SAEED SAMAN

دسامبر 22, 2009

بین الملل هیزم‌شکنان!

دسته‌ها: جامعة ایران, سیاست ایران — saeedsaman @ 3:26 ب.ظ

به گفتة‌ رسانه‌های خارجی، امروز حین برگزاری مراسم خاک‌سپاری حسینعلی منتظری میان برخی طرفداران وی و آنچه «لباس‌شخصی‌های» حکومت اسلامی خوانده می‌شوند، درگیری‌هائی رخداده و گروهی نیز زخمی شده‌اند. البته در بطن یک رژیم فاشیست و ضدانسانی این نوع درگیری‌ها کاملاً «عادی» است. کسی نمی‌تواند از حکومت اسلامی انتظار داشته باشد که در برگزاری مراسم تشییع جنازة فردی که در بوق‌های رسانه‌ای «مخالف درجة یک‌» این رژیم معرفی شده، اخلال و لات‌بازی صورت ندهد. مشکل اینجاست که حسینعلی منتظری به هیچ عنوان مخالف این حکومت نبوده، و این بساط از پایه و اساس فقط «شخصیت‌سازی» و عقیده‌سازی در اطراف فردی است که پیشتر تحت عنوان «فقیه عالیقدر» به مقام شامخ «جانشینی» خمینی دجال نیز «برگزیده» شده بود.

همانطور که می‌بینیم اوباشی که در پس پردة سیاست‌های استعماری تحت عنوان «آزادیخواه» پناه گرفته‌اند، اینبار قصد دارند در پوشش «جنبش سبز» کارت‌های سوختة استعماری از قماش همین حسینعلی منتظری را دوباره به ملت ایران به چندین برابر بهای «تمام شده» بفروشند! نیازی به توضیح نیست، ولی علی خامنه‌ای، سردستة چماقداران حکومت اسلامی پیشتر درگذشت «فقیه‌ عالیقدر» سابق را به «بیت» ایشان و طرفداران‌شان «تسلیت» گفته بودند! باید پرسید این چه نوع حکومت است که افرادی را فقط به دلیل نگارش یک مقاله به زندان‌های طویل‌المدت محکوم می‌کند، و برخی از ‌آن‌ها هیچگاه از این زندان‌ها زنده پای بیرون نمی‌گذارند، ولی همزمان «رهبر» مفلوک این فاشیسم کوردل و ضدبشری‌ به خود اجازه می‌دهد درگذشت فردی را به جمیع مسلمین تسلیت عرض کند که در بوق‌های استعماری به عنوان «مهم‌ترین منبع الهام» جنبشی معرفی شده که ظاهراً مخالف همین حکومت است؟ اگر بر این اوباش‌گری نام دیگری جز جوسازی و فرستادن ملت ایران به دنبال نخود سیاه بگذاریم مسلماً اشتباه بسیار بزرگی مرتکب شده‌ایم. خصوصاً که بر اساس گزارش «بی‌بی‌سی»، حتی کاخ‌سفید هم به ملت ایران برای درگذشت آیت‌الله منتظری «تسلیت» گفته!

اگر فقیه‌عالیقدر هنوز در قید حیات می‌بودند خدمت‌شان می‌رفتیم و با در نظر گرفتن اینهمه «طرفداران» که شرق و غرب عالم را پوشانده‌اند، به ایشان عرض می‌کردیم: «آنچه خوبان همه دارند تو تنها داری!» چرا که هم علی خامنه‌ای، نوکر چاقوکش کاخ سفید برای درگذشت‌ات تسلیت می‌گوید، هم ارباب‌ همة حوزه‌های علمیه در واشنگتن!

آورده‌اند که روستائی‌ای به تهران آمده بود. با دیدن زرق و برق شهر احساس خودکم‌بینی می‌کرد، و زمانیکه شهری‌ها به راست یا به دروغ از «شاهکارهای‌شان» داد سخن می‌دادند روستائی حرف زیادی برای گفتن نداشت. تا اینکه روزی دل به دریا زد و در جواب قمپزهای توخالی یک تهرانی، با لحنی محکم و با همان ساده‌دلی روستائیان گفت: «اینکه شما می‌گوئی هیچ نیست، ما یک همولایتی داریم، در هنگام نعوظ با فلان‌اش هیزم می‌شکند!» بله، ما هم زمانیکه گزارشات «رادیو فردا» و «بی‌بی‌سی» را در مورد حسینعلی منتظری می‌خوانیم، به این صرافت می‌افتیم که آن روستائی حق داشته، واقعاً افرادی وجود دارند که می‌توانند با فلان‌شان برای ما ملت هیزم بشکنند:

«به دنبال درگذشت آیت‌الله حسینعلی منتظری، مرجع شیعه و از منتقدان سرسخت سیاست‌های جمهوری اسلامی که برخی از او با عنوان پدر معنوی جنبش سبز یاد می‌کنند، صدها هزار نفر از هواداران او از سراسر کشور با حضور در قم در مراسم تشییع و خاکسپاری باشکوه او شرکت کردند.»
منبع: رادیوفردا، 21 دسامبر 2009

بله، می‌بینیم که دکان هیزم‌شکنی رو به راه است! «صدها هزار تن» برای قدردانی از نقش سرنوشت‌ساز «فقیه عالیقدر سابق» جمع شده‌ بودند! ولی چه بگوئیم؟! در شرایط فعلی اگر جشن ختنه‌سوران خر ملانصرالدین هم برگزار شود، گروه کثیری جمع خواهند شد؛ بیکاری، عصیان، بی‌هدفی، سرکوب و دیگر «فعالیت‌های فرهنگی» رایج در حکومت جمکران میوة شیرین و مأکول‌اش را اینچنین به ملت و تاریخ ایران «هدیه» کرده: سرگردانی سیاسی و اجتماعی قشرهای عظیم در سطح جامعه! نفت‌ را که می‌برد؟ همان که ملت را اینچنین نگران سرنوشت «خاک‌سپاری» جسد حسینعلی منتظری کرده!

حال که سخن از نفت به میان آمد باید به «لورل و هاردی» اسلامی، یا همان موسوی و کروبی گوشزد کنیم، امروز بهای نفت در بازار جهانی برای هر بشکه بیش از 70 دلار است، و شما حضرات که در رأس این حکومت «خردرچمن» سه دهه است جا خوش کرده‌اید بهتر است بجای بوئیدن و بوسیدن کفن بوگندوی «فقیه عالیقدر» به ملت ایران بگوئید، چه حکمتی در کار است که هر چه نفت را گران‌تر می‌فروشیم، فقیرتر می‌شویم! ولی از آنجا که این جماعت برای گرم کردن تنور مردمفریبی‌شان بجای نفت از هیزم استفاده می‌کنند، حکایت هیزم برای‌شان مسلماً «شیرین‌تر» است.

بالاتر دیدیم که چگونه آن روستائی ناشیانه «لاف در غربت» می‌زد. و حال که «حاج» حسینعلی عمرشان را به امام و امت داده‌اند، میدان گسترده‌ای جهت «لاف‌زدن‌های» بزرگ برای همگان آماده شده. ولی نخست می‌باید اشاراتی به شمه‌ای از «افاضات» حضرت منتظری داشته باشیم تا خوانندگان محترم از درجة حماقت و بی‌شعوری و وحشیگری و رذالت این موجود بی‌شرافت تا حدودی آگاه شوند، باشد که بت‌پرستان اگر واقعاً قصد پرستش دارند حداقل بتی پیدا کنند که مزخرفات و چرندیات‌اش تا این حد در سطوح مختلف اینترنت در دسترس مردمان قرار نگرفته باشد. خلاصه بگوئیم «بت ناشناس» در این مواقع از بت‌های شناخته شده و شناسنامه‌دار کارآئی بیشتر خواهد داشت!

دو نمونه از مزخرفات منتظری را در همینجا عنوان می‌کنیم تا بتوانیم موضع‌گیری‌ «شخصیت‌های» سیاسی را در مورد ایشان تا حدودی بررسی کنیم. آقای منتظری زمانی که هنوز «فقیه‌عالیقدر» حکومت جمکران بودند ضمن مصاحبه‌ در تلویزیون سراسری در پاسخ خبرنگاری که جویای حال و وضعیت بازنشستگان کشور شده بود، با همان لهجة شیرین نجف‌آبادی‌شان فرمودند: «چی چیس، اینهمه بازنشسته بازنشسته می‌کونین؟ پای درختی خشکیده که آب نیمی‌ریزن!» این سخنان فلسفی و عمیق که نشاندهندة عمق دانش اجتماعی ایشان بود، در دوره‌ای از آنتن‌های تلویزیون جمکران پخش می‌شد که همین آقای موسوی نخست ‌وزیر حضرت امام بودند و جنگ و آدمکشی در مرزها و داخل کشور را با دقت فراوان از نزدیک دنبال می‌فرمودند. بار دیگر که فقیه‌عالیقدر بند را حسابی آب دادند، زمانی بود که دیگر در سنگر «مبارزان» نشسته بودند. ایشان در توجیه مجازات‌های پیش‌بینی شده در مورد مسلمانی که «تغییر دین» بدهد فرمودند: «وقتی مسلمان می‌شوید مثی اینس که رفته ‌باشید کلاسی آخر دانشگاه، دیگه به کلاس‌های پائین‌تر نیمی‌تونید بر‌گردید!»

این دو نمونه نشان می‌دهد که ایشان تا چه اندازه بر مسائل اجتماعی، فلسفی و سیاسی نیز احاطه داشتند و اصولاً خداوند منان چقدر انسانیت در وجود مبارک‌شان «ذخیره‌» کرده بود. حال نگاهی داشته باشیم به ضجه و زاری حزب توده که از امروز در فراق این آیت جهان‌سوز فقط اشک است و آه! حزب همیشه منحله چنین می‌گوید:

« اعتبار آیت‌الله منتظری در این همراهی و همگامی با مردم ـ از هر تفکر و اندیشه و ایدئولوژی ـ و دفاع از حقوق اجتماعی و مدنی آن‌ها بود!»
منبع: راه توده!

بله، این «اعتبار» را فقط باید تاواریش‌های استالینیست به ارزش بگذارند، آخر می‌دانیم که این تاواریش‌ها در همراهی و همگامی با «مردم»، طی 80 سال تاریخ‌شان در اروپای شرقی و اتحاد سابقاً جماهیری شوروی خیلی «اعتبار» به دست آورده‌اند! ولی منتظری‌ای که ما می‌شناختیم، به شهادت تمامی اظهارات و مصاحبه‌های‌اش تنها چیزی که اصلاً حالی‌اش نمی‌شد «حقوق اجتماعی و مدنی انسان‌ها» بود. آیا این منتظری همان نبود که در «خاطرات زندان» و در دوران شاه بارها و بارها به رفتار موهن‌اش نسبت به زندانیان «چپ» اشاره شده؟ ایشان نبودند که چپ‌ها را در همان زندان شاه «نجس» معرفی می‌کردند؟ واقعاً که این تاورایش‌ها خیلی پررو‌ و بیشرم‌اند؛ از مطرب‌شدن‌شان دیگر گذشته حتماً باید حجت‌الاسلام شوند. چه نشسته‌اید که تاواریش‌ها در این «سوگ‌نامه» دست به دروغگوئی و مزخرف‌بافی هم می‌زنند؛ نویسندة محترم «راه توده»‌ چنین می‌فرمایند:

«[منتظری] پس از مشاهدة آنچه که اصل ولایت فقیه بر سر انقلاب 57 آورد و سلطنت سرنگون شده را با همین اصل بار دیگر به ایران بازگرداندند، از نقش خود در مجلس خبرگان قانون اساسی در گنجانده شدن این اصل در قانون اساسی انتقاد کرد و اشتباه خویش را خطاب به مردم پذیرفت!»
همان منبع!

اینجاست که حزب توده صریحاً و در چارچوب منافعی که اگر فرصت پیش آید به تفصیل در بارة آن سخن خواهیم گفت، علناً دروغ می‌گوید! می‌باید عنوان کنیم که برخلاف اظهارات حزب‌توده، منتظری یکی از مهم‌ترین «نظریه‌پردازان» در مسیر توجیه اصل ولایت‌فقیه بود، و این خود وی بود ـ نه خمینی جلاد ـ که این اصل را در فقه شیعه گنجاند. در هیچیک از اظهارات و مصاحبه‌های‌اش، حتی مقالات فقهی‌اش این اصل به زیر سئوال برده نشده! حال جای دارد از تاواریش‌های «مردم» فروش بپرسیم، به چه دلیل تا حد دروغگوئی و افترا پیش می‌روید تا یک دستاربند، متحجر و آدمکش و خودفروخته را در نظر ایرانیان تطهیر کنید؟ جواب این سئوال کاملاً روشن است، نقش پذیری «حزب توده» در چارچوب کودتای 22 بهمن 57 در دنباله‌روی کورکورانه از موج‌سازی‌های آمریکا خلاصه می‌شود. اگر فردا عموسام از گاو ‌وگوساله‌های مازندران هم به عنوان «رهبران» جنبش مردمی سخن به میان آورد، همین تاواریش‌ها جهت نشان دادن عمق انسانیت و فهم و شعور گاوان و گوساله‌ها چند مقالة داغ برای‌مان قلمی خواهند کرد. این خودفروختگی، دنباله‌روی محض و مسخرگی را هم طرفداری از «سوسیالیسم» نام نهاده‌اند!

باید گفت اگر خمینی آدمکش با لات‌بازی‌هائی که در ایران به راه انداخت پدر اسلام را در آورد، شما هم خوب پدر هر چه سوسیالیسم است در آوردید. نه تنها برخلاف تمامی آموزه‌های سوسیالیسم از مشتی روحانی، آنهم زمانیکه بر اریکة قدرت مذهبی و متحجر تکیه زده‌اند حمایت کرده‌اید، که امروز حامی فردی می‌شوید که خود بنیانگذار یک قانون اساسی ارتجاعی، ضدبشری و خصوصاً ضدسوسیالیستی است. اسم این عملیات محیرالعقول را هر چه می‌خواهید بگذارید، ولی ملت ایران می‌داند که کار شما نیز همچون آخوند جماعت در تاریخ ایران دیگر تمام شده.

با این وجود بهتر است نگاهی به «هم‌عمامه‌ای‌های» منتظری نیز داشته باشیم، تا ببینیم اینان از این اسوة «درک و فهم» و شعور و درایت چه‌ها می‌گویند. راه دور نمی‌باید رفت، می‌دانیم که دنیای رسانه‌ای همچون کرکسی گرسنه به جان جسد و کفن منتظری افتاده و همانطور که در وبلاگ «پایان توهم‌سالاری» گفته بودیم، هر کدام از این مردارخواران سعی خواهد داشت از این جسد بوگندو آنچه به کارش می‌آید کنده و بلع کند. یکی از همین «بلع‌کنندگان» حجت‌الاسلام موسوی تبریزی هستند. برای آندسته از هموطنان که با این رأس حیوان عمامه‌به‌سر آشنائی لازم را ندارند، بگوئیم که حضرت موسوی تبریزی همان آخوندی بود که پس از کودتای 22 بهمن 57 توسط اوباش حزب ‌جمهوری‌ اسلامی برای ماست‌مالی کردن واقعة هولناک آتش‌سوزی سینما رکس آبادان به جنوب کشور اعزام شد، و از حق نگذریم که ایشان در امر «ماست» و «ماست‌بندی» رو دست ندارند.

آتش‌سوزی در سینما رکس که به دستور اوباش «بیت» خمینی به راه افتاده بود، و در این میان اظهارات مستقیم عوامل حکومت اسلامی حتی به صورت بریدة روزنامه در سایت‌های اینترنتی وجود دارد، نهایت امر تحت نظارت عالیة حجت‌الاسلام موسوی تبریزی به گردن ساواک آریامهر افتاد! البته این اتهام برای ساواک هیچ اهمیتی نداشت، می‌دانیم که ساواک از این شاهکارها کم نداشته، اما اینکه حکومت تازه‌نفس فاشیست کثافتکاری‌های‌اش را از ابتدا به گردن ساواک رژیم بدبخت سابق بیاندازد، حکایت همان دیگی می‌شود، که درش باز است، ولی می‌باید پرسید، حیای گربه کجاست؟ حجت‌الاسلام موسوی تبریزی پس از شاهکاری که در آبادان زده‌اند در مورد «فقیه‌عالیقدر» می‌فرمایند:

«آیت‌الله منتظری مخالف این بود که رهبر خارج از چارچوب قانون اساسی باشد!»
رادیو فردا، 21 دسامبر 2009

واقعاً که می‌باید به درک و فهم موسوی تبریزی نیز «ایول» آورد. باید از این رأس آخوند گردن‌کلفت پرسید، این قانون اساسی که آقای منتظری شخصاً رئیس مجلس خبرگان‌اش بودند چگونه تنظیم شده که رهبر می‌تواند خارج از چارچوب‌اش قرار گیرد؟ مگر زمانیکه آقای خمینی پس از عزل بنی‌صدر از ریاست جمهوری حکم دستگیری و اعدام طرفداران‌اش را صادر فرمودند، «رهبر» از چارچوب قانون اساسی بیرون نیامده بود که منتظری احمق خفقان گرفته بود؟ ولی نمی‌باید راه دور رفت! جواب به این پرسش‌ها بسیار ساده‌تر از آن است که گمان می‌رود؛ این قانون اساسی را سازمان سیا برای سپردن سکان رهبری کشور به خمینی دجال و اوباشی نوشته بود که تحت عنوان «بیت‌امام» با کودتا سر کار آورده بود. حتی اوباش سازمان سیا هم تصور نمی‌کردند با ملتی روبرو خواهند شد که پس از مرگ خمینی آدمکش حاضر باشد این ورق‌پاره را تحت عنوان «قانون اساسی» بپذیرد. ولی می‌بینیم، بی‌دلیل نیست که از دیرباز گفته‌اند، «هنر نزد ایرانیان است و بس!» ما که روی این یانکی‌ها را زمین نمی‌اندازیم. حال که همه برای ما ملت ستمدیده با فلان‌شان هیزم می‌شکنند، بهتر است دل‌دادگان را تنها بگذاریم تا در آغوش یکدیگر خوش باشند که از قدیم گفته‌اند،

دو عاشق را بهم خوشتر بود روز
دو هیزم را بهم خوشتر بود سوز

نسخة پی‌دی‌اف ـ اسکریبد

نسخة پی‌دی‌اف ـ آدردرایو

نسخة پی‌دی‌اف ـ مدیافایر

نسخة پی‌دی‌اف ـ ایشیو

نسخة پی‌دی‌اف ـ فایل باکس

فیلترشکن‌های جدید22دسامبر2009

grek.info
autounblocker.co.cc
autoanonymity.co.cc
proxiesforschool.info
anonymous-surfing45.co.cc
getrush.co.cc
tunnelredirect.co.cc
cheesymase.co.cc
freewebproxy2.co.tv
lovelyschool.co.cc
ninjafree.co.cc
freedombeta.info
domaino.cz.cc
santathemafia.co.cc
chessitup.co.cc
fastercloak.co.cc
hideourlonte.co.cc
adsenseuncover.info
studentinternetholiday.co.cc
christmastdiscount.co.cc
frsurf.com
sexy-christmas.co.cc
checkmatez.co.cc
rationco.co.cc
ninjapro.co.cc
loreeho.co.cc
carsmate.co.cc
ilenesi.co.cc
blastpro.info
showroomz.co.cc
ipweave.info
vegasstrike.co.cc
domovoy.cz.cc
betterworld2012.co.cc
frameunblocker.co.cc
lakersshows.co.cc
speedforhide.co.cc
samsungcorby.co.cc
guidebooks.co.tv
unblocked-stumbleupon.info
software2012.co.cc
creditcards1.co.cc
winterunblock.info
unblockedproxys.info
domor.cz.cc
3s1.info
oceanproxie.co.cc
airproxy.co.cc
tmznow.co.cc

دسامبر 17, 2009

گنگ و گریز!

دسته‌ها: تاریخ ایران, جامعة ایران, سیاست ایران — saeedsaman @ 2:07 ب.ظ

هر چند در مورد ایران و مسائل مربوط به استراتژی منطقه، مطالب و موضوعات مهم‌تری در شرایط فعلی مطرح است، وبلاگ امروز را به تحلیل مصاحبة رضا پهلوی با شبکة «بی‌بی‌سی» محدود می‌کنیم. دلیل نیز کاملاً روشن است؛ هیئت حاکمة ایالات متحد همانطور که بارها عنوان کرده‌ایم در شرایط حاضر دچار چندپارگی است. با این وجود آمریکا تلاش دارد که این «عارضه» را در حد امکان و تا آنجا که مربوط به روابط با روسیه و هند می‌شود تبدیل به یک «کارت برنده» بر سر میز مذاکره کند. این عمل نتیجه‌ای بسیار ملموس به همراه آورده: عقب‌راندن هر چه بیشتر انگلستان از معادلات منطقه‌ای! سفر اخیر راسموسن، دبیرکل پیمان آتلانتیک شمالی به مسکو، سفری که سه روز به طول خواهد انجامید، به احتمال زیاد در مسیر تأئید همین عقب‌نشینی صورت گرفته. و اینجاست که حضور رضا پهلوی در شبکة «بی‌بی‌سی» و در برنامة «به عبارت دیگر» می‌تواند بعد دیگری از استراتژی‌های غرب در منطقة خاورمیانه و آسیای مرکزی را آشکار کند. بعدی که در کنار دیگر مواضع غرب به صورت عامل «کمکی» سعی در ایجاد جبهه‌ای فراگیر به نفع سیاست‌های انگلستان در منطقه خواهد داشت. در بررسی مسائل موجود در این مصاحبه نخست بن‌بست‌های سیاسی جناح رضا پهلوی را مطرح می‌کنیم، در گام بعد اهداف پنهان «بی‌بی‌سی» مد نظر قرار خواهد گرفت، و در پایان نگاهی شتابزده خواهیم داشت به زمینة عملی استقرار یک دمکراسی سیاسی در ایران.

پس بپردازیم به بررسی محتوای این مصاحبه از نقطه‌نظر «بن‌بست‌های» جناح رضا پهلوی. بارها طی این مصاحبه شاهد «گریز» رضا پهلوی از ارائة پاسخ صریح به سئوالات هستیم. اینکه چرا این «گریزها» طی یک مصاحبه می‌بایست به صورتی پیوسته تکرار شود، پرسشی است که ما ملت از ایشان خواهیم داشت. به طور مثال، طرز برخورد ولیعهد ایران سخنان وی را به این مرحله می‌رساند که:

«من اعتقاد دارم نظام‌های توتالیتر در نهایت محکوم به شکست هستند، چون تاریخ نشان داده که چنین فضائی در هیچ جا قابل حفظ نیست.»
بی‌بی‌سی، سه‌شنبه، 15 دسامبر 2009

البته در اینکه حاکمیت‌های توتالیتر به هیچ عنوان قابل دفاع نیستند شکی نداریم، ولی زمانیکه در ادامة همین اظهارات، مصاحبه کننده نظر رضا پهلوی را در مورد رژیم سیاسی گذشتة کشور جویا می‌شود، ایشان می‌فرمایند:

«خوب نه به آن توتالیتر که نمی‌شود گفت!»
همان منبع!

در اینجا به نقطه‌ای می‌رسیم که همان «بن‌بست» اصلی جناح‌های حامی سلطنت در ایران است و مربوط می‌شود به ارزیابی اینان از رژیم گذشتة کشور. این ارزیابی هر چه باشد، می‌باید تمامی جناح‌های سیاسی کشور به این صرافت بیافتند که اصولاً «توتالیتاریسم» چگونه می‌باید تعریف شود. اینکه تمامی روزنامه‌های کشور طی سالیان دراز دستور کتبی از طرف وزارت اطلاعات و ساواک دریافت دارند که صفحات نخست را می‌باید به اخبار شخص اعلیحضرت و عکس‌های ایشان «اختصاص» دهند از منظر ولیعهد سابق ایران «توتالیتاریسم» نیست؛ اینکه کشیدن کاریکاتور شاه و خاندان سلطنت جرم اعدام داشته باشد؛ اینکه پس از کودتای 28 مرداد با تشکیل مجلس مؤسسان در قانون اساسی مشروطة ایران دست ببرند و برای خاندان پهلوی «تقدس الهی» قائل شوند؛ اینکه دلقکی به نام امیرعباس هویدا به خود اجازه دهد که تمامی آرشیو یکی از مهم‌ترین هفته‌نامه‌های فکاهی تاریخ خاورمیانه، یعنی مجلة توفیق را به آتش بکشد؛ اینکه سانسور «سیاسی» حتی شامل آهنگ‌های خوانندگان از قماش ویگن، فرهاد و فریدون فروغی و … شود، این‌ها توتالیتاریسم نیست، شوخی و خنده و بازی و تفریح است!

ولی علیرغم ادعای مقام «ولایت‌عهد»، ما در همینجا می‌گوئیم و بر سر حرف خود خواهیم ایستاد که آنچه طی 57 سال دوران پهلوی ـ البته دورة پس از جنگ دوم تا کودتای 28 مرداد را می‌باید به بررسی جداگانه‌ای کشید ـ بر ملت ایران حاکم شد نه تنها یک توتالیتاریسم بوده، که یکی از شقی‌ترین و منحوس‌ترین انواع آن در تاریخ به شمار می‌رود، و میوه و ثمرة چنین درخت عرعری نمی‌تواند بهتر از حکومت اسلامی باشد! ولی بر پایة یک برداشت کاملاً غلط و جانبدارانه از تاریخ معاصر ایران، برداشتی که نهایت امر در مسیر توجیه یک دیکتاتوری قرار می‌گیرد، رضا پهلوی حمایت فرضی خود از استقرار دمکراسی در ایران را در یک قالب گنگ و مبهم چنین مطرح می‌کند:

«آیا جامعة امروز به این درجه از آگاهی مسئولیت شهروندی خودش رسیده یا نه و جواب این سئوال آری است.»
همان منبع!

ولی ما در جواب ایشان بگوئیم، استفاده از این نوع «ادبیات مبهم» را در فرهنگ عامیانه «هندوانه زیر بغل مردم گذاشتن» می‌خوانند؛ در فرهنگ‌های سیاسی که رشد بیشتری داشته‌اند و دمکراتیک خوانده می‌شوند، نام عوامفریبی بر آن می‌گذارند. اگر در دنبالة بحث به بررسی بنیادهائی خواهیم پرداخت که نهایتاً می‌باید زایش احتمالی «دمکراسی» را در کشور نوید دهند، می‌باید در همین مقطع از رضا پهلوی بپرسیم: «آگاهی از مسئولیت شهروندی» دیگر چه صیغه‌ای است؟ در هیاهوئی که یک آدمکش سرشناس حکومت اسلامی به نام میرحسین موسوی، بدون هیچ توجیه «درون‌سازمانی» و به احتمال زیاد فقط به دستور اربابان خارجی‌اش در کشور به راه انداخته، شما «آگاهی از مسئولیت شهروندی» مشاهده می‌کنید؟ تحلیل محافل حامی سلطنت از هیاهوئی که اوباش انجمن‌های اسلامی، چاقوکشان «تحکیم وحدت» و عوامل شناخته شدة وزارت اطلاعات حکومت اسلامی در گوشه و کنار کشور به راه انداخته‌اند چیست؟ جواب شما این است که این‌ها نشانة «گسترش آگاهی از مسئولیت شهروندی» است؟

هر چند عبارت کذا را ما مشکل هضم می‌کنیم، چرا که فقط بر لفاظی پوچ و عبارت‌سازی تکیه کرده، این امر را قبول داریم که جامعة ایران پای به مرحلة نوینی گذاشته. ولی اینکه این «مرحله» بتواند به ولیعهد رژیم سابق این امکان را بدهد که عملکرد پیشینان‌اش را به این سادگی و سهولت «توجیه» کند، اشتباه بسیار بزرگی است. جنابعالی یک نکتة پیش پا افتاده را در این مصاحبه بکلی فراموش کرده‌اید: طلب بخشایش از ملت بزرگ ایران به دلیل خلاف‌کاری‌ها و خود خدایگان‌بینی‌ها و سرکوب‌هائی که ما ملت طی دوران پهلوی متحمل شده‌ایم. اگر در چارچوب منافع منطقه‌ای، بریتانیای سابقاً کبیر شما را پیش انداخته‌، این امر را فراموش نکنید که این بریتانیا همان است که پدربزرگ‌ و پدرتان را همانطور که دیدید از کشور بیرون انداخت. امروز بریتانیا برای تحقق اهداف استعماری خود به شما نیاز دارد، ولی ملت ایران محتاج شما نیست! اگر می‌خواهید در راه تحقق دمکراسی در ایران گامی بردارید، این شما هستید که به ملت ایران‌ نیاز خواهید داشت.

