SAEED SAMAN

سپتامبر 4, 2009

فرمول «ورور»!

دسته: سیاست ایران, سیاست جهانی, فلسفه — saeedsaman @ 1:23 ب.ظ

هر چند نویسندة این وبلاگ به هیچ عنوان وقت کافی جهت پاسخگوئی به کامنت‌های خوانندگان گرامی را ندارد، یکی از خوانندگان، اخیراً مطلبی در مورد دانیل لرنر، نظریه‌پرداز آمریکائی در مورد «فرمول لرنر» در کامنت گذاشته بودند که ارائة توضیحی در مورد آن شاید برای دیگر خوانندگان نیز سودمند باشد. البته اینرا هم بگوئیم که در یک وبلاگ به هیچ صورت امکان تحلیل نظریات لرنر وجود نخواهد داشت. «فرمول لرنر» به صورت ساده می‌گوید، بحران‌های اجتماعی در زیرساخت‌ خود نتیجة برخورد توقعات با امکانات است. بر اساس نظریة وی در بطن این بحران‌ها آنچه از اهمیت برخوردار می‌شود «کمبودهای» واقعی نیست، ارتباطی است که توقعات برآورده نشده‌ با امکانات موجود ایجاد می‌کند. البته این نوع صورت‌بندی بازتاب یک نظریه‌پردازی ویژه است و در همینجا سعی خواهیم کرد گوشه‌هائی، هر چند محدود از این نوع نظریه‌پردازی را بشکافیم.

نخست این مطلب را عنوان کنیم که «فرمول لرنر» همانطور که می‌توان حدس زد به بررسی جوامعی روی دارد که از یک نظام «سنتی» پای بیرون گذاشته، در جهش‌هائی به سوی یک نظام صنعتی پیش می‌روند. البته مفاهیم «سنتی» و «صنعتی» فقط در ارتباط با نظریات لرنر قرار می‌گیرد، چرا که همانطور که خواهیم دید نویسندة این وبلاگ در این موارد با ایشان توافق نظر ندارد. فرمول لرنر که به احتمال زیاد، تا آنجا که حافظة نویسنده یاری می‌دهد از کتاب معروف وی «گذار از جامعة سنتی» استخراج شده در قلب خود چند لایه «پیش‌فرض‌هائی» را بطنی کرده،‌ و در کمال تأسف نظریه‌پرداز در مورد این «پیش‌فرض‌ها» توضیحاتی ارائه نمی‌دهد.

می‌دانیم که یکی از سهل‌ترین روش‌ها در ارائة «نظریه» استفاده از «بدیهیات» است. اینکه پس از یک بررسی اجمالی، حتی پس از مطالعة چندین ورقة نظرسنجی در مرکز «توانبخشی» یک حلبی‌آباد، نظریه‌پرداز از بحران در جوامع «روبه‌رشد» چنین استنباط کند که نارضایتی در میان توده‌های شهری بازتاب توقعات برآورده نشده است، در عمل یکی از همین «بدیهیات» می‌تواند تلقی شود. ولی نظریه‌پرداز بهتر است بجای بررسی آنچه «بحران» معرفی می‌کند، به ریشه‌های بحران نگاهی بیاندازد. این ریشه‌یابی را در دو مرحله می‌باید صورت داد. نخست اینکه چرا «فرمول لرنر»، حداقل به اعتقاد مخترع آن در مورد جوامع صنعتی صدق نمی‌کند؟ دوم اینکه اصولاً بحران کذا را آیا می‌باید فقط در حلبی‌آباد شهرهای چندین میلیونی در جهان سوم جستجو کرد یا اینکه این بحران می‌باید در بطن یک شیوة تولید جهانی جستجو شود که در واقع به ایجاد چنین حلبی‌آباد‌هائی نیاز دارد؟

همانطور که می‌توان حدس زد آقای لرنر شیوة تولید سرمایه‌داری آمریکا را به هیچ عنوان به زیر سئوال نخواهند برد؛ در عمق نظریات ایشان، آنچه می‌باید یک «استفهام» تلقی شود شیوة برخورد توده‌های حلبی‌آبادهاست! به همین دلیل نخست نگاهی به تغییرات بنیادینی می‌اندازیم که انسان‌ها در گیرودار تحولات انتقالی آن را متحمل می‌شوند. آقای لرنر می‌بایست نخست تفاوت میان «رشد» اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی را با «توسعة» یک رژیم سیاسی توضیح می‌دادند. ولی ایشان همچون دیگر نظریه‌سازهای سازمان سیا از این ناپرهیزی‌ها نخواهند کرد. در نظریه‌هائی که این جماعت بر اساس مشتی آمار و ارقام «خام» عین زنبورعسل «تولید» می‌کنند، «رشد انسان» در بطن روابط تولیدی همان معرفی می‌‌شود که «نقش» انسان‌ها در بطن یک رژیم مستبد، وابسته و نهایت امر بی‌مسئولیت!

