‌وطنان‌شان را در خیابان‌ها مضروب ‌کنند. مسلم بدانیم تا زمانیکه ورق برگردد و حاکم امروز در جایگاه محکوم فردا بنشیند، اینان همچون مشتی آدم‌کوکی احمق به «باز تولید» رفتارشان ادامه خواهند داد. ولی حکایت ملت ایران جز اینان است. ما ملت می‌باید به آنچه می‌کنیم بیاندیشیم و بر شناخت و تجربة تاریخی خود تکیه کنیم، در غیراینصورت راه ما به صلاح و فلاح نخواهد رسید.

موضع نویسندة این وبلاگ در مورد تحولات اخیر کشور بارها و بارها در مطالب متفاوت عنوان شده. خلاصه می‌گوئیم، به استنباط ما «جنبش سبز» هیاهوی دست‌ساز استعمار است. ولی «جنبش ملت ایران» هیچ ارتباطی با موسوی و کروبی و دیگر عمال استعمار در کشور نخواهد داشت. این جنبش از مطالبات سرکوب شدة یک صد و پنجاه سال مبارزات ایرانیان الهام می‌گیرد، میوه و ثمرة تاریخ ما ملت است، مبارزه‌ای است که از مراحل متفاوت گذشته و امروز به این نقطه رسیده. از کدام نقصان و کمبود سیاسی و اجتماعی و اقتصادی در کشور بگوئیم که مهم‌تر از بقیه باشد؟ از کدام برگ این دفتر آغاز کنیم که شمارشان به صدها هزار است؟ اگر خاقانی «حدیث عشق را بر دفتر افکند»، طی این سال‌ها ما فقط حدیث یک ملت نوشتیم، و در خم همین کوچه ماندیم.

ولی امروز «حدیث این ملت» پای به درگاه تحولی بزرگ گذاشته. تحولی که هر چه از آن بگوئیم کم گفته‌ایم و بالاجبار بار دیگر از دسیسه‌های استعمار آغاز می‌کنیم. از دسیسة آنان که روزگاری ملائی جبار را بر ما ملت حاکم کردند و امروز در دستگاهی که یادگار نامردمی‌های هموست سخن از دمکراسی و مردم‌سالاری و آزادی مطبوعات و هنر و … در دهان اوباش‌ انداخته‌اند! خلاصه «ازکردارهائی» می‌گوئیم که حکیم طوس «برفزونی‌اش» را «فریب»، ‌ و «سرقیصر» را از آن در نشیب می‌خواند. امروز اجنبی با توسل به همان کردارها قصد دارد باز هم «سر ملت» را در نشیب اندازد.

می‌دانیم که بنیاد ظلم، نه با تکیه بر زیورهائی که به ادیان و باورها و اعتقادات می‌آویزند، که صرفاً بر پایة برداشتی انسانی و زمینی و خاکی دیرپای نخواهد بود. ظلم، آنهم ظلم استعماری که استبداد را اینگونه با چپاول و غارت ملت‌ها هماهنگ و هم‌داستان می‌کند نه دیرپای است و نه توجیه‌پذیر؛ رفتنی است و مردنی. ولی «استعمار سالاری»، یا همان چنگیز و تاتار دوران ما بسی ‌سخت‌جان است. آنچنان در سرکوب ملت‌ها پیش تاختند و بی‌محابا خون مردمان ریختند و کاشانه‌ها به آتش حرص و طمع سوزاندند و غنائم از هر سوی بردند که امروز می‌باید گفت:

تو شاهی همی سازی از خویشتن
که گر مرگت آید نیابی کفن

بله، استعمار امروز به دنبال کفن مناسب می‌گردد. این است دلیل هیاهوی فزاینده‌ای که پس از تحمیل سه دهه اوباش‌پروری در بطن این حکومت، امروز تبدیل به روزمرة ما ملت نیز شده! ولی بالاتر گفته بودیم که «حدیث این ملت» پای به درگاهی تاریخ‌ساز گذاشته، این همان بزنگاهی است که ما «شیخ‌زدائی» و «تقدس‌شوئی» می‌خوانیم. مسلم بدانیم که ایرانی در هیاهوئی که دین‌فروشان به راه انداخته‌اند به راه خود خواهد رفت؛ به راهی خواهد رفت که «تاریخ»، ما ملت را به آن فرامی‌خواند. هر چند اینان به خیال خود، «ز تاریکی گرد و اسب و سپاه» آنچنان بساطی به پا کرده‌اند که گویا قرار نیست «کسی روز روشن» ببیند راه!

هیاهوئی که شیوخ و هم‌پالکی‌های‌شان در اطراف مسئلة «تقلب» و «سفارت‌گیری» و … به راه انداخته‌اند فقط و فقط برای آن است که مطالبات ما ملت در هنگامة فروپاشی بنیاد «استعمار سالاری» مجال تجلی نیابد. استعماریان وحشت دارند که هم بنیادشان از دست رود، هم نوچه‌های نانخور و جان‌فدای‌شان به زیر گام‌های مصمم تاریخ ملت ایران بی‌اعتبار شوند، و هم در این هیهات ریسمان امیدشان بکلی منقطع گردد. با صدای بلند به استعماریان بگوئیم، بگوئیم که ما می‌دانیم، «چو عنکبوت ترا کار ریسمان بازی است!» ولی ریسمان تو دیگر نه در دنیای فردا به کارت خواهد خورد، و نه بر درد دوران ما دوا خواهد بود. تو «بوریابافی» و تاریخ ما ایرانیان «کارگاه حریر!»

امروز ملتی می‌باید از قلب صحرای ناامیدی تا کرانه‌های امید با لبی تشنه و پاهائی خسته گام بردارد. و در این راه هیچ ملت و هیچ دولتی در کنارمان نخواهد بود. این نیز اصلی است که فراموش نخواهیم کرد، ولی چه باک،

خوش است درد که باشد امید درمانش
دراز نیست بیابان که هست پایانش

نسخة پی‌دی‌اف ـ اسکریبد

نسخة پی‌دی‌اف ـ آدردرایو

 

نسخة پی‌دی‌اف ـ مدیافایر

 

نسخة پی‌دی‌اف ـ داک‌ستاک

 

نسخة پی‌دی‌اف ـ ایشیو

 

نسخة پی‌دی‌اف ـ فایل باکس

فیلترشکن‌های جدید5نوامبر2009

surf999.info
boxr.info
clicked-proxy.co.cc
ipstudent.co.cc
ipus1.co.cc
mildway.co.cc
surfinganytime.co.cc
tend-proxy.co.cc
100usprox.co.cc
proxy-fever.co.cc
proxy-faq.co.cc
bkbypass.info
gang-proxy.co.cc
batlink.co.cc
proxiesfor.me
unblocked-technorati.info
unblocked-flickr.info
shockedmoose.com
freshie.info
allnewproxies.com
vitoza.info
freeschoolproxy.cn
fizipo.info
meezoo.info
proxiweb.info
proxisafe.info
vidiop.info
xixiaz.info
es347.info
blockedschoolproxy.cn
uxxula.info
imblocked.in
unblockproxys.info
surfschoolproxy.cn
unblockfacetube.info
ixxivi.info
vaafoo.info
unblock101.info
cevian.info
proxiesunblock.info
newschoolproxy.cn
unblock102.info
assana.info
unblockfacetube.com
anweg.com
iunblockproxy.info
kmproxy.info
proxymancesterunited.co.cc
gangdread.co.cc
moneysport.info
1unblocknow.info
life-secured.co.cc
hidemesurf.info
skied-proxy.co.cc
textschool.co.cc
business-webfilter.cz.cc


 

 

 

 

 

 

اکتبر 24, 2009

اسکولاستیک و اینترنت!

دسته: تاریخ ایران, جامعة ایران, سیاست ایران — saeedsaman @ 1:43 ب.ظ

حکومت اسلامی اخیراً پس از برگزاری آنچه «انتخابات» نام گرفت، همانطور که دیدیم پای در میدان تضادی بنیادین با قسمت عمده‌ای از بدنة خود گذاشت. این حکومت همزمان می‌باید هم سعی در «بازتولید» گفتمان به اصطلاح «انقلابی» داشته باشد، و هم با علم به این امر که فاقد هر گونه پایگاه اجتماعی است، می‌باید این به اصطلاح «انقلاب» را که فراگیر و همه جانبه و به قول خود «مردمی» هم معرفی می‌شود حداقل در شعار و تبلیغات حکومتی «راهبری» کند! نیازی به توضیح نیست، ولی این «تضاد کلی» کار را نهایت امر به فروپاشی خواهد کشاند. حکومت اسلامی پای در سراشیبی گذاشته که بازگشت از آن و گام نهادن در مسیر نوعی «اعتلای» دستگاه حاکمیت دیگر عملاً امکانپذیر نیست. اگر جهت نشان دادن زمینة فروپاشی این حاکمیت استبدادی دیگر نیازی به شعبده و چشم‌بندی نداریم، جامعه هنوز درگیر مسائلی باقی مانده که همان مرده‌ریگ حاکمیت 80 سالة فاشیسم دست‌نشانده و استعماری در کشور است. خلاصة کلام با فروریختن کاخ استبداد آخوندی مشکلی در عمل و در سطح جامعه حل نخواهد شد؛ تمامی مشکلاتی که این حکومت و حکومت‌های پیشین در سطح جامعه ایجاد کردند باقی می‌ماند و این بر عهدة ملت ایران است که مسائل و مشکلات کشور را با حوصله و صرف وقت و سرمایه در حد امکان یک به یک مورد حل و فصل قرار دهد!‌ یکی از مهم‌ترین مشکلات فوق نبود یک نظریة مستحکم و بنیادین در تفکر سیاسی معاصر است.

در اینکه این «فقر» در نظریه‌پردازی به چه دلیل امروز گریبانگیر ملت ایران شده جای بحث و گفتگو مسلماً بسیار فراخ‌تر از آن است که برخی گمان می‌کنند. به طور مثال، تاریخ پرفراز و نشیب ملت ایران شاید یکی از مهم‌ترین دلائل در توضیح «فقر» کنونی باشد؛ دین اسلام و سپس اختراع شاخة من‌درآوردی «شیعی‌گری»، که امروز مذهب ملت ایران معرفی می‌شود می‌تواند زمینة بحث دیگری قرار گیرد؛ شکست‌های سیاسی در برابر ترک‌های آسیای مرکزی و سپس فروپاشی سلسله‌های ایرانی مسلماً در ساخت و پرداخت آنچه «تقابل طبیعی ملت ایران با ساختار دولت» می‌نامیم به احتمال زیاد نقشی اساسی بازی می‌کند؛ و مسائل دیگری از این دست! تمامی تحولاتی که ملت ایران طی چند هزار سال پای در آن گذاشته، امروز همچون حافظة یک «سوپرکامپیوتر» عظیم در شیوة ریزپردازی لایه‌های مختلف اجتماعی نقشی ریشه‌ای و اساسی بازی می‌کند. خلاصه می‌کنیم،‌ ملت ایران شب پیش با باران از آسمان بر زمین فرونیافتاده، این ملت پیشینه‌ای دارد که فرار از آن امکانپذیر نیست. و بر اساس نظریة «حذف» و تحدید عملکرد لایه‌های مختلف اجتماعی ملت ایران نمی‌تواند از یک زندگی بهنجار و سازمان‌یافته برخوردار شود.

ولی هر چند مسائل مطرح شده در بالا را نمی‌باید در بررسی مشکلات جامعه فراموش کرد، اصل دیگری نیز در تفکر سیاسی بسیار پایه‌ای و اساسی است؛ شاخة علمی‌ای که تحت عنوان «بررسی نظریة سیاسی معاصر یک جامعه» مطرح می‌شود، شاخه‌ای بسیار نوین است. این شاخه خود سوغاتی است که گذار از مرحلة مدرنیته به پسامدرنیته برای علوم انسانی در غرب به ارمغان آورده. در نتیجه در شرایطی که تفکر سیاسی رایج در کشور ایران هنوز پای در جریان «مدرنیته» هم نگذاشته، انتظار اینکه یک حرکت منتج از جاافتادگی نظریة پسامدرن بتواند در عمل بر تفکر اجتماعی حاکم شود کمی دور از ذهن می‌نماید. همانطور که می‌بینیم بحث در اینمورد گسترده‌تر از آن است که بتوان در یک مطلب کوتاه آنرا به نتیجه‌ای رساند، با این وجود امروز به بررسی مسئلة دین و مذهب در جامعة معاصر ایران و نقش بنیاد دین در آیندة کشور می‌پردازیم. اینهمه به این امید که آیندة سیاسی ایران در چارچوبی دمکراتیک ترسیم شود.

در این بررسی شاید بهتر است از پای گذاشتن به بحث‌های «اسکولاستیک» اجتناب کنیم. ولی کیست که نداند، یکی از اصول تفکر ادیان ابراهیمی، همان «اصل اثبات» وجود خداست! در جامعة ایران بنیاد دین با تکیه بر توجیهاتی کاملاً کلاسیک «موجودیت خدا» را صدها و هزارها بار در روز از طریق شبکة تبلیغاتی رادیو و تلویزیون و روزی‌نامه‌ها و مجلات رنگارنگ «بازتولید» می‌کند. و یکی از مهم‌ترین کلیشه‌های بحث «اسکولاستیک» در مورد اثبات وجود خدا همان «نظمی است که بشر در روند مسائل جهانی و کهکشان‌ها از دیرباز مشاهده کرده»!‌ بر اساس این استنتاج، وجود این نظم خود نشان از وجود خدا دارد!‌ باید گفت که این برخورد از نظر فلسفی متعلق به مشتی عقب‌افتادة ذهنی است. اگر بشر به عنوان «مخلوق» مدعی وجود نوعی «نظم» می‌شود، این «نظم» را الزاماً در چارچوب منطقی از آن خود «دریافت» کرده، و این چارچوب منطقی متعلق به «مخلوق» است. مخلوق نمی‌تواند با تکیه بر منطق خود وجود «خالق» را اثبات کند! اگر در این روند به اصطلاح «فلسفی» عمل «اثبات» صورت گیرد، «خالقی» که پای از این بحث بیرون می‌گذارد بیشتر ساختة ذهن و ذهنیات و «منطق» همان مخلوق خواهد بود، تا موجودیتی مستقل و خارج از «مخلوق»! خلاصة کلام بسیاری از پایه‌های فکری و نظری در اسکولاستیک اسلامی و غیره، همانطور که نمونة بالا نشان داد، خود پای در «دورهای باطل فلسفی» و پوچ‌گوئی می‌گذارد. اندیشمندان بزرگ ایرانی در دورة اسکولاستیک همچون بوعلی‌سینا و فارابی مسلماً از جمله افتخارات هر ایرانی‌اند، ولی اینان متعلق به دورة دیگری از موجودیت بشرند، با ابزار اسکولاستیک نمی‌توان به استقبال هزارة سوم و عصر اتم و اینترنت و فضا رفت. «وجود خدا» در چارچوب تفکر اسکولاستیک در دنیائی به اثبات می‌رسد که فقط یک «منطق» بر آن حکومت می‌کرد، امروز ده‌ها نوع منطق بر فضای علمی، نظری و صنعتی حاکم شده؛ حتی سخن از «منطق مبهم» نیز به میان می‌آید! در چنین فضائی سخن گفتن با تکیه بر اسکولاستیک یا نشانة عقب‌ماندگی است، یا دلیلی است غیرقابل تردید بر مردم‌فریبی و دکان‌داری!

این خلاصه را گفتیم تا مسئلة برخورد «اعتقادی» و «تعبدی» با دین و مذهب را به طور کلی از بحث «نظریة سیاسی ایران معاصر» خارج کرده باشیم. با این وجود اگر افرادی معتقد به وجود خدا هستند ـ «موجودیت» را به هر ترتیبی که مایل‌اند به اثبات برسانند ـ این مسئله مربوط به خودشان خواهد بود، وارد کردن این مباحث، در علوم انسانی و فلسفة «غیراسکولاستیک» و وانمود کردن اینکه این مباحث موضوعیتی معاصر نیز می‌تواند داشته باشد، عملی است کاملاً غیرقابل توجیه.

اینک سعی می‌کنیم به موضوع اصلی وبلاگ بپردازیم. همانطور که شاهدیم مدتی است بحث گسترده‌ای بر محور دین و نقش دین در جامعة ایران آغاز شده. در عمل دستیابی ملایان به قدرت سیاسی به صورتی طبیعی راه بر این بحث‌ها گشوده. در اینکه زمینة سیاسی و استراتژیک این «بحث‌ها» چه می‌تواند باشد، ده‌ها وبلاگ نوشته‌‌ایم. بارها گفته‌ایم که منافعی در پشت‌پرده «دین» را ابزار چپاول کرده، بارها نوشته‌ایم که برخورد محافل استعماری با مسئلة دین اسلام در منطقة خاورمیانه و آسیای مرکزی برخاسته از منافع پیچیده‌ای است، و در پناه همین منافع است که محافل کذا از طریق اوباش وابسته به خود سعی در طبیعت‌زدائی از دین و تبدیل آن به یک «ایدئولوژی» کرده‌اند. با این وجود دین به عنوان یک بنیاد در تمامی کشورهای جهان وجود دارد،‌ و اگر «اثبات وجود خدا»، همانطور که دیدیم فراتر از اسکولاستیک‌ها می‌رود، جهت اثبات اینکه بنیاد دین در جامعة ایران وجود دارد نیازمند هیچ استدلال و اثباتی نیستیم.

پس در این مبحث می‌باید نخست به بررسی «بنیادها» پرداخت. همانطور که گفتیم دین یک بنیاد است، و اگر استدلال‌هائی جهت ایجاد «تقدس» در اطراف دین به وجود آمده، صرف موجودیت این «استدلال‌ها» به هیچ عنوان دلیلی بر «تقدس‌» این بنیاد نخواهد بود. بنیاد دین همچون دیگر بنیادهای جامعه برخاسته از شیوة تولید حاکم بر کشور است، و همچون دیگر بنیادها بالاجبار هم در روند «تولید» شرکت می‌کند، هم در روند «عرضه» و هم در بازار«مصرف». فقط «تولید» بنیاد دین تولیدی ویژه است؛ این همان است که پیشینیان‌مان آنرا به سخره «دین‌فروشی» نامیده‌ بودند. خلاصة کلام، بنیاد دین نیازمند ارتزاق است، نیازمند ارتباط با جامعه است و در نتیجه نمی‌تواند همانطور که گروهی از مخالفان حکومت اسلامی امروز عنوان می‌کنند «خارج از حکومت» قرار گیرد! اینکه دین خارج از حکومت قرار داشته باشد، دقیقاً به این معناست که گروهی بخواهند مثلاً بازار، شرکت و یا یک مرکز تولیدی و صنعتی را خارج از دولت و ارتباط اندام‌وار با مسائل روزمرة کشور قرار دهند.

این روش غیرمنطقی، خصوصاً آنجا که «ارتباط دین با حکومت» را افرادی به زیر سئوال می‌برند که به اصطلاح مدعی نوع بخصوصی از «دمکراسی» نیز هستند، بیشتر مشکل‌آفرین می‌شود. البته اینان تعریف ویژه‌ای از «دمکراسی» ارائه می‌دهند! می‌دانیم که دمکراسی بر خلاف آنچه اینان تبلیغ می‌کنند به هیچ عنوان حاکمیت اکثریت بر اقلیت نیست؛ این تحریف دمکراسی است و نهایت امر فاشیسم و سرکوب فردیت‌ها را در بطن جامعه به ارزش می‌گذارد. این روشی است که حکومت فعلی اسلامی با تکیه بر آن خود را بر افراد جامعه تحمیل کرده. دمکراسی سیاسی در نخستین گام در چارچوب احترام به فردیت‌هاست که می‌تواند شکل گیرد. در گام‌های بعد مسئلة انسان‌محوری و تاریخ‌شمولی قوانینی است که بر افراد جامعه حاکم می‌شود،‌ و این روند همچنان به پیش خواهد تاخت. حکومت اکثریت بر اقلیت و حکومت مردم، همان است که آدولف هیتلر تعریف کرده!

در ثانی، زمانیکه طرفداران این نوع به اصطلاح «دمکراسی»، هر چند بیشتر فاشیسم است تا دمکراسی، همزمان خواهان کنار گذاردن دین از معادلات حکومتی نیز می‌شوند، کار دیگر واقعاً بیخ پیدا می‌کند. چگونه می‌توان بنیاد دین را خارج از دولت قرار داد، و همزمان ادعا داشت که این دولت نمایندة تمایلات سیاسی، اجتماعی و فرهنگی اکثریت مطلق افراد جامعه نیز هست؟ خلاصه بگوئیم، این برخوردها فقط نشان می‌دهد که بحث «نظریة سیاست معاصر در کشور» به هیچ عنوان مورد التفات قرار نگرفته، و کسانی سعی دارند که هر گونه بحث در این موارد را به بیراهه کشانده از آب گل‌آلود ماهی بگیرند. بنیاد دین نمی‌تواند خارج از حکومت قرار گیرد، خصوصاً در یک دمکراسی، و آنان که امروز سخن از بیرون بردن بنیاد دین از دولت به میان می‌آورند بخوبی می‌دانند که بنیاد دین اگر خارج از حکومت قرار گیرد، هم تبدیل به عامل بحران‌زائی در روابط اجتماعی خواهد شد و هم به مشروعیت دینی حکومت ضربه وارد خواهد آورد. چنین جامعه‌ای هم بنیاد روابط اجتماعی‌اش متزلزل است و هم بنیاد دولت و حکومت‌اش. پرواضح است که ایرانیان خواهان چنین جامعه‌ای نباشند.

امروز کشورهای جهان برای معضلی به نام «بنیاد دین» و ارتباط آن با مسائل اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی هر یک جوابی در حد فرهنگ، تاریخ و نقش خود در سطح جهان یافته‌اند؛ مشکل ایران این است که «بنیاد دین»، به صورتی که حاکمیت فعلی در چارچوب نیازهای استعماری غرب تعریف کرده، در کارزار سیاست و اقتصاد و امور مالی اینک به بن‌بست رسیده. در غرب سرمایه‌داری و بورژوازی به طور کلی دین را به عقب نشانده و رابطة اندام‌وار «دنیوی» و «اخروی» به طور کلی از هم گسسته؛ میان ایندو فضا حد فاصلی ایجاد شده که غیرقابل فروپاشی است. یا به طور مثال در کشور عربستان سعودی روابط به شیوه‌ای شکل گرفته که یک «بنیاد دینی» بسیار متحجر دهه‌هاست گام به گام با پیشرفت و رشد اقتصادی جامعه همراه است، و به هیچ عنوان در کلاف روابط اجتماعی مورد تعرض قرار نمی‌گیرد! این «ایستائی» در جامعة سعودی‌ها البته نمی‌تواند ایده‌آلی برای کل بشریت تعریف شود، ولی مشکل ارتباط بنیاد دین با جامعه در این کشور وجود ندارد. در شرایطی که این مسئله در همسایگی عربستان سعودی و در ایران در اوج خود قرار گرفته.

آنچه در کشور ایران بر محور مسئلة دین بحران‌آفرین شده ارتباطی است که دین، علی‌الخصوص مذهب شیعه پیوسته با ایدئولوژی سیاسی برقرار می‌کند. خلاصة کلام ارباب مذهب شیعه خود را صرفاً روحانی به حساب نمی‌آورند، اینان در چارچوب نوعی تعلیم و تعلم هم نمایندگان «الهیت» هستند و هم تنظیم‌کنندگان غائی و نهائی روابط زمینی و مادی!‌ و در توجیه این مأموریت «الهی ـ زمینی» یا بهتر بگوئیم «اخروی ـ دنیوی» آناً بر سنت پیامبر اسلام و برخی امامان که بیشتر الگوی اینان را بازتاب می‌دهند تکیه می‌کنند! بی‌دلیل نیست که امام اول شیعیان که خود نهایت امر «امپراتور» هم شد، و امام سوم که در راه دستیابی به قدرت سیاسی و نظامی به قتل رسید از نظر اینان مهم‌ترین الگوها باشند! خلاصة کلام این برخورد سیاسی نتیجة نوعی التقاط میان مادیت و معنویت است که نهایت امر بهترین وسیله جهت به دست گرفتن قدرت سیاسی ‌شده.

همانطور که می‌بینیم این طبیعت ویژه، به بنیاد شیعة اثنی‌عشری قابلیت عجیبی در ایجاد بحران سیاسی نیز اعطا می‌کند. اینان به نام «خدا» و با استفاده از موضع روحانی تحت عنوان رتق‌وفتق امور مسلمین هم سخنگوی معنویت می‌شوند و هم مدعی ادارة امور روزمرة مردم. گروهی را به امید به دست آوردن بهشت موعود و گروه دیگر را به امید چپاول و مال‌اندوزی در اطراف خود جمع می‌کنند! به قولی «شانس» را از همه طرف محاصره کرده‌اند؛ فقط با یک اشکال عمده: چنین صورتبندی ایده‌آلی نهایتاً به نتیجه‌ای نه چندان مشعشع می‌رسد که امروز شاهدیم. بسیاری از همین روحانیون و دین‌خویان و دین‌باوران تلاش دارند تا از طریق «بازتعریف» این مذهب خلق‌الساعه هم گلیم دین را از آب‌های پرتلاطم سیاست معاصر بیرون بکشند، هم گلیم منافع مالی و اقتصادی محافل و تشکیلات خودشان را.

با این وجود باید قبول کرد که مشکل امروز ایران از نظر تاریخی سابقه‌ای طولانی در دیگر کشورها نیز داشته. اگر نمونة اروپای غربی را مشاهده کنیم، حکومت کشیش‌ها بر این منطقه از جهان شاید یکی از تاریک‌ترین دوره‌های تاریخ بشری باشد، کشیشان نیز در همین رابطة جادوئی دست و پا می‌زدند: همزمان هم ادارة کنندة امور دنیوی بودند و هم تنظیم‌کنندگان امور «اخروی»!