ما از مسئولیت‌های سیاسی، اجتماعی و فرهنگی خانواده‌ای که مفاخر فرهنگ این سرزمین را از فرخی یزدی گرفته تا میرزادة عشقی به خاموشی محکوم کرد، و رشد فرهنگ مدرنیته در ادبیات را با سانسور و سرکوب و به انزوا کشاندن هدایت‌ها و فروغ‌ها بر جامعة ایران تحمیل نمود تا از این مفر زمینه‌ساز حاکمیت مشتی اوباش دستاربند شود، به این سادگی‌ها نمی‌گذریم. در یک برخورد دمکراتیک، با حمایت بریتانیا و یا بدون حمایت‌اش،‌ مواضع‌تان در برابر مسلسل «نقادانة» ملت ایران قرار می‌گیرد؛ و به شما اطمینان می‌دهیم که طرف صحبت‌‌‌تان در یک دمکراسی همان اوباشی نخواهند بود که روزی در خدمت علی خامنه‌ای و میرحسین موسوی آفتابه‌بیار حضرت امام بودند، و روز بعد ریش‌وپشم‌شان را تراشیده، در رکاب نوة رضا ماکسیم «بله قربان» می‌گویند! حال که بحث شیرین «آگاهی از مسئولیت‌ها» را خود به میان آورده‌اید بهتر است یادآور شویم که بجای جستجوی این آگاهی نزد ایرانیان شاید ارجح باشد که این آگاهی را نخست نزد خود بجوئید!‌ که از قدیم گفته‌اند: «چراغی که به خانه رواست، به مسجد حرام است!» آیا شما نزد خود این «آگاهی از مسئولیت شهروندی» را دیده‌اید؟ ما با در نظر گرفتن آنچه در بالا آمد، هنوز در انتظار رویت بارقه‌ای هر چند کوچک از این آگاهی دقیقه‌شماری می‌کنیم. و به بررسی اظهارات رضا پهلوی در راستای مواضع محافل سلطنت‌طلب در همینجا پایان می‌دهیم.

در این مرحله سعی در ارائة تحلیلی شتابزده از مواضع «بی‌بی‌سی» خواهیم داشت. کارمند «بی‌بی‌سی» در این مصاحبه یک خط اصلی را با دو هدف اساسی دنبال می‌کند. هدف نخست پنهان داشتن نقش سیاست‌های خارجی طی حوادثی است که نهایت امر به کودتای 22 بهمن 57 منجر می‌شود. بر اساس پرسش‌های ایشان، البته در چارچوب مواضع حاکمیت انگلستان، سلطنت سقوط کرد، چرا که مردم با آن مخالف بودند!‌ خیلی جالب است! رژیمی که مهم‌ترین پایگاه‌های شنود و جاسوسی در مرزهای اتحادشوروی را برای غرب فراهم آورده بود، رژیمی که پس از کودتای «تره‌کی» در افغانستان مهم‌ترین محورها جهت حمایت از مجاهدین افغان را حتی پیش از علنی شدن حضور نظامی غرب در منطقه تأمین می‌کرد، رژیمی که تحت نظارت مستقیم غرب تبدیل به عامل ثبات در منطقة خلیج‌فارس شده بود و پیوسته به نقش ژاندارمی غرب «افتخار» می‌نمود، در مرزهای ابرقدرت اتحاد شوروی، آنهم در اوج «جنگ سرد» سقوط می‌کند،‌ چرا که آقای خمینی و بنی‌صدر و یزدی و «مردم» و چند دانشجوی ژولیده مو با این رژیم مخالف‌اند!

باید گفت که القاء چنین امری و دامن زدن به این توهم، شیوه‌ای است استعماری. بارها در اینمورد سخن گفته‌ایم. سقوط رژیم پهلوی دقیقاً از الگوئی پیروی کرد که امروز اوباش سبز در ایران به کار می‌برند. و سکوت کامل رادیو مسکو طی «بحران‌سازی» حضرت امام، به صراحت نشان داد که بحران کاملاً «خانگی» بوده. ما این «الگو» را پیشتر در ساختار تاریخچة استعماری کشور «بهینه‌سازی» حاکمیت‌های استعماری خوانده‌ایم. اگر امروز این «بهینه‌سازی» همانطور که می‌بینیم با مشکلاتی عدیده روبرو شده، فقط به دلیل از میان رفتن دیواره‌های امنیتی «جنگ ‌سرد» است. با از میان رفتن این دیواره‌هاست که ویژگی بحران‌سازی «خانگی» از میان می‌رود و بحران، چه غرب بخواهد و چه نخواهد «جهانی» می‌شود. دست غرب طی بحران‌سازی «انتخابات» اخیر، در کاسة حنائی افتاده که طی 80 سال گذشته با آن هیچ آشنائی‌ نداشته.

ما در همین راستا به دکان‌داران «بی‌بی‌سی» توصیه می‌کنیم کالای «مخالفت مردم» با رژیم پهلوی را هر چه زودتر از روی پیشخوان برداشته به عمق پستو ببرند، چرا که روند جریانات در داخل مرزها به هیچ عنوان در مسیر توجیه چنین اراجیف و مزخرفاتی متحول نمی‌شود و هر چه «انتقال» این کالای احمق‌پسند از پیشخوان به پستو دیرتر صورت پذیرد، بی‌آبروئی و افتضاحی که گریبان‌گیر مبلغین آن می‌شود، گسترده‌تر خواهد بود. خلاصه اگر استعمار غرب عبارت مضحک «آگاهی از مسئولیت شهروندی» را در دهان رضا پهلوی گذاشته، بهتر است نخست همین «آگاهی» را در مورد روند تبلیغاتی خویش دنبال کند.

هدف دوم «بی‌بی‌سی» اثبات «بی‌اعتنائی» و «بی‌طرفی» کامل حاکمیت انگلستان در مورد گذشتة رژیم پهلوی و آیندة ولیعهد ایران است! باید از مسئولان «بی‌بی‌سی» پرسید، اگر این بی‌اعتنائی به پهلوی‌ها و رژیم گذشته صحت دارد، چرا وقت گرانبهای آنتن‌های رادیو را به اینان اختصاص داده‌اید؟ حتماً برای آگاهی مردم ایران از وضعیت مزاجی رضا پهلوی است که ایشان را به رادیو «بی‌بی‌سی» می‌آورید! ما می‌دانیم که پروژة «شیخ و شاه» در دست تهیه است، ولی در همینجا بگوئیم که این نوع پروژه‌ها را دیگر به سادگی گذشته‌ها نمی‌توان بر ملت‌ ایران تحمیل کرد. دمکراسی‌های غرب هیچگاه از تحکیم و استقرار دمکراسی در دیگر کشورها حمایت نکرده‌اند. و مهم‌ترین نمونة ضدیت اینان با برقراری دمکراسی، پس از فروپاشی اتحاد شوروی و بلوک شرق، در مورد روسیه و اروپای شرقی قابل رویت بود: استقرار حاکمیت‌های فاشیست، همزمان با جنگ افروزی و تروریسم. ولی برقراری یک فاشیسم نوین در ایران از آن چکمه‌هاست که به پای بریتانیای سابقاً کبیر خیلی گشاد است؛ می‌توانید طی چند سال آینده مرتباً بر طبل «حسین حسین! میرحسین» بزنید، ولی نه این میرحسین مفلوک آن موسوی جلادی خواهد شد که توانست 8 سال با جنگ و سرکوب ملت ایران را به خفقان بکشاند و هزاران جوان این مملکت را در زندان تیرباران کند، و نه این هیاهو می‌تواند زمینه‌ساز بازگشت سلطنت آریامهری‌ها و رستاخیزی‌ها به کشور ایران شود.

در آخر همانطور که بالاتر گفتیم نگاهی به زمینة بنیادین تشکیلاتی خواهیم داشت که بتواند نهایت امر دمکراسی سیاسی را در ایران تحقق بخشد. می‌دانیم که در کشورهای غرب دمکراسی سیاسی نتیجة چند قطبی شدن مراکز تولید صنعتی بوده. این مرکزیت‌ها پس از گذشت چندین دهه از گسترش شبانه‌روزی و انباشت ثروت که به قیمت چپاول ملت‌های جهان سوم صورت گرفت، به این صرافت افتادند که همکاری و همراهی از منظر سیاسی از تصادم و تخالف و درگیری «پرمنفعت‌تر» است. این است «رمز» جاودانة دمکراسی بورژوازی. ولی ملت ایران نه امکان فراهم آوردن رشد بورژوازی را دارد، چرا که همین غرب به دلیل تقابل منافع در برابر رشد این پدیده در کشورمان قد علم خواهد کرد، و نه حکومت ایران قادر است از طریق تسخیر بازارهای خارجی در داخل مرزها به امر انباشت ثروت اقدام کند. می‌دانیم که جنگ اول و دوم جهانی فقط برای تقسیم بازارهای خارجی میان امپراتوری‌های سرمایه‌سالار به وقوع پیوست. حال آن‌ها که دادوفریاد «دمکراسی» به راه انداخته‌اند بهتر است تکلیف‌شان را با چند و چون این روند بیش از این‌ها روشن کنند.

آنچه ما تحت عنوان یک پروژة «حداقلی» ارائه کرده‌ایم و پیشتر نیز اجزاء آنرا معرفی نموده‌ایم، حمایت از نقش شهروندی در ساختارهای صنفی، اتحادیه‌های کارگری، اتحادیه‌های اصناف، تولیدکننده و مصرف‌کننده، اطباء و مطبوعاتی‌ها و … است. به استنباط ما استعمار از ایران با خواهش و تمنا بیرون نخواهد رفت، در نتیجه در برابر شکل‌گیری هر گونه روند دمکراتیک به دلیل تقابل دمکراسی با منافع استعماری خود سد ایجاد خواهد نمود. عمل دولت احمدی‌نژاد در سرکوب بی‌رویه و بی‌دلیل اتحادیه‌های کارگری و دیگر تشکل‌های صنفی و … فقط در همین مطلب «ساده» خلاصه می‌شود. در نتیجه می‌باید از اصل «تقابل» میان تشکل‌های مختلف مردمی و دولت دست‌نشانده حمایت کرد؛ این همان تقابلی است که نهایت امر در جامعه دو قطب واقعی و نه «مجازی» تشکیل خواهد داد. قطب «ملت ایران» در برابر دولت دست‌نشاندة استعمار! همانطور که گفتیم، این یک پروژة حداقلی است و در آینده سعی خواهیم داشت که در مورد آن بیشتر سخن بگوئیم.

نسخة پی‌دی‌اف ـ اسکریبد

نسخة پی‌دی‌اف ـ آدردرایو

نسخة پی‌دی‌اف ـ مدیافایر

نسخة پی‌دی‌اف ـ داک‌ستاک

نسخة پی‌دی‌اف ـ ایشیو

نسخة پی‌دی‌اف ـ فایل باکس

فیلترشکن‌های جدید17دسامبر2009

formatforex.co.cc
a1unblock.co.cc
freesurfing3.co.tv
breaklimit.co.cc
accesswebs.info
claydoz.co.cc
web-crawler.co.cc
earning-point-begin.co.cc
theforexunblock.cz.cc
labuyo.co.cc
freenolimitonline.info
foreverforex.co.cc
bobiscrazy.co.cc
blockfree4.info
break-down.co.cc
surelyhide.co.cc
pexfour.co.cc
forever-unblock.co.cc
incog.me
unblockedjaiku.info
unblockedsquidoo.info
unblockedmylol.info
penetrateorkut.info
hidemypig.info
anonymy-web.fr
justhideme.com
iptarget.info
webproxybypass.cn
anonymous2bebo.info
penetratefriendster.info
unblocked-wasabi.info
freefacebookproxy.cn
webbench.co.uk
bestpricemagic.com
unblockednexopia.info
freeunblockproxy.cn
access-friendster.info
golno.info
phproxyschoolproxy.cn
bazoom.info
unblockedreddit.info
s-proxy.info
wait4you.info
filter-access.info
facebookproxylists.cn
surfing-anonymous.info
zsearch.info
firewallpenetrator.info
penetrateinfo
unblockedstumbleupon.info
penetratefilter.info
internetunlocker.info
polno.info
urev.info
proxyhostunblocker.co.cc
epoxhi.co.cc
monkeyfork.co.cc
proxydefender.co.cc
myforexunblock.cz.cc
teenhide.co.cc

دسامبر 15, 2009

توده‌های ملی!

دسته‌ها: تاریخ ایران, جامعة ایران, سیاست ایران — saeedsaman @ 11:46 ق.ظ

همانطور که پیشتر نیز حدس می‌زدیم «بحران‌سازی» در قلب حکومت اسلامی توسط عوامل وابسته به حکومت گام‌به‌گام دنبال می‌شود و در پی دستیابی به چند هدف اصلی و اساسی است. نمونة روشن و واضح این نوع «بحران‌سازی» بساطی بود که تحت عنوان مبارزات دانشجوئی بر محور سالگرد «16 آذرماه» در تهران و برخی شهرستان‌ها به مورد اجراء گذاشته شد. البته جای تعجب ندارد که مخالفان «رسمی» حکومت اسلامی، یعنی آنان که همگی از جمله آتش‌بیاران معرکة آیت‌الله خمینی بودند و بعداً بر سر تقسیم غنائم از ملاجماعت رودست خورده به گوشة عزلت چپیدند، از هواداران اصلی «نبرد دانشجویان» در 16 آذر باشند! پیشتر نیز گفته بودیم که گشودن جبهه‌ای کاذب و برخاسته از «دو قطب» ظاهراً متخالف در بطن جامعه مهم‌ترین ابزاری است که استعمار می‌تواند با تکیه بر آن به اهداف پایه‌ای و اساسی خود دست یابد.

زمانیکه جامعه بجای تلاش جهت تحصیل آنچه حقوق‌ اجتماعی، صنفی، فردی، آزادی مطبوعات و آزادی فعالیت سیاسی و فرهنگی و غیره نام دارد، فقط خود را بر محور یک تئوری «براندازانه» و به طریق اولی استعماری متمرکز کند، عملاً کنترل مسائل و نظارت عمومی را حتی پیش از سقوط رژیم استبدادی به دست عوامل استبداد جدید واگذار کرده. این سناریوئی است که ما ایرانیان طی غائله‌ای که توسط آمریکا و عوامل‌اش در ایران به راه افتاد و نهایت امر به کودتای 22 بهمن 57 منجر شد رشد و توسعة گام به گام آن را شاهد بودیم. برخلاف تمامی هیاهوئی که اوباش وابسته به سازمان‌های اطلاعاتی غرب و در رأس آن‌ها ساواکی‌های مستقر در قشرهای مختلف آنروز ایران به راه انداخته بودند، طی آخرین ماه‌های حکومت شاه مسئلة اساسی و پایه‌ای به هیچ عنوان سرنگونی پهلوی نبود؛ این رژیم از سال‌ها پیش مرده بود و برخورداری از حمایت غرب تنها وسیلة حفظ موجودیت‌اش بود. در لحظه‌ای که غرب به دلیل منافع استراتژیک خود دست از حمایت شاه برداشت، مسئلة اصلی از منظر استعمار جهانی جایگزین کردن این رژیم با حکومت اسلامی بود، نه چیز دیگری!

تظاهرات «عظیمی» که در تاسوعا و عاشورای سال 1357 توسط عمال خمینی و وابستگان به سازمان‌های اطلاعاتی در کشور به راه افتاد، هدفی جز تثبیت موضع خمینی به عنوان «رهبر» بلامنازع کشور دنبال نمی‌کرد. این همان پروسه‌ای است که در مطالب پیشین تحت عنوان «ارعاب عمومی» به آن مفصلاً اشاره کرده‌ایم. چنین تظاهرات عظیمی فقط وسیله و ابزاری جهت ارعاب «دیگران» است. خلاصة کلام، زمانیکه بلندگوی رسانه‌‌ها از حضور میلیون‌ها و میلیون‌ها طرفداران یک فرد بخصوص در یک تظاهرات سراسری و کشوری «خبرسازی» می‌کنند، و «ماوقع» را با آب و تاب به خورد خلق‌الله می‌دهند، در یک جامعة بسته، سرکوب شده و سانسور شده، این «خبرسازی» معنا و مفهومی کاملاً روشن دارد: احدی حق اعتراض به موضع‌گیری‌های این «فرد بی‌نهایت محبوب» را نخواهد داشت! این پیامی است که تظاهرات استعماری در عاشورا و تاسوعای سال 1357 دنبال می‌کرد و در کمال تأسف به بهترین وجه به خواست‌های خود نیز نائل آمد.

ولی جای تعجب ندارد که تمامی تشکیلات و دفترودستک‌های به اصطلاح «سیاسی» که امروز از «نبرد» دانشجویان در 16 آذرماه قدردانی‌ می‌کنند، در همان روزها جهت شرکت در تظاهرات سرنوشت‌ساز عاشورا و تاسوعا که توسط ساواک برنامه‌ریزی شده بود سرودست می‌شکستند. «تحلیل‌های» درون‌سازمانی نیز علیرغم سکوت مزورانة این سازمان‌ها و احزاب، کاملاً روشن بود؛ حال که استعمار دست از شاه شسته و به نعلین خمینی متوسل شده می‌بایست تلاش کرد تا هر چه بیشتر به رأس هرم قدرت و مراکز تصمیم‌گیری رژیم جدید «نزدیک» شویم! آنچه این سازمان‌ها و تشکیلات در این گیرودار فراموش می‌کنند این مسئلة ظاهراً بی‌اهمیت است که با دمیدن در بوق استعمار نمی‌توان مدعی شرکت در یک جنبش ضداستعماری شد.

این «تحلیل‌سازی» واژگونه که همه روزه توسط تشکیلات و سازمان‌های کذا همچون آدامس بادکنکی در خط تولید صنعتی در مقیاس میلیونی تولید شده و به خورد جماعت داده می‌شود، نهایت امر مطالبات مردم را که طبیعتاً در تقابل با بهره‌کشی‌های استعماری از ملت ایران قرار می‌گیرد، نه در ارتباط مستقیم با منافع استعماری که در ارتباط با دولت جدید قرار خواهد داد!‌ خلاصه بگوئیم، این «روند» نوعی پوشش دادن به سیاست‌های استعماری است، جهت خارج کردن‌شان از تیررس افکارعمومی. دولت «جدید» در چارچوب این وعده‌های «سرخرمن» گویا قرار است تمامی مطالبات ملت را همان روز نخست برآورده کند! در نتیجه به هیچ عنوان مردم کشور نیازمند حزب، مطبوعات، سندیکا، و فعالیت‌های فرهنگی و هنری و … نیستند! «امام»، «شاه» یا همان رهبر همه چیز را درست می‌کند، این حزب‌بازی هم مزاحم احوالات حضرت امام است و باید «اصلاً برود!» این نوعی وعدة سرخرمن دادن و «خرکردن‌خلق‌الله» است که به بهترین صورت ممکن طی 8 دهه در کشور رایج شده.

در لایة سیاسی، وعده‌های سرخرمن در جناح راست همیشه توسط محفلی در بوق گذاشته می‌شود که از دورة مصدق خود را «جبهة‌ ملی» معرفی کرده. البته ریشه‌های این جبهه می‌باید در میان لات‌ولوت‌های دربار قاجار جستجو شود، اینان نوعی بازماندگان چوب‌داران دوله‌ها و سلطنه‌ها هستند که در روند دگردیسی شیوه‌های تولید در جامعه خود را با این تحولات ظاهراً بخوبی هماهنگ نموده‌اند. اینکه این به اصطلاح «جبهة ملی» اصولاً چیست و چکاره‌ است، جای بحث و گفتگو دارد. فقط همین بس که در قلب این «جبهه» اگر از آخوندها و قاری‌های پشمالو گرفته تا ژیگولوی‌های فرنگی مآب و قرتی، و از چادرسیاه‌های روضه‌خوان سفرة حضرت عباس گرفته تا مینی‌ژوپ‌پوش‌های پر ادا و اطوار پاریسی مشاهده می‌کنیم، فقط به این دلیل است که اینان واقعاً «ملی» هستند!‌ طبیعی است که هر نوع کالای «ملی» در این صندوقچه پیدا شود.

در جناح چپ نیز وظیفة تولید آدامس‌بادکنکی «خلق» بر عهدة دستگاهی است که خود را از دیرباز «حزب توده‌» خوانده. اینان افق دیدشان همان است که استالین «خلیل‌الله» می‌فرمود: زنده باد حزب! گوربابای ملت!

زمانیکه در چارچوب نیازهای استعماری عوامل دولت دست‌نشانده عملاً پای به مرحله «بحران‌سازی» در سطح جامعه می‌گذارند، دو جریان ذکر شده در بالا آناً لنگر برداشته، سفینه‌های‌شان را در مسیر توجیه همین «بحران‌سازی‌ها» با بادبان‌های‌ برافراشته به راه می‌اندازند‌ و گام به گام به بحران‌سازان از مسیرهائی ظاهراً «غیردولتی» یاری می‌رسانند. عملکرد این دو جریان که یکی خود را در جناح راست مستقر کرده و دیگری در جناح چپ سینه‌زنی می‌کند همان است که پیشتر در مورد تظاهرات «عظیم» و غیرقابل کنترل عنوان کردیم، یعنی ارعاب دیگران. منفردها، احزاب کوچک‌تر و تشکیلات غیروابسته به محورهای استعماری به دلیل حمایت گستردة شبکة رسانه‌ای در برابر این دو جریان که امروز شاخک‌های متفاوتی هم در محافل و مراکز مختلف برای خود دست و پا کرده‌اند، احساس عجز کرده، از نظر سیاسی خود را موظف به پیروی از منویات جریانات مذکور می‌بینند. این است یکی از رموز پیروزی استعمار و شکست پیوستة ملت ایران در تمامی تحرکات سیاسی‌اش. در شرایط بحرانی، راست و چپ در جامعه تحت پوشش قرار می‌گیرد، صدای احدی نمی‌باید شنیده شود!

برای مشاهدة شیوة رفتار این دو جریان در زمینة عملی راه درازی نمی‌باید پیمود. همین لات‌بازی‌ای که جناح موسوی و خاتمی و کروبی تحت عنوان «انتخابات» به راه انداخته‌اند شاهدی است زنده، حی و حاضر در برابرمان. این «آقایان»، چه نامزد انتخابات و چه غیر همگی از جمله اعضاء حکومت سرکوبگر اسلامی هستند. زمانیکه پیشتر عنوان کردیم، حاکمیت به دست خود پای به مرحلة «بحران‌سازی» می‌گذارد،‌ با در نظر گرفتن آنچه امروز شاهدیم گزافه نگفته‌ایم. مگر آقای موسوی طی سه دهه، خودشان عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام و نخست‌وزیر و رئیس شورایعالی انقلاب فرهنگی نبوده‌اند؟ چه شده که امروز از رفتار با زندانیان و خصوصاً بدرفتاری با دانشجویان ابراز ناراحتی و نگرانی می‌فرمایند؟ مگر تیرباران چندین هزار جوان ایرانی در زندان‌ها و سرکوب مستقیم محافل دانشجوئی در دورة صدارت ایشان صورت نگرفته؟

این سئوالات همگی بی‌جواب خواهد ماند! دلیل نیز روشن است: فضای «غیردولتی» در سیاست کشور از راست تا چپ توسط دو محفل وابسته به استعمار یعنی «جبهة ملی» و «حزب‌توده» اشغال شده. آنجا که تبلیغات دولت کاربرد خود را از دست می‌دهد کار تبلیغاتی بر عهدة ایندو جریان است. و جهت بحران‌سازی، جناح «جبهة ملی» اینبار رسماً با «اوباش سبز» دست اتحاد داده، و بیشرمی و وقاحت این به اصطلاح جبهه باعث شده که حزب توده نیز برای عقب نماندن از قافلة «تمدن» تبدیل به یکی از مهم‌ترین بلندگوها در حمایت از میرحسین موسوی شود!

در قلب چنین شرایطی دیگر جریانات سیاسی همگی خود را در اقلیت می‌بینند و دو راه بیشتر در برابر نخواهند داشت. یا با قبول انزوای سیاسی دست به فعالیت می‌زنند، عملی که موفقیت زیادی در پی نمی‌آورد، و یا اینکه تلاش می‌کنند در صفوف ایجاد شده توسط ایندو جریان وابسته جائی برای خود جستجو کنند. و در هر حال محکوم به شکست خواهند بود چرا که نه «جبهة ملی» در جستجوی قدرت سیاسی است، و نه حزب توده! اینان فقط فراهم آورندگان شرایط انتقال‌اند، کاری با آیندة حاکمیت سیاسی در کشور ندارند. با نگاهی به فعالیت‌های جبهة ملی و محافل وابسته به آن و خصوصاً حزب‌توده طی بحران‌سازی‌های 28 مرداد و 22 بهمن به صراحت می‌توان از نقش واقعی ایندو جریان پرده برداشت. در نتیجه تمامی محافل و افراد و شخصیت‌هائی که به هر دلیل خود را در کنار اینان قرار دهند محکوم به شکست خواهند بود.

با این وجود شرایط سیاسی کشور به دلیل فروپاشی قرنطینة هولناک «جنگ‌سرد» به صورتی پایه‌ای تغییر کرده، هر چند شاهدیم که نه نقش حاکمیت‌ها در «بحران‌سازی» آنقدرها تحت تأثیر این تغییرات قرار گرفته، و نه «فعال‌مایشائی» این «حزب‌نماها» با گذشته تفاوتی کرده. ولی شرایط جدید مسلماً مسائل جدیدی به دنبال خواهد آورد، و به استنباط ما بحران‌سازی نوین حاکمیت اسلامی، به دلیل همین شرایط نوین پای در منجلابی خواهد گذارد که بیشتر دامن‌گیر حکومت اسلامی و همین «احزاب» استعماری خواهد شد تا جامعة ایران در تمامیت خود. با در نظر گرفتن شرایطی که در بالا عنوان کردیم، سعی می‌کنیم از بحران‌سازی‌هائی که جدیداً بر محور پاره کردن عکس روح‌الله خمینی در دانشگاه تهران به راه افتاده تا آنجا که یک وبلاگ امکان می‌دهد کشف‌رمز کنیم.

می‌دانیم که در روند «بحران‌سازی»، نهایت امر می‌باید اجزاء بحران‌ساز پای به پروسة «رهبرسازی» و «سربازگیری» نیز بگذارند. برای جریانات بحران‌ساز، این یک روند «طبیعی» به شمار می‌آید. ولی از طرف دیگر، فقط و فقط از طریق پیش‌راندن نظریة استعماری «براندازی» و تحمیل گسست ظاهری بر روند مسائل اجتماعی، تشکیلاتی و سازمانی است که می‌توان عمل بسیار پایه‌ای و «مهم» رهبرسازی را امکانپذیر کرد. دیدیم که توجیهات گستردة رسانه‌های استعماری بر محور «براندازی» و دوقطبی‌ نمودن ظاهری فضای سیاسی طی ماه‌های گذشته به تمام و کمال دنبال ‌شد، با این وجود جریان «منفور» سبز نتوانست پای به پروسة «رهبرسازی» بگذارد؛ شخصیت‌های این جریان مفلوک‌تر و مضحک‌تر از آنند که همچون شیخ روح‌الله ناشناس باقی مانده باشند. و به دلیل عدم کارآئی محافل استعماری در امر حیاتی «رهبرسازی»، اینبار حکومت اسلامی می‌کوشد که این روند شوم را با استفاده از شخص آیت‌الله خمینی، برای بار دوم صورت دهد! به همین دلیل است که عوامل ساواک همزمان هم بحران‌سازی در دانشگاه‌ها را آغاز کرده‌اند، و هم نهایت امر دست به پاره کردن عکس‌های خمینی می‌زنند! این عملیات متهورانه نیز به طور کامل، البته بدون «شناسائی» اشخاص مسئول، فیلم‌برداری شده و از طرف ساواک در تلویزیون‌ به نمایش در می‌آید!

البته در توضیح عبارت «گسست ظاهری» شاید بتوان مطالبی در همینجا عنوان کرد، می‌دانیم که آنچه در 28 مرداد و 22 بهمن در کشور صورت گرفت «گسست» در معنای منقطع کردن روابط استعماری و پایه‌ریزی روابطی نوین، حتی از نوع «نواستعماری» نبوده. گسست‌ها بسیار ظاهری و نهایت امر صوری باقی ماند. این گسست‌ها در عمل نیروهای سرکوبگر را بار دیگر تطهیر می‌کرد و به آنان حیاتی دوباره می‌بخشید. به طور مثال طی دوران بحران‌سازی که به کودتای 28 مرداد منتهی شد، محافل وابسته به انگلیس که در رأس آن‌ها مصدق‌السلطنه و دیگر «جبهه‌ای‌ها» نشسته بودند به طور کامل تطهیر شد؛ اینان پس از کودتای 28 مرداد «آزادیخواهان» بودند، نه نوکران انگلیس! در جناح راست‌گرایان افراطی‌تر، ارتش شاهنشاهی و شخص شاه به دلیل جلوگیری از آشوب و فتنه توانستند «حیات» سیاسی دوباره پیدا کنند. شاه که پیش از کودتا در رسانه‌ها، خصوصاً به دلیل ازدواج «ویژه‌اش» با دختری از خانوادة اسفندیاری مضحکة خاص و عام بود، تبدیل شد به «اعلیحضرت عظیم‌الشان»! ارتش مزور شاهنشاهی نیز که طی چند دهه، خصوصاً در بزنگاه شهریور 1320، بارها بر علیه پادشاه ایران کودتا کرده بود، پس از 28 مرداد همنشین و هم‌دل شاه معرفی شد تا بتواند بعدها به دستور استعمار، و در بزنگاه 22 بهمن، دربار را بر سر همین شاه خراب کرده، امکان بازسازی دمکراتیک فضای سیاسی کشور را تحت نظارت دولت بختیار از میان بردارد و کشور را دودستی تحویل روح‌الله خمینی و باند اراذل و اوباش او بدهد. فراموش نکرده‌ایم که در 22 بهمن، اوباش در خیابان‌ها چه شعاری می‌دادند: «ارتش برادر ماست، خمینی رهبر ماست»! و این همان ارتشی بود که در 15 خرداد ظاهراً جنبش اسلام‌گرایانة حضرت امام خمینی را به خاک و خون کشیده بود!

نمونة این «گسست‌ها» را که می‌باید گسست‌های ویژه لقب داد؛ در تمامی کشورهای استعمارزده می‌توان مشاهده کرد. هدف از این «گسست‌ها» مخدوش نمودن هر چه بیشتر مرزهای تشکیلات سیاسی و سازمانی و ایدئولوژیک است. ولی در ایران «گسست‌ها» دیگر از این قاعدة کلی نمی‌تواند پیروی کند. اینجاست دلیل به تله افتادن «جنبش سبز!» دولت احمدی‌نژاد تمامی تلاش خود را جهت به بن‌بست رساندن مطالبات دمکراتیک مردم ایران صورت می‌دهد، تا در چارچوب سیاست‌های استعماری بتواند کشور را در عمل به مرحلة آشوب نزدیک کند؛ «جنبش‌سبز» نیز دست در دست همین دولت برنامة آشوب‌ها را تنظیم می‌کند؛ جبهة ملی و حزب توده نیز تمامی تلاش خود را جهت «رهبرسازی» یعنی معرفی میرحسین موسوی به عنوان «رهبر» جنبش به خرج می‌دهند، ولی جامعه پای در فرایند «رهبرسازی» نگذاشته و به استنباط ما چنین فرایندی در راه نخواهد بود. اینجاست که بار دیگر حکومت اسلامی دست‌اندرکار نشاندن روح‌الله خمینی بر مسند رهبری می‌شود و اینکار را با پاره کردن «شمایل مقدس» این جنایتکار شناخته آغاز می‌کند؛ آغازی که می‌باید بهترین پایان و عاقبت کار تلقی شود.

امروز در چارچوب «بحران‌سازی» دولت دست‌نشانده و هم‌راهی محافل استعماری، جریان مفتضحانه‌ای که نام «جنبش سبز» بر خود گذاشته در برابر افکار عمومی ملت ایران عملاً به تله افتاده. «سبزها» و تمامی جریانات استعماری‌ای که حامیان آنان به شمار می‌روند در برابر یک سئوال کلی و غیرقابل تغییر قرار دارند: تکلیف این «جنبش» با مرده‌ریگ و ارثیة خونین و ننگین استبداد روح‌الله خمینی چیست؟ این سئوالی است که ما پیشتر خود را برای مطرح کردن‌اش آماده کرده بودیم؛ می‌دانستیم که بن‌بست «بحران‌سازی» استعماری به دلیل تغییرات ساختاری و استراتژیک اینبار نمی‌تواند با کمک محافل غرب به نفع نوکران استعمار یک‌شبه متحول شود. حال می‌باید دید چه درصدی از «سبزها» و طرفداران نظریة «تقلب انتخاباتی» حاضرند همزمان هم از ارثیة نکبت‌بار روح‌الله خمینی دفاع کنند، هم آخوند منتظری را که به فرمان وی عزل شده مورد نوازش‌های گرم و مردمی قرار دهند و هم مخالفت با سیاست‌های دولت فعلی را در چنتة «ایدئولوژی» حضرت امام راحل بچپانند؟ باید قبول کرد که چنین شامورتی‌بازی‌هائی حتی از عهدة شعبده‌بازان مفتضح جنبش سبز نیز برنمی‌آید. امروز زمان آن رسیده که تحرکات سیاسی در جامعه راهی جز آنچه تا به حال در پیش داشته برگزیند. و رهروان این مسیر مسلماً اگر با تکیه بر تجربیات سیاسی ملت ایران پای پیش بگذارند، به هیچ عنوان از مسیرهائی که قبلاً دیگران تحت نظارت عالیة استعمار غرب گذشته‌اند،‌ عبور نخواهند کرد.

نسخة پی‌دی‌اف ـ اسکریبد

نسخة پی‌دی‌اف ـ آدردرایو

نسخة پی‌دی‌اف ـ مدیافایر

نسخة پی‌دی‌اف ـ ایشیو

نسخة پی‌دی‌اف ـ فایل باکس

فیلترشکن‌های جدید15دسامبر2009

umfice.co.cc
pulpydirect.com
unblockedmylol.info
schoolhatelove.co.cc
unstopway.com
anonymous-surfing36.co.cc
filtersuck.co.cc
surfper.co.cc
allunblocked3.info
mondayfresh.co.cc
ipforge.info
blockunblock5.info
funstudent.co.cc
freezefired.co.cc
onlineproxify.cz.cc
datw.info
tax2012.co.cc
consultantfirms.info
wecanhideu1.info
fastandfree2.info
xopen9.info
lasersmokingstop.info
anonymous2bebo.info
save-by-the-bell.co.tv
donatforex.co.cc
forexunlock.cz.cc
hidemart.co.cc
fast-student.co.cc
proxylite.info
hidefiltering.co.cc
wintermemory.com
zsearch.info
laborfrees.co.cc
proforextradingtraining.info
avoidfilter.co.cc
hidemyboss.co.cc
peekaboo1.info
penetratefriendster.info
firewallevader.co.cc
schoolspeed.co.cc
e-unblock.co.cc
zinninvo.co.cc
dexter-time.co.cc
hiddenspeed.co.cc
skin-snap.co.cc
quickunblock3.info
bestsslproxy.info
freshmondayproxy.co.cc
frrepops.co.cc
filter-access.info


دسامبر 11, 2009

باله و شتر!

دسته‌ها: تاریخ ایران, جامعة ایران, سیاست ایران — saeedsaman @ 3:29 ب.ظ

زمانیکه محمد خاتمی در «انتخابات» سال 1376 با شعار اصلاحات پای به میانة میدان سیاست در حکومت اسلامی گذاشت، مسئله روشن بود. حکومت به بن‌بست رسیده بود و حامیان داخلی و خارجی آن تلاش داشتند از پدیدة «اصلاح‌طلبی» به عنوان سپر بلا استفاده کنند. در اینمورد پیشتر فراوان سخن گفته‌ایم، ولی در همین مقطع می‌باید بار دیگر تأکید کرد که بن‌بست کذا فقط مربوط به عملکرد حکومت اسلامی در دوران سرداران سازندگی نمی‌‌شد؛ وقوع تغییرات استراتژیک عمده‌ در منطقه و نقش کلیدی ایران در معادلات خاورمیانه نگرشی نوین به مسئلة‌ سیاست جاری را در کشورمان الزامی ‌کرده بود. به هر تقدیر در آغاز این نقش‌پذیری سیاسی شاهد ظهور چندین جبهة «نوین» در سیاست‌های داخلی کشور هستیم.

به طور مثال در همین دوره است که پدیده‌ای به نام «مخالف‌نمائی» پای به منصة‌ظهور می‌گذارد. این مخالف‌نمایان در واقع اعضای وابسته به جناح‌های مختلف حکومت اسلامی‌اند که در روندی کاملاً حساب شده و پرشتاب به خارج از کشور «نشت» ‌کرده، با کمک مالی و سازمانی سفارتخانه‌های حکومت اسلامی و محافل محلی وابسته به غرب مواضع تبلیغاتی و رسانه‌ای را یکی پس از دیگری «فتح» می‌کنند. عملکرد اینان در سال‌های پس از پدیدة خاتمی ارمغان «جالب توجهی» برای ملت ایران به همراه آورده؛ گروه‌ها و افراد و شخصیت‌هائی که طی سه دهة گذشته به عناوین مختلف با حکومت اسلامی مخالفت و برخوردهای شدید داشتند، به تدریج در سایة اینان، تحت الهامات اینان و در مسیر اهداف اینان قرار می‌گیرند! مخالفان دیرپای حکومت اسلامی رنگ و بوی این جماعت را می‌گیرند و کار بجائی می‌رسد که برخی اوقات حتی به همکاری با اینان «مفتخر» نیز می‌شوند! البته گروه‌هائی می‌توان یافت که همچون حزب‌توده عمداً تن به این «رنگ‌باختگی‌ها» داده‌اند، اینان به خیال خود و در چارچوب‌ همان «زرنگی‌های» متداول و معمول‌ خودشان می‌خواهند از آب‌گل‌آلود ماهی بگیرند! ولی کم نیستند جریانات و جماعاتی که واقعاً اسیر دست این هیاهوی تبلیغاتی شده‌اند.

افرادی که طی اینمدت با هیاهو و تبلیغات فراوان از دیواره‌های امنیتی و تشکیلاتی حکومت اسلامی جدا شده و به ایالات متحد و اروپای غربی ارسال شدند،‌ با همیاری محافل مختلف دست‌اندرکار فعالیتی هستند که ما آن را در این مقطع بازسازی تئوری استعمار در ایران می‌خوانیم. در مورد این «بازسازی تئوریک» اگر فرصتی و عمری باقی بود مسلماً در مطالب آینده توضیحاتی خواهیم آورد. ولی تا آنجا که به دلائل این بازنگری تئوریک مربوط می‌شود می‌توان به اختصار عنوان کرد که پس از فروپاشی اتحاد شوروی و تغییرات عمده‌ای که این فروپاشی در سطح جهانی،‌ خصوصاً در زمینة دیواره‌های امنیتی و نظامی به همراه آورد، اروپای شرقی پای در جنگ و برادرکشی گذاشت؛ اروپای غربی به سرعت واحد پول مشترک خود را ـ پروژه‌ای که سال‌ها در بایگانی‌ها خاک می‌خورد، اجرائی نمود؛ و ارتش‌های غرب خاک کشورهای عراق و افغانستان را به بهانه‌های واهی به توبره کشیدند. بازسازی «تئوری استعمار» در ایران در چارچوب همین «تحولات» می‌باید مورد بررسی قرار گیرد. ارتش‌های غربی، به دلیل همسایگی ایران با روسیه نتوانستند همچون افغانستان و عراق پای به خاک ایران گذاشته برنامة مورد نظر را در محل با توسل به نیروهای نظامی و سرکوب امنیتی «حل‌وفصل» کنند. به همین دلیل است که بازسازی «تئوری استعمار» در ایران از چنین ویژگی‌هائی برخوردار شده.

مهره‌هائی که فرضاً می‌بایست این «بازسازی تئوریک» را در چارچوب منافع درازمدت غرب به سر منزل مقصود برسانند، کار خود را نخست در داخل کشور آغاز کردند. ولی همانطور که می‌توان حدس زد اینان مایة زیادی ندارند، و به دلیل خاستگاه‌ استعماری و دست‌ساز و مصنوعی‌شان شناگرانی ناشی‌اند که بیشتر از آنچه موج‌ها را بشکنند، آب‌ دریا نوش‌جان می‌کنند. این «مهره‌ها» قادر نیستند در یک گسترة قابل‌قبول دست به نظریه‌پردازی بزنند. خلاصه کنیم، اینان اصولاً‌ مرد این میدان نیستند. شاهد بودیم که در نخستین روزهای حکومت اصلاح‌طلبان گروه‌هائی از همین «نظریه‌پردازان» به سرعت پای به نشریات و محافل و سخنرانی‌ها گذاشتند و سریعاً با الهام از متون چند کتاب و دفترچه شروع به تئوری‌سازی کردند. ولی اگر «تئوری» اینان زمانیکه فقط به بازگوئی از محفوظات‌شان محدود می‌شد، به دلیل تکیه بر صاحب‌نظران بلندپایه از انسجام نسبی برخوردار ‌بود، در مرحلة «کاربردی» و زمانیکه بحث‌ها گسترده‌تر می‌شد به طور کلی پای به تناقض‌گوئی می‌گذاشت. بررسی گفتار و نوشتار بسیاری از این «تئوری‌سازان» را در مطالب همین وبلاگ‌ها آورده‌ایم؛ و مشت نمونة‌ خروار است!

طی این دوره در عمل ثابت شد که استنباط قدرت‌های استعماری از مسائل کشور ایران و نقش رهبری «محافل» در ساختار قدرت کاملاً خبط و اشتباه بوده. استعمار بر پایة این استنباط غلط می‌پنداشت که به دلیل «صاحب‌کلامی» فرضی نزد اربابان حوزه‌ها، زمانیکه چند تریبون در اختیار گروه ویژه‌ای از این ملایان قرار گیرد، تئوری‌های مورد نظر همچون کبوتران سبک‌بال به اوج آسمان نیلگون نظریه‌پردازی کشور پر خواهند کشید؛ دیدیم که اصلاً چنین شد. سخنان ملایان، حتی فرهیخته‌ترین‌شان از مرحلة خزعبلات و جفنگیات فراتر نرفت و برخلاف انتظار محافل استعماری سرسپردگی مورد نظر از طرف قشرهای مختلف شهری نیز به این «افاضات» آنقدرها بی‌قید و شرط نبود. معادلات به طور خودبه‌خود «حل و فصل» نمی‌شد، چرا که قشرهای فرهیخته، آنان که به زور سرنیزة سرکوب استعماری به «سکوت» محکوم شده بودند، در اطراف خود و در هر گام نظریه‌پردازی‌های الکن و ناقص را، حداقل در میان اطرافیان‌شان «افشاء» می‌کردند.

به عبارت دیگر، دستگاهی که پایه‌های حاکمیت خود را پس از 22 بهمن 57، بر اساس عوام‌زدگی و لات‌بازی و اوباش‌پروری مستقر کرده بود، طی دورة «اصلاحات» می‌کوشید که با تکیه بر همان مهره‌های معمول، شیوه‌های حکومت را به مرحلة «نظریه‌پردازی» نیز برساند! انتظار «نظریه‌پردازی» از اوباش درست مثل این است که از یک شترجماز انتظار داشته باشیم برای‌مان بالة دریاچة قو برقصد! و یا به قول سعدی،

بس کسا کاندر گهر و اندر هنر دعوی کند
همچو خر در یخ بماند چون گه برهان بود

باید قبول کرد که انتظارات استعمار از بساط آخوندبازی در ایران غیرقابل قبول بود، و بازیگران صحنة یک حکومت استبدادی در هیچ کشور دنیا قادر به ایفای چنین نقش‌هائی نیستند. استعمار به دلیل همین بن‌بست‌ها مجبور شد که در اولین ماه‌های حکومت خاتمی، به دلیل مقاومت ملت ایران در برابر خواست‌های «نوین‌استعماری» عملاً حاکمیت را به تعطیل بکشاند؛ خاتمی شد همان بهرمانی، البته منهای «سازندگی»!‌ چرا که طی 8 سال حکومت، علیرغم قیمت بالای نفت‌خام آقای خاتمی در مملکت ایران یک سنگ هم روی سنگ نگذاشتند.

در این مقطع بود که جریان «مخالف‌نما‌سازی» آغاز شد. و گروه‌، گروه وابستگان حکومت در خارج از کشور مستقر ‌شدند. حتی گروه‌هائی را به مراکز دانشگاهی فرستادند، و یا دانشگاهیان جمکرانی را با وعده‌وعیدهائی به مکتب‌خانه‌های غرب کشاندند و تحت عنوان «مخالفت» با دولت استبدادی احمدی‌نژاد، برای اینان تریبون و غیره درست کردند؛ هر چند در عمل تحت کارآموزی قرارشان دادند. هدف نیز کاملاً روشن بود. حال که زمینة «نظریه‌پردازی» در داخل نمی‌توانست به نفع غرب متحول ‌شود، غرب این زمینه را مستقیماً در خارج از کشور و تحت‌نظارت عوامل خود برای اوباش صادراتی حکومت جمکران فراهم می‌آورد! باشد که به مصداق حکایت همان الاغی که کودک کاهل و تن‌پروری را عمری به مکتب‌خانه ‌برد،‌ اینان نیز نهایتاً آیت‌الکرسی بیاموزند!

بررسی پدیدة «مخالف‌نمائی» در تاریخچة حکومت استعماری اسلامی حائز اهمیت بسیار زیادی است. دیدیم زمانیکه جناح خاتمی به دلیل نبود زمینة واقعی در طرح‌های «اصلاحات» شکست ‌خورد، جریانی به نام «مخالف‌نمائی» علم می‌شود تا بتواند چرخش سیاسی مورد نظر در حکومت اسلامی را با کمک نظریه‌پردازان غرب «تئوریزه» کند. ولی به انتظار روزی که این «تئوری‌ها» در مکتب‌خانه‌ها «تولید» شود، کشور ایران بار دیگر به دامان نظریة «دولت اوباش» بازگشت، و ریاست این دولت را هم به کسی محول کردند که به معنای واقعی کلمه شایستة رهبری این جریان بود: آقای احمدی‌نژاد! دیدیم که ایشان در راستای همان برنامه‌های استعماری، با «اصرار» فراوان و جهت به نمایش گذاشتن پتانسیل‌های «نظریه‌پردازی» در جمکران، به دانشگاه کلمبیا رفته سخنرانی معروف‌شان را هم ایراد فرمودند. ولی خارج از سازی که احمدی‌نژاد در کلمبیا زد که هم کوک‌اش خراب بود و هم خارج از «دستگاه» زده شد، مخالف‌نمائی برای تئوریزه کردن «مخالفت ظاهری» با حکومت اسلامی به صورت کلی این تمایل را دارد که به تدریج خود را تبدیل به «تریبون» اصلی ‌کند.

ولی تئوری‌های مورد نیاز اصلاح‌طلبی را نمی‌توان یک‌شبه از خم ‌رنگ‌ریزی بیرون کشید، آنهم با توسل به افرادی که از نظر شناخت و درک و سواد اصولاً پتانسیل این قبیل کارها را ندارند. از طرف دیگر، تحمیل یک حکومت شترگاوپلنگ بر ملت ایران، حکومتی که دیگر حتی زمینة توجیهات عوامگرایانة رایج در دو دهة گذشته را نیز از دست داده، برای غرب و در رأس آن برای ایالات متحد در منطقة خلیج‌فارس و آسیای مرکزی بسیار گران تمام خواهد شد. فراموش نکنیم که تمامی این «تحولات» در مسیر شاهرگ‌های انتقال انرژی،‌ و مرزهای مستقیم روسیه و حتی در زمینه‌ای گسترده‌تر در منطقة نفوذ ارتش هند در جریان است. اینجاست که در جریان سازماندهی به مخالف‌نمائی، غرب تلاش می‌کند تا عوامل «احساسی» را نیز به میانة میدان بیاورد. این همان عواملی است که پس از «انتخابات» اخیر عملاً توسط محافل رسانه‌ای غرب در بوق و کرنا گذاشته شد.

خلاصة کلام،‌ آنچه را غرب به دلیل بن‌بست‌های نظریه‌پردازی استعماری نتوانست با تکیه بر «فلسفة خشک» به میانة میدان سیاست کشور بیاندازد، اینک قصد دارد با «چشم‌‌تر» بر ملت ایران تحمیل کند. دولت ایران و احمدی‌نژاد، همان احمدی‌نژاد خبیثی که دانشجویان کلمبیا از نزدیک شناخته‌اند،‌ با «تقلب» میرحسین موسوی «معصوم» و «بیگناه» را که هیچکس نمی‌شناسد شکست داده! و در این راه دانشجویانی کتک می‌خورند؛ معترضان جوانی در زندان‌ها مورد تجاوز قرار می‌گیرند؛ ملتی رأی‌اش را می‌خواهد؛ نامزدهای انتخاباتی حق‌شان پامال شده؛ ندای جوان و زیبا نیز اینچنین وحشیانه در خیابان به قتل ‌رسیده؛ و … باید قبول کرد که اگر به این «موضوعات» چند فیلم و مقالة مناسب و عکس‌هائی «گویا» اضافه کنیم حتی اشک اصغر قاتل معروف را هم با آنهمه شقاوت می‌توان در آورد! ملت ایران جای خود دارد، دیدیم که ملت‌های دیگر، حتی آنان که نمی‌دانند اصلاً ایران کجاست، برای ما کم گریه نکردند!

ولی ما در همینجا باید عنوان کنیم که تکیة رسانه‌ای غرب بر لایه‌های احساسی و میدان دادن به این زمینه‌ها در عمل فقط برخاسته از یک واقعیت ملموس و تکان‌دهنده است: غرب اینبار نیز در فراهم آوردن زمینة مناسب جهت ایجاد چرخش مورد نظر خود یک شکست را پیش‌بینی می‌کند. این سئوال باقی می‌ماند: با سوءاستفاده از «چشم‌تر» تا کی و تا کجا می‌توان چوبین بودن پای استدلال غرب را در ایران پنهان نگاه داشت؟ چرا که فراگیر کردن لایه‌های احساسی در این میانه فقط به این معناست که غرب دستاوردهای تئوریک و نظریه‌پردازانه را هنوز جهت تحکیم مواضع خود در هنگامة «انتخابات» آینده کافی نمی‌بیند. خلاصة مطلب اگر غرب در 4 سال آینده خود را آمادة چرخش تئوریک مورد نظر نبیند به احتمال زیاد باز هم از پیروزی نامزد اصلاح‌طلب خود چشم پوشیده در یک شامورتی‌بازی تلاش خواهد کرد که فردی وابسته به جناح‌های اقتدارطلب را از صندوق‌ها بیرون بکشد. و در چنین بزنگاهی بار دیگر همین فجایع به صور و طرق مختلف در سطح جامعه تکرار می‌شود.

به هر تقدیر تجربة انتخاب دوبارة احمدی‌نژاد نشان داد که استعمار قصد ندارد دفتر مضحک و بن‌بست دوران «سیدخندان» را بار دیگر بگشاید. دفتر و بن‌بستی که دولت حاکم در قلب آن به دلیل نبود زمینة کافی، مرتباً در میدان «قانون‌مداری» افاضات، و در میدان «قانون‌ستیزی» عمل می‌کرد!‌ البته «عملیات» قانون‌ستیزی به حساب دیگران، یا افراد ناشناس و بدخواهان گذاشته شد. حال باید پرسید بن‌بست احمدی‌نژاد کار را به کجا خواهد کشاند؟ و تا آنجا که به موضوع امروز ما مربوط می‌شود، نقش مخالف‌نمایان در این میانه چه خواهد بود؟

مخالف‌نمایان چند مأموریت اصلی دارند. نخستین نقش آنان میدان دادن به این «خلط مبحث» است که حکومت اسلامی، روحانیت شیعه و محافل آخوندی از پایگاهی مردمی و فراگیر برخوردار بوده، یا اینکه در صورت تجدید نظر در برخی مواضع، آخوندها می‌توانند به چنین پایگاهی دست یابند. دومین نقش مخالف‌نمایان کلیدی جلوه دادن رأی ایالات متحد به عنوان «حامی اصلی دمکراسی» در ایران، با هدف تحریف نقش تاریخی آمریکا در استقرار استبداد در کشورمان است! و اما نقش سوم مخالف‌نمایان در اعمال سانسور بر دیگران خلاصه می‌شود! به عبارت دیگر حذف تمامی جریانات فکری، حتی فلسفی و تئوریک از صحنة جامعه به نفع مواضع «مطلوب». همانطور که دیدیم این سانسور نخست از طریق در بوق و کرنا گذاشتن خزعبل‌بافی‌های خاتمی و کدیور و شمس‌الواعظین و … آغاز شد، و آنزمان که این روش به بن‌بست نظری برخورد کرد، جای خود را آناً به هیاهوسالاری و «احساسات» داد؛ همان استراتژی «چشم تر» که امروز با تکیه بر آن قصد به عقب راندن دیگران را دارند، و پیشتر از آن سخن گفته‌ایم.

امروز این سه استراتژی‌ در میانة میدان «مخالف‌نمائی» کاملاً علنی شده، و مخالف‌نمایان امکان پنهان کردن‌ این سه شیوة‌ مزورانه را ندارند. حال می‌باید این سه مبحث را هر چند با شتاب و به صورتی سطحی شکافت. نخست اینکه، روحانی جماعت در یک دمکراسی نمی‌تواند نقشی کلیدی ایفا کند، و به فرض محال حتی اگر ایالات متحد طرفدار استقرار دمکراسی سیاسی در ایران تلقی شود، تکیة بیش‌از حد این دولت متجاوز بر قشر روحانی خود دلیلی است بر اینکه ادعای «دمکراسی‌دوستی» واشنگتن فقط یک دروغ بی‌شرمانه است. دمکراسی به عنوان یک حاکمیت دنیوی و انسان‌محور از منظر شیعی‌مسلکان «اباحی‌گری» است، و به هیچ عنوان سنخیتی با «دنیای الهی» نمی‌تواند برقرار کند. و دقیقاً به دلیل برخورد با همین بن‌بست‌های تئوریک بود که مخالف‌نمایان پای در میدان «احساسی» گذاشته و سعی در دمیدن در بوق «احساسات» رقیق مردمان دارند. ولی به استنباط ما نه دمیدن در بوق احساسات رقیق مردمان می‌تواند استراتژی‌های ایالات متحد را نجات دهد، و نه تلاش اینان جهت توجیه مواضع روحانی‌جماعت!