ولی در کمال تأسف جهت بیرون رفتن از بحران فعلی ایرانیان نمی‌توانند بر تجربة ملت‌های دیگر تکیه کنند. نمونة اروپا به ما نشان داد که رشد گسترده و فراگیر بورژوازی می‌تواند بر حاکمیت دین بر جامعه نقطة پایان بگذارد، ولی چنین رشدی برای کشور ایران در شرایط فعلی غیرقابل تحقق است. از طرف دیگر کشورهائی همچون ژاپن توانسته‌اند بر دین‌خوئی‌ها و نقش روحانی‌جماعت در روزمرة مردم نقطة پایان بگذارند، ولی دین در ژاپن از ویژگی‌های دین در ایران برخوردار نیست. نهایت امر در کشور کوبا، فیدل کاسترو توانست با تکیه بر پیشینة آفریقائی مهاجران و میدان دادن به مذاهب این خطه از جهان در کوبا به شدت با رشد نفوذ کاتولیک‌ها و قدرت گیری اهرم‌های سیاستگزاری «پاپ» در این کشور مبارزه کند، ولی پیشینة دینی ایرانیان در حال حاضر قادر به جایگزینی شیعی‌گری نیست. اگر هم چنین جایگزینی‌ای صورت گیرد موبدان در دورة ساسانی خود پایه‌گذاران التقاط «اخروی ـ دنیوی» بوده‌اند؛ اینان خود یک‌پا صاحب منافع‌اند.

از همین رو برخورد با پدیدة دین و نقش دین در ایران فردا را ما از منظر یک بررسی نظری، البته در چارچوب یک جامعة دمکراتیک در همینجا در مقام یک «پیشنهاد» مطرح می‌کنیم. امیدواریم که دیگران، خصوصاً صاحب‌نظران در این امور قبول زحمت کرده این مفاهیم را تا آنجا که امکان دارد حتی در چارچوب استنباط‌های شخصی و گروهی خود به پیش رانند.

نخست اینکه در چارچوب نظریة سیاسی‌ای که ما مبلغ آن هستیم جامعة ایران نمی‌تواند به صورت یک جمع‌گرائی و امت‌پروری اداره شود. ملت ایران از پیروان ادیان و مذاهب و باورها و آداب و رسوم متفاوت تشکیل شده، و به اعتقاد راسخ ما، حضور چندگانة قومیت‌ها و زبان‌ها و مذاهب و ادیان مختلف در دامان یک سرزمین و در متن یک هویت تاریخی مشترک رمز اساسی در حفظ موجودیت ملت ایران، فرهنگ ایران و خصوصاً زبان ایرانیان است. ایرانی می‌تواند مسلمان باشد، ولی ایرانی الزاماً مسلمان نیست. در نتیجه برخورد «یک کشور، یک مذهب» که پس از ایجاد کشورهای اسرائیل و پاکستان در فردای جنگ دوم جهانی تبدیل به اهرمی جهت اعمال سیاست‌های استعماری در منطقه شد، اگر از طرف برخی بلندگوها تبلیغ می‌شود، برخوردی در خور ایرانی و شایستة ملت ایران نخواهد بود.

در مورد نقش «بنیاد دین» نیز همانطور که پیشتر گفتیم ادعای اینکه این بنیاد می‌باید خارج از دولت و مسئولیت حکومت قرار گیرد، از نظر ما ادعائی کاملاً بی‌اساس است. این بنیاد همچون دیگر بنیادهای یک جامعه نه تنها نمی‌تواند خارج از حیطة مسئولیت دولت و حکومت قرار گیرد، که در ساختار حکومت و دولت نیز می‌باید نقش داشته باشد. حکومتی که «بنیاد دین» را به حاشیة روابط اجتماعی و سیاسی و اقتصادی می‌راند از دین عامل ایجاد بلوا و آشوب خواهد ساخت؛ خصوصاً دینی که آمادگی و تجربة این نوع بلواها را نیز از نظر تاریخی دارد. پس به استنباط ما راه دیگری جز «نوسازی» ساختار بنیاد دین باقی نمی‌ماند، ولی برخلاف مسیری که تحت عنوان «اصلاح‌طلبی» در حال حاضر در کشور در جریان است، ما قبول نمی‌کنیم که در چارچوب این «نوسازی» به دین نقشی بازهم فزاینده‌تر از گذشته در زمینة سیاسی و عقیدتی اعطا شود. این مسیری است که «اصلاح‌طلبان» در پیش گرفته‌اند، و بی‌دلیل نیست که از نظر ما اینان پیروان همان خط استعماری «یک کشور، یک مذهب» می‌باید تلقی شوند.

بحث را کوتاه می‌کنیم و به یک جمع‌بندی کوچک بسنده خواهیم کرد. امروز دین اسلام در ایران در موضع تدافعی قرار گرفته. با این وجود نمی‌توان نتیجه گرفت که پایان دین‌سالاری و دین‌فروشی در کشور ایران از راه می‌رسد، چرا که نظریه‌های مخالف دین‌خوئی در کمال تأسف هنوز از صیقل کافی جهت تقابل و رودرروئی با این عامل برخوردار نیستند. در چارچوب همین نقصان و ضعف است که گروه‌هائی تحت عنوان «اصلاح‌طلبی» قصد دارند که به نام مبارزه با استبداد دینی، در عمل دین را در زمینه‌هائی باز هم گسترده‌تر و فراگیرتر بر فعالیت‌های روزمرة جامعه حاکم کنند، و این از نظر ما می‌باید یک خطر جدی تلقی شود. به استنباط ما، ایرانیان در آینده‌ای نه چندان دور راه‌هائی جهت خروج از بن‌بست حکومت دینی خواهند یافت، تاریخ ملت‌ها را یک‌شبه ننوشته‌اند. ‌ اگر امروز این بحث را پیشنهاد می‌کنیم فقط برای آن است که در راه فراهم آوردن الزامات این خروج، خروجی که غیرقابل اجتناب خواهد بود، ابزاری هر چند کوچک جهت کارورزان ارائه کرده باشیم.

نسخة پی‌دی‌اف ـ اسکریبد

نسخة پی‌دی‌اف ـ آدردرایو

نسخة پی‌دی‌اف ـ مدیافایر

نسخة پی‌دی‌اف ـ داک‌ستاک

نسخة پی‌دی‌اف ـ ایشیو

نسخة پی‌دی‌اف ـ فایل باکس

فیلترشکن‌های جدید24اکتبر2009

tekshack.co.cc
hidemyip.co.cc
webaccessatschool.co.cc
surf-proxy-jet.info
rsstown.co.cc
safe-proxy-browsing.co.cc
oolnento.co.cc
proxir.info
43usprox.info
myipchanger.co.cc
websurf-proxy.info
42usprox.info
phpproxy.cn
81i.info
unblockedeons.info
howtobypass.info
ipus.info
81l.info
menshealthcare.info
81f.info
81j.info
blitzsurf.info
schoolproxyunblocked.net
phproxypro.cn
hid3.org
phproxysite.cn
pwerb.com
ditisgeenproxy.eu
forabetteramerica.info
unblocked-xanga.info
freewebunblock.info
unblockers.com.au
investmentglobal.info
weightlossenergy.info
invisiblesurf.net
81d.info
81k.info
unblocked-piczo.info
kisslover.info
freestealthsurf.info
proxyunblocksites.info
phpr0xy.cn
helpmesurf.net
unblocked-mylife.info
45usprox.info
bluethings.co.cc
surf-by-pr0xy.co.cc
wobcora.co.cc
nowforex.co.cc
allsurf.co.cc
imcb-proxy.co.cc
upmia.co.cc
gracora.co.cc
techolopass.co.cc
vimuto.co.cc
inetshield.co.cc
44usprox.info

اکتبر 19, 2009

بلوچستان و ایران!

دسته: تاریخ ایران, سیاست ایران — saeedsaman @ 1:57 ب.ظ

امروز در استان سیستان و بلوچستان گروهی از سرداران سپاه پاسداران و سران محلی در یک عملیات انتحاری به قتل رسیدند. دولت احمدی‌نژاد تاکنون به صورت رسمی شمار کشته‌شدگان را 42 تن گزارش کرده! ولی از آنجا که در چنین حوادثی مسائل مختلف نظامی، امنیتی و قومی نیز مطرح می‌شود، ‌ مسلماً برای در دست داشتن آمار صحیح از اسامی و مصادر مقتولین می‌باید چند روزی دندان روی جگر گذاشت. ویژگی بسیار چشم‌گیر انفجار امروز نه تعداد کشته‌شدگان است و نه مصادر آنان. این انفجار در واقع «پیش‌انفجاری» است که می‌باید سیاست خارجی و داخلی حکومت جمکران را از پایه و اساس دیگرگون کند، و مطلب امروز را به همین بحث اختصاص می‌دهیم.

نخست نگاهی به مسائل منطقة بلوچستان می‌اندازیم. حکومت اسلامی که خمیرمایة آن را همان دستگاه کودتای 22 بهمن 57 و ارتش سابقاً شاهنشاهی و فعلاً «جمهوری اسلامی» تشکیل می‌دهد از روز نخست در ارتباط با قومیت‌ها شمشیر خود را از رو بست! برخلاف تمام توجیهات دینی و مذهبی و خزعبلات ملایان و اوباش انقلابی، این سیاستی بود که طی دوران «جنگ سرد» و پس از کودتای میرپنج همواره از طرف انگلستان و سپس از سوی ایالات متحد در ایران مورد تشویق قرار می‌گرفت و هیچ ارتباطی با موجودیت حکومت جمکران و به اصطلاح «انقلاب اسلامی» نداشته و ندارد. در بررسی دلائل واقعی این سیاست استعماری نمی‌باید راه درازی پیمود. می‌دانیم که اتحاد جماهیر شوروی سابق، حداقل در ظاهر امر حکومت را بر اساس شوراهای «انتخابی» در مناطق مختلف با قومیت‌های متفاوت پی‌ریزی کرده بود. از اینرو در کشور ایران بوق‌های استعمار هر گونه حمایتی از «قومیت‌ها»، فرهنگ و زبان اینان، و حتی منافع مالی، صنعتی و اقتصادی‌شان را به معنای دفاع از سیاست‌های اتحاد شوروی تفسیر می‌کردند!

این سیاست ضدایرانی و استعماری که با دقت و وسواس بسیار از طریق اوباش دست‌نشاندة استعمار طی 8 دهه در ایران دنبال شده نهایت امر کار را به جائی کشانده که امروز شاهدیم. حتی پس از فروپاشی اتحاد شوروی، دولت جمکران بجای پایه‌ریزی آغازی نوین در ارتباط با قومیت‌ها، بده بستان‌هائی از نوع دیگر با محافل استعماری برقرار کرد. و این روابط که در رأس آن «شیعی‌پروری» اجباری و سرکوب محلی توسط سپاه پاسداران و ارتش خودفروختة حکومت اسلامی قرار گرفته، مسائل بسیار پیچیده‌ای در مناطق مختلف کشور به همراه آورد. بحث در مورد پیامدهای این سیاست کار را به درازا خواهد کشاند، با این وجود در همین مرحله صریحاً عنوان کنیم که تحولات منطقه‌ای،‌ خصوصاً در مرزهای کشور دیگر جائی برای حمایت «محفلک‌های» داخلی از سیاست‌های 80 سالة انگلستان در ایران باقی نخواهد گذاشت. آنان که دست در دست لندن سرکوب قومیت‌های ایرانی را در رأس سیاست‌های داخلی قرار داده‌اند یا از خواب خرگوشی بیدار می‌شوند یا زیر آواری که پیامد فروریختن کاخ استعماری 80 ساله‌ است جان خواهند باخت؛ راه دیگری متصور نیست.

از طرف دیگر منطقة بلوچستان از ویژگی‌ بسیار پیچیده‌ای برخوردار است. نخست اینکه طی تاریخ ایران، پس از دوران باستان، این منطقه هیچگاه قسمتی از خاک ایران به شمار نمی‌رفته. حتی در دوران «پرشکوه» شاه‌عباس و نادرشاه نیز این منطقه تحت نظارت شبه‌قارة هند و خوانین محلی بلوچ اداره می‌شد. اگر اصفهان به قولی آنروزها نصف‌جهان بود، بلوچستان به نصف دیگر جهان تعلق داشت. ولی حکومت مرکزی ایران طی دوران آغامحمدخان قاجار بلوچستان را به یک منطقة ایرانی‌نشین تبدیل کرد. به دلائلی الحاق بلوچستان به ایران در آن روزها اگر حساسیت قدرت‌های استعماری را برانگیخت به اینان امکان عکس‌العمل نداد. در درجة نخست انگلستان که در «شبه ‌قاره» به شدت فعال بود از نظر نظامی از استراتژی‌های خیره‌کنندة آغامحمدخان وحشت فزاینده‌ای داشت. انگلستان ترجیح داد بجای آنکه در تضاد با آغامحمدخان، لشکر پیوسته فاتح و بسیار خونریز وی را به جان کابل و شاه‌ شجاع افغانی، دست نشاندة انگلستان که در برابر نفوذ روسیه مهرة سرنوشت‌سازی بود بیاندازد، بلوچستان را به تهران واگذار کند. از طرف دیگر سیاست روسیه نیز در آن دوران از منطقة بلوچستان بسیار دور بود و ارتباطی با فتوحات گستردة آغامحمدخان در این منطقه نمی‌توانست برقرار کند، خصوصاً اینکه در نبرد با لشکر آغامحمدخان، چه در منطقة قفقاز و چه در آسیای مرکزی مسکو همیشه بازندة اصلی بود! این بود شمه‌ای از دلائل «الحاق» درازمدت بلوچستان به خاک ایران، الحاقی که اینک نزدیک به 200 سال از آن می‌گذرد.

با این وجود مسئلة بلوچستان در دوران قاجارها تغییر ماهیت داد. پس از تضعیف چشم‌گیر سیادت دولت در اواسط دوران فتحعلی‌شاه، بلوچستان به صورت غیررسمی توسط حاکمان دست‌نشاندة انگلستان، و حتی فرماندار انگلیسی در «هندانگلیس» اداره می‌شد. انگلستان دلیلی نمی‌دید که رسماً خود و سیاست‌هایش را در ادارة امور بلوچستان ایران دخیل کرده برای لندن تعهدات دیپلماتیک ایجاد کند. طی سالیان دراز، از اواسط دوران سلطنت فتحعلی‌شاه تا پایان جنگ دوم جهانی، روابط فوق همچنان برقرار بود! پس از استقلال هند، ساختار استعماری انگلستان در جنوب آسیا از هم فرومی‌پاشد، و اینجاست که با تجزیة هند و ایجاد کشور مسلمان‌نشین پاکستان، لندن دست به بازسازی استراتژی‌های استعماری خود زده، و بار دیگر در این راستا بلوچستان موضع خود را در محور سیاست‌های منطقه‌ای انگلستان محفوظ نگاه می‌دارد. قسمتی از بلوچستان به دست کشور خلق‌الساعة پاکستان می‌افتد و قسمت دیگر نصیب ایران می‌شود، جالب اینکه هر دو کشور توسط رژیم‌های دست‌نشاندة لندن اداره می‌شدند!

آنچه در ادبیات اوباش حکومت جمکران «انقلاب اسلامی» خوانده می‌شود، به هیچ عنوان در صورتبندی بالا، حداقل تا آنجا که مربوط به سرنوشت بلوچستان خواهد شد تغییری ایجاد نمی‌کند. کاملاً برعکس، وابستگی محافل محلی در این منطقه به سیاست‌های استعماری، به دلیل آغاز جنگ «مقدس» سازمان سیا با ارتش سرخ در افغانستان شدت می‌گیرد. اینک منطقة بلوچستان در چارچوب منافع واشنگتن و لندن از اهمیت استراتژیک فوق‌العاده‌ای نیز برخوردار است. طی جنگ «مقدس» یانکی‌ها با ارتش سرخ، جریان نقدینگی عظیمی از خزانة کشورهای نفتخیز منطقه تحت نظارت سازمان سیا به درون افغانستان سرازیر گشت، و در مسیر این سیل نقدینگی بلوچستان به یکی از شاهرگ‌های ارتباطی سازمان سیا با آنچه «مجاهدین افغان» لقب گرفته، تبدیل می‌شود. ولی نقدینگی‌هائی که نتیجة جنگ‌های استعماری‌اند هیچگاه برای ساکنان یک منطقه آرامش، آبادی و صلح و صفا به همراه نخواهند آورد، این نقدینگی‌ها توسط گروه‌های ماجراجو، جانی و سازمان‌یافته از قماش «طالبان» یا اوباش وزیرستان، هنگ‌های عرب، و حتی برخی ایرانی‌نمایان «ضدکمونیست» نهایت امر تبدیل به ثروت‌های مافیائی در خدمت قاچاق مواد مخدر، آدم‌ربائی، خرید و فروش تسلیحات و مواد منفجره، دزدی و باند‌بازی می‌شود.

در چنین شرایطی است که دولت «مستقل» جمکران بجای برنامه‌ریزی جهت خروج منطقة بلوچستان از بحران، دست در دست سیاست‌های استعماری سعی در گرم کردن دکان طالبان‌بازی، شیعی‌گری، قاچاق مواد مخدر و به قول زعمای قوم «کسب حلال» دارد‌. چند روز پیش از انتخابات مفتضح حکومت اسلامی، دولت احمدی‌نژاد در همگامی کامل با قوة قضائیه چند تن از وابستگان به گروه‌های مخالف حکومت را در زاهدان بدون هیچگونه محاکمه‌ای صرفاً جهت ایجاد رعب و وحشت اعدام کرد! در محکوم کردن سیاست اعدام‌ در مقام یک سیاست «کشورداری» در همین وبلاگ نوشتیم و به صراحت عنوان کردیم که واکنش مردم را در برابر ستم قومی نمی‌توان با سرکوب و ایجاد وحشت از میان برداشت. مسلماً اوباشی که دست در دست استعمار، بلوچستان را به خون و آتش کشیده‌اند بخوبی از این مسئله آگاه‌اند، راه خروج این است که شرایط را به نحوی سازمان داد که گروه‌های محلی همکاری با دولت مرکزی را در مسیر منافع واقعی منطقه تحلیل کنند؛ سیاستی که به صراحت از عهدة یک دولت دست‌نشانده و عروسکی برنخواهد آمد. در واقع آنچه امروز در بلوچستان پیش آمد یک بار دیگر صورتبندی کلی را در مورد این حکومت بی‌اراده به اثبات رساند: جمکران یک مجموعة دست‌نشانده است و در عمل قادر به حکومت بر کشور ایران در چارچوب منافع ملی نیست.

ولی انفجار یک بمب، آنهم در شرایطی که ظاهراً شمار قابل توجهی از اوباش «صاحب‌منصب» جمکران را به دیار عدم فرستاده نمی‌تواند صرفاً در چارچوب یک مسئلة قومی و استانی مورد حل و فصل قرار گیرد. می‌دانیم که جمکرانی‌ها می‌باید فردا، 19 اکتبر 2009 در مورد مسئلة «فعالیت‌های هسته‌ای» در برابر گروه «1+5» جوابگو باشند. و در همین راستا نیز شاهد بودیم که سیاست‌های استراتژیک قدرت‌های منطقه‌ای طی چند روز گذشته فعال شده. در همین راستا وزیر امور خارجة روسیه، سرگئی لاوروف به صراحت از ایران درخواست کرد که با اسرائیل در مورد مناقشات میان دو «حکومت» ـ این مناقشات ساخته و پرداختة دستگاه استعمار است و هیچ ارتباطی با ملت‌های ایران و اسرائیل ندارد ـ وارد گفتگو شود. طی چند روزی که از اظهار نظر مستقیم لاوروف در مورد اسرائیل و ایران گذشت شاهد بودیم که اوباش حکومت جمکران در مناصب مختلف و مراسم متفاوت هر کدام با شدت و حرارت به صورت تلویحی و غیرمستقیم از این «پیشنهاد» ابراز «انزجار» کردند!

در همینجا شاید بهتر است اضافه کنیم که سیاست پیروی کورکورانة جمکران از اهداف منطقه‌ای واشنگتن که پس از کودتای مفتضحانة 22 بهمن 57 به خط سیاسی حاکم بر ایران تبدیل شده در شرایط فعلی به شدت تزلزل یافته. عربده‌کشی‌های اوباش جمکران در مقاطعی از این قبیل می‌تواند برای حکومت بسیار گران‌تر از آنچه اربابان‌اش در واشنگتن تخمین زده‌اند تمام شود. حکومت اسلامی بر دو شاخة «مقدس» و استعماری موجودیت نفرت‌انگیز خود را مستقر کرده: مبارزة فرضی با اسرائیل و آمریکا، و فرار از مذاکرات مستقیم با آمریکا در مورد مسئلة هسته‌ای. البته این دو «شاخه» در واقع به یک شاخة واحد‌ منتهی می‌شوند: سیاست‌های استعماری در منطقة خاورمیانه.

ظاهراً مقامات جمکران می‌پندارند که هنوز می‌توانند بدون هیچگونه هزینة سیاسی، نظامی و استراتژیک،‌ صرفاً با زدن چوب حراج به مایملک ملت ایران، و وانمود کردن اینکه مشغول سرکوب میرحسین موسوی و «جنبش سبز» هستند، و از طریق فروش مستقیم و یا غیرمستقیم نفت‌خام به شرکت‌های آمریکائی، از رودرروئی با سیاست‌های بزرگ منطقه‌ای بگریزند. حداقل می‌باید قبول کرد که طرف‌های حکومت اسلامی در پایتخت‌های کشورهای قدرتمند غربی توانسته‌اند این صورتبندی جادوئی را به عنوان معجزة «امام غایب» در جیب‌ اینان بگذارند! به همین دلیل نیز شاهدیم صفار هرندی از اوباش حکومت می‌خواهد تا در سالروز «تسخیر» سفارت سابق آمریکا به خیابان‌ها بیایند و فریاد «مرگ بر آمریکا» و «مرگ بر اسرائیل» سر دهند! جالب این است که «جنبش سبز» نیز از خلق‌الله از همه‌جابی‌خبر درخواست کرده تا جهت «مبارزه با دیکتاتوری» در همین روز به تظاهرات بپیوندند!

ولی محسن رضائی نامزد «خوش‌اقبال» انتخابات اخیر کارش بالاتر از این حرف‌هاست! ایشان به خود اجازه ‌داده در برابر پیشنهادات لاوروف، در سایت «تابناک» دادوفریاد نیز به راه انداخته، گردن‌کشی کند!‌ می‌باید از جناب «سردار» پرسید سرکار که خیلی اهل مبارزه و گردن‌کشی هستید بهتر است بفرمائید با تکیه بر کدام اهرم‌ها امروز در برابر مسکو عربده می‌کشید! جنابعالی در انتخاباتی شرکت کردید که دوستان و برادران‌ دینی‌تان به راه انداخته بودند،‌ و اینان برای فردی به نام محسن رضائی ـ نام واقعی‌تان هر چه هست اصلاً برای ما اهمیت ندارد ـ حتی در حد «گنجشک اشی‌مشی» هم رأی در آمار ساختگی‌شان منظور نکردند!‌ حال باید دید کدام محفل داخلی و خارجی از جنابعالی حمایت کرده که به خود اجازه می‌دهید در مرزهای یک قدرت جهانی به سیاستی که رسماً از طرف مسکو اعلام شده در یک سایت نیمه‌رسمی «اعتراض» کنید؟! ولی از آنجا که گویا «نبرد با آمریکا» نوعی مرض واگیردار است، طی چند روز گذشته، افراد دیگری نیز بودند که از قماش شریعتمداری و … در برابر آمریکا، البته در ظاهر امر دوباره شمشیرشان را از رو بستند!‌ به عبارت دیگر افرادی در این حاکمیت پوسیده و مندرس هنوز می‌پندارند که اربابان‌شان در چارچوب حمایت‌های معمول از موضع‌گیری‌های «انقلابی‌شان» دفاع خواهند کرد! این یک برداشت احمقانه و غیرقابل درک است؛ اربابان شما پشت‌تان را خالی کرده‌اند.

خلاصه بگوئیم، تا آنجا که مربوط به موضع رسمی دولت در برابر مسائل منطقه‌ای می‌شود نه محسن رضائی حرفی برای گفتن خواهد داشت، نه شریعتمداری و صفارهرندی و «جنبش سبز» جائی برای خودنمائی و خودشیرینی. این سیاست‌ها با توسری به دولت احمدی‌نژاد و شخص علی خامنه‌ای «ابلاغ» می‌شود، اینان نیز سیاست‌های کذا را به مورد اجرا می‌گذارند. روند کار همان است که طی مذاکرات مختلف از 4 سال پیش شاهد بودیم و مسلماً در ادامة کار دولت احمدی‌نژاد نیز این روند امتداد خواهد یافت. در چارچوب همین فضای احمقانه که نتیجة ندانم‌کاری‌های حکومت اسلامی است، انفجار یک بمب در میان گروهی «صاحب منصب» و قتل‌عام چند تن از سران سپاه اگر بتواند برای دولت مفلوک احمدی‌نژاد بهانه‌ای جدید جهت سرکوب قومی در بلوچستان فراهم آورد، به صراحت بگوئیم بهترین وسیله جهت ایجاد ارعاب در میان همان اوباشی است که هنوز خود را با الزامات اجباری دولت احمدی‌نژاد در شرایط فعلی هماهنگ نکرده‌اند.

حکومت اسلامی از نخستین روزهای دستیابی به قدرت در عمل ثابت کرده که در راه هماهنگ کردن «دستگاه کودتا» با الزامات سیاست‌های بزرگ جهانی همیشه حاضر به قبول تصفیه‌های خونین خواهد بود. کشتارهائی که از دوست و دشمن طی سه دهه، چه از طریق بمبگزاری و چه در مسیر ترور افراد توسط عمال حکومت اسلامی صورت گرفته جائی برای تردید در این صورتبندی باقی نمی‌گذارد. تأثیر این انفجار را در موضع‌گیری‌های آیندة دولت و سخنان و خبرپرانی‌های نگون‌بخت حکومت استعماری، چه در قبال مسئلة هسته‌ای و چه در ارتباط با سیاست استعماری «نبرد با اسرائیل» مسلماً شاهد خواهیم بود. حکومت اسلامی پای در مقطعی گذاشته که این «قضیه» دیگر سوخت و سوز ندارد، دیر یا زود دارد!

با این وجود مسئلة بلوچستان و خصوصاً ارتباطاتی که این منطقه و ساکنان ستمدیدة آن را مستقیماً به بحران‌های جهانی متصل کرده در این خلاصه نمی‌گنجد،‌ امیدواریم که این موضوع را در آینده مورد بررسی وسیع‌تری قرار دهیم.