آیندة آقای احمدی‌نژاد نیز در همین راستا مسلماً‌ آنقدرها درخشان نخواهد بود؛ و هر چند آمریکا به دلیل نامناسب بودن وضعیت اصلاح‌طلبان، به صورت تلویحی در تحکیم مواضع اصولگرایان در ایران بکوشد، امکان گشوده شدن جبهه‌های دیگری در فضای سیاست کشور در آینده‌ای بسیار نزدیک به مراتب از احتمال پیروزی جدید اصولگرائی محتمل‌تر می‌نماید.

نسخة پی‌دی‌اف ـ اسکریبد

نسخة پی‌دی‌اف ـ آدردرایو

نسخة پی‌دی‌اف ـ مدیافایر

نسخة پی‌دی‌اف ـ ایشیو

نسخة پی‌دی‌اف ـ فایل باکس

فیلترشکن‌های جدید11دسامبر2009

refresh-beauty.co.cc
happynewforex.co.cc
ipswan.info
top-browse.co.cc
firewalledsurf.co.tv
proxilator1.info
unblockhabib.co.cc
unblocked4u1.info
mycutehamsters.co.cc
rapidspeed.co.tv
landballsnow.co.cc
ipstealthforex.co.cc
zbom.info
forex-schoolmates.co.cc
break-add-on.co.cc
gettinginside.co.cc
safesidesurfing.com
anonymous-surfing33.co.cc
tednes.co.cc
bypassschoolfirewalls.info
staytogether.co.cc
proxystart.info
ninjawebproxy.com
twitahz.co.cc
blackberys.co.cc
proceba.co.cc
maxspeed.co.tv
bossproxy3.info
facebookznow.co.cc
howtoaccessblockedsites.info
bypass-workfilters.info
packhou.co.cc
piercebemine.co.cc
dejavuproxy.co.cc
allunblocked5.info
geoproxy.info
greatipforex.co.cc
bossproxy1.info
overaem.co.cc
crazyballslife.co.cc
obtundw.co.cc
nofailproxy4.info
candlestickz.co.cc
proxy-authentic.co.cc
proxilator3.info
sprintznow.co.cc
freecreditloans.co.cc
koolunblock5.info
schoolabaccess.co.cc
4freelance.co.cc

دسامبر 9, 2009

پیشنماز و قانون!

دسته‌ها: جامعة ایران, سیاست ایران — saeedsaman @ 2:02 ب.ظ

سیاست‌زدگی و هیاهوسالاری در فضاهای آموزش عالی کشور همچنان به پیش رانده می‌شود. این تنها اظهارنظر بیطرفانه و منصفانه‌ای است که می‌توان از تحولات 16 آذرماه امسال ارائه داد. البته همانطور که دیدیم جهت این فضاسازی‌های سیاسی دست‌هائی فعالانه در کارند. اینکه دانشجو در روز دانشجو می‌باید چه مطالباتی داشته باشد، و از دولت چه درخواست‌هائی را به صورت صنفی، رسمی و واقعی مطالبه کند، و اینکه دفترودستکی که تحت عنوان مجلس قانونگز‌اری به راه افتاده چگونه می‌باید با خواست‌ها و انتظارات تشکل‌های دانشجوئی و دانش‌آموزی در کشور برخورد داشته باشد، در این فضاسازی‌ها به هیچ عنوان اهمیتی ندارد. مشتی لات‌واوباش از طرف دولت با چوب و چماق و زنجیر و شلنگ مجهز شده، تحت عنوان «دانشجویان حزب‌اللهی» به مرکز شهر روانه می‌شوند تا در «روز دانشجو» با افرادی که خود از جمله هم‌اینان‌اند و تحت عنوان «مخالف» سیاسی دست به هیاهوسالاری از نوع دیگری زده‌اند، درگیری به راه بیاندازند! این است «صورتبندی» ایده‌آل استعمار از آنچه فعالیت سیاسی، صنفی، سازمانی و غیره در کشورهای جهان سوم می‌تواند باشد.

می‌دانیم که دانشجو در کشور ایران از هر نظر تحت فشار است. مسائل رفاهی و مالی، عدم تناسب فضاهای آموزشی و امکانات آموزشی با نیازها و الزامات هر رشتة تحصیلی، کمبود مزمن و غیرقابل قبول کتابخانه، نشریات و کتب مناسب دانشگاهی و لابراتوارها، تحمیل الزامات باندهای سرکوبگر متشکل از دانشجونمایان، مستخدمین و کارگران محیط‌های دانشگاهی بر روزمرة دانشجو، تحمیل کادرهای بی‌سواد و نورچشمی بر فضاهای آموزشی و … این فهرست بسیار گسترده‌تر از آن است که حتی بتوان ادعای کامل کردن آن را داشت. ولی به دلیل عملکرد مزورانة دولت احمدی‌نژاد و همکاری جانانة مخالف‌نمایان این حکومت یعنی باندهای «اصلاح‌طلب» و سبز، در روز دانشجو هیچیک از این مطالبات به گوش احدی نرسید. آنچه شنیدیم هیاهو بود و فیلم‌های کج‌ومعوج «آماتور» از مشتی عربده‌جو که گویا گروهی از آنان طرفداران «جنبش سبز» هستند و گروه دیگر مخالف این جنبش! بلندگوهای استعماری از این نمایشات مهوع و تأسف‌بار تحت عنوان «مبارزات جوانان ایران در روز دانشجو» سخن به میان می‌آورند، در حالیکه به صراحت می‌توان گفت این مضحکه بیشتر به معنای لبیک حاکمان و مخالف‌نمایان به الزامات سیاست‌های استعماری است؛ آنچه گذشت نه مبارزه بود و نه می‌تواند در مسیر به ارزش گذاشتن مطالباتی روشن و مشخص از ارزش برخوردار شود. این تحولات فقط زمینه‌‌سازی است جهت تعمیم سرکوب از طرف حکومت اسلامی بر تمامی قشرها در کشور.

در آغاز این نمایشات ضدایرانی شاهد اطلاعیة «پرمحتوای» دولت احمدی‌نژاد نیز هستیم!‌ این دولت برخلاف تمامی قوانین جاری فعالیت خبرنگاران، فیلم‌برداران، گزارشگران و دیگر کارکنان ارباب جراید و خبرگزاری‌های خارجی را طی سه روز در مرکز شهر صرفاً با یک اطلاعیه «ممنوع» اعلام می‌کند! این در حالی است که گروه قابل توجهی از نمایندگان مجلس شورای اسلامی هنوز خود را از دور یا نزدیک وابسته به جریان «سبز» و اصلاحات معرفی کرده، برای این دکان بازارگرمی می‌کنند. اگر حضور خبرنگاران توسط دولت ممنوع می‌شود، منطقاً از طرف مخالفان می‌باید در سطوح مختلف دولتی، تشکیلاتی و خصوصاً در قوة مقننه عکس‌العمل مناسب دیده شود! به هیچ عنوان چنین عکس‌العملی نمی‌بینیم. خلاصة کلام ممنوعیت حضور نمایندگان جراید در این روزهای «سرنوشت‌ساز» از طرف هر دو گروه مورد تأئید قرار می‌گیرد.

دولتی‌ها با جلوگیری از حضور خبرنگاران، «شمار چشم‌گیر» طرفداران دولت را که مجهز به زنجیر و قمه و شلنگ با شعار «حیدر، حیدر» به مردم در خیابان‌ها حمله‌ور شده‌اند «زیر سبیل» در می‌کنند، و به خیال خود ملت ایران را مرعوب این شیوه‌های «مرضیه» نموده، اقتدار امثال احمدی‌نژاد و علی‌خامنه‌ای را در سطح جهانی به اثبات ‌می‌رسانند! «جنبش سبز» نیز با حمایت از عدم حضور رسانه‌ها «مظلومیتی» فرضی برای هیاهوطلبان خود فراهم می‌آورد، و در غیبت مستندسازان نبود هر گونه برنامة سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی در قلب این به اصطلاح «جنبش» را به سکوت برگزار می‌کند. خلاصه یکی حق‌مطلق می‌شود، دیگری هم باطل‌مطلق، فقط بستگی به این دارد که ناظر در کدام جبهه بنشیند و منافع‌اش چه حکم کند! برنامه‌ای هم برای مملکت در دست نیست. یکی ظاهراً سرکوب می‌کند، دیگری هم ظاهراً سرکوب می‌شود، ولی آنکه در این روند استعماری و سازمان یافته از سوی محافل دست‌نشانده سرکوب خواهد شد ما ملت هستیم. هر دو گروه ملت را هدف قرار داده.

اینکه دانشجوی ایرانی بر سر میلیاردها مترمکعب گازطبیعی و صدها میلیون بشکه نفت‌خام نشسته و غذائی می‌خورد که در کشورهای صنعتی بجای کود پای درخت می‌ریزند، اینکه خوابگاه‌های دانشجوئی از «کیفیتی» برخوردار است که بر اساس قوانین در کشورهای صنعتی در حد آغل گوسفند نیز نمی‌تواند مورد استفاده قرار گیرد، اصلاً اهمیت ندارد. مهم این است که پس از سه دهه حاکمیت مشتی اوباش و لات و آدمکش، علی خامنه‌ای به عنوان رهبر حکومت اسلامی، و میرحسین موسوی در مقام عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام و رئیس شورای عالی انقلاب فرهنگی، «روز دانشجو» را هر کدام به نفع خود مصادره کنند، و با توسل به این خیمه‌شب‌بازی ضدایرانی برای خود بار دیگر جلال و جبروت دست‌وپا بفرمایند. بار دیگر همچون بزنگاه‌های قبلی مطالبات ملت ایران به حاشیه رانده شود، و مشتی اوهام و مزخرفات را تحت عنوان «اهداف انقلاب» به ملت ایران حقنه کنند. روندی که همزمان در خارج ایران و داخل مرزها سازماندهی شده، به مورد اجرا گذاشته می‌شود، و مخالفان این روند استعماری، از هر دسته و گروه، به هر ترتیب ممکن سرکوب شده از صحنه خارج می‌شوند.

سایت‌های مخالف‌نما و مراکز وابسته به خبرگزاری‌های «معتبر» بر روی شبکة اینترنت نیز، همگی به شیوه‌ای یک‌سان و با تکیه بر شایعات و اظهارنظر «شاهدان عینی» خبر می‌سازند، دولت احمدی‌نژاد نیز در مسیر منافع خود بر پایة همین شایعات به نفع دولت خبرسازی می‌کند! اگر هم کسی در صحت و سقم این روند تردید کند، آناً برچسب پیروی از «نظریة توطئه» بر پیشانی‌اش چسبانده شده، از صحنه به بیرون پرتاب می‌شود. خلاصه بگوئیم،‌ یک روند استعماری در حال شکل‌گیری است که در برابر هر مانعی برخورد فیزیکی و حذفی خواهد داشت.

یادمان نرفته دوران کودتای 22 بهمن را!‌ آنروزها نیز روند کذا دقیقاً به همین صورت پرداخت شد و صیقل خورد. کار بجائی رسیده بود که حتی پیش از سقوط رژیم پهلوی کسی جرأت نداشت از حضرت امام خمینی «انتقاد» کند! تمامی لات‌ولوت‌های «جاوید شاه» طرفداران امام خمینی بودند، با چاقوها و زنجیرهای‌شان! این همان صورتبندی است که از طرف قدرت‌های استعماری بار دیگر در ایران بازسازی می‌شود. در اینمورد بارها و بارها توضیحاتی آورده‌ایم و تکرار مکررات نمی‌کنیم. ولی در همینجا می‌باید یادآوری کرد که پیروزی و یا شکست در برابر این روند استعماری فقط و فقط به درجة هوشیاری ملت ایران بستگی دارد. اگر بار دیگر شبکه‌های «تحمیق» بتوانند اهداف واقعی، صنفی، ملموس و اساسی را با اهدافی مجازی و نمایشی و معنوی و خصوصاً رهنمودهای فراگیر شخصیت‌های «مصنوعی» و دست‌ساز استعمار جایگزین کنند، مسلم بدانیم بار دیگر پای در یک فاشیسم خونریز و بی‌مسئولیت خواهیم گذاشت. استعمار دست از این لقمه برنمی‌دارد، مگر آنکه دست‌هایش را ملت ایران قطع کند.

در ادامة این نمایشات تأسف‌بار اوباش یونیفورم پوش حکومت اسلامی اعلام می‌دارند که بیش از 200 تن از «تظاهرکنندگان» نیز دستگیر شده‌اند. در حکومت اسلامی بی‌مسئولیتی مقامات انتظامی و قضائی تا به آنجا کشیده که بسیاری افراد را در صورت دستگیری به صورت «ناشناس» به بند می‌اندازند‌، بعضی اوقات حتی نام وکلای مدافع و جرم دستگیرشدگان نیز مشخص نخواهد شد!‌ خلاصة کلام، جامعة ایران تحت حکومت اسلامی درست همچون یک باغ‌وحش البته به صورتی «وارونه» اداره می‌شود. انسان‌ها در قفس‌اند و جانوران وحشی نقش نگهبانان باغ‌وحش را ایفا می‌کنند:

«[فرماندة نيروى انتظامى تهران بزرگ اعلام کرد] پليس در روز 16 آذر هيچگونه تيراندازى نداشت و تنها در دو مورد از گاز اشك‌‌آور استفاده كرد.»
منبع: رادیو فردا 17 آذرماه 1388

باید به جناب فرمانده تبریک گفت. بدون تیراندازی و فقط با دو کپسول گاز اشک‌آور نیروهای «مقتدر» پلیس حکومت اسلامی توانسته‌اند بیش از 200 نفر را که تظاهرات‌شان از طرف بلندگوهای دولت «ضدامنیتی» قلمداد شده بود، دستگیر کنند. اگر تظاهرکنندگان تا به این اندازه «خطرناک» بودند چطور پلیس مفلوک و بدبخت حکومت اسلامی 200 نفرشان را بدون شلیک یک گلوله دستگیر می‌کند. اگر جناب فرمانده 200 مرغ و خروس را هم می‌خواستند در مرکز شهر به دام بیاندازند مسلماً بیش از این‌ها مهمات و تجهیزات «مصرف» می‌شد. این همان نوع «خبرسازی‌» است که بالاتر در مورد اهداف‌اش سخن گفته‌ایم. آنچه در این خبرسازی از اهمیت اساسی برخوردار می‌شود ارائة تصویر مقتدر از حکومت اسلامی است! و می‌بینیم که هر دو جناح و حتی خبرگزاری‌های اجنبی، این نوع خبرسازی را در چارچوب منافع حکومت اسلامی بخوبی به کار می‌گیرد. یکی می‌شود ستمگر مقتدر و توانا، طرف دیگر هم «شهید» و مظلوم ناتوان!

از طرف دیگر، در چارچوب پیامدهای همین تظاهرات «ضددانشجوئی» که همزمان دولت احمدی‌نژاد و مخالف‌نمایان «خط‌امام» به راه انداختند،‌ شاهد اظهارات «قانونمندانة» یکی دیگر از دلقک‌های دربار حکومت اسلامی هستیم. آخوند اژه‌ای که به دلیل جنایات‌اش از طرف پلیس بین‌الملل تحت پیگرد قانونی است، و در مقام «دادستان کل کشور» در حکومت اسلامی انجام وظیفه‌ می‌کنند، چنین فرموده‌اند:

«از این پس اگر کسی دستگیر شد، خانواده‌ها حق گله ندارند، چرا که مردم بیش از این تحمل نداشته و ما هم از این پس مهلت نخواهیم داد.»
منبع: رادیوفردا، 17 آذرماه 1388

پس تا حالا ایشان «مهلت» داده بودند!‌ مهلت به چه چیزی داده بودید حاج‌آقا؟ مهلت داده بودید تا میرحسین موسوی جنایتکار با «خط امام» کذائی‌اش به میان جان‌تان برسد و از جوابگوئی شما و همکاران آدمکش‌تان در برابر افکار عمومی ما ایرانیان پیشگیری کند؟ واقعاً که جنابعالی، میرحسین موسوی و علی خامنه‌ای، همگی دست در دست اربابان‌تان خیلی کور خوانده‌اید. نظریة تبدیل یک فاشیسم بی‌مسئولیت و پوسیده، به یک فاشیسم «مردمی» و تازه‌نفس و به همان اندازه بی‌مسئولیت، که از جانب محافل سرکوبگر استعماری نسخه‌اش پیچیده شده بود، و همچون نمونة انقلابات و تحولات و رفرم‌های رنگارنگ طی تاریخ 80 سالة اخیر در قوالب متفاوت از چپ‌نمائی گرفته تا دین‌فروشی می‌بایست به خورد ملت ایران داده ‌‌شود، امروز دیگر محلی از اعراب ندارد. خلاصه پیش‌نماز! بی‌خود هارت‌وپورت نکن که بوی گند خرابکاری‌ات همه جا پیچیده!‌ اگر در این مملکت روزی قانون در کار آید اولین کسی که می‌باید در برابر قاضی جوابگوی اتهامات و جرائم‌اش باشد خود جنابعالی هستید.

ولی در توضیح مواضع «دادستان کل کشور» بهتر است نگاهی به شرایط فعلی از منظر استراتژی قدرت‌های بزرگ بیاندازیم. اگر آخوند اژه‌ای نمی‌تواند میرحسین موسوی و اراذل وابسته به او را دستگیر ‌کند،‌ دلائلی به مراتب مهم‌تر از «مردم» و خانواده‌های «مردم» در میان است. اوباشی از قبیل اژه‌ای حتی مادر محترمة خودشان را هم اگر منافع این رژیم حکم کند به قتل ‌خواهند رساند. ولی می‌بینیم که اینجا را «کوتاه» آمده‌اند! بله، ایالات متحد طی سال‌های بوش تحفه‌ای به نام احمدی‌نژاد از صندوق‌شکسته‌های رأی‌سازی در حکومت اسلامی بیرون کشید. این تحفة نطنز قرار بود با هارت‌وپورت و مسخرگی و دلقک‌بازی زمینه‌ساز جنگ با ارتش ایالات متحد در مرزها شده نهایت امر حضور نظامی آمریکا در کرانة دریای خزر را تحقق بخشد. این طرح «زیرکانه» همانطور که دیدیم به آب گو…ید! حال آمریکائی‌ها با زرنگی تمام سعی دارند تولید دکان خودشان،‌ یعنی همین احمدی‌نژاد را در برابر افکار عمومی جهان در تقابل با پدیده‌ای قرار دهند که گویا خیلی «دمکراتیک» و مردمی است! این پدیده همان «جنبش سبز» است!

بله، این همان جنبش سبز کذاست که در چند گام سیاست بحران‌سازی را دنبال می‌کند. در نخستین گام، هدف واشنگتن فراهم آوردن امکان بازسازی حکومت اسلامی از درون بود. این مهم فقط می‌توانست از طریق مزدوری همچون میرحسین موسوی «اجرائی» شود، چرا که موسوی از منظر امنیتی و وابستگی به ساختارهای سرکوب و خفقان به مراتب از احمدی‌نژاد مهم‌تر و والامقام‌تر است. اگر هدف نخست اجرائی می‌شد، و اوباش سبز تحت عنوان دولت انتخابی در اطراف موسوی، آنهم در مقام رئیس جمهور «میلیونی» متمرکز می‌شدند، حکومت جمکران در عمل بار دیگر نفس تازه می‌کرد و می‌توانست برای قدرت‌های بزرگ منطقه‌ای در چارچوب منافع آمریکا خطر اسلام‌گرائی را به ارمغان بیاورد. ولی همانطور که دیدیم در این گام نیز آمریکا شکست خورد.

در نتیجه گام دیگری آغاز شده، و امروز هدف اصلی تبدیل احمدی‌نژاد به «دژخیم» در برابر افکارعمومی است، دژخیمی که آمریکا گویا با او بسیار دشمن است! خبرگزاری‌های وابسته به ایالات متحد در چارچوب این تزویر بی‌شرمانه تمامی تلاش خود را به کار گرفته‌اند تا روسیه و هند و چین را دوستان احمدی‌نژاد جا بزنند!‌ و می‌دانیم که سرمایه‌گذاری فعلی آمریکا بر روی جنبش سبز روی به منافعی دارد که در انتخابات آیندة جمکران معنا و مفهوم خواهد گرفت!‌ در آینده، یک رئیس جمهور «سبز» که خیلی «دمکراتیک» است و مورد تأئید آمریکا نیز قرار دارد، احمدی‌نژاد منفور را که دوست و همکار روسیه و چین معرفی می‌شود در انتخاباتی مردمی شکست داده، به جای او می‌نشیند. و این از آن دورنماهاست که حسابی آب از لب‌ولوچة گاوچران‌ها آویزان می‌کند. می‌بینیم که چگونه در چارچوب یک طرح درازمدت، و فقط با تکیه بر یک شبکة استعماری خبرسازی، در راستای منافع درازمدت آمریکا نوکر خانه‌زاد واشنگتن تبدیل به مهرة کرملین ‌‌شده! این همان بساطی است که در آمریکای لاتین با هوگوچاوز و لولا نیز به راه افتاده.

به این دلیل است که آخوند اژه‌ای گویا تا به حال نمی‌توانستند اوباش سبز را دستگیر کنند،‌ نه به دلائل انسانی!‌ ولی اگر امروز ایشان «گیوه را ور کشیده»، قصد جان این اراذل کرده‌اند می‌توان نتیجه گرفت که گویا طرح‌های دیگری در کار آمده. به احتمال زیاد اربابان آمریکائی کارآئی اوباش سبز را در این میدان به زیر سئوال برده‌اند، و طراحان نقشه‌های استعماری پروژه‌های دیگری در سیاست جاری به منصة ظهور خواهند رساند. به هر تقدیر برنامة جدید هر چه باشد تردیدی نداشته باشیم که برد و باخت استعمار در این میدان، همانطور که گفتیم فقط و فقط بستگی به درجة هوشیاری ملت ایران خواهد داشت.

نسخة پی‌دی‌اف ـ اسکریبد

نسخة پی‌دی‌اف ـ آدردرایو

نسخة پی‌دی‌اف ـ مدیافایر

نسخة پی‌دی‌اف ـ داک‌ستاک

نسخة پی‌دی‌اف ـ ایشیو

نسخة پی‌دی‌اف ـ فایل باکس

فیلترشکن‌های جدید9دسامبر2009

51whois.co.cc
freekaleekz.co.cc
broadband-speed.co.cc
rapid-servers.com
leave-me-pass.co.cc
letitbeboy.co.cc
tradinggate.co.cc
hotproxify.cz.cc
bullettunnel.co.cc
surfstealthy.co.cc
fastbrowsingforex.info
my-pr0xy.info
staybest.info
studentfreetime.co.cc
newmoonforex.co.cc
wortleyhall.info
bebopenetrator.info
blackmateria.co.cc
unblockedeveryday.co.cc
anonymousproxybypass.info
anonymous-surfing30.co.cc
rapidipforex.co.cc
mamafeelfree.co.cc
unblockedxanga.info
unblockedmultiply.info
igotschooled.co.cc
refer-friend.co.cc
keephide.co.cc
freeforexsurf.co.cc
litenn.co.cc
makemydays.co.cc
proxy2012.co.cc
comnet.co.tv
this1proxy.co.cc
cleuzied.co.cc
boybetterknow.info
letein.co.cc
rock-proxy.co.cc
numberone-proxy.co.cc
privacyforex.co.cc
santinoz.co.cc
websiteproxy.info
netproxify.cz.cc
freshipforex.co.cc
moymoyz.co.cc
avaliabilityforex.co.cc
ipxmas.info
accesslibrary.co.cc
non-authoritative.co.cc
rewasrewos.co.cc


دسامبر 7, 2009

شربت و تغوط!

دسته‌ها: تاریخ ایران, جامعة ایران, سیاست ایران — saeedsaman @ 2:40 ب.ظ

مدت‌هاست که در مطالب این وبلاگ عنوان کرده‌ایم، برنامة «شخصیت‌سازی» از سوی سیاست‌های نوین غرب در ایران آغاز شده. و در راستای همین برنامه همه روزه شاهدیم که افراد و «شخصیت‌هائی» از درون خم‌رنگ‌رزی عمو سام بیرون کشیده می‌شوند تا تحت عناوین «دهان‌پرکن» و گاه مضحک به ملت ایران حقنه شوند. البته ما ملت با این روند آشنائی کامل داریم. یادمان نرفته زمانی را که در تهران بر سر دیپلماسی زیرکانة «مثلث بیق» ـ این عنوانی بود که به سه تفنگدار «نظریه‌پرداز» روح‌الله خمینی، یعنی بنی‌صدر و یزدی و قطب‌زاده داده بودند ـ توجیه‌گران هیاهوی امام سیزدهم چه نظریاتی تحویل ملت از همه‌جابی‌خبر می‌دادند. زمانیکه فریاد برمی‌آوردیم، این هیاهو مزخرف‌بافی است یا چرا این پیرمرد پریشان‌گو را علم کرده‌اید، جواب می‌دادند، شما نمی‌دانید، پشت صحنه بنی‌صدر، قطب‌زاده و یزدی همه‌کاره‌اند!

خلاصه بگوئیم، این یکی از اصول پروپاگاند است. زمانیکه نمی‌توانید پاسخی منطقی به پرسشی اصولی ارائه دهید، «پارامترهای» جدیدی وارد بحث می‌کنید! این‌ها الفبای علم کلام و منطق جاری است و مسلماً گوساله‌فریبانی که عمری در راه خدمت به اجنبی عرق جبین ریخته‌اند با این «حداقل‌ها» آشنائی دارند. بله، به این صورت مشکل متعدد می‌شد، و می‌بایست بجای تعیین‌تکلیف امام سیزدهم، می‌دیدیم که «مثلث بیق» اصولاً چیست؛ بجای حل مسئله می‌بایست پرتقال‌فروش را پیدا می‌کردیم!

امروز نیز در کمال تأسف «در بر همین پاشنه می‌چرخد»، و شخصیت‌های ساخته و پرداختة شبکة تبلیغاتی سازمان سیا همگی در حد اعضاء همان «مثلث بیق» هستند، با یک تفاوت کلی: امروز دیگر دامن زدن به «فضائل فرضی» این نخبگان، و پنهان نگاه داشتن واقعیت‌ها همچون گذشته امکانپذیر نیست، و دیر یا زود پتة حضرات به آب خواهد افتاد. چرا که گسترش ارتباطات که نهایت امر اطلاعات و اخبار را از صیقل افکارعمومی عبور خواهد داد میدان عملیاتی و جفتک‌اندازی برای این حضرات را بسیار محدود می‌کند. با این وجود، چپاول ملت‌ها آنقدر به مذاق عموسام خوش آمده که دست‌بردار نیست و «هر دم از این باغ بری می‌رسد!»

جدیدترین «بر» از این بوستان متعفن استعماری فردی است به نام «استاد» حسین بشیریه! مدتی است که «رادیوفردا» با استفاده از چراغ‌های نئون و چشمک‌زن، عین دکان شربتی‌های کشور گل و بلبل نظر بینندگان و خوانندگان محترم سایت را به چهرة نورانی ایشان «به شدت» جلب می‌کند. این رادیو که در عمل خود را یکی از «مخالفان» سرسخت حکومت اسلامی جا زده، با توسل به هر تخته پاره‌ای سعی دارد که منافع خود را در چارچوب برنامه‌های سیاسی ایالات متحد بر آیندة ملت ایران تحمیل کند. آقای بشیریه هم یکی از همین‌ تخته‌پاره‌ها تشریف دارند. البته از آنجا که «بازارگرمی» برای اجناس بنجل یکی از سیاست‌های اصلی گردانندگان پروپاگاند است، «رادیوفردا» نیز جنس بنجل جدید را اینچنین به خریداران معرفی می‌کند:

«حسين بشيريه يکی از متفکران سياسی مهم ايران بعد از انقلاب است و نشرية لوگوس از وی به عنوان پدر جامعه شناسی سياسی در ايران نام برده است. دکتر بشيريه با نوشته های متعدد خود و نيز تدريس علوم سياسی در دانشگاه تهران به مدت 24 سال [...].»

می‌بینیم که «جنس» خیلی مرغوب است! عین آب‌انارهای ساوة خودمان می‌ماند، شیرین، خوش‌خوراک و گوارا! اصلاً آدم هوس می‌کند فریاد بزند، «آقا! یک لیوان ‌بشیریه بدین! یخ هم نندازین که مزه‌اش خراب میشه!» البته نشریة لوگوس اگر اشتباه نکنیم باید همان مجله‌ای باشد که تحت نظر هنرکدة «سیتروس» بر روی خطوط اینترنت ‌گذاشته می‌شود. این هنرکده نیز از نظر علمی در حد دبیرستان‌های ایران است!‌ حال باید پرسید در چنین «فضای آکادمیک و پویائی» معرفی یک نظریه‌پرداز جامعه‌شناسی سیاسی آنهم به عنوان پدر این «علم» در کشور ایران چه معنائی دارد؟ مسلم بدانیم معلم‌های این هنرکدة کذا نمی‌دانند اصلاً‌ ایران در کدام قاره واقع شده. دیدی چه شد؟ با اینکار تغوط کردند توی لیوان آب‌انارمان.

ولی نگران نباشیم! اگر این «رادیوفردا» همان باشد که ما فکر می‌کنیم دوباره یک لیوان دیگر برای‌مان پر می‌کند. اما پیش از آنکه لیوان را دوباره پر کنند و در گام بعدی در آن فضله بیاندازند بهتر است برای آشنائی بهتر با این «فرهیختة» دوآتشه به سایت ‌حسین حاج فرج‌دباغ، یا همان «استاد» سروش سری بزنیم:

« نسبت عبدالکريم سروش با جنبش اصلاحات ايران نسبت قابل تاملي است، اگرچه او بارها عنوان کرده پدرخوانده اصلاح طلبان نيست و خود را يکي از سرنشينان کشتي اصلاح مي‌داند و نه ناخداي آن، اما بسياري او و حسين بشريه [بشیریه] را از جمله معماران اصلاح طلبي معاصر ايران مي‌دانند و در شرايط کنوني براي گشوده شدن کار فروبسته اصلاحات انتظار ويژه‌يي از آنان دارند.»
سایت عبدالکریم سروش، بیژن مومیوند، اسفندماه 1387

خلاصة کلام جناب بشیریه از همپالکی‌های استاد سروش هستند! و امروز که کف‌گیر «اصلاحات» و دیگر اوباش‌پروری‌ها به ته دیگ خورده، سعی دارند همچون رفیق شفیق خود، همراهی‌ها با حکومت انسان‌ستیز و دست‌نشانده را زیرسبیل مبارک‌شان در کرده، در دکان شربتی‌های «رادیوفردا» ردای «آزادیخواهی» بر قامت خود بیاندازند. البته مسئلة امثال بشیریه بیش از این‌ها روشن است که تصور می‌شود. نیم‌نگاهی به گذشتة پرافتخار ایشان کافی است که قضیه برملا شود.

آقای بشیریه در سال 1953 چشم به جهان گشودند، و با در نظر گرفتن مسیر تحصیلات‌شان به احتمال زیاد پس از «انقلاب» امام سیزدهم و در شرایطی که اعزام دانشجو به خارج از طرف دولت ممنوع شده بود، جهت «ادامة تحصیل» به انگلستان اعزام می‌شوند! ایشان در سن 30 سالگی نهایتاً یک برنامة 5 سالة تحصیلی را به پایان می‌رسانند و به سرعت به تهران بازگشته در جمع «فضلا» جا و مکانی برای خود می‌جویند. بازگوئی این امر که به تأئید بسیاری مراکز اطلاعاتی و اخباری آقای بشیریه همکاری نزدیک با محافل ارتجاعی تدریس «ایدئولوژی شیعی‌مسلکان» داشته شاید در این مختصر بی‌دلیل بنماید ولی شرکت فعال ایشان در مراکزی از قماش «مؤسسه آموزش عالى باقرالعلوم قم»، تحت ریاست حجت‌الاسلام محمدتقی مصباح یزدی، و «دانشگاه امام صادق» یا همان دفترودستکی که در برنامة آموزشی خود صریحاً تبدیل مبانی دین اسلام و فقه شیعة اثنی‌عشری را به «ایدئولوژی سیاسی» مورد تأئید قرار می‌دهد، دیگر قابل پنهان ‌داشتن نیست. موسسه‌های بالا نه تنها خود را رسماً و در سطح جهانی مبلغین اصل «ولایت فقیه» معرفی می‌کنند که علیرغم تحمیل مخارج هنگفت بر ملت ایران، حتی از دولت و سیاست‌های آموزش‌عالی کشور نیز «برائت» طلبیده‌، «مستقل»‌ عمل می‌فرمایند، و معلوم نیست مسئولیت آموزشی در این تشکیلات، بر پایة قوانینی که می‌باید تحت نظر مجلس شورای اسلامی تنظیم شود، بر عهدة چه ارگان‌هائی قرار گرفته! به صراحت بگوئیم، این‌ها همان «محافل‌اند» که در پوشش «دانشگاه» عملاً به امر مقدس عقیده‌سازی و سربازگیری و زمینه‌سازی جهت سرکوب ملت ایران اشتغال دارند. اینکه آقای بشیریه در این اماکن تا این حد فعال مایشاء باشند نشان می‌دهد که ایشان، خصوصاً پس از مراجعت از کشور علیاحضرت ملکه، از کدام پستان‌ها شیر میل می‌فرموده‌اند.

جالب این است که امثال سعید حجاریان، البته نه در دوران پس از «شهادت»،‌ بلکه در آن روزها که برای استخدام اوباش و چاقوکش از قماش سعید امامی در وزارت اطلاعات مشغول «یارگیری» و ضمانت‌نامه نویسی بود، خود را از شاگردان و «نزدیکان» بشیریه معرفی می‌کنند! حال که کمی با این «شخصیت» سرنوشت‌ساز آشنا شدیم، ببینیم اصولاً دردشان چیست، و چرا پس از سه دهه جویدن نان حکومت ولایت فقیه و همکاری با اوباش و چاقوکش‌های وزارت ‌اطلاعات، امروز در فضای مجازی دست به جفتک‌اندازی‌های «نظریه‌پردازانه» هم زده‌اند؟ ورای اینهمه، شاید ببینیم چرا سازمان سیا از طریق دکان شربتی «رادیوفردا» یک عکس تمام نئون از حضرت ایشان جهت آگهی‌های تجارتی «تظاهرات 16 آذر» در افق دید همگان قرار داده.

جهت بررسی افاضات حضرت بشیریه نمی‌باید وقت زیادی تلف کرد. در مصاحبه‌ای که وی با رادیوفردا صورت داده، یک اصل کلی در نظر گرفته شده، البته بدون آنکه در بارة آن سخنی به میان آید. این اصل کلی تقریباً 90 درصد اظهارات ایشان را در بر می‌گیرد و نهایت امر این مصاحبه را بر پایة «توجیه» یک براندازی سیاسی متمرکز می‌کند!‌ البته همچون دیگر «براندازان» حرفه‌ای، بشیریه نیز در پس این براندازی، هیچ نوع برخوردی با ساختارها، یا بهتر بگوئیم، هیچ برخوردی با مسائل کشور در شرایطی که ساختاری عملاً وجود ندارد، نخواهد کرد. بر اساس اظهارات ایشان، کشور می‌باید از یک ساختار دولتی و سرکوبگر صرفاً با تکیه بر آنچه «فروپاشی اسطوره‌های جمهوری اسلامی» لقب داده‌اند، پای به مرحلة فرسایش شدید حاکمیت، و نهایت امر «دمکراتیزه» کردن روابط بگذارد! می‌دانیم که مسائل فقط می‌تواند در خیال و اوهام در چنین مسیری حرکت کند. تجربیات یک سده مبارزات آزادیخواهانه در ایران به صراحت ثابت کرده که خلاء سیاسی به هیچ عنوان نمی‌تواند پس از فروپاشی توسط آنچه نه نامی دارد و نه محتوائی و نه ساختاری، به صورتی خودبه‌خود پر شده، فضای کشور را نه تنها بر اساس اظهارات آقای بشیریه از حکومت اسلامی بزداید که روابط اجتماعی را نیز «دمکراتیزه» کند! این جفنگیات مسلماً از اختراعات دانشمند بزرگ دکان شربتی است که سعی در ارائة بهترین و نزدیک‌ترین میان‌بر بین دیکتاتوری مذهبی فرسوده و دیکتاتوری تازه‌نفس دارند! بقیة مسائلی که در اظهارات ایشان می‌بینیم، ‌ از هر قبیل، فقط نسخه‌برداری کلمه به کلمه از متن همان کتاب و دفترچه‌هاست که در مکتب‌خانه‌ها به خورد دانشجو جماعت می‌دهند. البته مزخرفاتی است مکتب‌خانه‌ای مخلوط با نوعی «آکادمیک‌نمائی» و عالم‌نمائی که بالاجبار سخنگو را پیوسته به مرحلة انتخاب واژگان‌ وارداتی و «اختراعی» می‌‌کشاند. به طور مثال در اظهارات ایشان و در رد هر گونه برخورد گزینشی با تحولات اجتماعی به اینجا می‌رسیم که:

«[...] غفلت خام انديشان بويژه در بين اپوزيسيون خارج از کشور [...] اين است که در شرايط فرسايش ساختار اقتدار، مسئلة اصلی کارکرد و فايده و نقش افراد، گروه‌ها و احزاب در فرايند فرسايش است نه ماهيت عقايد و ايدئولوژی و يا حتی تعلقات گذشته آن‌ها با حکومت!»

تو گوئی ایشان از درد شخص خود می‌نالند و سخن می‌رانند. ولی در همینجا خدمت حضرت بشیریه عرض کنیم که اگر امثال شما دیگر کارتان در آن مملکت تمام است، کاملاً در مسیر مخالف با افاضات‌تان، آنچه برای آزادیخواهان واقعی از اهمیت برخوردار می‌شود، نه فرسایش یک حکومت فاشیست و دست‌نشانده، که ماهیت تحولاتی خواهد بود که در آینده به عنوان گزینه‌های واقعی و ملموس در برابر ملت ایران قرار می‌گیرد. بین نظریه‌پردازی استعماری و براندازانه،‌ یا همان کاری که شما در «رادیوفردا» برعهده گرفته‌اید و توده‌ای‌ها در سایت‌های‌شان، و امثال پاسدار محسن سازگارا در «مرکز تحقیقات‌شان» به آن اشتغال دارند، و برخورد مسئولانه با مسائل یک کشور تفاوت‌هائی وجود دارد که مسلماً از زبان آن‌ها که «حقیقت الهی» را سه دهه است در خشتک حجت‌الاسلام‌های قم و کاشان می‌جویند، و یا در آغوش استالین می‌بویند و سر بر آستان «بازگشت سلطنت استبدادی» می‌سایند،‌ قابل لمس نخواهد بود.

فرسایش حکومت اسلامی، برخلاف ترهات و افاضاتی که شما ردیف کرده‌اید به هیچ عنوان «فرایند ویژه‌ای» نیست؛ ارتباط زیادی هم با فروپاشی اتحاد شوروی ندارد. آنچه در کشور پیش آمده، فرسایش محتومی است که فاشیسم‌های استعماری بدون نیاز به «ملا نقطی» بازی‌های جنابعالی و استاد سروش‌تان دیر یا زود در همة کشورها متحمل می‌شوند. همانکه برای پهلوی اول و دوم نیز از راه رسید و مسلم بدانید نهایت امر بنیان حکومت اسلامی را نیز بر خواهد انداخت.

سرکار خیلی ناپخته‌تر از آنکه می‌نمائید، سخن گفته‌اید،‌ چرا که برخلاف آنچه می‌گوئید دلیل حضور امثال شما در غرب همان اهمیتی است که غربی‌ها برای آیندة منافع‌شان در سیاست‌های برخاسته از سقوط حکومت اسلامی قائل‌اند. اگر این اهمیت وجود خارجی نمی‌داشت پروژة خاتمی شیاد با «مانع» برخورد نمی‌کرد. جنابعالی هم آناً می‌توانستید به دکان جدید اسباب‌کشی کرده، در میان حواریون سیدخندان یک صندلی مرصع جهت ترهات‌بافی در اختیار بگیرید.

اینکه یک آخوندپرست و نظریه‌پرداز «اسلامی ـ آمریکائی» پس از سه دهه نان خوردن در کف امثال مصباح یزدی یک‌شبه نظریه‌پرداز «دمکراسی سیاسی» بشود خود از آن معجزاتی است که فقط در آستان «رادیوفردا» به منصة ظهور می‌رسد. برای آزادیخواهان این کشور تکرار تجربیات هولناک گذار از فاشیسم به فاشیسم می‌باید به پایان برسد؛ اگر هضم این مسئله که مسلماً به معنای حذف اوباشی از قبیل سرکار و استاد سروش‌تان از صحنة نظریه‌پردازی سیاسی کشور است، برای شما و دوستان‌تان سنگین می‌نماید چه غم! در همان آمریکا بمانید و برای اربابان‌تان در محل نظریه‌پردازی کنید.

گفتیم که برخلاف اظهارات شما، فرایند دمکراتیک در یک جامعه به هیچ عنوان پدیده‌ای «خود به خود» و «طبیعی» نیست و نمی‌تواند صرفاً به دلیل «فرسایش» یک فاشیسم به منصة ظهور برسد! دمکراسی سیاسی را می‌باید نظریه‌پردازی کرد و با توجه به امکانات اجتماعی آن را سازماندهی نمود. اگر این «مختصر» را نمی‌دانید بهتر است در همان کالج‌ها مشق شب بچه‌ها را تصحیح کنید، و پای به میدانی نگذارید که بررسی و تحلیل‌ مسائل‌اش هم حسن نیت لازم دارد و هم شناخت. مسائل این میدان را با هیاهوی رادیوئی و سواد فرمایشی نمی‌توان حل کرد!

در کمال تأسف، برای اجتناب از اطالة کلام ناچاریم از بررسی دیگر ابعاد افاضات بشیریه صرفنظر کنیم. ولی این خلاصه را اضافه می‌کنیم که برخلاف ترهات‌بافی‌های محافل وابسته به ایالات متحد، حکومت اسلامی به دلائلی که تشریح آن‌ از حوصلة این مطلب فراتر می‌رود با بن‌بستی ساختاری،‌ نه در داخل، که در ارتباط با حامیان خارجی خود رو در رو شده. این حامیان که مسلماً مهم‌ترین‌شان را می‌باید در واشنگتن و لندن جستجو کرد، از طریق بحران‌سازی قصد تحمیل الزامات و مطالبات غرب را بر ملت ایران دارند. حضور امثال بشیریه و سروش در بارگاه «دانشگاه‌های» این ممالک به صراحت وابستگی بنیادین نظریه‌پردازان سرکوب حکومت اسلامی را به غرب به اثبات می‌رساند. در این میان همکاری صمیمانة تمامی جناح‌های حاضر در حکومت اسلامی با پروژة براندازی به صراحت به نمایش گذاشته شده. هر چند تبلیغات رسانه‌ای جهت هماهنگ کردن روند چپاول ملت ایران که ارتباطی تنگاتنگ با استبداد سیاسی و بی‌مسئولیتی حاکمیت‌ها در کشور برقرار کرده در هر بزنگاه سعی در ایجاد یک فضای مصنوعی و «دو قطبی» دارند. باید از آقای بشیریه پرسید، کدام دو قطب؟ آمریکا و آمریکا:

«تحول سياسی در شرايط فرسايش نيازمند ائتلاف نيروها و نهايتاً دو قطبی شدن جامعة سياسی است.»

ما هم در اینجا می‌گوئیم که تقابل قطب‌ها در کشور ایران ارتباطی با «تقابل کاذب» میرحسین موسوی و احمدی‌نژاد ندارد؛ این تقابل در واقع بین حاکمیت وابسته به استعمار و ملت ایران است. تقابل میان ایندو قطب، فرسایش حاکمیت استعماری را به ارمغان آورده، و برخلاف ترهات نانخورهای سازمان سیا این تقابل نوین نیست بلکه همزاد حکومت‌های استعماری در ایران است‌. ما «شورش» یک قسمت از حاکمیت استعماری را بر علیه قسمت دیگر «دو قطبی» شدن جامعه نمی‌دانیم، این قطب‌سازی تماماً کاذب است و طی دوران مختلف از مصدق‌ و خمینی گرفته تا میرپنج و قوام این نمایشات مضحک مرتباً تحت عنوان «سیاست روز» به خورد ملت ایران داده شده. برخلاف افاضات سرکار آنچه می‌باید فرسایش بپذیرد حاکمیت استعماری و محافل وابسته به غرب در کشور است، نه اصولگرایان در حکومت اسلامی که بخشی از همین حاکمیت و ثمره‌ای است از همین ارتباطات.

نسخة پی‌دی‌اف ـ اسکریبد

نسخة پی‌دی‌اف ـ آدردرایو

نسخة پی‌دی‌اف ـ مدیافایر

نسخة پی‌دی‌اف ـ داک‌ستاک

نسخة پی‌دی‌اف ـ ایشیو

نسخة پی‌دی‌اف ـ فایل باکس

فیلترشکن‌های جدید7دسامبر2009

friendsteraccess.info
unblocked-orkut.info
unblockproxyservice.cn
greenpass.info
anonymousauthentication.info
freepublic.info
zhole.info
unblocked-multiply.info
outcash.info
unblocked-imeem.info
access-bebo.info
googlewave-proxy.com
facebook-access.info
visityoursite.info
anonymousfriendster.info
anonymoustagged.info
anonymous2info
bestproxyserver.info
unblocked-myspace.info
taggedpenetrator.info
qiprox.com
webteleport.info
anonymous2netlog.info
urlproxy.info
webproxy.com.au
sweetline.info
phpunblockproxy.cn
blockedwebproxy.cn
proaxxy-001.ru
webproxysites.cn
schoolproxyweb.cn
unblockbeboz.com
unblockmyspacez.com
proliveforexcharts.info
unblockthewebsite.info
bestcgiproxy.info
noroadblock.com
pentratewebfilters.info
proforexbrokerreview.info
unblocked-reddit.info
outofspace.info
proxywebnet.com
surferwall.com
firewallfilter.com
anonymous2websense.info
unblocked-mylol.info
anonymous2myspace.info
unblockingbath.info
proforexbrokercomparison.info
spinmyass.info

دسامبر 3, 2009

نقاب و شمشیر!

دسته‌ها: تاریخ ایران, جامعة ایران, سیاست ایران — saeedsaman @ 4:51 ب.ظ

به 16 آذرماه نزدیک می‌شویم و هر یک از نیروهای «خودی» در قلب حکومت اسلامی سعی دارد این بزنگاه را به نفع خود مصادره کند. می‌دانیم که بحران‌سازی و گسترش «تحرکات» خیابانی یکی از ترفندهائی است که طی 8 دهه حاکمیت مستقیم استعمار بر کشور عملاً جای «فعالیت» سیاسی، ایجاد اتحادیه‌های صنفی و غیره را در جامعة ایران اشغال کرده. اینکه این «تظاهرات» و تنش‌ها نهایت امر چه مسائلی را در جامعه حل خواهد کرد، جواب روشن است: هیچ!‌ با این وجود طی اینمدت ترکیب قدرت در قلب حکومت‌ به صورتی شکل گرفته که پیوسته حاکمیت بر دو لبة تیز و برندة خفقان و آشوب تکیه داشته باشد. دولت‌های متفاوت با سرکوب همه‌جانبه امکان بروز و تجلی هر گونه اعتراض سازنده را از میان برمی‌دارند، و با تکیه بر جناح‌های «درون حکومت» تلاش می‌کنند تا در بزنگاه‌های تعیین‌کننده «شورش» برآمده از قسمتی از بدنة حاکمیت را تحت عنوان اعتراضات «مردمی» به خورد جماعت بدهند. نهایت امر، «تغییراتی» که در پی چنین شورش‌های کور و احساسی و بی‌هدف جامعه پای در آن خواهد گذارد، تحت عنوان «اهداف سیاسی» بر ملت تحمیل می‌شود. این روندی است که طی 8 دهه بخوبی پاسخگوی نیازها و الزامات استعماری و محافل وابسته به استعمار در داخل کشور بوده، و در شرایط فعلی نیز حاکمیت اسلامی دلیلی نمی‌بیند که در این روند «مقدس» تغییری به وجود آورد. در نتیجه بحث امروز را به بررسی همین پدیده‌ها در آستانة بحران‌سازی 16 آذرماه اختصاص می‌دهیم.

پیش از ادامة مطلب می‌باید یک مسئلة اساسی را در مورد مطالب این وبلاگ خدمت خوانندگان توضیح دهیم. این وبلاگ در جهت تشریح و توضیح مسائل جامعة ایران از دیدگاه شخص نویسنده است. این دیدگاه کاملاً «غیررسمی» است، و در مسیر توجیهات تاریخی و فلسفی و اجتماعی خود، هر چند بر علم تاریخ در معنای «محض» و «خام» آن تکیه دارد، دست نیاز به جانب هیچ نگرش «رسمی» و دولتی، چه ایرانی و چه غیر دراز نکرده و نخواهد کرد. به عبارت دیگر تلاش جهت مرتبط کردن مطالب این وبلاگ و یا نویسندة آن‌ها به جریانات و محافل سیاسی از پیش محکوم به شکست خواهد بود. فلسفة وجودی این وبلاگ در عمل بر پایة همین «استقلال» تحلیل نویسنده از مطالب و رخدادهای معاصر و تاریخی است، اگر چنین استقلالی از میان برود دیگر دلیلی هم برای نگارش این مطالب وجود نخواهد داشت.

از طرف دیگر، در شرایط فعلی در کمال تأسف هیچ گروه و سازمانی، چه در خارج و چه در داخل، وجود ندارد که فهرستی «حداقلی» از مطالبات ما را بازتاب دهد. در نتیجه عدم وابستگی ما به گروه‌ها و تشکیلات سیاسی به دلیل عدم تفاهمی است که ریشه در پایه‌های اصولی دارد. اگر روزی و روزگاری به چنین تفاهمی دست یابیم، این «تفاهم» با هر گروهی که باشد، خوانندگان محترم مطمئن باشند که قبل از «کشف» این مطلب بر روی سایت‌های دیگر، وابستگی و تعهد ما را به منابع کذا به قلم خودمان در همین وبلاگ خواهند خواند. ما اهل تقیه نیستیم و از جماعت اهل‌تقیه که پفیوزی،‌ ترسوئی و نان به نرخ روز خوردن را «تئوریزه» کرده‌اند، به هیچ عنوان خوش‌مان نمی‌آید. این مختصر را خدمت آن‌هائی ارائه کردیم که در «تحلیل» مواضع ما گویا دچار سوءتفاهم شده‌ بودند.

حال باز می‌گردیم به بررسی تحولات اجتماعی در ایران. بالاتر گفتیم که استعمار شمشیری دولبه بر علیه ملت به کار گرفته، لبة نخست این شمشیر به «سرکوب» ملت ایران اختصاص دارد، و لبة دوم آن همان ایجاد «شورش» با استفاده از بدنة حاکمیت دست‌نشانده است! این شورش در عمل مکمل سرکوبی است که در پروسة استعماری اعمال می‌شود؛ و در هر بزنگاه می‌باید جایگزینی مهره‌ها را نیز در ساختار استعماری کشور «بهینه» کند.

به طور مثال، اگر به بحران‌های سیاسی که طی 80 سال گذشته، یعنی پس از کودتای میرپنج در کشور رخداد نگاهی بیاندازیم پیوسته با این شمشیر دو لبه رودررو قرار می‌گیریم. در این مقطع به توضیح دوره‌‌ای از تحولات ایران می‌پردازیم که زیاد مورد تجزیه و تحلیل قرار نگرفته؛ دورة شهریور 1320. میرپنج که طی 16 سال سلطنت کودتائی یکی از هولناک‌ترین دیکتاتوری‌های اوائل قرن بیستم را در ایران برقرار کرده بود، فقط به دلیل تمرد ارتش مجبور به کناره‌گیری شد، ارتشی که خود را فدائی اعلیحضرت معرفی می‌کرد! با این وجود در «تاریخ دولتی» که به خورد جوانان کشور داده شده، تسلیم بی‌قیدوشرط ارتش شاهنشاهی در برابر یورش نیروهای متفقین کاملاً «طبیعی» تلقی می‌شود! متفقین آمدند؛ رضاشاه هم رفت!

اینکه رضاشاه پس از سال‌ها سلطنت در سن 60 سالگی، در دوران کهولت و بیماری به کجا رفت، آنقدرها مورد اعتنا قرار نمی‌گیرد. دلیلی نداشت که رضاشاه از ایران برود. مگر ایشان «مستفرنگ» بودند و قصد زندگی در ویلاهای کالیفرنیا و شرکت در کنسرت‌های «راک‌اندرول» را داشتند، که بروند. رضاشاه غیر از آلاشت و تهران و تجریش دنیائی نمی‌شناخت. ولی در 1320، رضاشاه می‌رود چرا که برخلاف آنچه عنوان کرده‌اند، یعنی «تسلیم» بلاقیدوشرط ارتش در برابر نیروهای متفقین،‌ همین ارتش به دستور و با حمایت انگلستان بر علیه وی شورش می‌کند. در واقع دولت وقت تحت عنوان اعزام سربازان به «مرخصی» به حمایت ارتش از رژیم پایان می‌دهد. در حالیکه ایران مورد تهاجم نیروهای خارجی قرار گرفته، ارتش به «مرخصی» فرستاده شده، شاه هم می‌رود!