نسخة پی‌دی‌اف ـ اسکریبد

نسخة پی‌دی‌اف ـ آدردرایو

نسخة پی‌دی‌اف ـ مدیافایر

نسخة پی‌دی‌اف ـ داک‌ستاک

نسخة پی‌دی‌اف ـ ایشیو

نسخة پی‌دی‌اف ـ فایل باکس

فیلترشکن‌های جدید19اکتبر2009

inetmediator.com
schoolproxysites.org
0vv.info
unblocked-hi5.info
proxiesunblock.com
saferip.com
7c7.info
tuxunhide.info
insuranceproxy.info
unblockedmylife.info
myproxy.me
captainspock.info
doww.org
81b.info
sneakyrat.net
proxyserverdownload.cn
unblocked-43things.info
facebookbypass.cn
0rr.info
ninja9.info
unblocked-gaia.info
matttwine.com
proxypenguin.info
inetfixer.com
4ll.info
bypassblocking.info
bossofplay.info
ncdhome.com
81a.info
bodyzip.co.uk
stayinschool.info
browsetunnel.info
bypassgmail.info
tuxcloak.info
cloaktux.info
ninjaa.info
facebookproxyserver.cn
phproxyfirefox.cn
81h.info
leonafans.com
invisible.bz
0nn.info
blockedbypass.info
0ww.info
unblocked-badoo.info
7a7.info
twitteranyplace.com
ninjax.info
phproxyurl.cn
unblockedfriendster.info

اکتبر 15, 2009

محفلک‌ها!

دسته: تاریخ ایران, جامعة ایران, سیاست ایران — saeedsaman @ 2:48 ب.ظ

امروز سقوط آتی حکومت اسلامی دیگر از جمله پیش‌گوئی‌های بعید به شمار نمی‌آید، چشم‌بندی هم نخواهد بود؛ این حکومت در حال فروپاشی است و بدنة شبکه‌های نانخور حکومت به صراحت در حال ریزش است. حکومت اسلامی دقیقاً حکایت یک بنای فرسوده را پیدا کرده که در اثر کوچک‌ترین لرزشی بن‌وبنیادش فروخواهد ریخت. با این وجود شاهدیم که سیاست‌های حامی این حکومت از خود کوچک‌ترین عکس‌العملی در جهت تقویت بنیة سیاسی آن صورت نمی‌دهند. حمایت‌ها فقط در مسیر تأمین امتداد حیات سیاسی این حکومت و در شرایطی متمرکز می‌شود که فروپاشی آن نیز از طرف همان سیاست‌های حامی در دستورکار قرار گرفته! این نوع «حمایت» که در بطن خود یک «تضاد» بنیادین را به نمایش می‌گذارد از همان نوع حمایت‌هائی است که پیشتر در دورة حکومت پهلوی‌ها و در برابر غائلة 22 بهمن آمریکا از تهران صورت می‌داد.

در مطلب امروز سعی خواهیم کرد این نوع «فروپاشی» را که همچون مرگ بیماران محتضر تحت نظارت پزشک و پرستار و حتی توأم با کمک‌های فناورانة پرسنل بیمارستان صورت می‌گیرد از نزدیک بررسی و تحلیل کنیم؛ باشد که حداقل برای برخی از هم‌میهنان زمینه‌ای هر چند محدود جهت تحلیل گسترده‌تر رخدادها در کشور فراهم آوریم. پرواضح است که نخست می‌باید به «طبیعت» این نوع رژیم‌ها اشاره کرد.

بارها در مطالب این وبلاگ از حکومت اسلامی تحت عنوان یک رژیم استعماری سخن گفته‌ایم؛ و فلسفة وجودی این نوع رژیم‌ها را نمی‌باید در بطن روابط درون مرزی و ارتباطات موجود میان محافل داخلی و حتی ارتباط این محافل با خارج از کشور جستجو کرد. رژیم‌های استعماری در عمل فاقد نطفة سیاسی به معنای واقعی کلمه‌اند. نطفة این گونه رژیم‌ها در ارتباطی بسته می‌شود که دستگاه‌های سرکوب «نظامی ـ امنیتی»‌ در چارچوب پیروی از فرامینی که معمولاً از «اجنبی» دریافت می‌کنند، با برخی محافل که در اینجا می‌باید آن‌ها را «محفلک» بنامیم، پایه‌ریزی می‌کنند. و در همینجا عنوان کنیم که این نوع «ارتباط» به هیچ عنوان با نیازهای داخلی هماهنگی و هم‌آوائی ندارد. این ارتباط توسط هنگ‌های علنی و پنهان استعماری حتی بر این «محفلک‌ها» تحمیل می‌شود و مسیر اصلی و نهائی و غائی آن نیز توسط استعمار مشخص خواهد شد. به همین دلیل است که معمولاً رژیم‌هائی از نوع حکومت اسلامی قادر به بازساخت سیاسی، ایدئولوژیک و سازمانی خود نیستند.

برای بررسی این عجز و ناتوانی که رژیم‌های استعماری در بازسازی خود خواهند داشت می‌باید ورای سخن گفتن از طبیعت نطفة سیاسی نگاهی نیز به آنچه بالاتر «محفلک» خواندیم داشته باشیم. این «محفلک‌ها» نوع بسیار «اتمیزه» و تحلیل رفته‌ای از محافل‌اند، و اعضای‌شان معمولاً از چند ده تن فراتر نمی‌رود. برخلاف آنچه تصور می‌شود این محفلک‌ها بازتابی از آنچه می‌نمایند نیز نیستند، به طور مثال طی دوران پهلوی «محفلک» دربار برخلاف معمول نمایندة فئودالیسم و ساختارهای فئودال از قبیل بنیاد مذهب، خوانین و قدرت‌مداران و حتی سرمایه‌داران کشور نبود؛ «محفلک» دربار یک روبنای مضحک از سلطنت را به نمایش می‌گذاشت، و این «روبنا» قدرت تشکیلاتی و کارورزانه‌اش را نه از بنیادهای حامی تاج و تخت که از دست نیروهای سرکوبگر «نظامی ـ امنیتی» که توسط ایالات متحد در ایران تشکیل شده بودند دریافت می‌کرد. دریافت درست این «مهم» از طرف تحلیل‌گر حائز اهمیت فراوان است،‌ چرا که در بررسی روش‌ها و اسلوب کار یک حاکمیت استعماری که نهایت امر استبدادی نیز هست شناخت از عملکرد «محفلک‌ها» یکی از کلیدی‌ترین مسائل خواهد شد.

به طور مثال، فقط با استفاده از آنچه «تعریف» واژة محفلک خواندیم امروز می‌توان ارتباط ویژه‌ای را مورد بررسی قرار داد که میان «شخصیت‌های» به اصطلاح طراز اول حکومت اسلامی با حوزه‌های علمیة شیعی‌مسلکان، آیات عظام و حتی مراجع‌ تقلید به راه افتاده. هر چند ما به هیچ عنوان مبلغ توهمات و الهامات شیعی‌مسلکان نیستیم، این حق را برای هم‌وطنان‌ قائل‌ایم که در اعتقادات شخصی خود آزاد باشند. در نتیجه دلیلی بر محکومیت دربست تعلقات دینی نمی‌بینیم، با این وجود به صراحت شاهدیم دولتی که خود را نمایندة مذهب شیعة اثنی‌عشری معرفی می‌کند، نه امروز که از دیرباز هر گونه ارتباط خود را با «محافل» مذهبی به طور کلی قطع کرده!‌ طی نماز عیدفطر امسال، هیچ یک از مراجع تقلید روز عید فطر را با علی خامنه‌ای همزمان «جشن» نگرفتند؛ و می‌دانیم که اصولاً علی خامنه‌ای از نظر حوزوی در شرایطی نیست که حق تعیین عیدفطر را داشته باشد!‌ این سئوال پیش می‌آید که «اسلام» و مسائل شرعی و فقهی‌ای که حوزه‌ها مدعی حل و فصل‌ آن هستند، توسط چه کسانی رتق‌وفتق می‌شود؟ آیات‌عظام و مراجع تقلید یا افرادی به نام‌های علی خامنه‌ای و احمدی‌نژاد؟

این دقیقاً همان معضلی است که طی دوران پهلوی‌ها بر فضای سیاست کشور سایه انداخت. و همان سئوالی است که پیشتر نیز مطرح کرده بودیم. مطلب را خلاصه می‌کنیم، تشکیلاتی که امروز به نام مذهب بر کشور حاکم شده هیچ ارتباطی با بنیادهای مذهب در ایران ندارد؛ یک سازماندهی کودتائی است که نه پس از هیاهوی 22 خرداد، که با تکیه بر نخستین غائله‌هائی که نهایت امر به فروپاشی حکومت پهلوی در 22 بهمن 57 انجامید بر کشور تحمیل شده. خواست‌ها و انتظارات این بنیاد کودتائی کاملاً روشن است: فراهم آوردن زمینة چپاول نفت، سرکوب نهضت‌های آزادیخواه ایران از هر قبیل و هر قماش، فراهم آوردن زمینة نابودی بنیادهای اقتصادی، ‌ مالی و صنعتی و نهایت امر فراهم آوردن زمینة فروپاشی آتی! فروپاشی‌ای که باز هم در راستای منافع سیاست‌های استعماری می‌باید یکی از همین روزها گریبان این حکومت دست‌نشانده را نیز بگیرد!‌ این خلاصه‌ای است از آنچه در پروندة سیاسی و تاریخی حکومت اسلامی آیندگان در قالب «تاریخ» خواهند خواند. بقیة مسائل تزئین واقعیاتی است که در بالا آوردیم؛ پیشرفت‌های صنعتی، خدمت به اسلام، استقلال سیاسی و فرهنگی و غیره تماماً تزئینات نطفة استعماری است که در 22 بهمن توسط ساواک و شهربانی پهلوی‌ها پایه‌ریزی شده.

در مطلب پیش این سئوال را مطرح کرده بودیم که در شرایط فعلی «چه می‌باید کرد؟» مسلماً ملت ایران هنوز جوابی بر این پرسش مهم و تاریخی نیافته، ولی نبود جواب بر این معضل دلیلی بر گنگ‌گوئی نیست؛ می‌باید راه حلی یافت. استعمار غرب که در عمل پدرخواندة این حکومت به شمار می‌رود در برنامه‌های خود دچار بحران شده، و دیدیم که چگونه طرح‌های استعماری «اصلاح‌طلبی» بجای آنکه راه‌حل‌های کودتائی و «ایده‌آل» برای غرب در ایران بگشاید نهایت امر هم آمران کودتاهای آینده را بدنام کرده و هم حکومت اسلامی را از هر گونه اعمال سیاست عاجز! دولت احمدی‌نژاد امروز دیگر موجودیت سیاسی و تشکیلاتی ندارد، فقط با نیم‌نگاهی به فرار مهره‌های این رژیم از کشور و تقاضای پناهندگی اینان از غرب می‌توان به شمه‌ای از جو حاکم بر جامعه دست یافت. دیروز سخن از تقاضای پناهندگی زن جوانی به نام نرگس کلهر، دختر مشاور رسانه‌ای احمدی‌نژاد از کشور آلمان بر صفحة سایت‌ها خودنمائی می‌کرد، امروز فرار مهدی رستم‌پور، از مجریان و برنامه‌سازان «صداوسیما» و تقاضای پناهندگی وی از دانمارک مطرح می‌شود! این فرار و گریزها فقط قسمت نمایان کوه‌یخی‌ است که حکومت اسلامی در بطن جامعه در کار برپائی آن است. همانطور که گفتیم حکومت مجری فروپاشاندن خود نیز خواهد بود؛ این یکی از همان فرامین فرامرزی است که در دستورکار این نوع حکومت‌ها قرار می‌گیرد.

فرار این افراد از کشور که فقط نمونه‌های کوچکی از آن بر سایت‌ها خودنمائی می‌کند نشاندهندة این اصل کلی است که اگر خروج از حکومت اسلامی از دهه‌ها پیش تبدیل به یک «آرمان» گروهی برای جوانان ایران شده بود، امروز افرادی همچون دو نمونة بالا، از بطن حکومت اسلامی خود را جدا کرده به دامان مخالفان فرار می‌کنند! آقای رستم‌پور فرموده‌اند:

«به ندرت کسی در صدا و سیما با حاکمیت همراه است!»
رادیوفردا، 21 مهرماه 1388

ما هم این مسئله را در همینجا عنوان کنیم که ورای سخنان ایشان افرادی که در صداوسیما کار می‌کنند همگی تحت یک رژیم فوق‌امنیتی به استخدام در آمده‌اند و پرونده‌های استخدامی‌شان به توشیح «معرف‌های» امنیتی و شناخته شدة سپاه پاسداران، دولت‌، بسیج و دیگر نهادهای سرکوبگر رسیده! در نتیجه ابراز این سخنان از جانب این فرد را می‌باید در چارچوبی بسیار ویژه مورد بررسی قرار داد. چارچوبی که نهایت امر ما را به تحلیل شیوه‌های فروپاشانی در حکومت‌های دست‌نشانده توسط سازمان‌های عریض و طویل استعماری می‌رساند. ما بر خلاف کسانیکه در اوپوزیسیون ایران جا خوش کرده‌اند و مرتباً سخن از «گشودن راه خروج» برای هواداران حکومت اسلامی جهت پیوستن اینان به اوپوزیسیون بر زبان می‌رانند، معتقدیم که بجای «گشودن راه خروج» بر اینان، بهتر است «راه ورود» برای عناصر آزادیخواه، انسان‌محور، دمکرات و آزادی‌طلب در بطن این به اصطلاح اوپوزیسیون باز کنند. ما این سئوال را به صورتی بسیار جدی امروز در برابر خوانندگان این وبلاگ مطرح می‌کنیم و انتظار داریم کسانیکه ادعای «رهبری» حداقل گروهی از مخالفان حکومت اسلامی را مرتباً با افتخارات فراوان یدک می‌کشند بر این سئوال پاسخی بیابند: چرا برای «ورود عناصر» آزادیخواه به بطن این جریانات سیاسی تلاشی صورت نمی‌گیرد، و در عوض تمامی عملة ظاهراً «نادم» فاشیسم آخوندی مورد عنایت‌های فراوان قرار می‌گیرند؟ آیا این «لطف» و عنایت به این دلیل نیست که حضرات ترجیح می‌دهند با افرادی همکار و هم‌خور و همراه باشند که در امر نوکری برای یک نظام فاشیست و سرکوبگر تجربیات موفقی را پیشتر از سر گذرانده‌اند؟

به این عمل که امروز توسط اوپوزیسیون «ایرانی‌نما» صورت می‌گیرد، مبارزه در راه آزادی کشور نمی‌گویند؛ این اعمال به معنای «سربازگیری» جهت برپائی پادگان‌های جدید است. همانطور که روح‌الله خمینی نیز بجای حمایت از گروه‌های سیاسی، ‌ احزاب، تشکل‌های مختلف کارگری و سندیکاها و سازمان‌های اصناف و غیره، از کودتای ارتشیان و هماهنگی اوباش و اراذل خیابانی قدردانی می‌کرد، از کسانیکه که به قول وی «به انقلاب پیوستند!» در عمل دیدیم، و امیدواریم دیگران نیز دیده باشند که این «قدردانی‌ها» از نظامیان نادم، شهربانی‌چی‌های پوست عوض کرده، ساواکی ریش‌دار شده، و لات‌واوباش «جاویدشاه» که تبدیل به «حزب‌الله» شده بود نهایت امر حکومت اسلامی را در چه مسیر و جهتی رهنمون شد: فاشیسم، سرکوب، آدمکشی و نهایت امر نوکری در بارگاه استعمار. پس آنان که امروز مرتباً بر طبل «گشودن راه خروج» برای نوکران حکومت اسلامی می‌کوبند در عمل و در واقع آرزوهای باطنی خود را جهت برقراری یک حکومت از نوع «ولایت فقیه»، البته با آب و رنگی متفاوت، و با تکیه بر همین مهره‌ها و کارکنان به نمایش ‌گذاشته‌اند. می‌بینیم که نزدیکان و مشاوران‌‌شان را هم عملاً از میان همین نوکران سابق و نادم دستگاه «ولایت فقیه» انتخاب می‌فرمایند.

به همین دلیل نیز در اینجا گفتیم که اظهارات امثال رستم‌پور و کلهر را در محکوم کردن حکومت اسلامی نمی‌باید جدی گرفت و نباید برای آن‌ها در مقام یک برخورد اجتماعی اهمیت قائل شد. این «رفتار» بازتاب یک سیاست‌گزاری استعماری است؛ هر چند این افراد خود از عملکردشان هیچ اطلاعی نداشته باشند. امروز می‌بینیم که با سخنرانی‌های امثال حسینعلی منتظری، صانعی و … دولت اسلامی دقیقاً در مقام یک حکومت غیرمذهبی خود را در برابر «استفهامات» شرعی مذهبیون گرفتار می‌بیند! اگر روحانیت وابسته و جنایتکار شیعه پس از سه دهه سرکوب امروز با چرخاندن فرمان خودروی «استعمار» قصد دارد اربابان‌اش را در مسیر «ایده‌آل» رهنمون شود، می‌باید از کسانیکه در منجلاب متعفن همین روحانیت، آنهم پس از عملکرد هولناک‌اش، به دنبال مرورایدهای غلطان می‌گردند پرسید، شما اگر بر اساس اظهارات‌تان با فاشیسم و سرکوب و استعمار و استبداد بیگانه‌اید، با روحانیتی که مستقیم و غیرمستقیم، حداقل طی سه دهة اخیر به صورتی علنی همکار استبداد بوده چه کار دارید؟ چرا اینهمه آب به آسیاب اینان می‌ریزید؟

در گام‌های نخست این سئوال را مطرح کردیم که «چه باید کرد؟» اینک سعی در ارائة مسیرها و جریانات امکانپذیر داریم. نیروهای آزادیخواه، دمکرات و انسان‌محور می‌باید تکلیف خود را با جریانات فاشیست، چه مذهبی و چه غیرمذهبی، که از تاریخچه‌ای دیرینه نیز در کشورمان برخوردارند روشن کنند. فروافتادن در عمق منجلاب تبلیغات این گروه‌ها، و سعی در پنهان نمودن آرمان‌های انسان‌محور به بهانة «میدان ندادن به تضادها» کار را به همان فاجعة 22 بهمن خواهد کشاند؛ اگر کسی فکر می‌کند که فروپاشی ابرقدرت کمونیست در شمال ایران، دیگر جائی برای قتل‌عام مخالفان فاشیسم در کشور باقی نگذاشته، در همینجا بگوئیم سخت در اشتباه است. سرمایه‌داری‌های جهان از جمله سرمایه‌داری نوپای روسیه به این سادگی‌ها با آزادیخواهی در ایران کنار نخواهند آمد، این آزادیخواهی که نهایت امر می‌باید کار را به پایه‌ریزی مطبوعات آزاد، جامعة قانونی و شکل‌گیری احزاب و فعالیت‌های سیاسی در چارچوب‌های «عرفی» و «قانونی» برساند، مستقیماً با منافع اینان از نظر اقتصادی، مالی و تجاری در تضاد قرار می‌گیرد. در مورد هماهنگی فساد دستگاه اداری در حکومت‌های مستبد و منافع مستقیم استعمار هزاران کتاب و جزوه به رشتة تحریر در‌آمده و در اینجا هر چه ما بگوئیم فقط دوباره‌گوئی و تکرار مکررات خواهد بود. از طرف دیگر عملکرد سیاسی محافل سرمایه‌داری جهانی در برابر معضلاتی که امروز مبتلا به جامعة ایران است به صراحت نیات واقعی و اساسی‌شان را از هم اینک به نمایش ‌گذارده.

هیچ کشوری در میان دمکراسی‌های اروپائی، آمریکائی و حتی انواع آسیائی آن از جنبش‌های دمکراتیک در ایران حمایت نمی‌کند. همانطور که دیدیم و کور هم نبودیم، اینان تحت عنوان حمایت از دمکراسی یک آدمکش شناخته شده به نام میرحسین موسوی را مورد «عنایات» فراگیر رسانه‌ای قرار داده‌اند! این عمل بخوبی نشان داد که مقصود نهائی غرب از دمکراسی و آزادی در ایران همان خط جهنمی امام‌خمینی‌ است که با دست‌های مقدس «ام. ‌آی. ‌6» در بطن کودتای آمریکائی 22 بهمن در ایران مستقر شده بود. اگر کسانی دچار توهم هستند بهتر است هر چه زودتر ابر توهم‌ را از افکار و دیدگان‌شان بشویند، در غیراینصورت بر سرشان همان خواهد آمد که بر سر همفکران و همرزمان‌شان.

در مطلب پیشین از بن‌بست تشکیلاتی که استعمار در برابر ملت ایران قرار داده سخن گفته‌ایم، تکرار مکررات نمی‌کنیم، ولی در اینجا می‌باید تأکید کرد که این «بن‌بست» یک ساختار قدرتمند «راهبردی» است و به این سادگی‌ها نمی‌توان از چنبرة چرخ‌دنده‌های انسان‌سوز آن گریخت. با غر‌غره کردن آیات قرآن، یا بازگوئی طوطی‌وار «تئوری‌های» چپ،‌‌‌ و یا حتی به کشتن دادن چندین هزار نفر راه خروج از این بن‌بست گشوده نخواهد شد؛ این راهی است که می‌باید با سلاح عقل از آن گذشت، عقلی که امروز بیش از پیش در بطن اوپوزیسیون ایران نایاب شده.

نسخة پی‌دی‌اف ـ اسکریبد

نسخة پی‌دی‌اف ـ آدردرایو

نسخة پی‌دی‌اف ـ مدیافایر

نسخة پی‌دی‌اف ـ داک‌ستاک

نسخة پی‌دی‌اف ـ ایشیو

نسخة پی‌دی‌اف ـ فایل باکس

فیلترشکن‌های جدید15اکتبر2009

proxiies.com
superprivacy.info
nqjo.com
facebookproxyserver.cn
bypassfiltering.info
justmany.info
hideus.info
unblockproxysite.cn
newthere.info
likeprivacy.info
firsthere.info
inetfixer.com
musttry.info
supercloak.info
addus.info
hurricanedatacenter.com
mustget.info
unblockpal.com
allowin.info
8a0.com
firstmove.info
startseek.info
bypassgmail.info
trickthem.info
justhunt.info
magicalwarfare.info
allowfun.info
newprivacy.info
likecloaks.info
keepprivate.info
firstprivacy.info
mustuse.info
newwaysin.info
covertrail.info
likebest.info
pageall.info
thesneeky.info
likesome.info
keepmany.info
mixingblogging.com
firsthide.info
coolsend.cn
themust.info
mustsurf.info
addthere.info
justcome.info
myfreetunnel.com
thecloaked.info
facebookunblockproxy.cn
newseeks.info

اکتبر 13, 2009

تابوی گنگ‌گوئی!

دسته: تاریخ ایران, جامعة ایران, سیاست ایران — saeedsaman @ 1:44 ب.ظ

در وضعیت نامعلوم سیاسی که در حال حاضر بر کشور سایه افکنده این سئوال مطرح می‌شود که، «چه ‌باید کرد؟» مسلم است که هر یک از گروه‌های مختلف سیاسی در برابر این پرسش جوابی در چارچوب نگرش‌، انتظارات، طرزتفکر و آرمان‌های خود دارند. در همینجا بگوئیم که یکی از مهم‌ترین مشکلات و معضلاتی که در برابر جامعة ایران طی سال‌های آینده قد علم خواهد کرد، نه وجود این نگرش‌ها و انتظارات و آرمان‌های مختلف، که «پنهان‌کاری» گروه‌ها در نمایاندن، علنی کردن و تئوریزه کردن این نگرش‌هاست.

مرده‌ریگ زیستی 80 ساله در بطن فاشیسم دست‌نشانده، فرهنگ سیاسی کشور را به مرحلة «ضدفرهنگ» سوق داده. ساختار تفکر سیاسی دچار آنچنان فروپاشی‌ای شده که مشکل می‌توان طی چند سال از سیطرة این «ضدفرهنگ» پای بیرون گذاشت. از طرف دیگر هنوز برخی نمایندگان سیاسی حکومت اسلامی و حتی برخی خارج‌نشینانی که خود را «اوپوزیسیون» معرفی می‌کنند سعی دارند همین «ضدفرهنگ» را در مقام «فرهنگ سیاسی معاصر» به ملت ایران تحمیل کنند. در کمال تأسف تلاشی جهت از میان بردن این «توهمات» و جایگزین کردن نوعی نگرش ساختارگرایانه ـ نه در مفهوم فلسفی که در قالب شکل دادن به بنیادها و تحرکات سیاسی ـ صورت نمی‌گیرد.

بارها در مورد فقر تأسف‌بار فرهنگ سوسیالیسم در ایران سخن گفته‌ایم؛ مسببین این فرهنگ فروهشته را نیز در درجة نخست چپ‌گرایان کشور معرفی کرده‌ایم. ولی این فروهشتگی به هیچ عنوان مختص «چپ» نیست. اگر این مسئله را در مورد چپ به دفعات عنوان کردیم به این دلیل بود که تفکر جهان‌وطنی و انترناسیونال را در مفاهیم کلی‌شان غیرقابل تلفیق با فروهشتگی‌هائی می‌دانیم که بنیاد «ضدفرهنگ» سیاسی کشور به آن آغشته شده. با این وجود گروه‌های راستگرا به همین اندازه دچار از هم گسیختگی ساختاری هستند. با یک تفاوت کلی؛ راست‌گرایان همیشه گزینة چرخش به جانب فاشیسم را در صور مختلف خود ـ بومی، دینی، مذهبی، قومی، و … ـ در چنته محفوظ نگاه می‌دارند، در شرایطی که این گزینه برای «چپ»، حتی اگر به صورت دیکتاتوری استالینیست به مرحلة ظهور برسد پایان کار و آغاز سقوط خواهد بود. همچنانکه در اروپای شرقی نیز به صراحت دیدیم.

یکی از «داده‌های» غیرقابل تردید که برآمده از تجربیات ملت‌ها در آغاز هزارة سوم میلادی است، خصوصاً در مباحث «چپ»، همان احترام به آزادی و اجتناب از فروافتادن در منجلاب دیکتاتوری خواهد بود. این دیکتاتوری در صورت «تحقق» نخستین گام‌های خود را در مسیر نابودی نقش توده‌ها برمی‌دارد و ساختارهای برآمده از چنین سرکوبی دیگر به کار کسی جز مستبدان و منتفعان از قدرت نخواهد آمد. پس چه بهتر که بحث امروز را با بررسی «آزادی» آغاز کنیم. اگر قرار است «آزادی» نهایت امر تبدیل به سرفصلی تعیین‌کننده در مسیر مبارزات ملت‌ها جهت تحقق آرمان‌های کهن باشد بحث در مورد آن اجتناب‌ناپذیر خواهد بود. و در همین چارچوب است که می‌باید «آزادی» را نه صرفاً در بطن یک استدلال کلامی که در مسیر یک حرکت «ساختارسازانه» مورد توجه قرار داد.