با نیم‌نگاهی به آنچه در شهریور 1320 اتفاق افتاد، و آنچه در 22 بهمن شاهد بودیم، تشابه‌های عملی را به صراحت می‌بینیم. در 22 بهمن نیز در قلب یک حکومت استبدادی و نظامی، ارتش استعماری اعلام «بی‌طرفی» می‌کند! به عبارت دیگر، ارتش اینبار تحت نظارت آمریکا زیر پای رژیم 28 مردادی را می‌کشد. البته در اینمورد حرف و سخن بسیار است. بعضی می‌گویند ارتش در برابر «مردم» نمی‌توانست مقاومت کند! به فرض محال که سخن اینان درست باشد، باید از آن‌هائی که در مسند سخنگوئی «جنبش سبز» جا خوش کرده‌اند پرسید، ‌آیا این «مردم» همان‌ها نیستند که امروز در برابر مشتی لات و اوباش بازار قادر به حمایت از نامزد انتخابی‌شان نمی‌شوند؟ چطور است که ارتش فوق‌مدرن شاهنشاهی در شرایطی که به ادعای شما تمامی غرب نیز حامی این رژیم بود، حریف «مردم» نمی‌شد، ولی امروز یک رژیم مفلوک و بدبخت، با مشتی موتورسوار توی سر همین «مردم» می‌زند و صدای کسی هم بجائی نمی‌رسد؟ بالاخره اگر «تحلیل» می‌دهید باید همه جا صحت و انسجام خود را به اثبات برساند. با تکیه بر «آب‌زرشک» که نمی‌توان تحلیل تاریخی و اجتماعی تحویل ما ملت داد. اگر تحلیل شما را از حوادث 22 بهمن 1357 قبول کنیم، باید این را هم قبول کرد که اکنون اگر «مردم» حریف احمدی‌نژاد نمی‌شوند، حتماً به دلیل «حمایت مردمی» از ایشان است! انتخاب با خود شماست. اگر «مردم» تعیین‌کننده هستند، هر چند که ما این «مردم» را بیشتر اوباش محافل به شمار می‌آوریم تا ملت ایران، همین «مردم» امروز نیز «تعیین» کننده‌‌اند! داستان‌پردازی و قصه‌گوئی را کنار بگذارید، لحاف چل‌تیکه هم برای ما ملت ندوزید.

البته نقاط کور در استدلالات «جنبش سبز» بسیار بیش از این‌هاست، ولی ما در مطلب امروز فقط اضافه می‌کنیم که در 22 بهمن 57، در صورت ایجاد کوچک‌ترین تخاصم جدی و نظامی میان همان «مردم» و ارتش، اگر شاه برنده نمی‌شد، آخوند هم به هیچ عنوان امکان برد نداشت. در مرزهای اتحاد شوروی سابق، در مقام یک ابرقدرت کمونیست، حرکت توده‌ای سریعاً رادیکال شده تحت نظارت گروه‌های تندروی چپ قرار می‌گرفت.

خلاصه می‌کنیم،‌ در هر دو نمونه، چه شهریور 1320 و چه بهمن 1357، فرمول جادوئی «سرکوب ـ شورش» بخوبی عمل کرد؛ رژیم‌های سیاسی و محافل و دستگاه‌های امنیتی و سرکوب که غرب در ایران پایه‌ریزی کرده بود در هر دو نمونه با سرکوب بی‌محابای ملت ایران،‌ به نیروهای نظامی و انتظامی اهمیتی کلیدی دادند، و همین نیروها نیز در لحظة تعیین کننده رژیم‌ها را فروانداخته،‌ بدون آنکه خود دچار فروپاشی شوند، سیاست جاری کشور را در چارچوب منافع جدید غرب «بهینه» کردند.

البته در صورتبندی «سرکوب ـ شورش»، اگر عامل «شورش»، حداقل در تاریخ معاصر ایران پیوسته یک «جنبش» تعیین کنندة نظامی بوده، عامل «سرکوب» به صورتی فراگیر و اجتماعی و فرهنگی عمل ‌کرده. به طور نمونه وضعیت مطبوعات و ادبیات را در کشور ایران مطرح می‌کنیم. اینکه ملت ایران به عنوان یکی از کلیدی‌ترین تمدن‌های تاریخ و با ادبیاتی شناخته شده در سطح آکادمیک، امروز فاقد یک روزنامة معتبر در سطح جهان باشد و فاقد یک خبرگزاری قابل اعتنا؛ و نهایت امر فاقد هنرمندان و نویسندگان و شعرای شناخته شده در عرصة جهانی، بخوبی نشان می‌دهد که ابعاد سرکوب، خصوصاً سرکوب فرهنگی تا به کجا کشیده شده. البته مسلماً در تمامی کشورهای استعمار زده، سرکوب فرهنگی و جلوگیری از شکوفائی هنر و ادبیات جایگاه ویژه‌ای دارد، ولی این «سرکوب» با در نظر گرفتن نقش هر ملت، در زمینه‌های ادبی و هنری و فنی و صنعتی ابعاد بخصوصی به خود می‌گیرد. به طور مثال،‌ ملت کامبوج که دهه‌هاست توسط چین مائوئیست و با همکاری نزدیک یانکی‌ها سرکوب و چپاول می‌شود، هیچگاه از منظر جهانی صاحب مقام و موضعی در دنیای ادبیات کلاسیک نبوده. در نتیجه سرکوب ملت کامبوج توسط خاقان‌های مائوئیست پکن از ابعاد ادبی و هنری آنقدرها برخوردار نمی‌شود. این سرکوب بیشتر در چارچوب مسائل قومی، مرزهای میان اقوام، مذاهب پیچ‌درپیچ و … اعمال می‌شود تا در زمینة ادبیات، شعر، مطبوعات و …

در ایران، خصوصاً پس از فروپاشی اتحاد شوروی که مرزهای کشور را به سوی شمال باز کرد، و زمینه‌ساز ایجاد ارتباط فرهنگی، زبانی و مراودات مختلف میان اقوامی شد که پیش از تحکیم بلشویسم، سده‌ها و سده‌ها در زمینة فرهنگ فلات مرتفع ایران فعال بودند، غرب از منظر تحمیل فرهنگ فرسایشی و استعماری در ایران پای به بحران گذاشت. بی‌دلیل نیست که پس از این فروپاشی با توسل به همان عوامل شمشیر دولبة «سرکوب ـ شورش»، دولت‌های متعدد در ایران سعی بر اعمال خفقان فرهنگی و به ابتذال کشاندن زبان نگارش و مطبوعات و حتی اینترنت داشته‌اند. تقریباً تمامی قلم‌های شناخته شده از فضای مطبوعات، نشریات، کتاب‌ها و حتی فضای مجازی بیرون رفته‌اند، و بجای آنان نوقلم‌ها و اوباش مزدور حکومت اسلامی فضاها را تحت نظارت قرار داده‌اند. حتی کسانیکه در اوج خفقان حاج اکبر بهرمانی فعالیت‌های مختلفی چه در زمینة نگارش و طنز، و چه در حیطة ترجمه و تحلیل داشتند، امروز عملاً کار را کنار گذاشته‌اند. توجیه این «وانهادگی» هر چه می‌خواهد باشد، فرقی نمی‌کند! به استنباط ما «جنبش سبز» و دکان اصلاح‌طلبی، دست در دست الهامات و ابداعات و خصوصاً توهماتی که به همراه آورده، مسلماً در این میان نقش بسیار تعیین کننده‌ای بر عهده دارد. «وانهادگی» فارسی‌زبانان در فضاهای مطبوعاتی، هنری و مجازی سوغات سرکوبی است که اصلاح‌طلبی و سپس طاعون سبز برای‌ ملت به ارمغان آورده.

حال پس از این مقدمة بسیار طولانی، نگاهی به بحران‌سازی‌ها‌ و احتمالات در 16 آذر سالجاری خواهیم داشت. همانطور که می‌توان حدس زد، اصل کلی از نظر حکومت اسلامی فراهم آوردن زمینة «سرکوب» هر چه گسترده‌تر ملت ایران است. در فضای چنین سرکوبی است که حکومت می‌تواند با اوج‌گیری نقش نیروهای امنیتی و نظامی، هم از شکل‌گیری هر گونه تشکل صنفی، اتحادیه، مطبوعات و … جلوگیری ‌کند، و هم عامل «شورش» را با حمایت از این نیروها به شدت مورد تقویت قرار دهد. این شمشیر دو لبه هم ملت ایران را عقب می‌نشاند، و هم موضع محافل نظامی را در مقام داور مصاف سیاسی بالای سر ملت مستحکم می‌کند. آنزمان که الزامات استعماری صرفاً با تکیه بر سرکوب ملت تأمین شود چه بهتر! حکومت به راه خود ادامه می‌دهد، و همه چیز بر وفق مراد است. ولی آنزمان که استعمار نیازمند «بهینه» کردن روند بهره‌کشی خود از ملت ایران می‌شود، سریعاً «شورش»‌ توسط لایه‌های وابسته به حاکمیت آغاز شده، نهایت امر عوامل شورش با حمایت کامل همان نیروهای سرکوبگر انتظامی به «قدرت» استعماری دست می‌یابند.

بالاتر گفتیم که دکان اصلاحات در عمل فقط برای به تعطیل کشاندن همان تحرک ضعیف و بی‌جان فرهنگی‌ای پای به میدان گذاشت که در دوران حاج اکبر بهرمانی آغاز شده بود. همان چند مجله و ماهنامة کم‌رنگی که در آن روزها در کشور منتشر می‌شد، همان چند فیلم ـ هر چند صاحب‌نظران می‌گفتند نسخه‌برداری از سینمای یوگسلاوی است ـ و همان چند کتاب، از صدقة سر فعالیت‌های «آزادیخواهانة» اصلاح‌طلبان و سپس با بهره‌گیری از هیاهوی «سبزها» از دکة روزنامه‌فروشی‌ها جمع‌آوری شد و اکران سینماها را ترک گفت. به طور مثال شاهدیم که روزنامة‌ «انتخاب» که در میان روزنامه‌های وابسته به حکومت اسلامی از نثری قوی‌تر و پخته‌تر برخوردار بود، به دلیل کمبود مالی تعطیل می‌شود، ولی «وقاحت‌نامه‌ای» به نام کیهان تحت نظارت حسین شریعتمداری به عنوان روزنامة رسمی «دولت» پای به میدان می‌گذارد. باید قبول کرد که هیچ دولتی در جهان یک چنین ورق‌پاره‌ای را به عنوان نشریة رسمی به ملت خود‌ ارائه نداده.

در نتیجه، تحولات فعلی در زمینة سیاسی، ملت ایران را در یک سیر قهقرائی قرار ‌داده. هر چه هیاهو و تلاش و تظاهرات بیشتر باشد، دولت از امکانات بیشتری جهت سرکوب برخوردار می‌شود. و اگر روزی این تحرکات کار را به بحرانی واقعی برای حکومت بکشاند، باز هم سر ملت بی‌کلاه می‌ماند، چرا که همچون نمونه‌های پیشین، نیروهای انتظامی در دم از جبهة «دولت» به جبهة «ملت» اسباب‌کشی می‌کنند، و روز از نو روزی از نو! دشمن ماسک دوست بر چهره می‌زند!‌ به همین دلیل است که به طور کلی با تحرکاتی از قبیل تظاهرات، درگیری‌های خیابانی، اعتصابات گسترده و علنی، و … در شرایط فعلی مخالف‌ایم. در زمینة فعالیت‌های سیاسی و کارورزی‌ها می‌باید راهکارهائی جهت به تعطیل کشاندن دور باطل این شمشیر دو لبه، یا همان آمیزة «سرکوب ـ شورش» یافت. می‌باید شکل‌گیری نطفه‌های مقاومت به صورتی انجام پذیرد که هم زمینه‌ساز گسترش ارتباطات اجتماعی، مالی، ‌ اقتصادی، فرهنگی و هنری و … باشد و هم زمینه‌ای برای حکومت ایجاد نکند تا با تکیه بر عوامل خود حرکت ملت ایران را تبدیل به نیروئی جهت تقویت بازوی «شورش» کند.

به طور مثال، طی تظاهرات طاعون سبز در تهران شاهد بودیم که عوامل گروه‌های وابسته به استعمار، خواهان «پیوستن نیروهای انتظامی» به «مردم» می‌شدند. این یک تلة هولناک است که به هر قیمتی می‌باید از فروافتادن در آن اجتناب کرد. این تله در واقع هماهنگ کنندة همان عامل «شورش» در شمشیر دولبة معروف خواهد بود،‌ و همچون کودتای 22 بهمن، نهایت امر ملت ایران را به گروگان همان‌هائی تبدیل خواهد کرد که ظاهراً گویا به «ملت» پیوسته‌اند! از این نمونه‌ها طی روزهای آینده مسلماً فراوان می‌توان یافت؛ فراموش نکنیم که هوشیاری ملت‌ها نیز در این میان نقش بسیار تعیین‌کننده ایفا می‌کند. در یک روند هوشیارانه «نبرد» و تمایل به «اتحاد» با نیروهای انتظامی می‌باید جای خود را به عقب‌راندن گام به گام نیروهای انتظامی بسپارد. این عقب‌نشینی فقط جهت فراهم آوردن زمینة مناسب برای گسترش فعالیت‌های فرهنگی، مالی، اقتصادی، صنعتی، ادبی و هنری ملت ایران است.

خلاصه کنیم، جنگ و نبردی در بین نیست؛ یک زورآزمائی است که هدف اصلی آن نه جابجائی حکومت که تحمیل مطالبات واقعی، صنفی،‌ مالی و انسانی ملت ایران بر یک ساختار فروهشته و استعماری به نام حکومت اسلامی است. در این زمینه‌ها بدون تکیه بر هوشیاری ملت‌ خروج از بن‌بست‌ امکانپذیر نخواهد بود.

نسخة پی‌دی‌اف ـ اسکریبد

نسخة پی‌دی‌اف ـ آدردرایو

نسخة پی‌دی‌اف ـ مدیافایر

نسخة پی‌دی‌اف ـ داک‌ستاک

نسخة پی‌دی‌اف ـ ایشیو

نسخة پی‌دی‌اف ـ فایل باکس

فیلترشکن‌های جدید3دسامبر2009

proxy-dense.info
proxy-deck.info
penetratehulu.info
access-hi5.info
bypass4.me
tunnel-bypass.info
access-blockedwebsite.info
protect-ip.info
facebook-unlocks.info
anonymous2tagged.info
master-unblock.info
failunblocker.info
proxy-blue.info
la-terz.info
unblockthatsite.info
roxxo.net
abweb-surf.info
pentratewebfilters.info
proxy-wires.info
dont-view-me.info
us-websurf.info
24-tunnel.info
unblocked-myspace.info
social-unblock.info
probestforexbroker.info
surf-mask.info
omg-px.info
openblockedsite.info
proxy-idiot.info
unblockthewebsite.info
webproxyservice.cn
anonymousauthentication.info
proxy-got.info
proxy-yellow.info
ip-bypass.info
howtounblockblockedsites.info
unblocked-imeem.info
try-proxyfree.info
mask-us.info
anom-proxy.info
proxy-hookups.info
proxywebnet.com
httpschoolproxy.cn
proxy-foryoutube.info
proxy-kale.info
cr-apola.info
proxy-leaf.info
proxy-nozzles.info
howto-unblockwebsites.info
new-ip-service.info

دسامبر 1, 2009

دکترین جنایت!

 

در شرایطی که آنچه از طرف رسانه‌های جمعی «جنبش سبز» معرفی ‌شده، در عمل حرف زیادی برای ارائه در میانة میدان سیاست کشور ندارد، و آنان که «رهبران» این بساط معرفی می‌شوند جز تأئید سیاست‌های گذشتة حکومت اسلامی هیچ نگفته‌اند، امروز خبردار شدیم که مجلة صاحب‌نام «فارین‌پالیسی» همسر میرحسین موسوی، معروف به زهرا رهنورد را به عنوان سومین شخصیت متفکر جهانی در سالی که گذشت معرفی کرده!‌ البته فارین پالیسی هر که را می‌خواهد و صلاح می‌داند معرفی می‌کند!‌ اینکه این انتخاب بر پایة یک بررسی بی‌طرفانه و مستند صورت گرفته باشد، ادعائی است نمایشی. با این وجود می‌باید اذعان داشت که این «انتخاب» بسیار تعجب‌آور است.

خانم رهنورد به طور کلی موضع‌گیری سیاسی قابل‌اعتنائی نه پیش از انقلاب اسلامی و برگزاری «انتخابات» 22 خرداد داشته‌اند و نه پس از آن. در ثانی، این سئوال مطرح می‌شود که تعمد ایالات متحد برای کشاندن حرکت‌های اجتماعی و سیاسی ایران به مسیرهای «مقدس‌نمائی» تا کجا می‌خواهد ادامه یابد؟ اگر خانم رهنورد در مقام همسر یکی از مهره‌های مهم سرکوب حکومت اسلامی از نخستین سال‌های برقراری این دستگاه به رأس هرم قدرت نزدیک بوده به هیچ عنوان در کشور ایران شخصیتی سیاسی، صاحب‌نظر و صاحب‌کلام به شمار نمی‌آید. انتخاب ایشان در مقام یک شخصیت صاحب‌نظر در جامعة امروز ایران، دقیقاً همچون اهدای جایزة نوبل صلح به شیرین عبادی در عمل دهن‌کجی به ملت ایران است!

با این وجود در چارچوب موضع‌گیری‌هائی از قبیل تمایلات مجلة «فارین‌پالیسی» است که می‌باید ارتباط حاکمیت ایالات متحد را با مطالبات واقعی ملت ایران به صراحت مورد بررسی قرار داد. نخست اینکه طبقة حاکمه در ایالات متحد ـ چه جناح دمکرات و چه جمهوری‌خواه ـ با چنین موضع‌گیری‌هائی صریحاً تمایل خود را در نگاهداشتن کشور ایران در قلب محدودة محافل اسلام‌گرا نشان می‌دهد. این حاکمیت، با این نوع موضع‌گیری تحولات سیاسی و اجتماعی در بطن کشور ایران را فقط در محدودة محافل و گروه‌های «اسلامی» تأئید می‌کند! البته این موضع‌گیری ویژه اتفاقی و تفننی نیست؛ دلائلی دارد که بارها در همین وبلاگ‌ها به آن‌ها اشاره کرده‌ایم؛ خلاصة کلام بازتابی است از منافع استراتژیک ایالات متحد در منطقة خلیج‌فارس و آسیای مرکزی؛ بازتابی است از آرایش نیروها و محافل وابسته به ایالات متحد در داخل مرزهای کشور؛ بازتابی از آنچه منافع درازمدت نفتی و مالی و تجاری می‌باید تلقی شود؛ و … فهرست همانطور که می‌توان حدس زد بسیار پرشمار است.

با این وجود یک مسئلة کلی و اساسی در مورد سیاستگزاری‌های ایالات متحد خصوصاً پس جنگ دوم وجود دارد که پیوسته از سوی تحلیل‌گران سیاسی مورد بحث قرار می‌گیرد؛ و آن «دکترین واقع‌گرائی» واشنگتن در کشورهای جهان ‌سوم است! البته این «واقع‌گرائی» بیشتر چارچوبی منفعت‌طلبانه دارد تا فلسفی و کاربردی!‌ بر پایة این اصل نانوشته، واشنگتن برخلاف تمامی ادعاهای حقوق‌بشری، دمکراسی‌پروری و دیگر گزافه‌گوئی‌های تبلیغاتی، در کشورهای جهان سوم فقط از گروه‌ها و تشکل‌هائی حمایت عملی صورت خواهد داد که آنان را قادر به تصاحب موضع قدرت و تشدید سرکوب ببیند. طی دوران جنگ‌سرد تنها استثناء زمانی پیش می‌آمد که چنین گروهی از طرف مسکو مورد حمایت قرار می‌گرفت!‌ دیگر گروه‌ها خارج از تمایلات سیاسی و ایدئولوژیک و حتی «تخاصمات» ظاهری با ایالات متحد ـ نمونة طالبان‌بازی در ایران و افغانستان این مسئله را به صراحت نشان داد ـ تا زمانیکه به مسکو نزدیک نشوند، مورد حمایت واشنگتن قرار خواهند گرفت. اینهمه به شرط اینکه در عمل ثابت کنند که می‌توانند «ملت»‌ را تحت «کنترل شدید» قرار دهند!

اینجاست که می‌بینیم در عرصة سیاست جهانی، استراتژی «عمل‌گرائی» ایالات متحد وسیله‌ساز فجایع بسیار هولناکی در تمامی کشورهای جهان سوم می‌شود. چه بسیار دولت‌های بی‌اختیار و مردد و متزلزل که خود را در هیاهوی میدان سیاست‌های جهانی قادر به ارائة راهکارهای قابل قبول برای ملت‌های‌شان نمی‌دیدند، و فقط به امید اینکه با سرکوب و اثبات «حاکمیت» بلامنازع خود بر جامعه به کاخ‌سفید از حمایت عملی واشنگتن برخوردار شوند، دست به کشتار شهروندان‌شان زدند. مسلماً تأسف‌بارترین نمونة این کشتارها همان وقایع هولناکی است که توسط خمرهای سرخ در کشور کامبوج به مورد اجراء گذاشته شد. این فجایع که پس از فرار یانکی‌ها رخداد ریشه در سازش اینان با مائوئیست‌های پکن دارد. دلیل روشن بود، خمرها وابسته به چین بودند و در چارچوب روابطی که آقای نیکسون با چوئن‌لای در فردای فرار از ویتنام پایه‌ریزی کردند، حضور مسکو در این «جریان» سیاسی منتفی می‌شد. حمایت از خمرها، حمایت از آدمکشان حرفه‌ای در آمریکای لاتین، به آتش کشیدن آفریقای سیاه، و همانطور که بعدها شاهد بودیم حمایت از اوباش حکومت اسلامی فقط در چارچوب همین به اصطلاح «عمل‌گرائی» صورت گرفته.

در ایران شاهد بودیم که ارتش شاهنشاهی به محض مشاهدة «قدرتنمائی‌های» حضرت امام «زیرآب» شاه را زد و خود را در آغوش پرمهر اسلام انداخت. ولی با در نظر گرفتن بافت اجتماعی و فرهنگی ایران، حکومت اسلامی در جامعة آنروز شانسی جهت اعمال حاکمیت، حتی در میانمدت هم نداشت. به همین دلیل بود که آخوند‌ها و حجت‌الاسلام‌ها، تعمداً بساط اوباش‌پروری و لات‌بازی و درگیری‌های خیابانی، حجاب‌پروری و سرکوب‌های فرهنگی را در سطح کشور به راه انداختند، تا از این طریق امکان هر گونه سازماندهی اجتماعی، فرهنگی و سیاسی را از ملت ایران دریغ کنند. سرکوب روزمرة ملت ایران در خیابان‌ها، و به بهانه‌های واهی، همزمان با تیرباران فعالان سیاسی در زندان‌ها، فقط برای نشان دادن «قابلیت» حکومت اسلامی در اعمال حاکمیت بر ملت ایران بود. هر چه آخوند بیشتر آدمکشی و وحشیگری می‌کرد، واشنگتن بیشتر از او حمایت به عمل می‌آورد. این سیر قهقرائی تا به آنجا کشید که عملاً چند طبقة اجتماعی از کشور فراری شدند، و یک نسل نیز از صحنة اجتماع بکلی حذف شد. در انتهای این مسیر جنایتکارانه شاهد شکل‌گیری یک حکومت اسلامی در مرزهای ابرقدرتی به نام اتحاد شوروی می‌شویم!‌ خلاصة مطلب 2 هزار لشکر فوق‌مدرن اتحاد شوروی در برابر این حمایت‌های لوژیستیک و استراتژیک، البته در چارچوب توافقات فی‌مابین، با سکوت و احیاناً حیرت به خیمه‌شب‌بازی‌ای خیره مانده بود که فقط از عهدة مشتی آخوند و گاوچران برمی‌آید.

این مختصر جهت آشنائی خوانندگان با استراتژی‌های کاخ‌سفید ارائه شد. ظاهراً این نوع «دکترین» هنوز هم بر روابط کاخ سفید با نوکران‌اش در جهان سوم حاکم باقی مانده. و در دنبالة همین سیاست است که آمریکا با مشاهدة لات‌بازی «موفق» میرحسین موسوی و کروبی به این نتیجة درخشان رسیده که وزنة «حکومت عمل‌گرا» می‌باید در میدان اینان قرار گیرد! دلیل جایزه‌باران کردن «اوباش سبز» و برگزیدن خانم رهنورد به عنوان یکی از بزرگ‌ترین متفکران جهان از طرف «فارین‌پالیسی» که در عمل سخنگوی هیئت حاکمة ایالات متحد به شمار می‌رود، فقط در همین «حکمت» سیاسی و کارورزانه می‌باید جستجو شود.

آمریکا با تکیه بر همین سیاست کلی، همانطور که گفتیم روابط خود را طی 65 سال گذشته با جهان سوم سازمان داده. دولت‌های متزلزل و دست‌نشانده در این ساختار ملت‌های‌شان سرکوب می‌کنند تا از حمایت واشنگتن برخوردار شوند. البته این مسئله را می‌باید در نظر گرفت که قرنطینة «جنگ‌سرد»، همانطور که در مورد شکل‌گیری حکومت اسلامی در مرزهای اتحاد شوروی به آن اشاره کردیم، در این میانه نقشی کلیدی بازی می‌کرد. اتحاد شوروی در پشت درهای این قرنطینه قرار گرفته بود و دولت‌های تعیین‌کننده و «دوست»، از قبیل انگلستان و فرانسه و چین نیز بر علیه منافع واشنگتن دست به هیچ اقدامی نمی‌زدند. ولی علیرغم بازی احمقانه‌ای که امروز واشنگتن قصد دارد بار دیگر بر صحنة سیاست کشور ایران حاکم کند، امروز شرایط بسیار تغییر کرده.

به صراحت بگوئیم، صحنه‌سازی‌های «اسلامی» و آخوندی که امروز تحت عنوان «حمایت از ملت ایران» از طریق محافل و بلندگوهای ایالات متحد در سطح جهان به صحنه برده یا در بوق و کرنا گذاشته می‌شود، فقط و فقط بر پایة برداشتی کاملاً غلط از روابط ملت‌ها در آغاز هزارة سوم میلادی تکیه دارد. آمریکا دیگر نمی‌تواند از حمایت بلاشرط متحدان اروپائی خود بهرهمند شود، و چین نیز بیش از آنچه واشنگتن فکر کرده دست‌هایش در حنای مسائل منطقه‌ای است. البته هنوز بن‌بست‌هائی که واشنگتن در مسیر حضور فعال هند، ژاپن و حتی کرة جنوبی در سطح قارة آسیا تحمیل کرده به طور کامل از صحنة سیاست‌های منطقه‌ای حذف نشده، ولی این «بن‌بست‌ها» که چند و چون آن را مطرح نمی‌کنیم قادر نیست موجودیت سیاست‌های آمریکا را در غیبت راهکارهای «جنگ سرد» در منطقه دست‌نخورده نگاه دارد.

خلاصه می‌کنیم، امروز آمریکا با انداختن دوبارة توپ «اسلام‌دوستی» در میانة میدان سیاست ایران اشتباه بسیار بزرگی مرتکب شده. نخست اینکه، ملت ایران دیگر از دست این اسلام و این «شخصیت‌های» اسلامی بیش از آنچه آمریکائی‌جماعت‌ فکر کرده خسته شده، و امکان بازیابی قدرت واشنگتن از طریق این حضرات دیگر قابل تصور هم نیست. و هر چند واشنگتن تمامی نانخورهای چپ و راست خود را در اطراف جنجال «جنبش سبز» و در راستای منافع خود سازماندهی کرده باشد، می‌باید این مسئله را امروز مطرح کنیم که «جنبش سبز» نهایت امر محکوم به شکست خواهد بود. این جریان همچون دکان «اصلاح‌طلبی» در برابر یک دو راهی «انتخاب» قرار خواهد گرفت: خروج از اسلام حکومتی و باز کردن فضای اجتماعی، و یا دنباله‌روی از سرکوب سنتی و گدائی حمایت از واشنگتن.

ملت ایران کور نیست و به صراحت دید که آقای خاتمی، تحت حمایت غرب، طی دوران اصلاحات‌شان کدام گزینه را بر دیگری ترجیح دادند! آقای موسوی نیز اگر قادر باشد غیر از این نخواهد کرد. در نتیجه، آمریکا اگر در این چارچوب زندانی بماند می‌باید بار دیگر با تحمیل دستگاه مسخره‌ای به نام «مهرورزی» بر ملت ایران، بر طبل اصلاحات «خوب» و اصولگرائی «بد» بکوبد! ولی این صورت‌بندی نیز دیگر تاریخ مصرف‌اش گذشته. مرزها میان اصولگرائی و اصلاح‌طلبی مخدوش‌تر از آن است که اینان تصور کرده‌اند و ملت ایران نیز هوشیارتر از دیروز. در نتیجه دکان تقابل کاذب بین اصلاح‌طلبی و «مخالفان» اصولگرا که در برابر این اصلاحات «انسانی» و دمکراتیک و … موضع‌گیری می‌کنند، دیگر می‌باید تعطیل شود. دولت‌ها، خصوصاً «اصلاح‌طلب» می‌باید تصمیماتی اتخاذ کنند و در برابر ملت به صورتی مسئولانه، مسئولیت تشکیلاتی را نیز بر عهده گیرند. خلاصه همان اعمالی را انجام دهند که ملامحمد خاتمی «تدارکات‌چی» طی 8 سال از انجام‌اش جلوگیری به عمل آورد.

ولی حتی اگر به فرض محال،‌ دولت اصلاح‌طلب و به قول خودشان «سبز»، دست به بازگشائی فضای سیاسی کشور نیز بزند، مسئلة‌ حکومت اسلامی به سرانجامی نخواهد رسید. خلاصه بگوئیم، در چنین شرایطی دیگر دلیلی برای حفظ موجودیت حکومت اسلامی وجود نخواهد داشت. چرا که تاریخ مصرف این حکومت در تمامیت و کلیت‌اش گذشته. و گشودن فضای سیاسی کشور فقط به معنای گذاشتن نقطة پایان بر موجودیت حکومت اسلامی خواهد بود.

حال می‌باید از استراتژ‌های کاخ سفید پرسید، بر اساس چه استنباطی از شرایط ایران دست به حمایت از محافل اسلام‌گرا می‌زنید و افرادی را که در هیچ سطح و مرتبه‌ای از موقعیت چشم‌گیری برخوردار نیستند، صرفاً به دلیل وابستگی‌های‌شان به محافل «اسلامی ـ آمریکائی» در سطح جهانی جلو می‌اندازید؟ ما ملت ایران اگر در قلب همین حکومت گرفتار بمانیم حمایتی از کل حکومت صورت نخواهیم داد و مهره‌های وابسته به واشنگتن روز به روز منزوی‌تر خواهند شد. اگر هم در پایان این راه مسخره آمریکا نهایت امر دست از حمایت این مهره‌های سوخته بردارد، آنوقت بازگشت به شرایط داخلی ایران و حمایت از دیگر محافل کمی دیر خواهد شد. می‌دانیم که قرنطینة جنگ‌سرد از میان رفته و در حال حاضر دیگر قدرت‌های منطقه‌ای و جهانی مهره‌هائی از آن خود بر صفحة شطرنج کشور جایگیر کرده‌اند. شاید وقت آن رسیده باشد که با تغییر رنگ پوست رئیس جمهور ایالات متحد، سیاست‌های این کشور در جهان سوم نیز تغییر ماهیت بدهد. سیاست «عمل‌گرائی» واشنگتن در جهان سوم نیز همچون زندگی سیاسی ملا محمد خاتمی و میرحسین موسوی تاریخ مصرف‌اش به پایان رسیده.

نسخة پی‌دی‌اف ـ اسکریبد

نسخة پی‌دی‌اف ـ آدردرایو

 

نسخة پی‌دی‌اف ـ مدیافایر

 

نسخة پی‌دی‌اف ـ داک‌ستاک

 

نسخة پی‌دی‌اف ـ ایشیو

 

نسخة پی‌دی‌اف ـ فایل باکس

فیلترشکن‌های جدید1دسامبر2009

unblock-asite.info
failproxy.info
vimuto.com
failweb.info
proxypenetrator.info
failban.info
hi5penetrator.info
failfirewall.info
profreeforexsignal.info
webfilteraccess.info
webunblocksites.info
anonymoushi5.info
anonymouslysurf.info
secondip.info
webproxyip.cn
howtounblockblockedsites.info
indyah.org
proforexbrokerreviews.info
access-netlog.info
anonymous2hulu.info
iransafeproxy.com
failsurf.info
iransafebrowse.com
yolno.info
faceblock.org
itechni.com
dontshowmy.info
websiteproxy.info
un-blocked.info
penetratehulu.info
anonymous2flickr.info
access-blocked.info
access-flickr.info
proxymeup.info
unblock-website.info
anonymousftp.info
access-hi5.info
bypass4.me
anonymoussecure.info
youtube-access.info
anonymousprivacy.info
iransafesearch.com
failunblocker.info
failfilter.info
webproxylists.cn
penetratemyspace.info
howto-unblockwebsites.info
surfwild.info
helloteacher.info
firstip.info

 

 

 

 

 

 

 

 

 

نوامبر 27, 2009

سکة باورها!

دسته‌ها: جامعة ایران, سیاست ایران, فلسفه — saeedsaman @ 2:29 ب.ظ

 

در مطلب امروز در مورد سه واژة «دین‌باوری»، «دین‌ناباوری» و «دین‌ستیزی» توضیحاتی می‌آوریم. همانطور که می‌توان به صراحت مشاهده کرد، تفاوت میان مفاهیم این واژه‌ها، حداقل در فضائی که بر مسائل سیاسی ایران سایه افکنده آنقدرها صریح و روشن نیست. این ابهام همچون دیگر ابهامات فقط می‌تواند به بحران‌سازی‌ها پیرامون مسائل عقیدتی و نظریه‌پردازانه دامن زند و تمامی تلاش ما در این وبلاگ بر محور تنش‌زدائی از همین مسائل متمرکز شده.

البته همچون دیگر «بحران‌های» سیاسی و اجتماعی، آنچه در اطراف این سه واژه در کشورمان طی دهه‌ها ایجاد شده خود بازتابی است از دیگر مسائل! مسائلی که سعی می‌کنیم در راستای همین تعاریف در هر گام حتی به صورتی فهرست‌وار ارائه دهیم. پس نخست بپردازیم به اولین واژه که همان «دین‌باوری» باشد.

ولی پیش از آن می‌باید تعریفی از «دین» ارائه کنیم!‌ در دانشنامه‌ها و کتب مرجع، ‌ «دین» در مقام مجموعه‌ای از باورها تعریف ‌شده که در بطن آن‌ها تلاش بر این متمرکز خواهد بود تا دلائل، ویژگی‌ها و اهداف «این جهان» تعیین شود!‌ البته در برخی ادیان که معتقد به «رستاخیز» هستند، این اهداف و ویژگی‌ها در ارتباط با جهان «پسارستاخیز» و مسائل ویژة آن نیز قرار خواهد گرفت. ولی این نوع «تعریف» همانطور که مشاهده می‌کنیم هم می‌تواند یک بعد «اجتماعی» به پدیدة دین ارزانی دارد و هم یک بعد فردی.‌ چرا که تعیین «اهداف» این جهان هم در زندگی گروه می‌تواند معنا داشته باشد و هم در زندگی فرد.

از طرف دیگر ادیان، چه ابراهیمی و چه غیر، در مسیر موجودیت خود همیشه نوعی «مناسک» و «آئین‌های» فردی و جمعی نیز تولید کرده‌اند. پر واضح است که این «مناسک» و رفتار «آئینی» طی گذشت سال‌ها و در مقاطع مختلف تغییراتی به خود خواهد دید. به طور مثال، مراسم آتش زدن «جادوگران» در جهان کاتولیک که طی قرون وسطی از «محبوبیت» بسیار زیادی برخوردار بود، و آخرین مورد آن در نخستین دهة قرن بیستم در کشور پرتغال صورت گرفت، امروز آئینی است که در مذهب کاتولیک‌ها، حداقل به صورت رسمی منسوخ شده. یا به طور مثال «تفتیش عقاید» که در عمل پایة اصلی دگم‌های اجرائی دورة قرون وسطی اروپا به شمار می‌رفت و برپائی «دادگاه‌هائی» که در چارچوب این مجموعه «فعالیت‌ها» در سراسر جهان مسیحی طی سده‌ها بر روزمرة مردم حاکم شده بود، امروز دیگر به شیوة گذشته مرسوم نیست. یا باز هم به طور مثال، آندسته از احادیث و روایات که به پیامبر اسلام و ائمة شیعیان در زمینة «روابط جنسی» با کنیزان و غلامان زرخرید و غیره مربوط می‌شد، حتی اگر امروز در قلب حوزه‌های شیعی‌مسلکان مورد تحقیق و تفحص دقیق «صاحب‌نظران» قرار می‌گیرد، در سطح رسانه‌ای آنقدرها در بوق و کرنا گذاشته نخواهد شد، چرا که با روحیات و خلقیات مردم امروز و دورة کنونی هماهنگی خود را از دست داده.

خلاصه بگوئیم، پدیدة «دین» برخلاف آنچه عنوان می‌شود یک ساختار «ایستا» نیست، و از منظر نظری و عملی موضعی بی‌عیب و نقص هم ندارد. ورای این مسائل، دین طی تاریخ در بطن خود با تمایلات و خواست‌های آشکار و نهان جماعت «دین‌باور» ارتباطی اندام‌وار ایجاد کرده، که امروز به صراحت خود را به نمایش می‌گذارد. اگر در مطلب امروز «دین‌باوران» را آندسته از افراد معرفی کنیم که به مجموعة «تعلیمات» دینی و مناسک و آئین‌های دین بدون «تردید» و به صورت غیرشرطی و صددرصد «معتقدند»، دین در رابطه با همین توده‌های «دین‌باور» طی سده‌ها بنیادهای عملی و نظری خود را در هر گام مورد تجدیدنظر قرار داده. حال باید پرسید که همچون نمونة معادلات ریاضی، در این میان کدام طرف «تابع» است و کدام طرف «متغیر»؟

باید دید که اگر سندیت رفتار با کنیزان «زرخرید» در دورة فعلی از طریق حوزه‌های علمیة شیعی‌مسلکان به «ارزش» گذاشته نمی‌شود، و در «حقوق جاری» از طرف دولت اسلامی، قوانین رابطه با «کنیزان و غلامان»، به طور مثال نرخ خرید و فروش و غیره هنوز تدوین نشده دلیل چیست؟ آیا این «احادیث» بی‌ارزش‌اند، یا اینکه ارزش این احادیث فقط در ارتباط با روند عادی و روزمرة زندگی انسان‌ها تعیین شده، نه در مقام یک ارزش غیرقابل تغییر و در ارتباطی بلافصل با «الهیت»! در ثانی، همانطور که بالاتر نیز گفتیم، در این میان «دین» متغیر است یا «دین‌باور»؟ تا آنجا که ما می‌دانیم مخالفت با اصل «بردگی» در دین اسلام وجود نداشته، و آنچه امروز به عنوان مخالفت جهانی با بردگی و روابط ارباب و رعیتی و غیره می‌شناسیم نتیجة تحولات اجتماعی، فرهنگی و مالی و صنعتی است که از بلاد غرب به ما رسیده. به عبارت دیگر آنچه «تغییر» را در بطن «مناسک» و آئین‌های دینی در اسلام ایجاد کرده، نه تنها از قلب دین بر نیامده، که حتی در جوامع مسلمان‌نشین نیز فاقد ریشه است.

در نتیجه در گام نخست و در مسیر تعریف آنچه «دین‌باور» می‌باید معرفی شود هنوز در جا می‌زنیم. با این وجود اگر «دین‌باوری» در زمینة نظریه‌پردازی، همانطور که مختصراً اشاره کردیم، مشکل و پیچ‌وخم فراوان ایجاد می‌کند، از منظر تبلیغات حکومت اسلامی مسائل بسیار «روشن» است! چرا که این حکومت «دین» را مجموعه‌ای کاملاً «تعریف شده» و از «پیش مشخص» معرفی کرده، در هر گام و در مسیر منافع دستگاه حاکمه، آنچنان در بوق‌ها می‌دمد که منافع «دستگاه» مخدوش نشود. پس بالاجبار می‌باید در همین مقطع اذعان داشت که در جامعة ایران تحلیل‌گر با دو نوع «دین‌باور» رودررو قرار می‌گیرد. گروهی که «دین» را به شیوه‌ای «خاکشیر» مزاج فقط جهت همراهی با باورها و اعتقادات خلوت خود وسیله‌ای جهت توجیه نگرش‌های رایج جامعه می‌کنند، و گروهی دیگر که اوباش وابسته به حکومت‌اند و در این مسیر به هیچ عنوان خود را در گیر جزئیات «دین‌باوری» نخواهند کرد. برای اینان «دین‌باوری» ویترینی است جهت چپاول، زورگوئی و وابستگی به اهرم‌های استعماری که در پس «پروژة حکومت اسلامی» یک مجموعة دست‌نشانده را طی سه دهه بر ملت ایران حاکم کرده.

حال شاید بهتر باشد نگاهی به «دین‌ستیزی» نیز بیاندازیم. در این مقوله با گروهی روبرو می‌شویم که با تکیه بر مجموعه‌ای از جزم‌ها یا باورهای مشخص و یا حتی گنگ و پوشیده در هاله‌ای از ابهامات، در قلب ساختارهای اجتماعی، سیاسی و عقیدتی با باورها و اعتقادات دیگران سر ستیزه دارند. نخست در اینجا بگوئیم، برخلاف آنچه به غلط و به صورتی مزورانه از قلم‌های نواستعماری تراوش کرده و رایج شده، دین‌ستیزی به هیچ عنوان از سوی کسانی که «دین‌باوری» را مردود می‌دانند مطرح نمی‌شود. کاملاً‌ برعکس! در تاریخ بشر مهم‌ترین دین‌ستیزان همان دین‌باوران‌اند؛ مسئله این است که اینان حاضر نیستند قبول کنند که دینی خارج از دین آنان وجود داشته باشد و ترویج شود. با این وجود می‌توان گروه‌های «دین‌ستیز» را همچون نمونة اوباشی که در اطراف استالین و مائو تجمع کرده بودند، برخاسته از نظریه‌ای دید که خود را صرفاً سیاسی و کاملاً «غیردینی» معرفی می‌کند. می‌دانیم که در دوران استالین کم نبودند «دین‌باورانی» که به دلائل سیاسی و ظاهراً بر پایة باورهای مذهبی‌شان به زندان و بیمارستان روانی سپرده شدند، ولی در این میان اگر پای به بحث‌های عمیق‌تر بگذاریم به صراحت می‌توان دید که استالینیسم در شرایط آنروز اتحاد شوروی خود تبدیل به نوعی «دین» و «آئین» شده بود. اگر سال‌ها پیش از استالینیسم، مارکس دین را افیون توده‌ها معرفی کرد، از این امر بی‌اطلاع بود که در ساختار آیندة اتحاد شوروی، با تحریف مارکسیسم آنرا به نوعی دین توده‌ها تبدیل خواهند کرد. دینی که در کف قدرت‌پرستان، افیونی خواهد بود مرگ‌آور.

همانطور که می‌توان مشاهده کرد، این نوع «دین‌ستیزی» در عمل به معنای اعمال یک سیاست استبدادی خواهد بود. در نتیجه استبداد به هر صورت که وجود داشته باشد فی‌نفسه یک مجموعة دین‌ستیز است، حتی در چارچوب یک استبداد دینی. و بر اساس همین «سیاست» آنچه خارج از باورهای «رسمی» و تبلیغات حکومت قرار ‌گیرد حق موجودیت در سطح جامعه ندارد. البته در پس این «دین‌ستیزی‌ها» پیوسته نوعی توجیه فلسفی و اجتماعی و اقتصادی می‌توان یافت. به طور مثال آدولف هیتلر که خود در رأس یکی از دین‌باورترین ساختارهای تاریخ اروپای مرکزی یعنی حزب «ناسیونال سوسیالیست» آلمان قرار گرفته بود و «آرم» حزب محترم‌شان هم صلیب کلیسای مقدس اروپای مرکزی بود، در ارتباط با یهودیان پای در «دین ستیزی» گذاشت. پس در همینجا و در رابطه با دین‌باوری و دین‌ستیزی به یک اصل کلی دست پیدا می‌کنیم، اینان هر دو، همزمان هم دین‌باورند و هم دین‌ستیز؛ خلاصة کلام، اگر دین‌ستیز نباشید نمی‌توانید به دین‌باوری برسید. مسئله فقط مربوط به یک برخورد «نسبی» می‌شود؛ بستگی به این دارد که در هر روند و هر گام، فرد مورد نظر در کدام جبهه قرار می‌گیرد. به طور مثال، زمانیکه اوباش حکومت اسلامی را برای جار زدن «علی‌ ولی‌الله» به شهرهای بلوچستان اعزام می‌کنند، دولت حکومت اسلامی، هر چند خود را در اوج کلمه «دین‌باور» نیز معرفی ‌کند از منظر یک سنی‌مذهب بلوچ پای در روند «دین‌ستیزی» گذاشته. این رابطة دوجانبه که میان دین‌ستیزان و دین‌باوران طی سالیان دراز در کشورهای مختلف جهان میدان گرفته ایندو گروه را در عمل در یک سنگر واحد قرار می‌دهد. خلاصة کلام آنزمان که دین در قالب ایدئولوژی سیاسی و فراگیر مالی و اقتصادی و اجتماعی پای به عرصة فعالیت در یک کشور بگذارد به دلیل طبیعت «غیرستیز» خود، هم به «دین‌باوری» دامن خواهد زد و هم به دین‌ستیزی. و امروز با تکیه بر همین روند اجتماعی، سیاسی و عقیدتی استعمار توانسته به یکی از مهم‌ترین ابزار تاریخی خود جهت بحران‌سازی در کشورهای جهان سوم دست یابد. بهترین نمونه حکومت اسلامی در کشور خودمان است.

حال در این مقطع سعی خواهیم کرد که تعریفی شتابزده از «دین‌ناباوری» نیز ارائه دهیم. همانطور که می‌توان حدس زد گروهی از انسان‌ها که نه در جمع دین‌باوران «خلوت عرفانی» جای می‌گیرند، و نه متعلق به گروه چماق‌کش‌های حرفه‌ای‌اند، در جناح «دین‌ناباوران» دسته‌بندی خواهند شد. اینان با دین سر ستیزه ندارند، چرا که خود را دست بسته و عبد و عبید یک نظریة سیاسی و عقیدتی و الهی و از پیش تعیین شده نمی‌بینند. اینان معتقد به آزادی انسان و حق انتخاب آزاد وی هستند. پرواضح است که این گروه به شدت از جانب «دین‌باوران» مورد حمله قرار گیرند، چه انواع ایدئولوژی‌پرستان چپ‌گرا و چه نمونه‌های فاشیست و راستگرا! چرا که در صورت گسترش نظریة «دین‌ناباوری»، نخستین قربانیان همین تشکل‌های افراطی خواهند بود، تشکل‌هائی که علیرغم درگیری‌های خونین و پرخاشگرانه با یکدیگر، طی دهه‌ها مرتباً با هم در ارتباط‌ بوده‌اند و بساط ردوبدل کردن «افراد» و «شخصیت‌ها» و گروه‌های فشار از این جبهه به آن جبهه در مرام‌شان رونق فراوان دارد. می‌بینیم که به طور مثال، مهم‌ترین هواداران حکومت اسلامی اعضای حزب توده‌ هستند و مهم‌ترین طرفداران بازگشت نظریة سلطنت استبدادی را نیز می‌باید در میان «ناراضیان» همین حکومت اسلامی جستجو کرد. و تردید نداشته باشیم که این «احزاب»، گروه‌ها و تشکل‌ها همگی با «دین‌ناباوران» سر جنگ خواهند داشت.

این امر تاریخی که در ایران، نظریة «دین‌ناباروی» پیوسته از منظر نظریه‌پردازی در یک تعلیق مزمن قرار گرفته، ‌ به سیاست‌هائی باز می‌گردد که گسترش «تقدس» و دین‌باوری را مهم‌ترین هدف خود در ایران تعیین کرده بودند. طی چند سال گذشته در ارتباط با ایدئولوژی حاکم بر سلطنت پهلوی‌ها مطالب زیادی در این وبلاگ‌ها نوشته‌‌ایم، تکرار جزئیات آن‌ها در اینجا غیرممکن است، با این وجود می‌باید این امر را مورد تأکید قرار داد که نه تنها دین‌باوری و دین‌ستیزی دو روی یک سکة واحداند، که نهایت امر جهت حفظ موجودیت‌شان به یکدیگر نیازمند و محتاج خواهند بود. و دلیل اصلی در دور باطل سیاسی که جهان سوم امروز تجربه می‌کند همین نیاز متقابل «دین‌باور» و «دین‌ستیز» به یکدیگر است. همانطور که گفتیم اینان آنقدرها که نشان می‌دهند با یکدیگر «مخالفت» ندارند؛ از این گروه به آن گروه به راحتی می‌توان اسباب‌کشی کرد، و طرفداران این یک در عرض چند ساعت تبدیل به «آپارچیک‌های» آن یک خواهند شد. مسئله این است که نقش «انسان» در صورت‌بندی‌ها از میان برداشته شود، و آزادی‌بیان انسانی و قانونی در جامعه به زیر پا گذاشته شود. در چنین شرایطی است که تبدیل یک دین‌ستیز به یک دین‌باور فقط چند لحظه به طول خواهد انجامید.

از طرف دیگر نظریه‌پردازی در زمینة «دین‌ناباوری» مستلزم گسترش حضور مسئولانة تشکل‌ها، احزاب، اتحادیه‌ها و اصناف و دیگر ساختارهای وابسته به قشرهای مختلف مردم در زمینه‌های اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی خواهد شد. این حضور مسئولانه که خارج از هیاهوسالاری‌های سیاسی و فضاسازی‌های استعماری می‌باید به اهداف ملموس و مشخص قشرهای اجتماعی در ارتباط با دولت و حاکمیت منجر شود، خود مهم‌ترین وسیله جهت به چالش کشیده شدن تشکیلات اداری و کشوری و لشکری که در یک نظام مستبد معمولاً و لاجرم فاسد نیز هستند خواهد شد. به همین دلیل حاکمیت‌های استبدادی این تمایل مزمن را در بطن خود بازتولید می‌کنند که از طریق گسترش «دین‌باوری» هم به نوعی دین‌ستیزی دامن زنند، و هم دین‌باوران جدیدی را در عرصة اجتماع جهت حفظ ساختارهای موجود فعال کنند.

در چارچوب همین تحلیل‌هاست که طی جریانات اخیر و حوادث «انتخاباتی»، ما با هر گونه شرکت فعال در انتخابات جمکران مخالفت کردیم و دلیل نیز همان است که در بالا آمد. کشور ایران جهت بیرون رفتن از دور باطل «دین‌ستیزی» و «دین‌باوری» که هر دو در واقع دست‌های یک دیو واحد استعماری‌اند، نه می‌تواند به ایجاد یک «گسست» همه‌جانبه دل‌خوش کند، و نه با تکیه بر یک «انتخابات» این امر عملی خواهد بود. خلاصة کلام با تکیه بر ایندو ابزار که هر دو را استعمار در کمال «حسن نیت» در برابرمان قرار می‌دهد نمی‌توان از دور باطل یک حاکمیت استبدادی و استعماری خارج شد، و بر تبعات مخربی که این استبداد بر کشور تحمیل کرده‌ نقطة پایان گذاشته، به دوران نوینی پای نهاد. حداقل تجربة منحوس کودتای 22 بهمن 57 بخوبی نشان داد که این تصور کاملاً ناپخته و کودکانه است. اگر فعالیت‌های مستقیم از طرف قشرهای مختلف مردم در چارچوب اتحادیه‌ها و احزاب، مطبوعات و تشکل‌های حرفه‌ای و … شدت نگیرد، تحولات در قلب جامعه در چارچوب استعماری خود متوقف می‌ماند. تغییرات در چنین شرایطی غیرممکن است، و در صورت بروز هر گونه «تغییری» به همان نقطه‌ای خواهیم رسید که پیشتر خواهان عبور از آن بودیم. به عبارت دیگر در چارچوب استبداد فعلی پیامد تغییر و تحولات سیاسی در ایران همزمان مصداق دو ضرب‌المثل معروف خواهد بود که در ابتدا می‌گوید: «کله‌پز برخواست، سگ جایش نشست!» سپس فریاد برمی‌آورد: «رحمت به کفن دزد اولی!»

نسخة پی‌دی‌اف ـ اسکریبد

نسخة پی‌دی‌اف ـ آدردرایو

 

نسخة پی‌دی‌اف ـ مدیافایر

 

نسخة پی‌دی‌اف ـ داک‌ستاک

 

نسخة پی‌دی‌اف ـ ایشیو

 

نسخة پی‌دی‌اف ـ فایل باکس

فیلترشکن‌های جدید27نوامبر2009

unblockeddigg.info
mydart.info
mycarry.info
easefree.info
schoolproxyunblocked.com
2frag.info
accessitanonymous.info
thedart.info
easeforyou.info
easewill.info
admitfind.info
handall.info
penetratetagged.info
viewschoolproxy.cn
dailyonline.info
schoolproxylists.cn
8cap.info
beginquick.info
onehide.com
easefirst.info
securityaccess.info
pentratefirewalls.info
begin2u.info
newease.info
5frag.info
admitnow.info
hothaul.info
fetchbehind.info
easeall.info
admitbehind.info
beginall.info
callsystem.info
anonymous2twitter.info
newact.info
flashthis.info
newcall.info
badkid.info
proxyundergound.info
4cap.info
dailyopen.info
access-youtube.info
flashfind.info
unblockedgaia.info
callfast.info
freeact.info
fetchquick.info
handbehind.info
sendinganonymousemail.info
carryonline.info
proxy.ae

 

 

 

 

 

 

 

 

 

نوامبر 23, 2009

زورق شکسته!

دسته‌ها: تاریخ ایران, جامعة ایران, سیاست ایران — saeedsaman @ 11:28 ق.ظ

 

علیرغم گسترش همه‌جانبة یک فضای سیاسی ناسالم که به احتمال زیاد به دلیل تنش‌ میان قدرت‌های بزرگ جهانی بر کشور ایران سایه انداخته، چند روند و پروسة مجزا و کاملاً مشخص را می‌توان از نظر سیاسی در ایران مشاهده کرد. مسلماً در وحلة نخست می‌باید از «تلاش» دولت احمدی‌نژاد سخن به میان آورد. می‌دانیم که به دلیل تحولات ویژه‌ای که طی بساط «انتخابات» پیش آمد و در پی حوادث تأسف‌بار «پساانتخاباتی»، دولت احمدی‌نژاد از نظر مشروعیت و «قانونی‌ات» در موضع بسیار متزلزلی قرار گرفته و «تلاش» دولت فعلی را می‌باید در مسیر بازگرداندن مشروعیت «معمول» به قوة مجریه تحلیل کرد. از طرف دیگر، آنان که احمدی‌نژاد را در این وضعیت متزلزل فروانداخته‌اند، یعنی همان عوامل «جنبش سبز» نیز خود درگیر فروهشتگی‌های بسیارند، که در رأس آن مسلماً می‌باید از وابستگی دیرپای و تاریخی‌شان طی سه دهة گذشته به ساختار قدرت در حکومت اسلامی سخن به میان آورد. ولی این زنجیره مسلماً بدون حضور فعال عواملی که ما در این وبلاگ‌ها مرتباً با نام «مخالف‌نما» از آنان یاد کرده‌ایم، کامل نخواهد شد.