می‌دانیم که بحث «آزادی» بسیار گسترده‌تر از آن است که برخی سیاست‌بازان در بوق‌وکرنا می‌گذارند. به طور مثال در تمامی سایت‌ها، حتی از دهان پیروان علی خامنه‌ای سخن از «آزادی» می‌شنویم؛ همه امروز طرفدار آزادی‌اند! با این وجود می‌باید قبول کرد که واژة «آزادی»، خارج از مفاهیمی که در بطن یک ساختار مشخص و معین می‌تواند به خود گیرد، اصولاً فاقد هر گونه مفهومی است. آزادی می‌باید در چارچوب‌های فلسفی، اجتماعی،‌ مالی و اقتصادی مورد بررسی قرار گرفته، ساختارهای حقوقی و مناسب جهت حمایت از آزادی و به ارزش گذاشتن آن در جامعه پیش‌بینی شود. در غیراینصورت شعار آزادی نه تنها برای جامعه «آزادی» به ارمغان نخواهد آورد که فقط وسیله‌ای خواهد شد در دست شیادان و صحنه‌گردانان جهت تشویق و فراهم آوردن زمینة سرکوب جامعه در گستره‌ای هر چه فراگیر‌تر.

اینجاست که «پنهان‌کاری» به عنوان یکی از فعالیت‌های «اساسی» و «سیاسی» کشور در مسیر آینده بحران‌آفرین می‌شود. ولی این «پنهانکاری» نیز دلائلی دارد. به طور مثال، طرز برخورد حکومت اسلامی با پدیده‌های مختلف تا حدودی روشن شده؛ و علیرغم عشق عمیق فاشیسم به «گنگ‌گوئی» و «توهم‌پراکنی»، یک حکومت نهایت امر در حد و حدودی پای از «گنگ‌دوستی‌های» معمول بیرون گذارده مواضع خود را «روشن» می‌کند. موضع‌گیری مخالفان حکومت نیز سریعاً تبدیل به بازتابی در برابر همین «شفافیت‌هائی» خواهد شد که مسلماً آنقدرها از اهمیت و ارزش برخوردار نیست. باید قبول کرد که این رابطة «دوگانه» مولود عوامل مشخص «مادی» است.

طی سالیان دراز به دلیل دست‌نشاندگی حکومت و گسترش اقتصاد وابسته به صدور نفت‌خام، جامعه از شکل دادن به هر گونه فعالیت اقتصادی و مالی خارج از کنترل مستقیم و یا غیرمستقیم دولت محروم مانده. و از آنجا که در مباحث سیاسی و اجتماعی مسائلی همچون آزادی، حقوق‌انسان‌ها، حقوق شهروندی، نقش مطبوعات و … می‌باید در چارچوب ساختارهای حاکم مالی و اقتصادی مورد بحث قرار گیرد تا بتواند از پایه‌ای عملیاتی، شفاف و انسان‌محور برخوردار شود، حضور بلاانقطاع یک دولت مستبد در رأس تمامی فعالیت‌های اقتصادی به صراحت هم دولت را بیش از پیش مستبد و خودرأی کرده و هم جامعه را در برابر این تحکم و آمریت بی‌سلاح‌تر و بی‌دفاع‌تر. شرایط سیاسی کشور نتیجة یک «چشم‌بندی» نیست، و بی‌دلیل هم نیست که امروز دولت احمدی‌نژاد بجای آنکه در کشور پالایشگاه بسازد، ترجیح می‌دهد بنزین را از خارج وارد کند!

ساخت پالایشگاه، آنهم در حد نیازهای امروز کشور به تحرک سرمایه، اشتغال گستردة توده‌های کارگری و کارمندی، شکل‌گیری اجتناب‌ناپذیر شبکه‌های توزیع و تولید موازی و هزار و یک پدیدة مستقیم و غیرمستقیم صنعتی و حرفه‌ای و اجتماعی منجر خواهد شد که هر کدام نیازمند مدیریت و کارشناسی است. در چنین ساختاری نقش گروه‌های مختلف شهروندان پررنگ‌تر می‌شود، و دولت در برابر صفوف فشردة کارگران، کارمندان، حقوق‌بگیران، مقاطعه‌کاران و غیره قرار خواهد گرفت. ادارة این گروه پرشمار برای دولتی که سعی دارد ملت را در هر مقطع تشکیلاتی به عقب‌ بنشاند یک دردسر سیاسی و سازمانی به همراه خواهد آورد. در صورتیکه سفارش بنزین به خارج از کشور و فروش آن در سطح شهرها نیازمند چنین ساختاری نیست.

می‌بینیم که بیکاری گستردة جوانان، بی‌برنامگی «ظاهری» دولت، اقتصاد بیمار و مفلوک و تشکیلات دولتی که به بیمار روبه‌مرگ ماند، هر کدام دلائلی دارد؛ اگر حکومت جمکران مدعی است که از آسمان «مأموریت» الهی دریافت کرده، مصائبی که طی سه دهه بر ملت ایران حاکم شده هیچ ارتباطی با عرش اعلی نداشته، تماماً زمینی، مادی و دست‌ساز منافع محافل در داخل و خارج است. خلاصه می‌کنیم این دولت و این نظام سیاسی در ساختاری که در بطن آن شکل گرفته، جهت حفظ موجودیت خود نیاز دارد که هر چه بیشتر جوانان، فرهیختگان، صاحبان‌فن، و به طور کلی نیروی کار را منجمد کرده، از طریق این انجماد که با حمایت صنایع و بانک‌ها و محافل غرب بر ملت ایران تحمیل می‌کند برای عجز «دستگاه» در برآوردن نیازهای ملت پوشش و توجیه مناسب ارائه دهد.

به طور کلی دولت فاشیست بر خلاف تمامی شعارهائی که معمولاً با آن‌ها سر خلق‌الله را گرم نگاه می‌دارد یک هدف غائی و اساسی بیشتر نخواهد داشت: حفظ موجودیت فاشیسم به هر قیمت بر اریکة قدرت! اگر این دولت با فروپاشاندن ساختارهای اقتصادی و مالی و وابسته کردن هر چه گسترده‌تر کشور،‌ از آب‌ آشامیدنی گرفته تا نان شب به محافل استعماری می‌تواند به حفظ موجودیت خود ادامه دهد مسلم بدانیم که همچون نمونة حکومت اسلامی یک لحظه نیز در اینکار تردید نخواهد کرد. این حکومت در راه حفظ موجودیت خود دو نسل کامل از جوانان کشور را نابود کرده‌، یک اقتصاد قرون‌وسطائی و شیخی بر ملت ایران حاکم نموده‌ و جامعه را به مرز اخلاقیات و روابط قرون‌وسطی هدایت کرده‌‌؛ اگر بیش از این نیز به پس‌رفت نیاز داشته باشد، و اربابان‌اش اجازه دهند کوچک‌ترین تردیدی نخواهد کرد.

حال این سئوال مطرح می‌شود که در بطن ساختاری که در هر گام ملت را به حاشیه می‌راند تا دولت و روابط مستبدانة نشأت گرفته از نقش دولت را در بطن جامعه به صورتی ساختگی «تزریق» ‌کند، چگونه می‌توان بحث آزادی، آنهم در ساختاری اجتماعی و مالی و اقتصادی و فرهنگی را آغاز کرد؟ نتیجة عملیات گسترده‌ای که حذف ملت از روابط اجتماعی و اقتصادی بوده امروز در برابرمان قرار دارد؛ ملت مجبور خواهد شد که چهره به چهرة یک دولت دست‌نشانده و مستبد «بحث‌آزادی» را نیز به پیش راند! مسلم است که چنین بحثی، در چنین فضائی راه بجائی نخواهد برد. دولت پیوسته بر امتیازاتی که به دلیل عقب‌راندن ملت از روابط اجتماعی و اقتصادی و مالی به ناحق و از طریق ساخت‌وپاخت با اجنبی کسب کرده پافشاری خواهد کرد، و ملت نیز نهایت امر جز «نفی» تمام و کمال این حاکمیت راه دیگری در برابر خود نخواهد دید. این است نتیجة عملکرد یک استبداد دست‌نشانده که اهرم‌های اصلی و حامی آن در خارج از کشور قرار گرفته.

شورش‌هائی که تحت عنوان مخالفت با «تقلب در انتخابات» سراسر کشور را فراگرفت، اگر از طرف برخی محافل غرب به دلائلی مورد حمایت قرار گرفته بود، از نظر «زمینة عملی» وامدار همین بن‌بستی است که در بالا آوردیم؛ بن‌بستی که گسترش روابط استعماری طی 8 دهه سیطرة غرب بر «دولت»،‌ ساختار دولت و دستگاه حاکمه تحمیل کرده، و اینان را اینچنین به سهولت در برابر ملت قرار می‌دهد. دولت اگر واقعاً از نظر اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و مالی نمایندة کنش‌ها و واکنش‌های توده‌ها و ساختارهای مالی و اقتصادی داخلی می‌بود نمی‌توانست با چنین وحشیگری مردم را در کوچه و خیابان سرکوب کند. بعد هم نمایندگانش را برای «هارت و پورت» به رادیو و تلویزیونی بفرستد که ظاهراً با اعتبارات برآمده از همین روابط و ضوابط اداره می‌شود! آنچه طی بحران «پساانتخاباتی» در ایران گذشت، خارج از تمامی ابعاد تحلیلی‌اش ـ این ابعاد را طی مطالب گسترده تشریح کرده‌ایم ـ نشاندهندة وابستگی حکومت اسلامی به مراکز تصمیم‌گیری خارج از مرزها بود.

حال می‌باید دید این ساختار دست‌نشانده چگونه می‌تواند در گفت و شنودی سازنده در برابر ملت بنشیند؟ از یک اصل کلی گریزی نیست؛ ملت ایران اگر می‌خواهد به اهدافی در راستای تأمین آزادی‌های سیاسی، مطبوعاتی و دستاوردهائی مالی و اقتصادی نائل آید نهایت امر می‌باید این ساختار را به پای میز مذاکره بنشاند، ولی شاهدیم که این ساختار با جمع کردن اوباش و اراذل در اطراف خودروی علی خامنه‌ای طی سفرهای استانی هنوز سعی دارد خود را «نمایندة» گروهی از ایرانیان معرفی کند که در عمل دیگر موجودیتی خارج از یارانه‌های دولتی ندارند. خلاصه می‌کنیم این حکومت در عمل هم نمایندة این «بن‌بست» همه‌جانبه شده، و هم یکی از منتفعان واقعی آن به شمار می‌رود!

در همینجا بگوئیم که محافل استعماری غرب، یعنی همان‌ها که این بن‌بست‌ها را در زندگی سیاسی و اقتصادی و فرهنگی جوامع ضعیف‌تر به وجود می‌آورند بخوبی از وجود بن‌بست‌ها آگاه‌اند. و همانطور که در بحران‌های دست‌سازی که طی 8 دهه سرنوشت ملت ایران را هر کدام در مسیری رقم زده شاهد بودیم،‌ بهره‌وری از این «بن‌بست» نهایت امر تبدیل به یکی از تخصص‌های استعمار غرب در جهان سوم شده.

ولی امروز شرایط تا حدودی تغییر کرده، چرا که اگر غرب بنیانگزاری «بن‌بست‌ها» را به امر تخصصی خود تبدیل نموده، امروز خود نیز پای در بن‌بست وسیعی گذاشته. و جهت خروج از همین «بن‌بست» که به دلیل روابط ویژة محافل غرب با سرمایه‌داری نوپای روسیه ایجاد شده، غرب سعی تمام داشت تا طی چند تجربة «ناموفق» در حکومت اسلامی «دخل‌وتصرف‌هائی» در مسیر منافع استراتژیک خود صورت دهد. البته شکست غرب در اعمال این «دخل‌وتصرفات» نه به دلیل «مقاومت‌های» فرضی مقام‌معظم و این چرندبافی‌ها، که صرفاً به دلیل مخالفت روسیه با دست‌درازی غرب به محدودة همسایگی مسکو رخ داده. روسیه همانطور که پیشتر نیز در وبلاگ‌ها به کرات گفته‌ایم، بر خلاف روند حاکم طی دوران «جنگ‌سرد» در دو مورد ویژه که ترکیه و ایران باشد، با شکل‌گیری ساختارهای استراتژیک و درازمدت استعماری غرب، ساختارهائی که تبعات درازمدت بر اقتصاد، سیاست و مسائل نظامی در این ممالک به همراه بیاورد کنار نخواهد آمد!

اهمیت این مسئله به دلیل نیازهای آتی سرمایه‌داری روسیه آنچنان حیاتی شده که امروز شاهد عقب‌نشینی ساختارهای نظامی و حتی امنیتی غرب هم در ایران و هم در ترکیه هستیم. دیروز انصراف رسمی ترکیه از برگزاری مانورهای مشترک با نیروهای اسرائیل و آمریکا ـ روزی‌نامة کیهان این عقب‌نشینی را ترس از جمکران معرفی کرد ـ به صراحت نشان داد که عضویت ترکیه در سازمان آتلانتیک شمالی هر چه بیشتر جنبة فرمالیته و روبنائی به خود گرفته. ترکیه در چشم‌اندازی که قراردادهای اخیر با ارمنستان نشان داد بیشتر متعلق به محدودة نفوذ مسکو خواهد بود تا چرخی از گاری نظامی ناتو! این صورتبندی‌ای است که در مورد ایران نیز به همین صراحت از هم اکنون می‌باید قبول کرد.

حکومت اسلامی ایران و حکومت ترکیه در واقع هر کدام قسمت‌های نمایان کوه‌یخ سنت‌های استعماری منطقه‌اند؛ ریشه‌های‌شان را عملاً می‌باید در محافل کودتاهای میرپنج و آتاتورک جستجو کرد. با این وجود اگر دیروز محافل کودتائی در ایران برای غرب مایة نعمت مالی و اقتصادی بودند، امروز در چارچوب روابط جدید وبال گردن و مزاحم شده‌اند! به همین دلیل شاهد تحرکات «اصلاح‌طلبانة» یک آخوند حکومتی به نام سیدمحمد خاتمی هستیم، و دنبالة این تحرکات امروز به بحرانی به نام «جنبش سبز» نیز کشیده شده. ولی اینکه «جنبش سبز» تا چه حد می‌تواند نیازهای جامعة ایران را در رفع سلطة استعماری برآورده کند جای بحث و گفتگو هنوز باقی است.

اگر این به اصطلاح «جنبش سبز» قصد بیرون بردن جامعه از همان «بن‌بست» کذائی را دارد، می‌باید در نخستین گام بجای ایجاد فضاهای ملتهب و هیجان‌زده، تظاهرات و «مرده باد! زنده باد»، سعی در ایجاد فضای «گفتگو» در جامعه داشته باشد. فضائی که نهایت امر ساختار دولت را در قوالب سنتی و ضددمکراتیک آن بشکند. ولی می‌بینیم که چنین فضائی در حرکت «جنبش سبز»‌ به هیچ عنوان محلی از اعراب ندارد. خلاصه می‌گوئیم به دلائل بالا استنباط ما این است که «جنبش سبز» را می‌باید صرفاً تحرکی استعماری در چارچوب تلاش‌های نوین غرب در مسیر دست‌کاری‌ حکومت اسلامی ایران و هماهنگ کردن آن با نیازهای نوین غرب در منطقة آسیای مرکزی به شمار آورد.

با این وجود برخی از تشکیلات سیاسی که در میان‌شان حتی عناصر «چپ» نیز دیده می‌شود از این وحشت دارند که با فروپاشی نظام اسلامی نوعی حکومت نظامی به صورت مستقیم و یا در همگامی با یک سلطنت ظاهری به کشور بازگردد. نخست باید گفت که حکومت نظامی از دورة میرپنج تا به امروز بر کشور حاکم بوده، و طی هیچ دوره‌ای این حکومت نظامی دچار «سکته» و گسست نشده. هر چند که ایران از بحران‌های گسترده عبور کرده، و حتی تغییراتی ظاهراً بسیار «پایه‌ای» نیز در بنیادهای حکومتی ایجاد شده باشد. در نتیجه جواب ما به این جماعت صریح و روشن است: حمایت از حکومت اسلامی، جنبش سبز یا دیگر محافل، به بهانة اجتناب از کودتای نظامی و جلوگیری از بازگشت سلطنت نظامی و فاشیست هیچ محلی از اعراب ندارد. حکومت اسلامی سوای ریش و پشم و چادرسیاه و لات‌بازی‌های معمول همان حکومت نظامی و سلطنت فاشیست پهلوی است. خلاصة کلام سوای «ظواهر»، بنیادهای ایندو رژیم یک‌سان‌اند، تکیه‌گاه‌های داخلی و خارجی‌شان نیز به همچنین. پس این گروه‌های سیاسی بهتر است توضیحات مقبول‌تری در توجیه مواضع‌شان ارائه دهند. در کشور ایران پس از کودتای میرپنج هیچ ساختاری جز «پادگان» جهت حمایت از دستگاه دولت وجود نداشته،‌ این دولت‌ها از آن‌ روزگار تاکنون نه احزاب‌ سیاسی را به رسمیت شناختند، نه اتحادیه‌های اصناف و تجار و بازرگانان و محصلین و مربیان و حتی کارگران را. تکیه‌گاه تمامی این دولت‌ها فقط نیروهای مسلح بوده، پس بهتر است موضع برخی چپ‌نماها بهتر از این‌ها روشن شود. در ثانی، همانطور که پیشتر نیز گفتیم شرایط استراتژیک منطقه به طور کلی تغییر کرده، و سخن گفتن از بازگشت به حکومت‌هائی که تنها دلیل موجودیت‌شان حاکمیت روابط «جنگ‌سرد» بوده، در شرایطی که دیگر «جنگ‌سرد» وجود خارجی ندارد، بیشتر به هذیانات بیمارگونه می‌ماند تا تحلیل سیاسی.

در اینجا در مقام یک نتیجه‌گیری عملی، سعی خواهیم داشت خلاصه‌ای از آنچه در بالا آوردیم ارائه کنیم. نخست اینکه جهت برون‌رفت از بحران امروز، ملت ایران نیازمند پایه‌ریزی تشکل‌های اجتماعی، سیاسی، صنفی و حرفه‌ای است. خارج از حضور گسترده و مسئولانة مردم نمی‌توان از بن‌بست فعلی بیرون رفت؛ البته نیاز به توضیح نیست ولی این «حضور» با خیابان‌گردی و تظاهرات و هیجانات و شعار «زنده باد، مرده باد» تأمین نخواهد شد. می‌باید راه‌کارهای حقوقی،‌ قانونی و تشکیلاتی را جستجو کرد. ولی همانطور که بالاتر عنوان کردیم موجودیت این نوع حکومت در گرو نابودی «گفت‌وگو» در سطح جامعه و انزوای قشرها، گروه‌ها و دستجات مختلف مردم است. گفتیم که دولت‌های برآمده از کودتاها این روش سرکوبگرانه را از دیرباز بر ایرانیان حاکم کرده‌اند، هر چند امروز به سرکوب‌ها عناوینی از قبیل «مبارزه با ضدانقلاب» و یا حمایت از «ارزش‌های اسلامی» و خزعبلاتی از این قماش داده باشند، ما ملت از دیرباز با این ترفندها آشنائیم‌. اگر این گفت‌وگو در سطح جامعه جان بگیرد، نخستین بازتاب آن نفی اعمال حاکمیت سرکوبگرانة دولت در موارد مالی، اقتصادی، صنعتی،‌ فرهنگی و … خواهد بود. ولی فلسفة وجودی این دولت‌ها همانطور که گفتیم به ریشه‌های مالی، اقتصادی و صنعتی، در بطن محافل استعماری باز می‌گردد. در نتیجه ملت ایران امروز رو در روی استعمار ایستاده، نه در برابر احمدی‌نژاد و خامنه‌ای که کارگزاران استعمارند.

در همین راستاست که ما از احزاب و گروه‌های سیاسی می‌خواهیم بدون پنهانکاری سعی در گسترش واقعی تفکرات سیاسی و ساختاری خود داشته باشند. برخورد «کودتائی» و زیرجلکی با مسائل کشور، به صورتی که طی شرایط «جنگ‌سرد» بر ایران حاکم شده بود برخوردی بسیار مخرب است. میدان سیاست کشور تحت تأثیر این «برخورد» موذیانه و مزورانه تبدیل به یک صحنة بالماسکه شده، صحنه‌ای که در آن شرکت‌کنندگان همگی لباس‌های مبدل بر تن دارند و سعی در تحریف گفتار و نظرات و کردار خود می‌کنند. این «خودانکاری » یا بهتر بگوئیم «تقیه»، که در کمال تأسف فضای سیاست کشور را اشباع کرده به پدیده‌ای جان داده که به آن «فقرفرهنگ سیاسی» کشور می‌گوئیم. این «فقر» را فقط ملت ایران می‌تواند از میان بردارد، و در این راه مسلماً تکیه کردن به اعمال دولت دست‌نشانده مشکلی را حل نخواهد کرد.

از طرف دیگر تعمیم گذشته‌ها به شرایط کنونی، که از سوی بسیاری گروه‌ها و افراد صورت می‌گیرد به استنباط ما یک برخورد غلط و شتابزده، اگر نگوئیم ضدایرانی است. حکومت اسلامی پس از بساط «انتخابات» اخیر به طور کلی از هم فروپاشیده. تکیة روزافزون دولت بر گروه‌های فشار خیابانی و تحریک اوباش یونیفورم‌پوش و یا لباس شخصی و انداختن اینان به جان مردم اگر در کوتاه مدت برای بعضی‌ها «دولت و مکنت» به همراه بیاورد نهایت امر محکوم به شکست خواهد بود. ولی آنچه از امروز می‌باید به فکر پایه‌ریزی‌اش باشیم ایجاد شرایطی است که بتواند بر حاکمیت 80 سالة محافل استعماری در کشور نقطة پایان بگذارد. این مهم گویا از دستورکار اکثر آنان که خود را فعال سیاسی می‌نامند خارج شده. بازگرداندن این مسئله به بطن گفت‌وگوها و بحث‌های سیاسی مهم‌ترین عملی است که در شرایط فعلی می‌توان صورت داد.

نسخة پی‌دی‌اف ـ اسکریبد

نسخة پی‌دی‌اف ـ آدردرایو

نسخة پی‌دی‌اف ـ مدیافایر

نسخة پی‌دی‌اف ـ داک‌ستاک

نسخة پی‌دی‌اف ـ ایشیو

نسخة پی‌دی‌اف ـ فایل باکس

فیلترشکن‌های جدید13اکتبر2009

likeprivacy.info
schoolproxynow.cn
8a0.com
123school.info
allowin.info
proxydemon.net
addus.info
justmany.info
likesome.info
justhunt.info
pageall.info
newlooks.info
newwants.info
flashsurf.info
proxyyoutube.cn
aboutthere.info
thesneeky.info
nocensorship.co.uk
mustsurf.info
newprivacy.info
globalproxy.org
bypassproxymyspace.cn
addthere.info
highanonymityproxy.info
coolsend.cn
thecloaked.info
publicproxyserver.info
newhunts.info
bypassinternet.info
hideus.info
trickthem.info
allowfun.info
proxy.mx
unblockproxysite.cn
mustuse.info
thunderproxy.net
firstcloak.info
newcloaks.info
likecloaks.info
mustseek.info
mustcloak.info
themust.info
proxiies.com
musttry.info
ec1.org.cn
covertrail.info
actthere.info
proxymyspacesite.cn
likebest.info
justcome.info

اکتبر 2, 2009

دمب‌گاو!

دسته: تاریخ ایران, سیاست ایران — saeedsaman @ 12:44 ب.ظ

گزافه نگفته‌ایم اگر در همینجا عنوان کنیم که تحقق مفاد «اعلامیة جهانی حقوق بشر» که در مجمع عمومی سازمان ملل در سال 1948 به تصویب اکثریت قریب به اتفاق دولت‌های جهان رسیده، و اکثریت کشورها، حداقل در «ظاهر» به آن پیوسته‌اند می‌تواند در هر کشوری یکی از مهم‌ترین اهداف در مسیر تحقق آرمان‌های آزادیخواهانه تلقی شود. البته در این میان بحث و گفتگو زیاد است؛ کم نیستند گروه‌ها و سازمان‌هائی که این «اعلامیه» را اصولاً «بورژوا» و حامی سرمایه‌سالاری معرفی می‌کنند. اینان معمولاً تکیه بر مرده‌ریگ بلشویسم دارند، و خصوصاً با الهام از استالینیسم که نهایت امر از نظر تاریخی و تشکیلاتی مفاد این اعلامیه را ضدکمونیست معرفی می‌کرد، بنیان نظریة «حقوق بشر» را مخدوش می‌دانند. در کنار اینان مخالفان دیگری نیز در طیف راست‌افراطی نشسته‌اند. به طور کلی بگوئیم، تمامی فاشیست‌ها،‌ از مذهبیون گرفته تا نظامی‌مسلکان همگی در برابر اعلامیة جهانی حقوق بشر موضع خصمانه می‌گیرند. مواضع اینان نیز تا آنجا که در یک وبلاگ قابل ارائه باشد کاملاً شناخته شده است.

اعلامیة جهانی حقوق بشر مفادی را مطرح می‌کند که به صراحت در صورت پیروی از آن‌ها برقراری هر گونه فاشیسم و تحکیم کنترل مطلوب فاشیست‌ها بر مطبوعات، نوشتار و گفتار و نهایت امر اعمال هر گونه «سرکوب در راه آرمان‌» غیرممکن خواهد شد؛ نمی‌توان انتظار داشت که مشتی زورپرست که تمامی هم و غم خود را صرف فراهم آوردن بساط زورگوئی و سرکوب ملت‌ها کرده‌اند، هنگام «تسخیر» اهرم‌های قدرت به ناگاه بر خلاف منافع‌شان «تصمیماتی» اتخاذ کرده، خود را پیرو اعلامیة جهانی حقوق بشر معرفی کنند.

همانطور که در کودتای ننگین 22 بهمن 57 شاهد بودیم، از نخستین بامدادان این به اصطلاح «انقلاب شکوهمند» هر دو طیفی که در بالا به آنان اشاره شد، به عبارت ساده‌تر، راست‌افراطی که روح‌الله خمینی در رأس آن نشسته بود، و چپ‌افراطی که حزب‌توده به عنوان مهم‌ترین سمبل تاریخی آن مسند رهبری‌اش را از آن خود می‌دانست شمشیرهای‌شان را بر علیه اعلامیة جهانی حقوق بشر از رو بستند. البته به دلائلی که در بالا آوریم این موضع‌گیری کاملاً قابل پیش‌بینی بود. اگر این گروه‌ها خلاف این عمل می‌کردند می‌بایست متعجب می‌شدیم. با این وجود، فضائی که شبکه‌های تبلیغاتی و رسانه‌های استعماری طی غائله‌ای که به کودتای 22 بهمن انجامید در کشور «تعبیه» کرده بودند، جائی برای مطرح کردن مسائلی از قبیل «حقوق بشر»، «آزادی‌های اساسی و پایه‌ای» و دیگر سرفصل‌های مهم زندگی انسان در هزارة سوم میلادی باقی نمی‌گذاشت. فضای جامعه را بلندگوهای استعماری از عمامه‌ای گرفته تا کلاهی، از فرنگی‌نما گرفته تا خلقی و خاکی و توده‌ای، به نوعی «آرمان‌گرائی» مضحک آلوده بودند که تعفن فاشیسم و فاشیسم‌باوری را حتی در عمق تشکل‌های چپ‌گرای این دوره از تاریخ کشور به صراحت می‌توانستیم مشاهده کنیم. خلاصة کلام، مهره‌ها را چنان بر صحنة شطرنج سیاست کشور چیدند که جامعة «برون رفته» از فاشیسم پهلوی‌ها، تنها راه صلاح و فلاح خود را در پیروی از یک فاشیسم نوین بجوید! و در عمل نیز چنین شد و نتیجه در برابرمان قرار گرفته.

حداقل آندسته از ایرانیان که پای در بحث‌های فلسفی و عقیدتی می‌گذاردند، طی این دوره شاهد تحمیل پایه‌های نظریاتی التقاطی و مضحک، فروهشته و بی‌پایه بر روند تفکر اجتماعی، سیاسی و فرهنگی جامعه بودند. به طور مثال، اینان ناظر بودند که چگونه در پس پردة حمایت شبکة استعماری غرب، عرفان انزواطلب و فردی در گفتمان عملة استعمار، از قماش سروش و بنی‌صدر و خمینی به جمع‌گرائی و رهبریت تجمعات سیاسی دست می‌یابد! اینان شاهد بودند که استعمار غرب، در آستانة هزارة سوم میلادی با چه ترفندها، از یک مذهب سراسر خرافه که ریشه‌های تاریخی‌اش را می‌باید در التقاطی از اسلام عرب و زرتشتیگری عجم جستجو کرد، ایدئولوژی سیاسی و اجتماعی برای ملت ایران می‌سازد. اینان کور نبودند و بسیار مسائل دیگر را هم دیدند!‌ دیدند روحانیت خودفروختة شیعه چگونه جامعة ایران و مرزهای کشور را به چوب حراج اجنبی زد و برای برقراری چند روز «حکومت اسلامی» چگونه ملت را در محراب استعمار قربانی کرد. اگر می‌گوئیم اینان آنروزها دیدند، فقط جهت بیان این اصل کلی است که اینان امروز هم می‌بینند!‌ اینان می‌بینند که بساط مردم‌فریبی با توسل به ویراست‌های مختلف از آنچه طی غائلة 22 بهمن «دین» معرفی شد، هنوز نیز با به کارگیری باورهای عوام‌الناس و آتش‌بیاری محافل چگونه هست و نیست این ملت را هدف قرار داده.

نخست بگوئیم که دین هر چه باشد، خوب یا بد! درست یا نادرست! برحق یا ناحق! ایدئولوژی نیست! و هیچ انسان فرهیخته‌ای به خود حق نمی‌دهد که از قصه و داستان و خصوصاً باورهای عوام، در هزارة سوم میلادی و عصر فضا و اینترنت «ایدئولوژی» بسازد! آنان که دست به چنین کثافتکاری فلسفی و عقیدتی زده‌اند یا احمق و بی‌شعور و بی‌مایه‌اند، یا خودفروخته و عملة فاشیسم‌. همان فاشیسمی که طی دهة 1930 در اروپای مرکزی به راه افتاده بود.

البته گروهی آناً دست «آیات عظام» را گرفته با کتاب‌دعاهای‌شان وارد میدان می‌کنند! بله، دین برای بشریت گویا ارمغان‌هائی داشته، و شاید نخستین ارمغان «فرضی» دین همان درونی کردن یا بهتر بگوئیم تلاش در راه درونی‌کردن «پنداری به نام خدا» بوده؛ و گویا از این مفر انسان «فرضاً» از پرستش اجسام و افراد دست برداشته! ولی امروز می‌دانیم که این به اصطلاح مهم‌ترین ارمغان «مسلم» دین نیز بیشتر جایش در همان کتاب‌دعاهاست؛ روبنائی است، نه واقعی و روانی و روانکاوانه! بشر نه تنها امروز پس از گذشت هزاران سال از پایه‌ریزی نخستین «ادیان»، اجسام و افراد را می‌پرستد که در چارچوب روانکاوی اجتماعی این پرستش صور «تجاری» و «مالی» و رفتاری و غیره نیز به خود گرفته. خلاصه می‌کنیم اگر این بحث‌ها جایش در یک وبلاگ نیست، «دین» و «ارباب دین» نیز مسلماً جای‌شان در صحنة سیاست و مسائل مالی و اقتصادی و فرهنگی جامعه نمی‌تواند جستجو شود! دین به «مشکلات» بشر در لایه‌های دیرینه‌ای در تاریخ کهن «جواب» ‌داده، و به هیچ عنوان نمی‌تواند مسائل بشر امروز را بکاود، یا حتی ادعای لمس کردن مسائل بشر امروز را داشته باشد.

اگر ملت ایران می‌توانست سه دهة پیش اوباشی را که پای «آیات‌ عظام» را به کشاکش‌های سیاسی کشیدند و با فریاد «حزب، فقط حزب‌الله» فضای اجتماعی را به اشغال خود در آوردند با این استدلال از ادامة این مسیر باز دارد مسلماً ایران از روز و روزگاری متفاوت برخوردار ‌شده بود. اگر آنروز این جواب داده نشد، فقط و فقط به دلیل حمایتی بود که شبکة سرکوبگر استعماری از اوباش اسلام‌گرا در کشور صورت می‌داد. این «دین» اگر بخواهد دوباره پای به میدان سیاست کشور بگذارد، هم ‌امروز بگوئیم تنها جائی که برایش باقی مانده زباله‌دان است؛ این را بگوئیم تا حداقل حرف خودمان را در آئینة تاریخ کشورمان زده باشیم. ولی استعمار از این دین دست‌بردار نیست، چرا که شیوة رفتار سیاست‌های اجنبی با ملت ایران تنها پناهگاهی که برای استعمار باقی گذاشته همان دامان پرمهر دین است.

به همین دلیل بود که بحرانی دست‌ساز به نام «تقلب انتخاباتی» در کشورمان به راه افتاد. استعمار، خصوصاً استعمار انگلستان تمایل فراوان دارد که نهایت استفادة خود را از دین در راه چپاول ملت ایران صورت دهد. این بهره‌برداری امروز به این شیوه عملی شده که گویا گروهی «دین‌خو» از قماش میرحسین موسوی و کروبی و خاتمی در برابر یک تشکیلات که حامی «دین‌ استبدادی» معرفی می‌شود «مقاومت» هم می‌کنند! نخست بگوئیم که این صحنه فقط احمق‌هائی را خواهد فریفت که گوش به لالائی‌های حزب‌توده و مشارکت‌چی‌ها و نعل‌های ‌وارونه‌ئی دارند که علی خامنه‌ای و اوباش دیگر حزب‌الله از تهران برای‌شان می‌زنند.

در همینجا ملت ایران تکلیف‌اش را با دین «آزادیخواه» و «استبدادی» می‌باید روشن کند. چرا که اگر این «برچسب‌ها» در واقع و در عمل معنا و مفهومی ندارد، استعمار با دمیدن دائم در بوق زنگ‌زده‌اش می‌تواند نهایت امر نزد زودباورها و خوش‌باورها برای این «مفاهیم پوچ» معنا و مفهوم هم تأمین کند! از نظر تاریخی مسئله کاملاً روشن است؛ تجربة دخالت همه‌جانبة بنیاد مذهب شیعة اثنی‌عشری در سیاست کشور، تجربه‌ای که خصوصاً پس از کودتای انگلیسی میرپنج تحت حمایت محافل استعماری صورت یک نوع «سیاستگذاری» پیوسته و بلاانقطاع به خود گرفت، به عیان نشان می‌دهد که پدیده‌ای به نام دین خوب و بد نداریم. «دین» یک بنیاد اجتماعی است که نه تنها در ایران بلکه در تمامی کشورهای جهان وجود دارد، و در همة این مناطق به نوعی در زندگی اجتماعی نقش برعهده ‌گرفته. ادعای اینکه «حسین ابن‌علی» طرفدار حق بوده و چنین و چنان کرده، حتی اگر درست هم باشد به هیچ عنوان به افرادی که امروز مدعی «پیروی» از خط حسین می‌شوند اجازه نخواهد داد که روش و راه‌ و سیاق زندگی موهوم و مطلوب‌شان را به دیگران تحمیل کنند. خارج از این امر مسلم، امثال حسین در تمامی ادیان و قصه‌های عامیانه هزاران و هزاران وجود دارد. اوباش شهری که تماماً تحت حمایت محافل خارجی به جنبش در آمده‌اند، با تکیه بر نوعی «حق‌طلبی» فرضی می‌خواهند راه و روش مورد تأئید‌شان را برای ملت ایران الگوئی «غیرقابل تغییر» معرفی کنند! می‌باید پرسید این چه نوع برخورد اجتماعی است که بنیاد شیعة اثنی‌عشری به خود اجازه می‌دهد مبلغ‌اش باشد؟ بنیادی که در قالب دین یا مذهب به خود اجازه دهد چنین تعرضی به انسانیت و انسان و حق‌شهروندی و انتخاب فردی صورت دهد دیگر «خوب» و «بد» ندارد؛ تماماً منفور و منزوی است. زباله است و دست‌نشانده و در خدمت اجنبی.

اگر قرار باشد «اربابان دین» یا همان‌ها که در روال کلی «روحانیون» می‌خوانیم به خود اجازه دهند دست به اعمال نظر و دخالت همه جانبه در زندگی فردی و اجتماعی افراد زده، هر گونه برخورد منطقی با نیازهای فوری و اساسی زندگی اجتماعی را معلق نموده، تمامی فعالیت‌های جامعه را منوط به تأئیدات نظری و عملی خویش کنند، مسئله به این محدود نخواهد ماند که این «دخالت‌ها» در امور مردم خوب است یا بد. بحران به این مرحله خواهد رسید که در بزنگاهی که زیاد هم دور نمی‌نماید ملت ایران میان «دین» و «لادین» می‌باید انتخاب کند! ملت ایران نمی‌تواند جهت خوشامد استعمار تا ابد پشت در فروهشته‌ای که مشتی آخوند مفلوک تحت عنوان «خطوط‌ قرمز» دینی در کتاب‌دعاهای‌شان «تعبیه» کرده‌اند در جا بزند تا جهت حفظ «اقتدار» این بنیاد پوسیده از پای گذاشتن به مرحلة این «انتخاب» تاریخی اجتناب کرده باشد. استعمار انگلستان با شرکت فعال در خیمه‌شب‌بازی «انتخابات» حکومت اسلامی و با بیرون کشیدن سگ‌های زنجیری‌اش از قماش میرحسین موسوی، کروبی و خاتمی قصد آن دارد که ملت ایران را در عمق این بن‌بست تاریخی گرفتار کند. و به حساب خودش اگر ملت در این بن‌بست فروافتد، تا زمانیکه بر علیه بنیاد دین عملاً دست به شورش و طغیان بردارد، چند نسلی طول خواهد کشید، و از این مفر راه دزدی و چپاول عمال ملکه در ایران طی اینمدت باز خواهد ماند! این است شیوه‌ای که انگلستان جهت برخورد با منافع ملی ما ایرانیان اتخاذ کرده.

می‌باید اذعان داشت که هر چند در سرسپردگی اوباشی که طی سه دهة گذشته تحت عنوان «اوپوزیسیون» پیوسته آب به آسیاب سیاست‌های حکومت اسلامی ریخته‌اند جای بحث و گفتگو نیست، حمایت مستقیم و علنی اینان از محافلی که سعی دارند آشکارا ملت ایران را در چنین بن‌بستی قرار دهند دیگر نمی‌تواند صرفاً خیانت به منافع ملی تلقی شود؛ اینان عملاً دست در دست استعمار قصد فروپاشاندن ملت ایران را کرده‌اند. از توده‌ای‌هائی که هنوز نان «انقلاب ضدامپریالیستی امام خمینی» را می‌جوند، تا اوباشی که هنوز در فهرست «فدائیان» حکومت اسلامی همه روزه در ملاءعام ثبت‌نام می‌کنند، همه و همه طرفدار میرحسین موسوی و «جنبش‌ سبز» شده‌اند!‌ می‌باید از اینان پرسید، این موسوی که امروز برایش سرودست‌ می‌شکنید با آن موسوی «سابق» چه تفاوتی دارد؟ بی‌شک هیچ تفاوتی در کار نیست! و دقیقاً به همین دلیل است که این حضرات به دنبال میرحسین می‌دوند: جلوگیری از هر گونه تغییر در مسیر حرکت حکومت اسلامی جهت تضمین سیاست سنتی استعمار در ایران.

این بود چکیده‌ای از تزاستعماری که اینک توسط عمال اجنبی در حال پیاده شدن در کشور است. ولی در همینجا بگوئیم که اینان آب در هاون می‌کوبند. با وارد شدن سازمان مجاهدین خلق به صف «فدائیان» میرحسین، و با حمایتی که رضا پهلوی پیوسته از میرحسین موسوی در مصاحبه‌هایش صورت می‌دهد این استنباط به وجود آمده که گویا انگلستان از پیش بردن طرح‌های «مبتکرانه‌اش» در ایران به شدت نگران شده. و ما هم فکر می‌کنیم که این «نگرانی» کاملاً موجه است. با این وجود آن‌ها که امروز سرنوشت سیاسی خود را از یک سو با «آیات عظام» و از سوی دیگر با آدمکشانی از قماش میرحسین موسوی گره می‌زنند شاید بهتر باشد این سئوال منطقی را نیز از خود بپرسند که در فردای ایران این حمایت‌ها را چگونه در برابر آیندگان توجیه خواهند کرد. با تکیه بر یک صورتبندی کودکانه که احتمالاً از اصطلاحات کوچه و خیابان در آمریکا به عاریت گرفته شده، و بر اساس آن «دشمن دشمن من، ‌ دوست من است»، نمی‌توان دشمنی با احمدی‌نژاد را در یک کفه و حمایت از میرحسین موسوی را در کفة دیگر ترازو قرار داد. موسوی و احمدی‌نژاد هر دو در بطن یک حکومت دست‌نشانده،‌ محصولات منفور یک نظریة انسان‌ستیز واحداند. مخالفت با احمدی‌نژاد به هیچ قیمت نمی‌تواند هماهنگی با موسوی را توجیه کند.

امروز ملت ایران در برابر یک انتخاب قرار گرفته، و استنباط ما این است که مردم کشورمان به انتخاب فوق برخلاف تجربیات 8 دهة گذشته در چارچوبی کاملاً نوین پاسخ خواهند گفت؛ چارچوبی که بازتابی است از تغییرات گستردة استراتژیک و ژئوپولیتیکی که ایران در مرکز آن قرار گرفته. آن‌ها که هنوز به عادت دوران میرپنج و آریامهر و «امام»، دست در خورجین انگلستان کرده و به خیال خود در این هیاهو دست‌شان به «دمب‌‌گاوی» بند شده، خیلی «گز نکره جر داده‌اند.» می‌دانیم که نوکران همیشه ارباب را «بزرگ» و پرابهت می‌بینند،‌ با این وجود به اینان می‌گوئیم، این «گاو» نحیف‌تر از آن است که در فردای حضور استراتژیک ایران در جنوب آسیا و در ارتباط با کشورهائی همچون هند، روسیه و چین بتوان از دمش آویزان ماند. به این تشکل‌ها اطمینان می‌دهیم که بدون یک بررسی همه جانبه از نقش ایدئولوژیک و سیاسی‌ای که خود را نمایندة آن معرفی می‌کنند ـ هر چند می‌دانیم که بسیاری از مخالفان حکومت اسلامی اصولاً فاقد مواضع ایدئولوژیک هستند ـ و صرفاً با دنباله‌روی از حوادث و سیاست‌های استعماری به جایگاهی که برای خود و همفکران‌شان در ‌آیندة ایران پیش‌بینی کرده‌اند دست نخواهند یافت.

نسخة پی‌دی‌اف ـ اسکریبد

نسخة پی‌دی‌اف ـ آدردرایو

نسخة پی‌دی‌اف ـ مدیافایر

نسخة پی‌دی‌اف ـ داک‌ستاک

نسخة پی‌دی‌اف ـ ایشیو

نسخة پی‌دی‌اف ـ فایل باکس

فیلترشکن‌های جدید2اکتبر2009

seekmany.info
cant-find-me.com
proxyserversite.cn
brownpr0xy.info
maskfree.info
sliphide.info
seekfree.info
hidehunt.info
gaypr0xy.info
morehide.info
cloacksip.info
maskhere.info
facebookproxysite.cn
proxy-guy.info
coverlook.info
666-proxy.info
seekhere.info
myshield.info
ipjumper.info
maskyou.info
proxywith.me
testhide.info
cartmansproxy.info
funcloak.info
morehidden.info
maskall.info
covertracks.info
proxytux.info
whyhide.info
safeall.info
proxysitessite.cn
purppr0xy.info
proxycache.info
freecloak.info
leaphide.info
iamatunnel.info
leapfast.info
yellowpr0xy.info
seekmuch.info
coverfree.info
orangepr0xy.info
911-proxy.info
pagethem.info
webfilterkill.info
greypr0xy.info
hidemuch.info
maskseek.info
maskmuch.info
ihideforu.info
7ways.info

سپتامبر 15, 2009

«آلات» عظام!

دسته: تاریخ ایران, جامعة ایران, سیاست ایران — saeedsaman @ 1:46 ب.ظ









کشاکش سیاسی در داخل مرزهای ایران به مرحلة جدیدی پای گذاشته. دولت احمدی‌نژاد با تکیه بر «مشروعیت» فرضی که گویا «انتخابات» اخیر برای او به ارمغان آورده به سرعت ادعای مخالفین داخلی را در موارد مختلفی از شکنجه گرفته تا تقلب در روند رأی‌گیری و شمارش آراء مورد تردید قرار می‌دهد و از زبان قوة قضائیه جریانات موسوم به اصلاح‌طلب را «متهم» به صحنه‌آرائی می‌کند. از طرف دیگر این اصلاح‌طلبان که با حمایت محافل مشخصی در سطح جامعه فعال شده‌اند کوتاه نمی‌آیند و مرتباً «مشروعیت» همین دولت را از طریق سخنرانی‌ها و اظهارنظرها به زیر سئوال می‌برند و در برابر اقدامات «ایذائی»، در جواب عملیات جناح «اصولگرای» حکومتی سنگ‌اندازی می‌کنند. ولی آنچه زیاد مورد بحث قرار نمی‌گیرد این اصل کلی است که صحنه‌‌های فوق در داخل کشور نهایت امر بازتابی است از بحران استراتژیکی که قدرت‌های بزرگ بر سر مسئلة تقسیم مناطق نفوذ در خلیج‌فارس، خاورمیانه، آسیای مرکزی و جنوبی و شاید شمال آفریقا به راه انداخته‌اند.

«بحران» هسته‌ای در ایران، مسئلة تقلب‌های «انتخاباتی»، جابجائی اهرم‌های قدرت در داخل پوستة فروپاشیدة حکومت جمکران و … تماماً بازتابی است از آنچه در سطح جهانی در چارچوب تقسیم دوبارة کارت‌ها در منطقة وسیع آسیای جنوب غربی و خاورمیانه توسط قدرت‌های بزرگ می‌تواند تلقی شود. اینکه در این میان کشور ایران، خارج از اینکه چه رژیمی بر آن حاکم باشد، چه منافعی را قادر است برای مردم کشور تأمین کند زیاد موضوع بحث نیست. همانطور که بارها در همین وبلاگ عنوان کرده‌ایم مشکل جناح‌های داخلی بیشتر کنار آمدن با محافل تصمیم‌گیری خارجی است تا تضمین منافع ملی؛ عملیات سیاست‌بازان خارج‌نشین نیز بر خلاف تمامی ژست‌های‌شان فقط بازتابی است از پیچ‌وتاب‌های داخل‌. و در زمینة سیاست کشور، مخالف‌نمایان و حتی مخالفان‌ واقعی این حکومت جز اینکه پروانه‌وار به دور شمع وجود محفل حکومت اسلامی در چرخش باشند، نه دست به عملی می‌زنند و نه حرف جدیدی برای گفتن دارند.

در نتیجه برای بررسی مسائل سیاست داخلی کشور تحلیل گفته‌ها و شنیده‌های محافل داخلی نهایت امر کفایت خواهد کرد. چرا که در عرض چند روز آنچه در داخل «موضوع اصلی» عنوان می‌شود، تبدیل به موضوع اصلی در خارج نیز خواهد شد! در همین راستا می‌بینیم که تظاهرات «روز قدس» عملاً تبدیل به یک زورآزمائی بین دولت اصولگرا و جناح به اصطلاح مخالف آن در بطن حکومت شده. اینکه تظاهرات روز کذا در ایران اصولاً از ابتدای کار به چه دلیل به راه افتاده، و مقصود نهائی از این تظاهرات که ریشه در اظهارات و پرت‌وپلاگوئی‌های روح‌الله خمینی داشت چه‌ها بوده، آنقدرها مورد التفات نیست. با این وجود «فلسفة» روز به اصطلاح «قدس» را نمی‌باید به دست فراموشی سپرد؛ و امروز که عملاً تمامی جناح‌های مخالف‌ و مخالف‌نما برای جمع‌آوری سیاهی‌لشکر بر محور این‌ «روزمقدس» دست در دست جناح‌های دولتی گذاشته‌اند شاید بهتر باشد بگوئیم که اصولاً گردآوری جماعت در خیابان‌ها بر محور فحاشی و عربده‌کشی بر علیه کشوری که عضو سازمان ملل متحد به شمار می‌رود و از نظر حقوقی موجودیت‌اش در صورتبندی‌های نظامی، اقتصادی و مالی جهانی به ثبت رسیده و از نظر ارتباطات جهانی به مراتب از حکومت اسلامی موقعیتی مستحکم‌تر دارد، عملی احمقانه، قانون‌شکنانه و وحشیانه خواهد بود.

این تظاهرات احمقانه که ریشة آن را می‌باید در اوج لات‌بازی‌های حاج‌روح‌الله و همین دانشجویان خط امام و خط سیا و غیره و ذلک جستجو کرد برای ملت ایران فقط دردسر و گرفتاری در زمینة سیاست خارجی به همراه می‌آورد. زدن برچسب «یهودستیزی» توسط رسانه‌های جهانی بر پیشانی یک ملت 70 میلیونی نتیجة شوم و ننگین چنین راهپیمائی‌ها و تظاهرات احمقانه‌ای است که دولت جمکران دست در دست اوباش و اراذل خیابانی تحت نظارت امپریالیسم جهانی در خیابان‌های کشور به راه می‌اندازد. تصور اینکه اوباشی از قماش «حاج ارضی» و محسن‌رضائی و احمدی‌نژاد و کروبی و دیگران، مخالف سیاست‌های نژادی و قبیله‌پروری در کشور اسرائیل باشند بسیار گزافه است؛ اینان طی سه دهه عملاً ثابت کرده‌اند که فهم و شعور چنین برخوردهائی را اصولاً ندارند. تظاهرات و هیاهوی خیابانی از قماش «روز قدس» فقط مشکل و معضل برای ملت ایران و نهایت امر کارساز سیاست‌های بین‌المللی است جهت باج‌گیری و باج‌خواهی و چپاول هر چه بیشتر ملت ایران.

با این وجود همانطور که بالاتر نیز گفتیم، «اصول سیاست» در داخل مرزهای ایران موجودیت می‌یابد و به سرعت به خارج رسیده، در لوای «حمایت از این» و «پشتیبانی از آن»، تبدیل به «شرح‌وظائف» در دفترودستک گروه‌های به اصطلاح «سیاسی» وطنی می‌شود!‌ در همین راستاست که امروز تقریباً همة این گروه‌ها بجای محکوم کردن این تظاهرات که از پایه و اساس «فاشیستی» و ضدبشری است، هر کدام سعی دارند در کنار این و یا آن گروه خود را در تظاهرات کذا «جاسازی»‌ کنند! این نیست جز اینکه گروه‌های سیاسی فعال در خارج از کشور در مقام «محفل‌های کمکی» در خدمت سیاست‌هائی قرار گرفته‌اند که نهایت امر راهکارهای دولت جمکران و مخالفان داخلی‌اش را ترسیم می‌کنند. در همینجا عنوان کنیم که اگر امروز گروه‌های سیاسی مستقل و خارج از چارچوب منافع امپریالیسم در جامعة ایران می‌توانستند حضور داشته باشند، تنها برخوردی که می‌بایست در چارچوب منافع درازمدت و غائی ملت ایران در میانة درگیری‌های منطقه‌ای از خود در ارتباط با «روزقدس» نشان دهند، محکوم کردن این پدیده و بنیانگزاران و عوامل و جریانات حامی آن بود. ولی هیچ یک از گروه‌های سیاسی چنین «بی‌احتیاطی‌ای» نخواهد کرد؛ اینان هر یک منتظرند در مقام «میراث‌خوار» حاج‌روح‌الله علم و کتل همان «انقلاب» اسلامی را بر دوش گرفته، به قولی «راه رفته را» اینبار در چارچوب منافع محفل خودشان «یک بار دیگر» طی کنند!