«مخالف‌نمایان»، همزمان هم درگیر معضل «سبزها» هستند، یعنی قصد دارند گذشتة خود را در همگامی با حکومت اسلامی و یا حتی هم‌راهی و هم‌سازی با استبداد 80 ساله در افکارعمومی به هر صورت ممکن «نامرئی» کنند، هم سعی دارند به صور مختلف جنبش ملت ایران را به همان شیوه‌ها و تئوری‌های 28 مردادی و 22 بهمنی وصله کرده، در این میان نانی برای خود و دکانی برای استعمار بجویند. در مطلب امروز سعی خواهیم داشت که برخورد این سه گروه که آنان را «سه تفنگدار استعمار» می‌خوانیم تا حد ممکن بشکافیم. پس نخست می‌باید از مهرورزی آغاز کرد که گویا اخیراً در «سفرهای شهرستانی» به تبریز نیز مشرف شده! هر چند یک مقدمة کوتاه در مورد تحلیلی که ما از جریانات سیاسی طی سه دهة اخیر داریم در این میان ضروری خواهد شد.

می‌دانیم که پس از کودتای 22 بهمن در سال 1357، شبکة سرمایه‌داری جهانی در توجیه دسته‌گلی که در ایران به آب داده بود، یک برنامة گستردة تبلیغاتی را نیز سازماندهی کرد. در این «برنامة» ضد ایرانی، که مهم‌ترین هدف‌اش معرفی «نظریة حکومت اسلامی» به مردم کشور در مقام یک «گزینة عمومی» و فراگیر و غیرقابل تردید بود، ساقط کردن یک حکومت دست‌نشاندة غرب، حکومتی که تا بن دندان توسط سازمان‌های سیا، «ام. آی. 6» و همتایان دیگر این تشکیلات در کشورهای غربی، آنهم در مرزهای اتحاد شوروی سابق و در اوج «جنگ‌سرد»، تجهیز شده بود عملی بسیار ساده و بی‌دردسر معرفی می‌شد!‌ خلاصه کنیم، بر اساس این تبلیغات «خررنگ‌کن» که استعمار هنوز هم به همان قدرت و شدت در بوق‌‌ آن می‌دمد، این عمل «خداپسندانه»، اگر نگوئیم «بچگانه» صرفاً با تکیه بر چند جلسه «الله اکبر» شبانه، و چند روز تظاهرات کودکانه انجام گرفت! خلاصة مطلب، کافی بود که آقای خمینی دستور می‌فرمودند!‌ ایشان هم دستور دادند و همه چیز تمام شد. این است خلاصه‌ای بسیار فشرده از فضای تبلیغاتی که غرب بر محور آنچه «انقلاب اسلامی» معرفی می‌کند ساخته و پرداخته. حتی حضور نظامیان بلندپایه و وابستگان به شبکه‌های امنیتی غرب همچون ارتشبد حسین فردوست و ارتشبد قره‌باغی در قلب این «انقلاب اسلامی» و خصوصاً تحولات روز 22 بهمن نمی‌بایست هیچگونه تردیدی در «استقلال» به اصطلاح «انقلابیون» از محافل غرب ایجاد می‌کرد. در بطن این تبلیغات چنین وانمود می‌شد که گویا حضرت امام فرمان داده‌اند، در نتیجه همة اینان به «اسلام» پیوستند!

در کمال تأسف، پس از کودتای 22 بهمن، این تبلیغات «ضدایرانی» با توجه به ساختار اجتماعی کشور در آنروزها که نتیجة دهه‌ها حاکمیت بلامنازع محافل استعماری بود، گوش شنوا فراوان می‌یافت. حکومت پهلوی‌ها طی سال‌های دراز جهت توجیه سرکوب‌های گسترده که معمولاً سفارش ‌آن از طرف واشنگتن و در چارچوب منافع مالی ایالات متحد ارسال می‌شد، مقابله و «نبرد» شبانه‌روزی اعلیحضرت با کمونیسم «خدانشناس» را پایه و اساس تبلیغات‌اش کرده بود. در نتیجه، با استفاده از همین جو تبلیغاتی که پس از 22 بهمن حی و حاضر در اختیار عوامل آمریکا قرار داشت، آندسته از طبقات و قشرهای اجتماعی که به دلیل منافع مالی معمولاً در صف «راستگرایان» قرار می‌گیرند، علیرغم تضادهای ظاهری با این به اصطلاح «انقلاب»، به دلیل «وحشتی» که ساخته و پرداختة ساواک بود، با «اکراه» به جامعیت رهبری حضرت امام رأی اعتماد داده، سعی داشتند با پنهان شدن در پناه اسلام ایشان از منافع طبقاتی خود در تضاد با منافع گروه‌های دیگر اجتماعی «دفاع» کنند. بی‌دلیل نبود که زرگران و دلالان بازار و سوداگران خیابانی، یا خلاصه بگوئیم همان جبهة ملی و دوستان و همفکران‌شان دست در دست ساواکی‌ها و شهربانی‌چی‌های «مسلمان شده»، خیلی زودتر از طبقة کارگر و کشاورز «ریش‌دار» و دین‌دار شدند.

ولی در ایران آنروز تبلیغات گستردة غرب، طبقاتی را که در همین جامعة استعمارزده به جناح چپ متمایل می‌شدند نیز بی‌نصیب نمی‌گذاشت. اگر حزب‌توده در چارچوب طرح‌های معمول و ضدایرانی‌اش به دستور مستقیم استالینیسم حاکم بر مسکو، از نخستین روزهای کودتا پرچم حمایت از «حضرت» امام را بر دوش گرفت، چپ به اصطلاح «غیرروسی» نیز به سرعت نیروهای خود را عملاً به نفع سازمان‌های راستگرا و «چپ‌نما» از قماش مجاهدین خلق و بسیاری تشکیلات «اسلامی ـ خلقی» که ساواک در قلب حکومت اسلامی در فردای 22 بهمن 57 پایه‌ریزی کرد از دست ‌داد. سخن این سازمان‌های خلق‌الساعه روشن بود: سوسیالیسم، فریب است، بگذارید «خلق» را دین اسلام آزاد کند، و کشور را هم آباد! و از آنجا که به دلیل ضعف تئوریک سوسیالیسم در ایران و خصوصاً نگرش اجتماعی در کشور،‌ «چپ» فقط به ابعاد استراتژیک بین‌المللی و مسائل مالی و اقتصادی روی کرده بود، ابعاد ایدئولوژیک و فلسفی مارکسیسم حتی در قلب تشکیلات چپ‌گرایان افراطی «به‌دردنخور» می‌نمود!

خلاصه در جبهة جنگی که عقاید استعماری در ایران به راه انداخته بود، مارکسیسم نیز در آن روز و روزگار یک نظریة «اقتصادی» از کار درآمد! نظریه‌پردازان سوسیالیسم در ایران آنروز، از یک سو به دلیل منافع تعیین شدة واشنگتن، و از سوی دیگر به دلیل فقرفرهنگی مزمنی که تمامی نیروهای چپ در آن دست و پا می‌زدند با «فرهنگ» کار زیادی نداشتند. این ضعف و غیبت فرهنگی تلویحاً به این معنا بود که «فرهنگ» جامعه، حداقل تا زمانیکه «انقلاب خلق» اینان به ثمر برسد، متعلق به ملا و آخوند و روضه‌خوان و چادرسیاه و پلیس و ارتش و غیره است! این همان تله‌ای شد که «چپ» با عشق و علاقة فراوان پای در آن گذاشت و فقط زمانی فریاد «فاشیسم! فاشیسم!» از حلقوم این سازمان‌ها بیرون آمد که حلقة محاصره در اطراف‌شان تنگ‌ شد و نیش چاقو به مغز استخوان‌شان افتاد.

البته برای توجیه این موضع‌گیری‌ها شبکة رادیوهای خارجی و سخنگویان داخلی کم نبودند. و همین شبکه‌ها نهایت امر با دامن زدن به صحنه‌های چریک‌بازی نزد برخی گروه‌های چپ، در مراحل بعدی وسیله‌ساز سرکوب تاریخی‌ای شدند که بیشتر فرهنگ و مناسبات اجتماعی و هنر و ادبیات کشور را هدف گرفت تا ساختار گروه‌های خلق‌الساعة «چپ». می‌دانیم که این گروه‌ها از نظر تشکیلاتی و سیاسی هم آنروزها و هم امروز هیچکاره‌اند، و پس از این «نبردها» نیز مأوای‌شان نهایت امر کشورهای نروژ و سوئد و آمریکا شد! خلاصة کلام در فردای کودتای 22 بهمن جامعة ایران همچون یک پرس چلوکباب «لوکس طلائی» با مخلفات‌اش بر سر سفرة امپریالیسم آمریکا قرار گرفت، واشنگتن فقط می‌بایست تصمیم می‌گرفت که تناول «مقدس» خود را از کدام نقطه شروع کند!

البته با در نظر گرفتن مطالبی که پیشتر در این وبلاگ آورده‌ایم، آنچه در بالا گفتیم تا حدودی «تکراری» می‌نماید، با این وجود جهت ادامة بحث این تکرار کاملاً الزامی بود. چرا که، در کمال تأسف هنوز نیز همین جو بر فضای سیاسی کشور سایه افکنده و علیرغم گذشت سه دهه از آغاز این خیمه‌شب‌بازی مهوع هنوز بازیگران و کارگردانان اصلی این برنامه همان‌ها هستند که قبلاً بودند!‌ و در همین راستاست که از مهرورزی شروع می‌کنیم! از ایشان شروع می‌کنیم که در روزها نخستین پیروزی «انقلاب آخوندها» بر اساس «شایعات» و یا خبرسازی‌های دولتی و غیردولتی به امر مقدس «چماق‌کشی» در دانشکده‌ها مشغول بودند. بله، از ایشان می‌گوئیم که پس از عمری چماق‌کشی، امروز رئیس جمهور این حکومت دست‌نشانده و جنایتکار شده‌اند، و شاید در اوج خوش‌اقبالی از جمله بدشانس‌ترین اوباش در همین حکومت جمکران باشند.

می‌دانیم که قدرت یک عارضه است که طی گذشت زمان نهایت امر به مرض تبدیل می‌شود؛ فضیلت هم نخواهد آورد! احمدی‌نژاد نیز به دلیل سه دهه همراهی با اوباش «صاحب قدرت» در این حکومت نهایت امر به این درد بی‌درمان دچار شده که گویا «منتخب» مردم است و سخنگوی ملت ایران! خلاصه او می‌پندارد که این «قدرت» نه به دلیل غصب موقعیت سیاسی، سرکوب و اعمال زور و تحمیل اهرم‌های فاسد یک دستگاه دست‌نشانده، که صرفاً به دلیل فضیلت‌های این نظام الهی از جانب ملت و شخص «رهبر» به ایشان تفویض شده!‌ این حضرات همگی از جمله همان اوباشی هستند که در فضای سیاسی‌ای که بالاتر توضیح دادیم، یار زرگران و دلالان و لات‌ولوت‌های بازار و خوش‌پوشان شمال‌شهری‌اند، و همزمان یاور مستضعفان و پابرهنه‌ها! خلاصه معجون احمقانه‌ای‌اند از عناصری متضاد و متخالف که فقط سریشم «اسلام علوی» می‌تواند آن‌ها را به هم بچسباند، هر چند «نظامی» گرامی صدها سال پیش فرموده:

سبوئی که سوراخ باشد نخست
به موم و سریشم نگردد درست

احمدی‌نژاد، یا همان سبوی سوراخ در شعر نظامی، جوجه خروسی است محصول ماشین‌های جوجه‌کشی امپریالیسم آمریکا! ایشان جیک جیک‌کنان پای به میانة میدان گذاشته‌، می‌خواهند تخم طلائی هم برای ما ملت بگذارند! اینهمه بدون در نظر گرفتن این امر طبیعی که اصولاً جوجه خروس را بعد از چهل روز سر می‌برند، قرار هم نیست که تخم بگذارد! ولی از ایشان اصرار که حتماً تخم‌شان را باید برای ملت بگذارند! بالاتر گفته بودیم که احمدی‌نژاد در اوج خوش‌اقبالی از بدشانس‌ترین اوباش همین حکومت است، و در توضیح باید اضافه کرد که مرض ایشان نتیجة تحولاتی است که پیش از 22 خردادماه سالجاری رخ داده. یعنی بیماری روانی ایشان طی دورانی ریشه گرفت که اجماع محافل استعماری در مورد «حقانیت» حکومت اسلامی و جناح‌بندی‌های داخلی بر «انسجام» اینان تکیه می‌کرد. ولی امروز این «اجماع» دیگر از هم گسیخته و به دنبال انسجام سیاسی در این حکومت دست‌نشانده نیست. با این وجود احمدی‌نژاد که به خیال خود و به عادت همیشگی سخنگوی 70 میلیون ایرانی است، برای چرندبافی در تبریز مجبور می‌شود اتوبوس‌های دولتی را جهت جمع‌آوری روستائیان به کار گیرد! و اگر سابقاً این افتضاحات زیرسبیلی در می‌رفت امروز علنی هم می‌شود و مچ دولت را در برابر منتقدان داخلی و خارجی حسابی باز می‌کند!

بله، اگر میرحسین موسوی که فریاد حمایت «خلق مسلمان» از دولت و رژیم را به آسمان برده بود،‌ طی دوران صدارت در ماشین‌های ضدگلوله پناه می‌گرفت تا قربانی مخالفانی نشود که بعدها در زندان‌ها دسته دسته بدون محاکمه و فله‌ای تیرباران‌شان می‌کرد، احمدی‌نژاد از آنجا که مردمی‌تر است، هنوز در برابر همان جمعیت‌های چند صد هزار نفری «سخنرانی» هم به راه می‌اندازد. هر چند امروز خیابان‌ها و معابر هنگام سخنرانی‌ احمدی‌نژاد و دیگر اوباش این حکومت عملاً خالی است! ولی ایشان در برابر همان‌ها سخنرانی می‌کند که دست‌های مقدس استعمار جهت استماع سخنان «رهبران» این انقلاب «شیرتوشیر» به خیابان‌ها می‌کشاندند. به این نوع بیماری، «کوری» هم شاید بگویند و ایشان با تکیه بر همین بیماری و همان «حمایت میلیونی»، در تبریز فرموده‌اند:

«ملت انتظار دارد كه مردان و زنان غيور آذربايجان به‌ پا خيزند و قلم آشوبگر را بشكنند!»
رجانیوز، 21 نوامبر 2009

نمی‌دانیم ایشان مقصودشان از «قلم آشوبگر» چیست؟ اگر همان قلمی باشد که با آن مطلب «قلمی» می‌کنند، باید گفت طی سه دهه تمام‌شان را خودتان با کمک اوباش و ایادی استعمار و فتوی خمینی دیوانه شکسته‌اید؛ «مردان و زنان» غیور آذربایجان هم در صدر مشروطه 14 سال‌ جنگیدند تا همین «قلم‌ها» آزاد شود، نه اینکه بشکند! ولی شاید اصلاً سر ظهر مهرورزی گرسنه بوده و مقصودش از «قلم» همان «قلم آبگوشت» باشد که ایشان می‌توانند با ترشی میل بفرمایند. و به این ترتیب به زبان بی‌زبانی از مردان و زنان غیور آذربایجان تقاضا می‌کنند که «میهمان» را زیر باران گرسنه نگاه ندارند!

البته مهرورزی از این سخنان پیشتر هم افاضه می‌فرمودند، امام‌شان هم کم «قلم» نشکست؛ هر چند ‌آن قلم هم بیشتر متعلق به آبگوشت سفرة استعمار بود!‌ ولی آنروزها «دست»‌ مقدس استعمار برای‌شان کارساز می‌شد،‌ امروز وضع خراب شده! با اینهمه برای توجیه مواضع مهرورزی، شبکه‌ای نیز در اختیار وی قرار گرفته. وظیفة اصلی این شبکه مچ‌گیری است!‌ به طور مثال، «رجانیوز» که به درست یا به غلط به حمایت از مواضع رئیس جمهور «منتخب» معروف شده، در سایت «مقدس» مچ یکی از پامنبری‌های حاج اکبر بهرمانی به نام «زیباکلام» را می‌گیرد!

«استاد» زیباکلام از همان شمال‌شهری‌های «اسلام‌آورده‌ای»‌ هستند که بالاتر به تحولات اجتماعی و سیاسی‌شان اشارة کوچکی کردیم، ایشان همچون هم‌محفلی‌های دیگر پس از لات‌بازی حضرت امام، از ترس اوج‌گیری مطالبات توده‌ها، آناً خود را در زمرة «حواریون» استبداد دینی جا زدند، و گویا همان روزها یک «مقالة» جانانه جهت توجیه مواضع «شداد و غلاض» رایج بر علیه دانشگاه‌ها قلمی فرمودند! محتوای این مقاله، که همچون مقالات دیگر «فرهیختگان» حکومت اسلامی بوی «کالی» و «نارسی‌اش» مشام هر متفکری را می‌آزارد امروز وسیله‌ای شده جهت لجن‌پراکنی به «جنبش سبز»! آنهم در دکان «رجانیوز».

این است «استراتژی» احمدی‌نژاد و طرفداران‌اش!‌ میدان دادن به یک نظریة شکاف «درون حکومتی»! به عبارت دیگر به آب انداختن پتة عناصر وابسته به «جنبش سبز» از طریق علنی کردن مواضع عوام‌فریبانة اینان پیش از انتخابات اخیر و در هنگامة «انقلاب اسلامی» حضرت امام خمینی! باید قبول کرد که در مقام یک استراتژی سیاسی این عمل بیشتر به خودکشی می‌ماند تا موضع‌گیری. هر عقل سلیمی می‌تواند ارتباط اندام‌وار اعمال اوباشی از قبیل زیباکلام را با استقرار حکومت اسلامی ببیند، حکومتی که به دلیل طبیعت استبدادی و «دیگرستیزی»، استقرارش فقط به معنای حذف مخالفان از صحنة سیاست کشور بود. بارها گفته‌ایم و امروز نیز در همینجا به صورت خلاصه تکرار می‌کنیم که تئوری خشونت و توجیه مواضع «عوام‌پرستی» در کشور ایران از آسمان به زمین نیفتاد! و اگر اوباشی از قبیل زیباکلام، سروش، بنی‌صدر، وابستگان به محفل شریعتی و بازرگان و همپالکی‌های‌شان در بوق‌های تبلیغاتی این نظریة انسان‌ستیز، حذفی و ضدبشری ندمیده بودند، آخوند و ثقه‌الاسلام نمی‌توانست با ادبیات گنگ و بازاری و هجویات حوزوی صحنة سیاست آنروز کشور را قبضه کند. خلاصة کلام نقش این مزدوران و سخنگویان استعمار در استقرار و تداوم این حکومت ضدایرانی اگر بیشتر از ماشاالله قصاب‌ها و سعید امامی‌ها و لاجوردی‌ها نباشد،‌ کمتر نیست. ما در این رابطه حتی پای را فراتر گذاشته تمامی جریانات دین‌گرا، همچون سازمان مجاهدین خلق که در مسیر ارائة توجیهات ایدئولوژیک و خلقی‌نمائی‌های ضروری برای توپخانة آخوند در کشور مهمات عقیدتی فراهم آورده بودند به عنوان همکاران این رژیم «شترگاوپلنگ» محکوم می‌کنیم، آقای زیباکلام جای خود دارند.

«تلاش» مزبوحانه‌ای که احمدی‌نژاد و عوامل وابسته به محفل وی در سطح تبلیغاتی آغاز کرده‌اند، فقط به یک نتیجه می‌رسد: علنی کردن هر چه بیشتر مفسدة حاکم بر نظریة استعماری در قلب این حکومت! البته استراتژی «پته بر آب انداختن» در مقاطعی می‌تواند مورد استفاده قرار گیرد. این همان استراتژی‌ای بود که خمینی دجال به آن متوسل شد، و زمانیکه چراغ‌سبز استعمار جهت قدرت‌گیری نظریة «ولایت فقیه» در حکومت اسلامی «چشمک» زد، ایشان نیز آناً از استبدادها و دیکتاتوری‌های حاکم بر کشورهای مسلمان «برائت» خواسته «مستقل» شدند. آقای خمینی که سال‌های سال نان شب را به فرمان صدام حسین میل می‌فرمودند، آناً از همة استراتژی‌های منطقه‌ای جدا شده در دامان پرمهر استعمار شروع کردند به جفتک‌انداختن و بر باد دادن منافع ملت ایران! ولی گویا امروز دیگر این نوع استراتژی جوابگو نیست، با اینهمه شاهدیم، از آنجا که نوباوگان استعمار همه از یک پستان شیر می‌خورند، این استراتژی تقریباً دامان تمامی جناح‌هائی را گرفته که در بالا «سه تفنگدار استعمار» خواندیم.

دکان «مهرورزی»، جنبش‌سبز و مخالف‌نمایان اسلامی و حتی غیراسلامی اینان در خارج همه و همه به همین پستان کذا آویزان شده‌اند. می‌مکند و گ…ز وآروغ‌اش را زیر سبیل ما ملت در می‌کنند. و مطمئن باشیم که اگر فرصت یابند، همچون امام امت «شکر پنیر» را نیز در یقة ما ملت استفراغ خواهند کرد. ارائة «یک بخش» از واقعیات جهت بی‌اعتبار کردن «رقیب» و لاپوشانی دیگر بخش‌ها جهت اعتبار دادن به خودی‌ها، همان است که امروز در بساط تفنگداران استعمار نام استراتژی فعال سیاسی بر خود گذاشته.

در چارچوب همین استراتژی است که به طور مثال شاهدیم آقای میرحسین موسوی و وزیر محبوب ارشاد در دوران ایشان یعنی ملامحمد خاتمی، که 8 سال دولت‌مردی‌‌شان از نظر سرکوب امنیتی شاید در تاریخ چند صد سالة ایرانیان بی‌نظیر و بی‌سابقه بوده، در مصاحبه‌‌های رنگارنگ و پر زرق و برق از «امنیتی شدن» فضای جامعه ابراز نگرانی و نارضایتی فراوان می‌کنند! ولی ما ملت یادمان نرفته زمانی را که اینان در این مملکت نخست‌وزیر و وزیر بودند و پس از تاریک شدن هوا، به دلیل همان «جوامنیتی» که امروز خیلی بد و نازیبا است، مردم عادی هم جرأت بیرون رفتن از خانه‌ها را نداشتند. ولی دقیقاً در همین راستا می‌توان از امثال بنی‌صدر نیز نام برد که در آخرین اعترافات «استعمار در هجرت»، در سایت شخصی خود، رسماً روح‌الله خمینی دجال را به عنوان یکی از طرفداران کودتای 28 مرداد معرفی می‌کند.

البته ما از اینکه امثال خمینی طرفدار کودتا و سرکوب و استبداد، لات‌بازی و چماق‌کشی باشند به هیچ عنوان تعجب نمی‌کنیم. و از نخستین روزهائی که مطالب‌مان بر روی خطوط اینترنت در اختیار هم‌میهنان قرار گرفت آخوندجماعت را جز در مسیر همین «خط» قرار نداده‌ایم. ولی آنان که با تکیه بر «حضرت امام»، کوچه و پس‌کوچه‌های نم‌زدة پاریس را ترک می‌کنند، و یک‌شبه به تهران اسباب‌کشی کرده با شرکت فعال در معادلات و صورت‌بندی‌های استعماری، دنیای یک جوان گمنام ایرانی را با «مقام» نخستین رئیس جمهور کشور باستانی ایران «طاق» می‌زنند، بهتر است از خود بپرسند به چه دلیل برای «تفویض» این «مقام» در برابر هزاران ایرانی دست کسی را بوسیدند که امروز همکار کودتای 28 مرداد معرفی‌اش می‌کنند.

همانطور که از شرایط امروز می‌توان دریافت، سفینة استعماری حکومت اسلامی و شبکة «مخالف‌نمایان» آن که موجودیت‌شان عملاً در گرو حفظ موجودیت جمکران افتاده، به چندین زورق شکسته تبدیل شده و بر عرشة هر یک از این قایق‌شکسته‌ها عوامل و عمال سنتی استعمار به خیال خود دست‌اندرکار فراهم آوردن زمینة مناسب جهت توجیه مواضع سیاسی‌شان شده‌اند. احمدی‌نژاد جسد متعفن زیباکلام را از قایق‌شکستة «دولت منتخب» به امواج دریا و در کام کوسه‌ها رها می‌کند بدون آنکه بداند دولت و مکنت‌اش از صدقة سر همین نظریه‌پردازان اوباش‌گری تأمین شده. میرحسین موسوی و ملامحمد خاتمی نیز از عرشة قایق شکستة «جنبش سبز»، جسد طاعونی نیروهای سرکوبگر نظامی و انتظامی حکومت اسلامی را بیرون می‌اندازند، بدون آنکه بپذیرند، در غیاب این نیروهای سرکوبگر و ضدبشری نه میرحسینی می‌توانست وجود ‌داشته باشد، و نه ملامحمدی می‌توانست در برابر خبرنگاران لبخند «خررنگ‌کن» بزند.

ولی از همه جالب‌تر موضع مخالف‌نماها و اوباش استعمار در خارج است. اینان یا همچون بنی‌صدر هم نان «انقلاب» را می‌خورند و هم با «ضدانقلاب» هم‌سفره شده‌اند، و یا همچون سلطنت‌چی‌ها هم «ضدانقلاب‌اند» و هم در صفوف فشردة انقلابیون برای «جمهوری ایرانی» پستان به تنور چسبانده‌اند! گروه اول به این امید که از اختلاط انقلاب و ضدانقلاب حکومت دوباره‌اش تأمین شود. و دومین گروه به این امید که سرگردانی و لات‌بازی‌ای که نتیجة هیاهوی بی‌معنای اینان است، بتواند نهایت امر گزینة سلطنت استبدادی و کودتائی را جایگزین دیگر گزینه‌ها کند!

بارها این مطلب را توضیح داده‌ایم و اینبار فقط به صورتی سربسته اشاره می‌کنیم که دوران لات‌بازی، یا همان شاه‌‌سازی و امام‌بازی دیگر تمام شده. فضای سیاست کشور به سرعت به نقاطی نزدیک می‌شود که حضور مسئولانة یک یا چندین تشکیلات سیاسی غیرقابل اجتناب خواهد بود و این حضور مسئولانه نمی‌تواند با امثال رجانیوز، میرحسین و بنی‌صدر تأمین شود. آنان که این نیاز روز را به درستی و در عمق و کنه آن درک نکنند به سرعت از فضای سیاسی کشور حذف خواهند شد.

نسخة پی‌دی‌اف ـ اسکریبد

نسخة پی‌دی‌اف ـ آدردرایو

 

نسخة پی‌دی‌اف ـ مدیافایر

 

نسخة پی‌دی‌اف ـ داک‌ستاک

 

نسخة پی‌دی‌اف ـ ایشیو

 

نسخة پی‌دی‌اف ـ فایل باکس

فیلترشکن‌های جدید23نوامبر2009

forexarbitrage.info
65note.info
unblockedflickr.info
penetratewebfilter.info
85note.info
anonymoustwitter.info
httppenetrator.info
penetratenetlog.info
ipanonymous.info
25note.info
15note.info
dontgetblocked.info
anonymouswebfilter.info
90note.info
75note.info
anonymousinfo
viewschoolproxy.cn
anonsurfing.net
unblock-awebsite.info
anonymouslist.info
anonymoushulu.info
awprox.com
access-websites.info
openblockedsites.info
webproxyproxies.cn
toopenblockedsites.info
gamblingadventure.com
penetrateanon.info
anonymousbebo.info
sgmum.net
unblock15.info
access-blockedsites.info
blockerbypass.com
bypass-blockedsites.info
managedforextrading.info
anonymousflickr.info
forexsignalservice.info
80note.info
widesurf.info
pentratefirewalls.info
ipboys.com
webproxyurl.cn
60note.info
iphideaway.info
wwwpenetrator.info
40note.info
yeaunblock.info
unblockhero.info
taggedaccess.info
pentratorproxy.info

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

برگه‌ی بعد »

وب‌نوشت در وردپرس.کام.