پس مسئلة‌ «روزقدس» را به کناری گذاشته، مطلب امروز را با بررسی کلی‌تری از پدیدة «بدرفتاری با زندانیان» دنبال می‌کنیم. این مسئله آنقدرها که می‌نماید با پدیدة «روزقدس» فاصله ندارد. می‌دانیم که شاهدان زندة این بدرفتاری‌ها هنوز ده‌ها و ده‌ها در کنارمان نشسته‌‌اند؛ این مزخرفات که حکومت فاشیست اسلامی با زندانیان بدرفتاری نمی‌کند فقط در قلب ادبیات مردمفریبانه‌ای موجودیت یافته که اینان برای خر کردن خلق‌الله سر هم می‌کنند؛ اصولاً برای دیدن وحشیگری‌های این رژیم اجنبی‌پرست، چه نیازی به زندان رفتن است!‌ صدها عکس و فیلم از برخوردهای وحشیانة اینان با مردم در کوچه و خیابان هنوز بر روی خطوط اینترنت وجود دارد. با اینهمه امروز اوباش حکومت اسلامی با تکیه بر عملیات «توجیه‌گرانة» اصلاح‌طلبان به این نتیجة بسیار درخشان و انسانی و تاریخی رسیده‌اند که اصولاً مستندات در مورد آزار جنسی زندانیان «ساختگی» است. رادیوفردا، همکار و دوست گرامی حکومت اسلامی در تاریخ 21 شهریورماه 1388 می‌نویسد:

«هيات ويژة قوة قضائيه نتيجة بررسی‌های خود در بارة آزار جنسی بازداشت شدگان وقايع اخير را منتشر کرده و می‌گويد: مستندات مهدی کروبی در اين باره کاملاً ساختگی است.»

اتفاقاً ما هم با این «هیات» صددرصد موافق‌ایم. نه تنها «مستندات کروبی» که موجودیت این شیخ پلید و خودفروخته نیز کاملاً «ساختگی» است. این آدم‌نما خودش یک باطوم و «آزار جنسی برای ملت ایران» به شمار می‌رود. ولی اگر مستندات این مردک ساختگی است، بدرفتاری با زندانیان و شکنجة زندانی در حکومت اسلامی به هیچ عنوان ساختگی نیست. و امروز می‌گوئیم که اگر واشنگتن و لندن باد در آستین پارة امثال موسوی و کروبی انداختند، فقط برای همین نتیجه‌گیری‌ها بوده؛ نتیجه‌ای که بر اساس آن اوباش آدمکش جمکران با ملت ایران بدرفتاری نمی‌کنند! ولی چه کسی می‌پذیرد که موجود خودفروخته‌ای همچون مهدی کروبی پس از سه دهه همکاری در چپاول و سرکوب ما ملت اینک بیاید و دست اوباش این حکومت را که موجودیتش را مدیون عملیات آن‌هاست در برابر ملت ایران «رو» کند؟ چه کسی انتظار دارد که کروبی اینان را در واقع و در عمل رسوا کند؟

بله، همانطور که می‌بینیم دنباله‌روی تشکل‌های سیاسی خارج از کشور از تحولات ساخته و پرداختة پایتخت‌های غربی، و دست گذاشتن در دست‌های خونین یک رژیم ضدبشری چگونه توانست به ادعاهای احمق‌فریب و موضع‌گیری‌های بچگانه‌ای منجر شود که امروز 8 دهه است کشور را عملاً به زباله‌دان تبدیل کرده و نتیجه‌ای جز بی‌آبروئی برای ملت ایران نداشته.

مدت‌هاست که حکومت‌های قدرتمند جهانی به «فواید» حکومت اسلامی در راه چپاول و غارت ملت‌ ایران پی برده‌اند. می‌دانیم که این «بساط» پیش از جنبش مشروطه توسط آخوندک‌های نجف و کربلا به راه افتاده بود، و تا به امروز همچنان علم و کتل اینان به هوا است. تا زمانیکه ملت ایران با آگاهی و تیزهوشی سیاسی چماق «دین»، دین‌فروشی و دین‌پناهی را در فضای کشور بی‌اثر نکند، حمایت غرب از دولت‌های مذهبی در کشور ادامه خواهد داشت. این تصور که با حمایت از اسلام «خوب» می‌توان اسلام «بد» را عقب‌نشاند از آن خم‌های شیره‌ای است که حزب‌توده 60 سال است برای خودش پر می‌کند! برای این حضرات و دیگر «دین‌پناهان» خبر بدی آورده‌ایم، دین اسلام بد و خوبش همین است که می‌بینیم! و از قضای روزگار آنانکه در دوران سلطنت پهلوی‌ها مسئلة «اسلام خوب» و اسلام ‌ضدامپریالیست و غیره را علم کردند اگر خودشان هم نمی‌دانستند درست در مسیر حرکت استراتژی‌های غرب در کشور گام برمی‌داشتند. این مطلب را دو سال‌ پیش به طور مفصل در این وبلاگ توضیح داده‌ایم و گذار از تشکیلات حزب‌توده به «کمونیسم مستقل از مسکو» و سپس اسلام‌گرائی ضدامپریالیست و نهایت امر آخوندیسم فعلی را شکافته‌ایم.

این حرکت مزورانه که پس از کودتای 28 مرداد در عمل تحفة دولت کودتا برای ملت ایران بود، در گام نخست فرهنگ «سوسیالیسم» را در کشور به تعفن و کثافت مذهب و حوزه‌های علمیه آلوده کرد، و نهایت امر همان نتیجه‌ای را به بار آورد که در اروپای شرقی طی دهة 1930 به بار آمده بود: بهره‌گیری پوپولیسم از پیش‌فرض‌های سوسیالیسم، به قدرت رسیدن اوباش و اراذل شهری و سرکوب گستردة ملت‌ها. البته بحران در ایران فعلاً 6 دهه است که دوام یافته، دلیلی هم نمی‌بینیم که در عرض چند سال آینده از میان برود. مگر اینکه موضع‌گیری تشکل‌ها و محافل داخلی و خارجی وابسته به ایران و مسائل ایران تحت شرایط فعلی به طور کلی تغییر کند، و این تغییر تا حد بسیار زیادی بازتابی خواهد بود از مقاومت ملت ایران در برابر نقش فزایندة مذهب در سیاست کشور.

به همین دلیل در این مرحله، گفتگوئی که برخی «شخصیت‌ها» با آقایان آیات عظام در چارچوب مخالفت با حکومت فعلی اسلامی آغاز کرده‌اند از نظر ما یک خیانت مسلم و آشکار به ملت ایران و منافع ملی تلقی می‌شود. باز کردن دوبارة پای این حضرات به تحولات سیاسی که فرضاً در جهت نفی حکومت اسلامی می‌باید در حرکت باشد، فقط به معنای این خواهد بود که روند جاری در حکومت اسلامی تا آنجا که به تنظیم مسائل سیاسی و اجتماعی و فرهنگی و اقتصادی کشور مربوط می‌شود، توسط برخی «شخصیت‌ها» از پیش مورد تأئید قرار گرفته!‌ کسانیکه امروز باب «گفتگو» و شکایت و مددخواهی با آیات عظام باز نموده‌اند شاید فراموش کرده باشند که این آیات عظام همان‌ها هستند که به قانون بی‌قانونی یعنی همین «قانون اساسی جمهوری اسلامی» رأی مثبت داده‌اند.

اگر کسانی امروز از آیات عظام مدد می‌خواهند شاید فراموش کرده‌اند که اینان در چارچوب نظریات مذهبی و اجتماعی‌ای که طی سالیان دراز در حوزه‌ها بلغور کرده و به خورد یکدیگر داده‌اند مزخرفاتی از قماش حکومت ولائی و فقاهت و حاکمیت اسلام بر سرنوشت بشری و … را نه تنها قبول دارند که در چارچوب تبلیغات احمقانه و وحشی‌گری‌های تبلیغی و حوزوی، پیروان خود را عملاً به گام نهادن در این مسیرها و حتی دست‌یازیدن به خشونت‌های سیاسی و نظامی در راه «حکومت ولائی» تشویق می‌کنند و تشویق هم کرده‌اند. در نتیجه بر خلاف گفته‌ها و نوشته‌های «شخصیت‌هائی» که امروز در ظاهری مصلحت‌اندیشانه پای به میدان «مذاکره» با آیات عظام گذاشته‌اند، مسئلة ولایت فقیه، و قدرت مطلقه و فراقانونی «یک آخوند» و اعمال نظر آخوندها بر سرنوشت فرهنگی، اجتماعی و هنری و اقتصادی و مالی یک کشور برای‌ اینان هیچ تعجب‌آور نیست! نه تنها تعجب‌آور نیست که اینرا «حق» طبیعی خود تلقی می‌کنند.

خلاصه می‌کنیم، مسئله حکومت اسلامی مسئلة ملت ایران نبوده و نیست، این تحفه‌ای است که حوزه‌های نکبت‌بار علمیة شیعة اثنی‌عشری از «الف» تا «ی» آنرا اختراع کرده‌اند. و در راه توجیه هر یک از مفاد این «نظریه»، ده‌ها آیه و حدیث و قصه و حکایت و داستان قرآنی و غیره را هم چاشنی مشاجرات «درون ـ ‌حوزوی» خود می‌کنند. ما نمی‌بینیم چگونه کسانیکه ادعای برخورد «سکولار» با مسائل یک کشور را دارند، در هیهاتی که این کرم‌های خودفروخته در فضای سیاسی کشور به راه انداخته‌اند، ‌ در راه پایان دادن به این همهمه یک بار دیگر دست نیاز به سوی آخوند جماعت دراز می‌کنند! فراموش نکنیم که اگر روز و روزگاری ملت ایران بتواند از شر این حکومت خود را خلاص کند، فقط از طریق نفی کلی موجودیت بنیاد شیعة اثنی‌عشری خواهد توانست با این «فتنه» برخوردی قاطع و مشخص داشته باشد. برخوردی که شاید نیاکان ما در آن از خود کوتاهی نشان دادند. ما نمی‌توانیم با خواهش و تمنا از کسانی بخواهیم که «قدرت» را از کف داده و با «حفظ سمت» در کنار قدرت بنشینند! این صورتبندی بچگانه‌تر از آن است که بتوان آنرا به عنوان یک صورتبندی قابل قبول ارائه کرد. این «امر» فقط در صورتی قابل حصول است که دست‌های استعمار «جایگزینی» اهرم‌ها را در دستوکار خود قرار داده باشد.

در جواب به همین «گزینه»، به صورتی قاطعانه به تمامی کسانیکه در برنامه‌های آیندة استعماری در ایران برای خود «حسابی» بازکرده‌اند اعلام می‌داریم که ملت ایران چنین اجازه‌ای به اینان نخواهد داد. به اینان می‌گوئیم که ما ملت پس از گذشت چندین دهه تحمل استعمار مستقیم و غیرمستقیم امروز در برابر یک گزینة تاریخی قرار گرفته‌ایم و مسلم بدانید که انتخاب ما آن نیست که شما با تکیه بر نمونه‌های «میرپنجی» و «آریامهری» در صدد بازیافت آن هستید. ساخت و پاخت با آخوند دیگر نمی‌تواند در صحنة سیاست کشور جائی برای خود باز کند.

از طرف دیگر، ملت ایران به هیچ عنوان به شیعی‌مسلکان و متدینین و حتی مسلمانان محدود نمی‌ماند، و در نخستین گام‌ها این روحانیت شیعی‌مسلک است که می‌باید تسلیم قدرت ملت شود. اینان می‌باید اهرم‌های قدرت استیجاری را که طی 80 سال گذشته با کمک اوباش شهری از دست‌های «مقدس» استعمار دریافت کرده‌اند، به ملت ایران تفویض کرده، با عقب‌نشینی تمام و کمال از صحنة سیاست کشور زمینة ظهور ساختارهای قانونی و انتخابی جهت ادارة امور کشور را برای ملت ایران فراهم آورند. چنین عقب‌نشینی‌هائی نمی‌تواند با همکاری «آیات عظام» صورت پذیرد. حوزه‌های علمیة شیعی‌مسلکان طی 80 سال در برابر ملت ایران صف‌آرائی کرده‌اند، نتیجة هولناک اوج‌گیری قدرت اوباش‌پروران حوزه، ‌ همین حکومت اسلامی است که در برابرمان قرار گرفته، آنان که راه سازش با این حاکمیت را در پیش گرفته‌اند بدانند که در آینده تنها خواهند ماند.


نسخة پی‌دی‌اف ـ اسکریبد

نسخة پی‌دی‌اف ـ آدردرایو

نسخة پی‌دی‌اف ـ مدیافایر

نسخة پی‌دی‌اف ـ داک‌ستاک

نسخة پی‌دی‌اف ـ ایشیو

نسخة پی‌دی‌اف ـ فایل باکس







فیلترشکن‌های جدید15سپتامبر2009

eartsy.co.cc
www.9ll.info
ratsurf.co.cc
emph8.info
ipstealth.net
watchnine.co.cc
youtubeten.co.cc
hidenet0.co.cc
001211.co.cc
gurunet6.co.cc
buddy3.co.cc
00access.co.cc
cloakmeonline.co.cc
evilsurfer.co.cc
bypasswebfilter.co.cc
3webtun.info
homeworkproxy.co.cc
securemyass.co.cc
ahmi.info
4unblockit.info
proxyorkut.net
scagu.com
bestpr0xy.co.cc
manithegreat.co.cc
youtube-proxy.net
ho-ng.co.cc
gurunet7.co.cc
financewoo.co.cc
hidespeed.co.cc
1sz.info
wehide.co.cc
secret-tunnel.co.cc
freesurfingnow.info
ipaddresshiding.co.cc
4gentbypass.info
hidefromfilter.co.cc
fastsurfitfree.co.cc
gi7.co.cc
420webproxy.info
hidefromnow.co.cc
walkonby.co.cc
skooldirect.co.cc
lets-surf.co.cc
ixkwik.net

سپتامبر 11, 2009

گوسفند و استبداد!

دسته: تاریخ ایران, جامعة ایران, سیاست ایران — saeedsaman @ 2:11 ب.ظ

طی چند روز گذشته تغییراتی کلی در روند مسائل کشور ایران به وجود آمده، تغییراتی که حکومت جمکران در چارچوب روابط بین‌المللی، ظاهراً به نام ملت ایران به «رتق‌وفتق» آن مشغول است! به عنوان نخستین تغییر و شاید مهم‌ترین‌شان می‌باید از تحویل «بستة پیشنهادی» حکومت اسلامی به طرف‌های غربی و روسیه سخن به میان آورد. این «بسته» که نهایت امر با هیاهوی فراوان توسط شخص وزیر امورخارجه به سفارتخانه‌‌های غرب در تهران تحویل داده شد نخستین گام جهت از میان برداشتن بهانه‌های اینان در راه ایجاد تنش‌های سیاسی و نهایتاً نظامی بر علیه ایران تلقی می‌شود. البته نمی‌باید به این توهم دچار شد که دولت ایران در واقع خواستار رفع چنین تنش‌هائی بوده؛ به طور کلی حکومت اسلامی طی سه دهة اخیر در عمل ثابت کرده که در مسیر ایجاد بحران پا به پای غرب و در راه تأمین منافع منطقه‌ای واشنگتن حرکت خواهد کرد. و اینک نیز رفع زمینة بحران‌سازی بر محور فعالیت‌های هسته‌ای نیز که «هدیة» دولت اصلاح‌طلب و میوة زهرآگین دیدار هیئت‌های پرشمار چینی از ایران طی دوران سیدخندان بود، برخلاف تمایل تهران به نقطة پایانی خود می‌رسد.

تبلیغات وسیعی که بلندگوهای مخالف‌نمایان و ایرانی‌نمایان به عنوان مثال در مسیر مرتبط کردن سیاست فعلی کشور به خط‌مشی کرة شمالی صورت می‌دهند، در عمل تلاشی است جهت پوشش دادن به تبلیغات غرب. چرا که اینک مهره‌های منطقه‌ای هر کدام در مسیر خود جایگیر می‌شوند و غربی‌ها به صراحت می‌بینند که نمی‌توان حکومت اسلامی را به پاکستان دوم تبدیل کرد. نمی‌توان از این مسیر منافع استراتژیکی که سال‌های دراز غرب در اقیانوس هند برای خود تأمین نموده بود در خلیج‌فارس و خصوصاً دریای خزر فراهم آورد؛ در نتیجه لجن‌پراکنی به سیاست‌های جاری کشور در دستورکار بلندگوهای استعمار قرار گرفته.

البته همانطور که دیدیم برای دولت‌های غرب هیچ اهمیتی ندارد که مشتی اوباش و چاقوکش بر سرنوشت ملت ایران با حمایت محافل وابسته به اینان حاکم شده‌اند؛ دیدیم که این بلندگوها و هم‌سرایان ایرانی‌نمای‌شان با چه وقاحتی جنایتکارانی از قماش موسوی و کروبی را در هیاهوی رسانه‌ای تبدیل به نلسون‌ماندلا و مهاتما گاندی کرده بودند! حال که دکان‌شان از پای‌بست فروریخته، پای فراتر می‌گذارند، طوری رفتار می‌کنند که گویا میرحسین موسوی از روز اول با این رژیم مخالف بوده!‌ خلاصه اصل این است که دیکتاتوری زمانیکه در مسیر منافع غرب حرکت کند قابل توجیه می‌شود، دیکتاتوری آنزمان بد و منفور است که نمی‌توان منافع واشنگتن را از آن بیرون کشید. و اینک به دلیل عقب‌نشینی اجباری جمکران در صحنة منافع غرب لجن‌پراکنی به سیاست‌های ایران مدروز شده.

در سایت‌های ایرانی‌نما سخن از وجود موشک‌های روسی در کشتی‌های گمشده می‌کنند، سخن از هزاران تن مواد منفجره به میان می‌آید که از طریق کرة شمالی به ایران صادر شده! و مسائل دیگری در زمینة «چپاول دریای خزر» از طرف روس‌ها مطرح می‌شود! البته کسی نخواهد گفت که ناوگان ایالات متحد، ده هزار کیلومتر دورتر از مرزهایش در خلیج‌فارس چه غلطی می‌کند؟ حضور صدها هزار تفنگچی آمریکائی و انگلیسی و آلمانی و … در چندین کشور منطقه نیز که همه روزه ده‌ها قربانی می‌گیرد از نظر این سایت‌های ایرانی‌نما کاملاً طبیعی است!‌ جنگ با القاعده که «حرف» و «بحث» ندارد. با این وجود بهتر است به بحث امروز بازگردیم که بحران سیاسی در داخل ایران است.

در واقع این بحران جدید با نامة «مجاهدین انقلاب اسلامی» به رئیس جدید قوة قضائیة جمکران آغاز شد. نگارش این نامة سرگشاده به آخوند لاریجانی در عمل نشان دهندة تمایل جناح لاریجانی‌ها در بازگشائی باب مراودات با جناح‌هائی می‌باید تلقی شود که طی بحران پساانتخاباتی در صحنة سیاست کشور «منزوی» شده‌اند. می‌دانیم که لاریجانی‌ها از نوکران قدیم‌الایام انگلستان‌اند و پشت اندر پشت در سفینة علیاحضرت ملکه در راه عزت و احترام بریتانیا پارو زده‌ و عرق‌ ریخته‌اند. و اگر سازمان بمب‌گزاران «مجاهدین انقلاب»، در شرایطی که سرکوب این جریان عملاً در دستورکار قرار گرفته، اینچنین دست به دامان حاج صادق می‌شود فقط نشان از گوشه‌چشمی‌ است که مش‌صادق پیشتر به اینان نشان داده. در نامة پر سوز و گداز مجاهدین انقلاب به شیخ صادق پس از برشمردن مصائبی که این سازمان خداجو و امام‌پرست در راه «انقلاب» متحمل شده می‌آید:

«آيا اين اقدام [بازداشت دختر یکی از اعضاء سازمان] در کنار ديگر اقدامات و اظهارات غيرقانونی و تحريک‌آميز، همزمان با آغاز به کار شما و وعدة سامان دادن به اين مخروبه و نيز اظهارات دادستان جديد مبنی بر برخورد قاطع با دستگيری‌های خودسرانه نوعی گربه را سر حجله کشتن و پيامی به شما است[...]»

مسلماً اعضای سازمان کذا، پس از سه دهه آدمکشی و لات‌بازی در حکومت اسلامی بخوبی می‌دانند که چه تغییراتی در سیاست داخلی به وجود آمده. طرح این مطالب در فضای عمومی فقط به این دلیل است که خود حاج‌ صادق هم حسابی ترس برش داشته و خشتک‌اش را خیس کرده‌. اینکه هم‌قطاران اینان را به صورت فله‌ای دستگیر کنند و به جرم‌هائی «مجازی» و «ساختگی» محاکمه و احیاناً اعدام نمایند، فقط برای «دولت‌مردان» حکومت اسلامی از هر قبیل و هر قماش یک زنگ‌خطر به شمار می‌رود. و حاج‌صادق در چارچوب «عشق‌ورزی» با سازمان کذا فقط قصد داشت شمشیر داموکلس را از روی کلة خود و محفل «لاریجانی‌ها» بردارد. ولی می‌بینیم که این اقدام به هیچ عنوان مورد تأئید محافلی که سیاست روز را در تهران اداره می‌کنند قرار نمی‌گیرد.

از طرف دیگر، تقریباً همزمان با این نامه‌نگاری «سرگشاده» و دلسوختگی‌های «انقلابی»، در تاریخ 16 شهریور سالجاری، نوکر دیگر آمریکا و انگلستان، علی خامنه‌ای نیز در دیدار با اعضاء هیئت دولت دست به استغاثه برداشته از اینان می‌خواهد با نخبگان خیرخواه مهربان باشند:

«علما در مناطق مختلف كشور و مراكز حوزه‌های علمیه، طرفداران نظام اسلامی هستند و خدمات دولت را هم می‌بینند بنابراین توصیه‌های آنان از روی محبت و علاقمندی است [...] ممكن است نخبگان خیرخواه، اعتراضی هم داشته باشند كه لازم است با استقبال از آن‌ها ذهن فعال و پویای نخبگان را برای خود ذخیره كرد.»

بله، این سخنان «خیرخواهانه» از دهان موجود احمق و بی‌فرهنگ و خودفروخته‌ای بیرون آمده که پیشتر در چارچوب پیشبرد سیاست‌های سرکوب دانشگاهی و خلق آشوب‌های ساختگی و توده‌ای، علوم انسانی را «حیوانیت» معرفی کرده بود! در نتیجه مقصود ایشان از «نخبگان» و «علما» کاملاً روشن می‌شود: آخوندها و بچه‌آخوندها، خصوصاً چاقوکشان حکومت اسلامی!‌ و صد البته اوباش سازمان مجاهدین انقلاب و خاندان عزت و اقتدار «لاری‌ ـ جانی» مسلماً در ردة همین نخبگان خیرخواه قرار خواهند گرفت. این سخنان که از طرف برخی خبرگزاری‌ها حمل بر عقب‌نشینی‌ «نطفة قدرت» در برابر سیاست‌های سنتی حکومت اسلامی شده بود به سرعت از روی خطوط خبری حذف شده، به دست فراموش سپرده شد. دلیل نیز روشن بود: موضع‌گیری‌های شداد و غلاظ دادستانی بر تلاش‌های «انقلابی» جهت بیرون کشیدن گلیم اوباش حکومت اسلامی از طوفان خانگی نقطة پایان گذاشت و حاج صادق «لاری ـ ‌جانی» نیز مجبور شد جواب سربالا به مجاهدین انقلاب تحویل داده، ضمن «وعدة سر خرمن» چند تا لغز هم نثارشان کند. به این مفهوم که کسی وجود ارتباط اندام‌وار میان محافل «لاری‌ ـ جانی‌ها» با محکومین جدید حکومت اسلامی را حتی به مخیلة خود راه ندهد!

بله، همانطور که گفتیم جواب‌های «تند» و سریع دادستانی به رهبر «مصلحت‌اندیش» حالی کرد که بهتر است در شاهراه «مصلحت‌اندیشی» نظام و «انقلاب» زیادی گاز ندهند. و پیش از آنکه جواب دندان‌شکن حاج صادق به «مجاهدین انقلاب» ارائه شود، دادستانی گریبان یکی از اوباش صاحب‌نام حکومت اسلامی، مهدی کروبی را گرفت و اسناد و مدارک دفتر وی به همراه رئیس دفتر و کلیة بازدیدکنندگان و سردبیر سایت اعتماد ملی را به زندان منتقل کرد! با اینهمه دادستانی دست بردار نبود و نهایت امر کار را به مشاور میرحسین موسوی که کسی جز فرزند «شهید» بهشتی نبود نیز کشاند. «دکتر» بهشتی به زندان تشریف‌فرما شدند و میرحسین، یا به قول سایت‌ها و خبرگزاری‌های «دشمن» همان مهاتما گاندی وطنی، اطلاعیة شمارة 12 خود را هم قلمی کرد! این عمل «انقلابی» به حاج‌صادق راه صلاح و فلاح را بخوبی نشان داد. اینجا بود که رهبر «فرهیختة» حکومت نکبت و ادبار سرافکنده به لانه خزیدند،‌ حاج صادق هم به دلیل ترس از «تنبان‌شان» جواب نامة سرگشاده را ارائه داده فرمودند، با متخلفین «برخورد» خواهیم کرد:

«متاسفانه در جریان حوادث بعد از انتخابات با ادعای واهی تقلب در انتخابات، عده‌ای تلاش كردند از مدار قانون بگریزند. [...] بعضی تخلفات در بازداشتگاه‌ها به حیثیت نظام لطمه وارد كرد كه این موارد با دقت و جدیت در دستگاه قضایی در حال رسیدگی است.»
رادیوفردا، 18 شهریور 1388

معنای جملات شیخ صادق این است که «ما» هم با همین اوباش جدید «هستیم»؛ مجاهدین انقلاب فکر نکنند که اگر سی سال در دزدی و آدمکشی با ما همکاری داشتند امروز می‌توانند از چنگال «عدالت» ما بگریزند!‌ ولی قضیه از مانورهای «بین‌المحافل» ریشه‌دارتر است. و همانطور که در بالا گفتیم مسئله مربوط به از دست دادن موضع تعیین‌کنندگی در راستای استراتژی‌های غرب در منطقة خاورمیانه می‌شود. اگر نه آنچه عین سگ هرزه‌مرس در منطقه ریخته آخوند و اوباش ریش‌وپشمی و نکبت و ادبار روحانیت شیعی‌مسلک است.

دقیقاً در راستای همین جریانات است که اوباش حکومت اسلامی عملاً دو شاخه می‌شوند. گروهی، از قماش علی‌خامنه‌ای، احمدی‌نژاد، رفسنجانی، «لاری ـ ‌جانی‌ها» و … سعی دارند که به هر قیمت در بطن جریان «گنگ» و نامشخصی که قدرت را به سرعت در چنگال خود می‌گیرد، و مطمئناً اینان خود نیز از سر و ته آن بی‌اطلاع‌اند، جائی برای خود و همپالکی‌های‌شان محفوظ دارند. گروهی دیگر از اوباش حکومت اسلامی، از قماش حاج‌فرج دباغ که دیگر امیدی به حفظ موجودیت‌شان در بطن حکومت اسلامی نیست، سجاده به آب هرز داده، پای برهنه برای زیارت امامان و پیامبران به راه افتاده‌ و پیرانه سر پس از عمری همکاری با ارباب زر و زور،‌ در ظاهر «ضد انقلاب» هم شده‌اند:

«فاشیسم مشربان به شما فروختند که آزادی یعنی بوالهوسی و اباحی‌گری و لاابالی روشی. و ندانستید که شفای امراض مهلک نظام شما در این خجسته آزادی است.»
برگرفته از نامة حاج‌فرج دباغ به علی خامنه‌ای

ای‌بابا! آخر کار حاج‌فرج چماق‌کش هم به این «خجسته آزادی» رسیده! اگر سه دهه پیش این حرف را می‌زد می‌توانستیم از او بپذیریم، ولی امروز سخن از «خجسته آزادی» از زبان حاج فرج، شعاری است پوچ، غباری است بر مخروبة حکومتی دست‌نشانده، آدمکش و انسان‌ستیز که دفتر فروهشته‌اش دیگر «نبشته» شده! امروز سخن گفتن با علی خامنه‌ای از «خجسته آزادی» به معنای سنگ به آسمان زدن، و چشم به راه باران بودن است. خامنه‌‌ای‌ها و دیگر چماق‌کش‌ها از قماش وی فقط «ستون‌نما‌های» این مخروبه‌اند. این مخروبه به زباله‌دان تاریخ فرو خواهد افتاد؛ در این اصل با حاج‌فرج هم‌داستان‌ایم! ولی پس از سه دهه همکاری با اوباش‌الله دیگر جای حاج‌فرج در کنار آزادیخواهان این مملکت نخواهد بود. چه بهتر که همچون دیگر هم‌پالکی‌ها حداقل این شهامت را می‌داشت که از نوکرصفتی و ریزه‌خواری سی‌سالة خود «دفاع» کند. می‌بینیم که این شهامت را هم ندارد:

«بارخدایا تو گواه باش، من [...] از بیداد این نظام استبداد آئین برائت می‌جویم و اگر روزی به سهو و خطا اعانتی به ظالمان کرده‌ام از تو پوزش و آمرزش می‌طلبم.»
همان منبع

امیدواریم که خدای حاج‌فرج که مسلماً همچون خامنه‌ای و رفسنجانی سرش به حساب و کتاب است در مسیر منافع «الهیت» خودش هم که شده فکر بکری برای این «گوسفند گمشده» بکند؛ آخر عمر او را به دندان تیز گرگان «ضددین» و خرافه‌ستیز گرفتار نیاورد. به هر تقدیر پوزش و آمرزش و «رقیت» حاج‌فرج را به کناری گذاشته به بررسی روند مسائل غیرادبی می‌پردازیم؛ مسائلی که این نوع «ادیب خودفروخته» را سی سال پیش از زباله‌دان بیرون کشید و در مسند فیلسوف‌نمائی و فخرفروشی و ادیب‌نمائی او را بر ملت ایران تحمیل کرد.

گفتیم که همکاران درونمرزی حاج‌فرج‌ها در جستجوی محفلی در بطن قدرت رو به رشد هستند، ولی امثال حاج‌فرج به دنبال سوراخ موش می‌گردند. سوراخی در قلب «اوپوزیسیون» خودفروخته‌ای که سه دهه است از طریق سرکوب تمامی مخالفت‌های سازمان‌یافته بر علیه حکومت اسلامی عملاً حکومت اوباش سازمان سیا را در کشور ایران پابرجا نگاه داشته و مورد حمایت قرار داده. ولی همانطور که بالاتر گفتیم، قضیة فروپاشی در کار حکومت اسلامی به مراتب از کودتاهای «مردمی» 28 مرداد و 22 بهمن و … فراتر می‌رود. اینبار فروپاشی به معنای بازگشت به اصول جاودانة انقلاب مشروطة ایران است، و سخن از رهائی ملت از چنگال روحانیت دنیاپرست و انسان‌ستیز و حاکمان مستبد است و مردم‌گریز. حکایت رهائی از تزویر شیعة اثنی‌عشری است که اگر عمر دوبارة خود را مدیون کودتای میرپنج بوده، به دروغ 80 سال ره مبارزه با استبداد رفته. حاج‌فرج می‌گوید، «زوال استبداد دینی را جشن خواهیم گرفت!» آنروز که حاکمان مستبد با سرنوشت محتوم خود رو در رو می‌شوند مسلماً‌ جشن بزرگی خواهد بود؛ ولی رهائی از استبداد دین به معنای رهائی ملت ایران از پنجة اوهام و ادیان است، اوهام دیگری جایگزین این یک نخواهد شد. بله این جشن بزرگی خواهد بود، نه صرفاً برای ایرانیان که برای تمامی همسایگان ما. ولی حاج فرج نمی‌داند که این جشن دیگر از آن جشن‌های «سفارشی» و «فرمایشی» نیست؛ این جشن متعلق به ملت ایران است و خودفروختگان و همکاران عمامه و عبا و نعلین و اوباش و چاقوکشان و مستبدان را به جشن آزادگان راهی نیست.

نسخة پی‌دی‌اف ـ اسکریبد

نسخة پی‌دی‌اف ـ آدردرایو

نسخة پی‌دی‌اف ـ مدیافایر

نسخة پی‌دی‌اف ـ داک‌ستاک

نسخة پی‌دی‌اف ـ ایشیو

نسخة پی‌دی‌اف ـ فایل باکس

فیلترشکن‌های جدید11سپتامبر2009

proxy-surfing-on-web.info
55p.info
proxy-surf-now.co.cc
surfthislink.info
proxies-proxy.co.cc
www.seedsurf.co.cc
www.sweetline.co.cc
passmetoo.info
zpr0xy.info
gurunet1.co.cc
iamaproxy.info
newtubeproxies.info
surfbytunnel.co.cc
ypr0xy.info
proxyprovies.co.cc
brandsurf.co.cc
zzzzzzzzz.info
iamabypasser.info
surfanonymously.info
silentsurfing.info
xpr0xy.info
freeunblock1.info
zpxkzz.info
browseanonymously.info
ipspark.info
buddy9.co.cc
wpr0xy.info
uk-fast-proxy.co.cc
huntingweb.co.cc
xxzp.info
unblockfavorite.co.cc
secret-tunnel.com
regmini.com
vipfreeproxy.info
www.skooldirect.info
anonyze.de
bypassfiltersnow.info
ihideu2.info
www.proxyunblocker2009.info
www.wantico.info
chumpit.info
openmyclass.co.cc
notrealip.co.cc
openthispage.info
ihideforu.info
greenpr0xy.info
bypassthe.co.cc
branony.info
brillianoxy.co.cc
skoolguide.info
nprox.com
noclass.co.cc
accessatwork.co.cc
66p.info
availableonline.co.cc
clouddns.co.cc

سپتامبر 9, 2009

طوفان در لیوان!

طی اولین نشست مطبوعاتی احمدی‌نژاد پس از «پیروزی» در انتخابات، رئیس دولت جمکران رسماً اعلام داشت که مخالفت با نتیجة انتخابات توسط گروهی «فریب‌خورده» صورت گرفت که به سرکردگی «دشمن» به خیابان‌ها ریخته بودند!‌ البته ما قبول داریم که سرکردگی، نه در این انتخابات که در تمامی رخدادهائی که طی 80 سال گذشته فضای جامعة ایران را برای حفظ منافع استعماری به تنش کشانده با «دشمن» است، ولی انتساب مخالفت‌های گستردة عمومی با کل حکومت اسلامی ـ مخالفت‌هائی که طی چندین روز به صراحت به نمایش گذاشته شد ـ به «مشتی فریب‌خورده» بسیار گزافه می‌نماید. وبلاگ امروز را به بررسی روند رشد فاشیسم و شیوه‌های تهی کردن واژه‌های «دمکراسی» و «لیبرالیسم» از مفاهیم واقعی‌شان اختصاص خواهیم داد:

«جلسة‌ رأی اعتماد نشان‌دهندة‌ دمکراسی حقیقی در ایران است»
برگرفته از سایت محمود احمدی‌نژاد.

«عده‌اى در برخورد با لیبرالیسم به تمامیت‌خواهی متوسل شده‌اند[...]»
محمد خاتمی، رادیو فردا، 16 شهریور 1388

استراتژی دولت دهم در توجیه «پیروزی» در این انتخابات دقیقاً همان استراتژی تکراری‌ای است که پس از کودتای 22 بهمن 57 توسط عمال حکومت اسلامی بارها به صحنه آورده شده. شاید برخی خوانندگان دلیلی بر ریشه‌یابی این استراتژی نبینند ولی به استنباط ما این «استراتژی» استعماری شایستة بررسی‌هائی به مراتب گسترده‌تر از آن است که تا به حال صورت گرفته. در همین فرصت سعی می‌کنیم عناصر اصلی در این نوع استراتژی را بازشکافیم تا کاخ پوشالی‌ای که گفتمان فاشیسم عظمت‌اش را با تکیه بر این عوامل به عرش اعلی می‌رساند از پایه و اساس «درک» کنیم. این مطلب را ‌باید در نظر داشت که اجماع گستردة محافل بین‌المللی در مورد آنچه «انقلاب گستردة ملت مسلمان» لقب داده‌اند آنقدرها که بعضی‌ها قصد القاء آنرا دارند از روی «راست‌گوئی» و تکیه بر مستندات نیست.

نخستین عاملی که می‌باید در این استراتژی بازشناخت، و در بررسی احوالات آن دقت عمل به خرج داد مسئلة استنباط غلط و بسیار مزورانه‌ای است که فاشیسم از دمکراسی صورت می‌دهد. نگاهی به تاریخچة فاشیسم در این باب به ما کمک فراوان خواهد کرد. می‌دانیم که از نظر تاریخی فاشیسم فرزند خلف دمکراسی سرمایه‌داری است و پیش از شکل گرفتن دمکراسی‌های سرمایه‌داری در قلب اروپای غربی، بشریت پدیده‌ای به نام فاشیسم را نمی‌شناخت. چرا که فاشیسم در زمینة جذب نیروی انسانی بر توده‌های رها شده‌ای تکیه دارد که بی‌پناه و درمانده در ناکجاآبادهای شهری تلنبار می‌شوند. این توده‌ها در چارچوب آنچه رشد شیوة تولید سرمایه‌داری می‌خوانیم به صورت بسیار انبوه و گسترده از شیوه‌های تولید سنتی جدا شده در برزخ دو شیوة تولید «سنتی و سرمایه‌داری» در حاشیة شهرها پا در هوا باقی می‌مانند. هر چه ساختار سرمایه‌داری محلی ضعیف‌تر باشد، و دسترنج توده‌های کارگری بیشتر به چپاول مراکز تصمیم‌گیری خارج از مرزها اختصاص یابد، برزخ میان دو شیوة تولید برای این جمع گسترده و پرشمار طولانی‌تر و کشنده‌تر خواهد شد؛ راه دور نمی‌رویم، در برخی نمونه‌ها همچون برزیل و آرژانتین و حتی کشور خودمان، ایران این برزخ عملاً تبدیل به یک «شیوة» زندگانی شده! اگر سرمایه‌داری‌های برزیل و آرژانتین از هر گونه تحرکی در زمینه‌های داخلی عاجزاند ـ این عجز به دلیل سهم‌ خواهی‌های گزافة سرمایه‌داری‌های اروپای غربی و ایالات متحد ایجاد شده ـ ناکجاآبادها در این کشورها بسیار فعال و «سرزنده‌اند!» تعدادشان روزبه‌روز افزون‌تر و جمعیت‌شان پرشمارتر می‌شود.

بی‌دلیل نیست که خارج از تمامی دلائل مختلفی که در مورد شکل‌گیری فاشیسم در اروپای مرکزی عنوان شده، دو کشور آلمان و ایتالیا که هر کدام به دلائلی فروپاشیده‌ترین کشورهای آندروة اروپا به شمار می‌آمدند نخستین طعمه‌های واقعی فاشیست‌ها می‌شوند. طی سال‌های بین دو جنگ جهانی، در هر دو کشور ـ هر کدام به دلائلی متفاوت ـ دسترنج توده‌های کارگری به چپاول مراکز تصمیم‌گیری خارج از مرزها تخصیص یافت، و در این چارچوب «برزخی» که توده‌ها در آن دست‌وپا می‌زدند طولانی‌تر و عمیق‌تر می‌شد و خروج از آن غیرممکن‌تر می‌نمود. در همینجا بگوئیم که استیصال توده‌ها در عمل مهم‌ترین عامل اجتماعی در شکل‌گیری فاشیسم است. در چنین شرایطی پرواضح است که «آرمان‌های» دمکراسی سرمایه‌داری به شدت صدمه ببیند؛ تودها آنچه را که از دسترس‌شان خارج می‌نماید و پاسخگوی دردهای‌شان نیز تلقی نمی‌شود دیگر «آرمان» به شمار نخواهند آورد!

این «تردید توده‌ای» در مورد «آرمان‌ها» نخستین حرکت انحرافی است که در بطن تفکر دمکراسی پارلمانی در اروپای مرکزی به وجود آمد. البته این نوع «تردید عمومی» در نمونة ایتالیا و آلمان با انواع استعماری فاشیسم همچون حکومت اسلامی در ایران تفاوت‌هائی دارد. «تردید عمومی» در کشورهای «محور» در قلب اروپا بازتاب طغیان مراکز تصمیم‌گیری داخلی بر علیه سرمایه‌داری خارجی بود؛ در ایران و دیگر نمونه‌های استعماری این «تردید عمومی» صرفاً نتیجة تبلیغات و «هدف‌سازی»، «جوسازی‌» استعماری و مردم‌فریبانه، خصوصاً گسترش توهمات و باورهای پوچ و بی‌اساس است. فاشیسم آلمان خود را، هر چند به غلط، جایگزین شیوة تولید سرمایه‌داری به شمار می‌آورد؛ حکومت اسلامی، علیرغم عروتیزها و جفتک‌های مستانة آیات‌عظام، دست‌نشاندة سرمایه‌داری است! در این بررسی این تفاوت‌های بسیار مهم را می‌باید همواره مد نظر داشت.

به هر تقدیر به دلائل بالا در نمونة سنتی فاشیسم در اروپای مرکزی، عامل کلیدی در سرمایه‌داری که «آراء عمومی» عنوان می‌شد، به سرعت ماهیت اصلی خود را از دست ‌داد. در هیاهوی فاشیست‌ها این «آراء» تبدیل به «خواست مردم»، «تمایلات توده‌ها»، «نیازهای ملی» و … می‌شود. مفاهیمی غیرحقوقی و بی‌پایه که در هر جامعه و هر نظام سیاسی از قبیله و دهکده گرفته تا شیوة تولید فئودال می‌تواند مطرح شود، اینهمه بدون آنکه مفهوم حقوقی و اساسی «آراء عمومی» در یک نظام پارلمانی را بازتاب دهد.

دمکراسی پارلمانی در اروپای غربی نتیجة یک روند گسترده است که به سیاست روز قابلیت «انسان‌محوری» اعطا کرده. قوانین در دمکراسی پارلمانی، به دلیل عقب‌راندن اربابان کلیسا، از ید اختیارات خداوند و پیامبران و فرشتگان و قصص و حکایات بیرون آمده، هدف‌شان رتق‌وفتق امور میان انسان‌ها است نه جستجوی یک آپارتمان لوکس با تهویة مطبوع در بهشت الهی! این نوع برخورد با مسائل، از همان روزهای نخست خواه‌ناخواه نوعی «نسبیت» نظریات را نیز در پی آورده بود، نسبیتی که به همان اندازه بر اعتقادات مذهبی انسان‌ها نیز خود را تحمیل می‌کرد. انسان در بطن نظریة دمکراسی پارلمانی مأمور خداوند نیست، نوکر دولت نیست، بندة خداوند هم نخواهد بود؛ انسان موجودی است که می‌باید در مرحلة «تعادل» قرار گرفته در همگامی با جامعة خود «زندگی» کند. هر چند طی تجربیات بعدی در دمکراسی‌های سرمایه‌داری جریانات فکری جامعه پای به نوعی ارزش‌گذاری در مسیر «عدم‌تعادل» و «اجتماع ستیزی» نیز گذاشته‌اند. ولی در حال حاضر این مباحث را، هر چند بسیار جالب، امروز مطرح نمی‌کنیم، و باز می‌گردیم به مبحث کلی انحراف در مفهوم حقوقی «آراء عمومی»!

همانطور که دیدیم در دمکراسی‌های فروهشتة اروپای مرکزی به دلیل غارت دسترنج کارگران توسط محافل فرامرزی، توده‌ها به مرحلة استیصال رسیده بودند، و این استیصال کارساز محافلی شد که در درون مرزها با این چپاول به دلیل منافع خود مخالفت می‌کردند. در نتیجه برخورد دو شیوة سیاسی را در قلب اروپای مرکزی از همان روزها به صراحت می‌بینیم. بدون پای گذاشتن در بن‌بست‌هائی که بحران گسترش تفکر «سوسیالیست» در قلب اروپا ایجاد کرده بود، ایندو برخورد را به صورتی موجز ارائه می‌کنیم: تقابل محافل وابسته به غارتگران فرامرزی با مراکز تصمیم‌گیری داخلی!

جای بحث ندارد که دمکراسی سنتی پارلمانی به محافل غارتگران فرامرزی وابسته بود، در صورتیکه نازی‌ها و فاشیست‌های ایتالیا به تدریج نمایندگان نوعی سرمایه‌داری داخلی می‌شدند. بحث در مورد ویژگی‌های این «نوع» سرمایه‌داری داخلی را به کنار می‌گذاریم، هر چند پیشتر گفته بودیم که فاشیسم مدعی جایگزینی شیوة تولید سرمایه‌داری است، و اینکه چنین ادعائی کاملاً پوچ است. چرا که این نوع سرمایه‌داری بیش از آنچه وابسته به «دینامیسم» حرکت سرمایه باشد، در تنگنای مرده‌ریگ وابستگی‌های خود به فئودالیسم سنتی دست و پا می‌زند. ولی در همین مقطع است که در آلمان و ایتالیا شاهد چرخشی نظری در تعاریف کلی «دمکراسی پارلمانی» و خصوصاً «آراء عمومی» می‌شویم. سرمایه‌داری داخلی برای فروپاشاندن محافل وابسته به سرمایه‌داری بین‌الملل با دستکاری در این مفاهیم فلسفة «آراء عمومی» را که نهایت امر به معنای تقابل دو محفل مختلف سرمایه‌داری با یکدیگر بوده به «خواست توده‌ها» تبدیل می‌کند. در این «خواست» مسائل دیگری نیز مطرح می‌شود که نهایت امر «تمامیت‌خواهی» بر اساس این به اصطلاح «خواست عمومی» تبدیل به شاه‌کلید اعمال سیاست در فضای داخلی و بعدها در خارج از مرزها خواهد شد.

این نوع مغلطه را فاشیست‌ها توانستند از «التقاط» بین دو نظریة دمکراسی و سوسیالیسم به دست آورند. و بی‌دلیل نیست که بسیاری از محافل حامی سوسیالیسم و حتی سرمایه‌داری‌های وابسته به مراکز تصمیم‌گیری خارجی در آنروزها در اروپای مرکزی به سرعت به جانب فاشیسم جذب می‌شوند؛ این خود بحث گسترده‌ای است که در این مختصر نمی‌گنجد.

در این مقطع است که شاهد استفادة سیاست‌ورزانه از واژة «مردم» در گفتمان فاشیسم می‌شویم. ولی واژة «مردم» همانطور که در مطالب پیشین مفصلاً در بارة آن توضیح داده‌ایم از ویژگی‌هائی بسیار «غیرطبیعی» برخوردار می‌شود. نخست اینکه واژة «مردم» در معنای گروه‌های متشکلی است که تحت نظارت مراکز سرکوب مخالفان حاکمیت فاشیست را منکوب می‌کنند. البته ممکن است چند نفری نیز صرفاً برای تماشا و شرکت در کتک‌کاری‌های خیابانی با اینان همسو شوند، ولی نطفه‌های اصلی را مراکز سرکوب سازمان می‌دهند. از طرف دیگر این نوع «مردم»، بر خلاف نمونة دمکراسی‌ پارلمانی «آراء» خود را هیچگاه تغییر نخواهند داد و در بنیادهای حکومت تجدیدنظر نخواهند نمود. فلسفة کلی و عمومی حکومت از طرف این «مردم» بدون هیچگونه پرس‌وجو و جستجو به صورت «ابدمدت» مورد تأئید قرار خواهد گرفت!‌ این قماش «مردم» کارمندان خیابانی دولت فاشیست‌اند و همانطور که فرماندة نیروهای انتظامی کشور طی حوادث اخیر اعتراف کرد، گروهی سازمان یافته‌اند که از کسی هم دستور نمی‌گیرند! پرواضح است که دولت فاشیست هر گونه ارتباط با فعالیت‌های این گروه‌ها را نیز منکر خواهد شد!‌ در تبلیغات سیاسی این اصل پذیرفته شده که اینان «مردم» هستند و به صورت «خودجوش» در کوچه و خیابان‌ها گرد هم می‌آیند! و این ویراست از «مردم» همان است که فاشیسم تا آخرین لحظة موجودیت خود در تبلیغات‌اش حفظ خواهد کرد.

ولی مهم‌ترین ویژگی این «مردم» همان است که اصل فاشیسم را می‌سازد. این «مردم» به هیچ عنوان وجود «مخالف» را تحمل نمی‌کنند. در نتیجه «دمکراسی فاشیست‌ها» تفاوت اصلی‌ا‌ش با «دمکراسی پارلمانی» در همینجا روشن می‌شود. در دمکراسی پارلمانی مردم تغییر عقیده می‌دهند و ساختار سیاسی پیش‌بینی کرده که مردم بر علیه برخی سیاست‌مداران در چارچوب قوانین و خصوصاً در حوزه‌های رأی‌گیری مخالفت خود را ابراز کنند. در این مورد اهمیت موجودیت مطبوعات، آزادی بیان، آزادی فعالیت‌های هنری، آزادی قلم، و … مسلماً غیرقابل انکار است. اگر این «آزادی‌ها» از مجموعه فعالیت‌های یک جامعه حذف شود، دمکراسی سیاسی در آن جامعه معنا نخواهد داشت. از همه مهم‌تر رابطة دولت «منتخب» مردم با «مخالفان» است. در یک دمکراسی دولت منتخب قانوناً موظف است که از موجودیت و فعالیت‌‌ گروه‌های سیاسی، خصوصاً گروه‌های مخالف خود حمایت علنی و رسمی صورت دهد. در صورتیکه در نظام‌های فاشیست دولت اصل «تمامیت‌خواهی» و حذف فیزیکی مخالفان را تبدیل به «موتور اصلی» جذب نیرو می‌کند!

همانطور که در بالا اشاره کردیم، دمکراسی بر خلاف آنچه در کشور ایران به غلط و به قلم مشتی خودفروخته «حکومت مردم بر مردم» تعریف شده، به هیچ عنوان حکومت «مردم» نیست. حکومت «مردم» همان پوپولیسم، عوام‌گرائی و فاشیسم است. در دمکراسی مردم رأی می‌دهند، دولت و مجلس را تعیین می‌کنند! نقش مردم در اینجا به پایان می‌رسد. مردم برای حمایت از این و یا آن حزب و تشکیلات هر شب در خیابان‌ها تا صبح «الله‌اکبر» نمی‌گویند؛ برای سرکوب این حزب و یا آن تشکیلات سیاسی نیز در خیابان‌ها «لشکرکشی» نمی‌کنند. دولت و مجلسی که منتخب مردم است موظف خواهند بود شرایط فعالیت مناسب اقتصادی، مالی، سیاسی، فرهنگی و صنعتی را در جامعه فراهم آورند. دولت می‌باید جوابگوی نیازهائی باشد که مجلس قانونگذاری آن را نیازهای عمومی معرفی می‌کند، نه اینکه جوابگوی هیاهوی اوباش در خیابان‌ها شود!‌ ورای همة این مسائل دولت می‌باید موجودیت فیزیکی و زمینة مناسب فعالیت‌های سیاسی را برای گروه‌های مخالف خود تضمین کند.

حال با نیم نگاهی به آنچه در کشورمان می‌گذرد می‌باید در بررسی واژة «مردم» احتیاط کامل به خرج دهیم. نخست اینکه مردم اصولاً در رأی‌گیری‌های حکومت اسلامی شرکت نمی‌کنند! و بر خلاف تبلیغات احمقانه‌ای که به راه افتاده و در آن نقش مخرب «مخالف‌نمایان» این حکومت بسیار روشن و واضح است، مردم کشور با این حکومت به هیچ عنوان رابطة «دمکراتیک و پارلمانی» ایجاد نکرده‌اند و تا زمانیکه اصول دمکراسی پارلمانی از طرف حکومت مورد تأئید و حمایت قرار نگیرد، مردم در انتخابات این نوع حکومت شرکت نخواهند داشت. نتیجتاً نه این دولت دست‌نشانده نمایندة مردم است و نه این مجلس فرمایشی به آراء عمومی تکیه دارد. از طرف دیگر، الزامات یک فعالیت سیاسی دمکراتیک در کشور به هیچ صورت ممکن فراهم نیامده. سانسور، سرکوب فرهنگی، سرکوب سیاسی، حذف فیزیکی مخالفان حکومت، و … شاه‌کلیدهائی هستند که سیاست امروز حکومت اسلامی را راهبری می‌کنند. با اینهمه شاهدیم که کشورهای غرب و در رأس آن‌ها ایالات متحد قصد القاء این شبهة احمقانه را دارند که گویا حکومت اسلامی تکیه بر آراء عمومی کرده!

این داستان مضحک در رسانه‌های اینان به اینجا ختم شده که یک جنایتکار شناخته شده به نام میرحسین موسوی از اقبال عمومی ایرانیان برخوردار است، و همکار و هم‌پالکی او محمود احمدی‌نژاد ده‌ها میلیون «آراء» این فرد را به نام خود خوانده و حق مردم ایران را پایمال کرده! اگر برای یک کودک کودن هم این داستان را تعریف کنید مسلماً‌ باور نخواهد کرد، با این وجود به قول گوبلز، رهبر سازمان تبلیغات آلمان نازی، دروغ هر چه بزرگ‌تر، اقبال عمومی فراگیرتر! می‌بینیم که غرب تا چه حد از تجربیات «آموزندة» فاشیسم در سیاست‌های خود استفاده می‌کند.

البته «حمایت» غرب به صورت پنهانی اعمال می‌شود. نخست با به راه انداختن هیاهوی رسانه‌ای وجود پدیده‌ای به نام «رأی دهندگان پرشمار» را در ایران به تأئید بوق‌های تبلیغاتی می‌رساند. در گام بعدی «رخداد انتخابات» حادثه‌ای سرنوشت‌ساز می‌شود! پایتخت‌های غربی بعد از این خیمه‌شب‌بازی و در چارچوب نیازهای مالی و اقتصادی و استراتژیک‌شان سعی دارند که سیاست‌های رایج در بطن حکومت اسلامی را که در رأس آن‌ها توجیه فاشیسم قرار گرفته سیاست‌هائی برخاسته از «آراء عمومی» نیز معرفی کنند. در گام بعد، برای از میان بردن شبهة وجود «مخالف» در این حکومت دست‌نشانده، مشتی اوباش وابسته به سازمان‌های امنیتی و اطلاعاتی غرب در ایران را به عنوان «مخالف» دولت احمدی‌نژاد «دستگیر» می‌کنند و در برابر دوربین تلویزیون‌های دولتی از دهان اینان «اعترافاتی» در چارچوب سیاست‌های جاری خود بیرون می‌کشند. می‌بینیم که صورت‌بندی ایده‌آل غرب کاملاً‌ تأمین شده. هم رهبر سیاسی «عزیز» و «دلبند» ملت ایران همان نخست‌وزیر آدمکش روح‌الله خمینی است، هم مخالفان حکومت اسلامی جنایتکارانی از قماش ابطحی و بهزاد نبوی و حجاریان! دیگر چه می‌خواهیم؟ به این می‌گویند یک «رنسانس» واقعی در مردابی از لجن و مدفوع. و این همان رنسانسی است که غرب در ایران می‌پسندد! در واقع، در گذشته‌ای نه چندان دور با جایگزین کردن هویداها و نصیری‌ها با موسوی‌ها و بهشتی‌ها، در عمل غرب چنین رنسانسی در ایران به وجود آورده بود. و امروز فقط قصد «تکرار» تجربة شیرین خود را دارد.

به همین دلیل است که این روزها از دهان احمدی‌نژاد و خاتمی و کروبی و موسوی به کرات واژه‌های «دمکراسی» و «لیبرالیسم» به گوش می‌رسد! می‌دانیم که غرب با دمکراسی و خصوصاً لیبرالیسم اقتصادی در ایران به شدت مخالف است، ولی اگر قرار باشد یک حکومت دست‌نشانده و خونریز از قماش حکومت اسلامی خود را به دمکراسی و لیبرالیسم بچسباند برای پیشبرد مقاصد چپاولگرانة پایتخت‌های غربی بسیار کارساز خواهد بود. به همین دلیل است که یک موجود خودفروخته به نام احمدی‌نژاد که از زباله‌دان تا کاخ‌ ریاست جمهوری را با حمایت دست‌های محافل چماق‌کش‌ شهری طی کرده، امروز به خود اجازه می‌دهد از دمکراسی و لیبرالیسم با چنین طمطراقی سخن به میان آورد. یادمان نرفته که این‌ها واژه‌ها و مفاهیمی بودند که در دورة حیات روح‌الله خمینی «حدشرعی» داشتند!

به هر تقدیر آنچه امروز در فضای سیاسی کشور می‌گذرد یک «طوفان دست‌ساز» نوح است که در یک لیوان آب به راه افتاده. از همان نوع طوفان‌ها که سه دهة پیش با کمک ساواک و شهربانی و به رهبری «بی‌بی‌سی»، موجود احمقی به نام خمینی را به رهبری کشور ایران رساند. غرب، همانطور که بالاتر گفتیم در صدد تجدید تجربة شیرین خود برآمده، و با استفاده از تمامی امکانات قصد دارد کارت‌های سوخته و بی‌اثری از قبیل احمدی‌نژاد، خاتمی و موسوی و کروبی و دیگر کارگزاران شناخته شده و یا ناشناس خود را با تکیه بر «حادثه‌سازی» و «بحران‌سازی» تبدیل به شخصیت‌هائی سرنوشت‌ساز کند. در همینجا می‌باید به سردمداران داخلی این غائلة استعماری و خصوصاً شمایل گردانان خارج‌نشین‌شان اخطار کنیم که ملت ایران اجازه نخواهد داد مشتی دست‌نشانده و خودفروخته با تکیه بر این خیمه‌شب‌بازی‌ها سرنوشت کشور را بار دیگر در دست گیرند.

شرایط ملت ایران برای شرکت فعال در انتخابات پارلمانی و ریاست جمهوری کشور کاملاً روشن است. و در رأس این شرایط می‌باید تجدید نظر کلی در قانون اساسی حکومت اسلامی را قرار داد. یا غرب از این شرایط حمایت می‌کند و به دولت‌ دست‌نشاندة خود تفهیم می‌کند که باید الزامات قانونی، تشکیلاتی و حقوقی جهت شرکت فعال مردم در امر سیاست کشور را فراهم آورد، و از اینراه زمینة به قدرت رسیدن یک حاکمیت متکی بر «انسان‌محوریت دمکراتیک» را در ایران تقویت می‌کند، یا استراتژی‌های غرب در منطقه، دست در دست اوباش دیرینة خود از قماش خامنه‌ای و رفسنجانی و احمدی‌نژاد به زباله‌دان تاریخ خواهد رفت. امروز در برابر غربی‌ها گزینة دیگری در ایران وجود ندارد، و با تکیه بر «حادثه‌سازی» و صحنه‌گردانی نمی‌توان امید به ایجاد گزینة دیگری داشت.

نسخة پی‌دی‌اف ـ اسکریبد

نسخة پی‌دی‌اف ـ آدردرایو

نسخة پی‌دی‌اف ـ مدیافایر

نسخة پی‌دی‌اف ـ داک‌ستاک

نسخة پی‌دی‌اف ـ ایشیو

نسخة پی‌دی‌اف ـ فایل باکس

فیلترشکن‌های جدید9سپتامبر2009

xzzzzz.info
maling-sial.co.cc
2ud.info
surfonlinefree.info
onlinewebsurf.info
access-now.org
howtohide.co.cc
highanonymousproxy.info
iamatunnel.info
ihideu2.co.cc
iprobot.info
userproxy.co.cc
buddy1.co.cc
freshnewproxies.info
iamsocheap.co.cc
invisiblefree.co.cc
surfwithclick.info
unblockedway.co.cc
surfbytunnel.info
npr0xy.info
surf-web-now.info
anonymousnetsurfing.com
enabledbrowser.co.cc
aspproxy.co.cc
surf-free-online.info
mpr0xy.info
mintsurf.co.cc
hidemysigns.info
www.browngate.co.cc
secureinternetline.info
001209.co.cc
newschoolproxies.info
6workbypass.info
6siteallow.info
6schoolbypass.info
magicpops.info
www.gattaka.info
ihideforyou.info
freesurfzone.info
penanghill.co.cc
umolo.com
opr0xy.info
seekmany.info
24houronline.co.cc
kickblockers.co.cc
masklook.info
securethru.co.cc
speedybrowse.co.cc
myonlinewebsurf.info

سپتامبر 6, 2009

آب‌نما و اقیانوس!

دسته: تاریخ ایران, سیاست ایران — saeedsaman @ 2:02 ب.ظ

پس از آنکه کابینة پیشنهادی احمدی‌نژاد، در مجموع از مجلس فرمایشی رأی اعتماد گرفت، و بر خلاف انتظار بعضی محافل درگیری سیاسی در اطراف کابینه در مجلس به وجود نیامد، جناح‌هائی که در قلب «اصولگرائی» اصل را بر «مخالف‌نمائی» با دولت گذاشته بودند رسماً اعلام کردند که به دلیل دخالت مستقیم علی‌ خامنه‌ای، مجلس از بحث و گفتگو و کنکاش در اطراف کابینه خودداری کرد! اینکه یک مجلس قانونگزاری، رسماً و بدون رودربایستی مسئولیت دادن رأی اعتماد به یک دولت را نتیجة دخالت فرد دیگری عنوان کند، در عمل بازتاب‌ بسیار گسترده‌ای در سطح جامعه به همراه خواهد آورد. می‌دانیم که قانوناً علی خامنه‌ای در مقام رهبری حکومت اسلامی نه مسئول عملکرد دولت است، و نه حق دارد که در مورد اعضاء کابینه اظهارنظر کند. کابینه را رئیس جمهور به مجلس معرفی می‌کند، مجلس به کابینه رأی می‌دهد؛ و نمایندگان بر عملکرد وزراء نظارت خواهند داشت.

حال می‌بینیم فردی که اصولاً ارتباطی با فرایند معرفی وزرا ندارد، در عمل مسئول کابینه معرفی شده! اگر امروز رسماً علی خامنه‌ای مسئول رأی اعتماد معرفی می‌شود، فردا نیز می‌باید در مقاطع مختلف جوابگوی عمل وزرا باشد. و این نیست جز قانون‌شکنی، زیرپای گذاشتن اصول قانون اساسی، سلب مسئولیت از کسانیکه رسماً مسئول عمل دولت هستند، و انداختن مسئولیت‌ها به گردن فردی که قانوناً قرار نیست «مسئول» باشد!‌ اینهمه فقط در یک «حرکت دست» صورت گرفت؛ یک مجلس «رستاخیزی» و فرمایشی این «تحفه» را برای ملت به ارمغان آورده! کسانیکه امروز در این دولت و حتی در اطراف این حکومت «شترگاوپلنگ» سخن از «قانون»، مسائل قانونی، حقوق و رعایت حقوق شهروندی و غیره و ذلک بر زبان می‌رانند، می‌باید در وحلة نخست پاسخگوی این وحشیگری‌ها از جانب مجلس، رئیس دولت و شخص علی خامنه‌ای باشند. اگر قرار است روند قانونی از طرف بالاترین مراجع به زیر پای گذاشته شود، سخن گفتن از قانون و قانونمداری فقط جفنگ‌گوئی است.

البته مطالبی که در بالا آوریم فقط جنبة «خبری» داشت، و «مشتی بود نمونه خروار!» می‌دانیم که یکی از مهم‌ترین سیاست‌های استعماری در ایران در عمل بی‌ارزش نمایاندن قوانین جاری، توجیه قانون‌شکنی، بی‌ثبات کردن بنیاد تشکیلات اداری، نظامی و امنیتی و نهایت امر قرار دادن دولت‌ها در مرز فروپاشی تشکیلاتی است. چرا که از نظر مالی و اقتصادی ساختار دولت عملاً در اختیار استعمار است. این دولت‌ها اگر نفت نفروشند، و گندم و گوشت و شیر و بنزین و تفنگ از دست‌های پرمهر استعمار دریافت نکنند، شیرازة امور مالی و اقتصادی را از دست داده‌اند؛ می‌ماند کنترل دولت بر مسائل تشکیلاتی!‌ امروز می‌بینیم که با چه سهولتی از طریق مضحک نمایاندن مراحل قانونی در کشور، این مسائل تشکیلاتی نیز به «تشریفات» تبدیل شده. این نیست مگر فراهم آوردن زمینة فروپاشی.

در اعتراض به ادامة روند مطلوب نمایاندن «قانون‌شکنی»، امروز رئیس کمیسیون فناوری اطلاعات اتاق بازرگانی تهران در مصاحبه با «ایلنا»، دولت را رسماً مسئول استفادة گستردة کاربران از فیلترشکن معرفی کرده. وی معتقد است که بساط فیلترینگ در اینترنت که توسط دولت با دقت و وسواس پیگیری می‌شود این توهم را ایجاد کرده که استفاده از فیلترشکن می‌باید کاری قابل توجیه تلقی شود.

«نتيجة فيلترينگ طبيعتاً استفاده كاربران از فيلترشكن است كه اين امر خود يك دور زدن قانون به حساب مي‌آيد و هيچ دولتي حق ندارد شرايطي را فراهم كند كه حرمت قانون و قبح قانون‌شكني از بين رود، از نظر بنده اين يكي از قصورات دولت است كه باعث سوق‌دهي كاربران به سمت استفاده از فيلترشكن مي‌شود.»

می‌بینیم اصل کلی که روند مسائل کشور بر آن تکیه دارد گسترش قانون‌شکنی و توجیه قانون‌شکنان است. از انتخابات مجلس و رأی اعتماد به دولت گرفته تا ارتباطات اینترنتی.

البته در مورد اینترنت مطالب فراوانی نوشته‌ایم و عنوان کردیم که برخورد حکومت اسلامی از مرحلة نخست با پدیدة اینترنت برخوردی کاملاً کودکانه بود. اینان اصل را بر دو مطلب گذاشتند، نخست اینکه کسی بالای «اسلام» حرفی نخواهد داشت، و در اینترنت نیز حرف آخر را همان آیات عظام دولتی خواهند زد! دوم اینکه اینترنت نیز پدیده‌ای است از قماش صنعت چاپ، رادیو و تلویزیون! در نتیجه می‌توان آنرا تحت کنترل و در خدمت مشتی اوباش در یک دولت‌ دست‌نشانده قرار داد!‌ دیدیم که در هر دو مرحله با افتضاح شکست خورد‌ند. دلائل نیز کاملاً روشن است.

اعتقادی که اینان به برتری غیرقابل تردید «بحث‌های دینی» و حوزوی در فضای روشنفکری جامعه داشتند صرفاً نتیجة استبداد حاکم بر جامعة ایران طی 80 سال گذشته بوده. این درست حکایت فردی است که آب‌بازی در یک آب‌نما را با دریانوردی و گذار از اقیانوس‌ها اشتباه می‌گیرد. آخوندجماعت به دلیل توسعه و گسترشی که رژیم‌های وابسته و نهایت امر آخوندمسلک طی 80 سال در راه دین‌خوئی فراهم آورده بودند، به این توهم احمقانه دچار شده بود که مزخرفات «فقه شیعه» و حکایات قرآنی و قصص و آیات و خزعبلاتی از این دست حتی در فضای آزاد بحث و گفتگو نیز «پیروز نهائی» است. تو گوئی این آیات عظام از مادر کور پای به جهان گذاشته‌اند، اینان حمایت‌ شهربانی‌چی‌های پهلوی اول، ساواکی‌های خونریز آریامهری، و حتی اوباش شهری حکومت اسلامی را که تنها «ضامن‌های» پیروزی قطعی مباحث اسلامی در فضای سرکوب شدة کشور بودند اصلاً نمی‌دیدند!‌ قضیه همان بود که بالاتر گفتیم، بازی در آب‌نما برای اینان اقیانوس‌پیمائی شده بود.

از طرف دیگر، به دلیل تغییرات کلیدی در ساختارهای «سخت‌افزاری»، که امروز اینترنت و اصولاً علم دیجیتال در عرصه‌ای بسیار گسترده در اختیار تمامی افراد بشر قرار داده، و هر کس را بدون نیازمندی به ساختارهای سخت‌افزاری از قبیل چاپخانه، ایستگاه‌های رادیو و تلویزیون قادر به چاپ، انتشار و ترویج عقاید خود نموده، نظریة ایجاد محدودیت در فضای مجازی با تکیه بر سیاست‌های سرکوبگرانه و آغامحمدخانی را بر چاپ و انتشار کتاب، روزنامه، مجله و غیره ناممکن کرده.

امروز تنها عملی که دولت‌های وابسته می‌توانند در مورد مبارزه با اینترنت و تأثیرات گستردة آن صورت دهند اختلال در مرحلة «توزیع» است؛ و در عمل ثابت شده که این مرحلة توزیع نیز آنقدرها تحت تأثیر سیاستگزاری‌ها قرار نخواهد گرفت. سخنانی که امروز از زبان عمال حکومت اسلامی در مورد مشکلاتی که گویا «فیلترینگ» در کشور ایجاد کرده می‌شنویم فقط گوشة بسیار کوچک از بحرانی را می‌کاود که صنعت «آی.‌ تی» و جامعة ایران به طور کلی در سال‌های آینده با آن روبرو خواهند شد. اگر کنترل غیرقانونی و غیرانسانی دولت بر ارتباطات اینترنتی به صورتی که امروز شاهدیم ادامه یابد آیندة ایرانیان از نظر ارتباطات جهانی در همانجائی قرار خواهد گرفت که ارتباطات ساکنان کشورهای فقیر و منزوی‌ همچون بورکینافاسو و اوروگوئه! چرا که دولت در هر گام به دلیل عدم‌کارآئی در پیشبرد سیاست‌های غلط خود در زمینة ارتباطات چاره‌ای جز محدود کردن هر چه بیشتر آن نخواهد داشت. و همانطور که در بالا گفتیم تنها تأثیر دولت‌ها فقط مختل کردن روند «توزیع» خواهد بود؛ زمانیکه این اختلال نیازهای فزاینده و روبه‌رشد یک فاشیسم تمامیت‌خواه را برآورده نکند ـ ما معتقدیم که نخواهد کرد ـ کار نهایت امر به قطع عملی ارتباطات می‌رسد! آیا ملت ایران می‌باید در راه قبول یک حکومت و تشکیلات کودتائی تا چنین حدی از خود «تفاهم» و همکاری نشان دهد؟

هفتة گذشته به صراحت دیدیم که سرکوب فضای دانشگاهی، پس از مزخرفات علی خامنه‌ای که طی آن علوم‌انسانی در حد تبلیغات بولتن‌های سپاه و بسیج تنزل داده شد، در جفنگیات امام جمعة تهران نیز بازتاب یافت و ایشان فرمودند این چه حکایتی است که با بودجة دولت اسلام‌پناه همه ساله متفکران «سکولار» تحویل جامعه می‌دهیم:

«اکثر منابع درسی علوم انسانی در دانشگاه های ما ترجمة غربی‌ها است[...] با هزینة جمهوری اسلامی فارغ التحصیلان سکولار تحویل جامعه می‌دهیم.»

این بحث را پیشتر دنبال کرده‌ایم و نشان دادیم که مزخرفات آخوندها اگر در مورد علوم‌انسانی به صورتی کاملاً ظاهری از نوعی «اعتبار» برخوردار شده، به این معنا نیست که پدیده‌ای به نام «علوم اجتماعی اسلامی» می‌تواند اصولاً از مادر دهر زائیده شود. در ثانی مکانیک و ریاضیات هم سکولارند، چون برخاسته از تفکر انسان‌اند! و تأثیراتی که علوم به اصطلاح «دقیقه» بر زندگی انسان‌ها می‌گذارد به مراتب از علوم‌ انسانی «سکولارتر» است. به هر تقدیر برداشت ما این است که مزخرفات علی خامنه‌ای و روضه‌های جمعة گذشتة امامی‌کاشانی در واقع بازتاب وحشتی است که اینان پس از «افتضاحات» و کودتاها از بازگشائی دانشگاه‌ها دارند و ارتباطی با مطالب علمی نخواهد داشت. آخوند جماعت پس از سی‌سال تکیة بلافصل بر قدرت اجرائی کشور حتی از پاسخگوئی به نیازهای مردم در زمینة نان و آب آشامیدنی عاجز مانده؛ پس بهتر است گنده‌گوئی را کنار بگذارد و دست از «خلق» علوم جدید بردارد که به قولی، «این لقمه از دهان‌اش گنده‌تر است!»

علیرغم فضای کودتائی و سرکوبگرانه‌ای که دولت احمدی‌نژاد با حمایت اهرم‌های خارجی بر فضای کشور حاکم کرده، شاهد فعالیت‌های گروه به اصطلاح «اصلاح‌طلب» نیز هستیم. اینان بجای مطرح کردن مسیرهای قانونی، انتقاد مستقیم از عملکرد مجلس، قرار دادن نمایندگان وابسته به قشر «اصلاح‌طلب» در برابر رأی اعتماد «فله‌ای» که دولت احمدی‌نژاد از آن برخوردار شده، و یا به زیر سئوال بردن مزخرفات علی خامنه‌ای در مورد دانشگاه‌ها و شرایط اسفباری که اینترنت کشور با آن روبروست، کارشان را به شعار‌های بی‌پایه و «مخالف‌نمائی» با حکومت و دولت و آزادیخواه‌نمائی و فریفتن خلق‌الله محدود کرده‌اند. آقای میرحسین موسوی که سال‌هاست در چند قدمی بیت «مقام معظم»، با محافظان ویژه و مسلح وزارت اطلاعات جا خوش کرده‌اند، و در محلة کذا «نقاشی» می‌فرمایند و روزی هزار بار نماز و روضه گرفته برای خود در آن دنیا «ویلای لوکس رزرو» می‌کنند، در اطلاعیة امروز خود ـ 14 شهریور 1388 ـ می‌فرمایند:

«نیروی عظیمی که ملت ما فراهم آورده، توان آن را دارد که کشور را به سکوئی بلند برای جهش به سوی پیشرفت‌های مادی و معنوی ارزشمند ارتقاء دهد و یا در یک آنارشی دراز مدت فرو برد. این که نتیجة حرکت ما چه خواهد بود، تماماً به انتخاب درست ما در این مرحله بستگی دارد»

مسلماً با چنین جملات گنگ و بی‌پایه‌ای نمی‌توان یک جنبش را «مدیریت» کرد. شاید هم اصولاً آقای موسوی می‌دانند که جنبشی در کار نیست، به همین دلیل تمایلی به مدیریت آن نشان نمی‌دهند. ملت ایران کور نیست؛ جز مشتی توده‌ای که به دلیل موضع‌گیری‌های «دفترمرکزی» پشت سر امثال کروبی و موسوی سینه می‌زنند کسی برای این جنایتکاران گامی پیش نخواهد گذاشت. ملت ایران بین موسوی و احمدی‌نژاد تفاوتی نمی‌بیند؛ حتی حاضر نیست به کفن امثال موسوی و کروبی تف کند! و هر چند امروز رضا پهلوی، مسعود رجوی و بسیاری «ملی‌ ـ مذهبی‌ها» خود را «فدائی» میرحسین نشان دهند، آن‌ها که وزنة سیاسی این حضرات را در داخل کشور به صراحت می‌شناسند می‌دانند که حمایت اینان ارزشی از نظر عملکرد سیاسی ندارد. در عمل حمایت‌ «پهلوی‌ها» و «رجوی‌ها» از موسوی و لات‌ولوت‌های حکومت اسلامی به دستور اربابان‌شان صورت گرفته، تا این «تحفة» نطنز فقط از طرف حزب‌توده مورد حمایت قرار نگیرد، و نهایت امر برای برخی محافل مشکل‌آفرینی نکند!

ولی کسی که مزخرفات اخیر موسوی را می‌شنود و یا می‌خواند در آن‌ها خط‌مشی سیاسی و تشکیلاتی نخواهد دید. برای کسی که 30 سال در مرکز یک تشکیلات اجرائی نشسته این نوع برخورد غیرقابل توجیه است. ایشان چرا طی اینهمه سال فکری برای «دست‌یابی به قلل مرتفع رشد و ترقی» نکرده بودند؟ مگر کشتار و سرکوبی که ملت ایران طی 8 سال دولت ایشان متحمل شد چیزی جز «آنارشیسم»، آنهم فقط در معنای بی‌قانونی می‌تواند تلقی شود؟ در ثانی این کلی گوئی‌ها به صراحت می‌تواند از دهان هر کسی بیرون آید: احمدی‌نژاد، خامنه‌ای، اوباما و حتی آدولف هیتلر!

به آقای موسوی می‌باید بگوئیم که دوران نخست‌وزیری «جنگ» و مزخرف‌بافی در تلویزیون جنگ که روح‌الله خمینی در اختیارتان گذاشته بود دیگر سپری شده. اگر می‌خواهید در سطح سیاسی کشور، با در نظر گرفتن شرایطی که چندین لایة آن در بالا به صورت شتابزده تشریح شد حضوری واقعی داشته باشید بهتر است بجای تکیه بر گزارشات جاسوس‌های فصلی که انگلستان و فرانسه برای‌تان ارسال می‌کنند در واقع حرفی هم برای گفتن داشته باشید و زمینه‌ای جهت اعمال سیاست باز کنید. اگر از چنین اعمالی عاجزید چه بهتر که هر چه زودتر دکان اوباش‌پروری را تعطیل کرده به همان نقاشی در کوچه و خیابان‌های اطراف محلة «پاستور» باز گردید. اربابان‌تان می‌دانند که ملت ایران با طناب پوسیدة جنابعالی به ته چاه نخواهد رفت؛ اگر اینرا به شما نگفته‌اند، ما می‌گوئیم تا خودتان هم بدانید.

نسخة پی‌دی‌اف ـ اسکریبد

نسخة پی‌دی‌اف ـ آدردرایو

نسخة پی‌دی‌اف ـ مدیافایر

نسخة پی‌دی‌اف ـ داک‌ستاک

نسخة پی‌دی‌اف ـ ایشیو

نسخة پی‌دی‌اف ـ فایل باکس

فیلترشکن‌های جدید6سپتامبر2009

kelmantica.info
proxi-b.co.cc
iptag.co.cc
proxy-hideme.info
www.godisme.info
dont-surf-at-school.info
socialspot.info
moonproxy.info
hide-from-school-firewalls.info
phpproxies.co.cc
hidenet6.co.cc
bebouser.info
www.harbourbay.co.cc
schoolfilter.co.cc
www.maskmyip.info
goto-any-website-youwant.info
schoolback.info
vipfreeproxy.info
www.forunblock.co.cc
techfaqlist.co.cc
4workbypass.info
proxiuser.co.cc
overwroughtassistant.co.cc
smashingstories.info
movieproxy.info
pass-school-firewalls.info
proxyextras.info
helpingout.info
flawlessbackup.co.cc
schoolife.info
secretunnel.co.cc
chickenpen.info
centurianproxy.co.cc
proxzone.info
ismyforumdown.com
collegeproxysites.info
www.wiipictures.com
www.conge.info
84a.info
mp3prxy.info
www.crapola.info
betjoy.com
www.deblocked.co.cc
fastnsafe.co.cc
atozld.info
www.tunnelbypass.co.cc
www.surfw3.co.cc
bypassroutes.info
www.bloglimits.co.cc
longtime-nosee.co.cc
www.proxzone.co.cc
zerodns.co.cc
www.surfersafe.co.cc
techfaqtunnel.co.cc
bebouser.co.cc
www.kfilter.co.cc
www.vardant.com
proxybypasswebsites.info

برگه‌ی بعد »

وبلاگ روی وردپرس.کام.