همینجا مطلب را مشخص کنیم؛ این دو «رخداد» ـ ایندو رشد متفاوت ـ پدیده‌هائی کاملاً مختلف‌الجهت‌اند و به هیچ عنوان ارتباطی با یکدیگر ندارند. آقای لرنر بجای «اختراع» فرمول کذا بهتر بود جهت روشن‌تر شدن ذهن دانشجویان محترم‌شان نشان می‌دادند که به چه دلیل فروپاشی ساختار دهات در کشور اسپانیا طی دهة 1980 به پدیده‌ای که ایشان «بحران» زیرساختی در جهان سوم لقب داده‌اند تبدیل نشده؟ اگر ایشان وانمود می‌کنند که این تفاوت را نمی‌شناسند ما بخوبی دلیل رخداد اسپانیا را می‌شناسیم. فروپاشی دهات طی این دهه در اسپانیا تحت یک رژیم دمکراتیک و در چارچوب پدیده‌ای صورت گرفت که آنرا «رشد» اجتماعی،‌ شهرنشینی و فرهنگی می‌خوانیم. در این پروسه بازده نیروی کار به چپاول چندملیتی‌ها نرفت، و توده‌های اسپانیا تحت حمایت اتحادیة اروپا توانستند تغییری کلی در روند مسائل فرهنگی و اجتماعی کشور خود به وجود آورند. اگر توده‌های رها شده در شهرها را شرکت‌های نفتی همچون نمونة الجزایر همه روزه غارت می‌کردند، مسلماً بحران آقای لرنر از نمونه‌های جهان‌سومی فراتر می‌رفت و پای به قلب اروپای غربی و کشور اسپانیا نیز می‌گذاشت.

حال بهتر است پای از میدان جفنگیات استادان «محترم» دانشگاه در آمریکا بیرون گذاشته نگاهی به انسان در مفاهیم کلی‌تر داشته باشیم. اینکه انسان موجودی «زیاده‌خواه» است، نه تنها تازگی ندارد که مهم‌ترین دلیلی است که او را از عمق غارها به درون زندگی امروزی پرتاب کرده. ولی همانطور که می‌توان حدس زد این «زیاده‌خواهی» نخست می‌باید «تجربه» شود. انسانی که عمری را در عمق یک جنگل زندگی می‌کند با انسانی که در یک آسمان‌خراش در شهر نیویورک زندگی کرده زیاده‌خواهی متفاوتی خواهد داشت. خلاصه می‌کنیم، انسان قبل از آنکه بخورد، بیاشامد، استفاده و یا لمس کند، می‌بیند! نخستین معدة انسان دیدگان اوست. و این همان مشکلی است که امروز نظام‌های استعماری و دست‌نشانده در سراسر جهان با پدیدة اینترنت پیدا کرده‌اند. تغییرات بنیادینی که شبکة اینترنت در سطح جهانی ایجاد کرده امروز با ماست، ولی پیامدهای آن فقط طی دهه‌های آتی قابل بررسی خواهد بود.

هر چند ما فرمول‌سازی‌های امثال لرنر را قبول نداریم، به این اصل معتقدیم که در چارچوب نظام اقتصادی‌ای که جوامع پیش‌رفته‌تر بر جوامع عقب‌مانده‌ تحمیل کرده‌اند، فقط نمی‌باید مسائلی از قبیل مصرف سرانة شکر و آرد و «سکس» و زمین‌فوتبال را منظور داشت؛ مصارفی از قبیل اینترنت و تلویزیون و تلفن نیز قابل بررسی می‌شود. زمانیکه یک جوان در کشور آمریکا هزار برابر همتای ایرانی خود اینترنت «مصرف» می‌کند، شکاف فرهنگی و تفاوت‌هائی که میان ایندو جوان پیش می‌آید نهایت امر به مرحله‌ای پای خواهد گذاشت که تقابل فرهنگی را نه به یک «تئوری» که به یک واقعیت غیرقابل حل تبدیل نماید. جالب این است که این به اصطلاح «تفاوت» به دلائلی که نیازی به توضیح ندارد همیشه به نفع جوان غربی تمام می‌‌شود. این نوع «جنگ‌سازی» که ریشه‌اش را می‌باید در سانسور و ممیزی رژیم‌های جهان سوم در اینترنت جستجو کرد، امروز در اتاق‌های فکر سازمان سیا بر علیه ما ملت‌های جهان سوم در دست تهیه است. بی‌دلیل نیست که مهم‌ترین شرکت‌های تلفن غرب ـ رسوائی نمونة نوکیا دربرابرمان است ـ دست در دست حکومت اسلامی به سانسور اینترنت در ایران مشغول شده‌اند. این شرکت‌ها امروز در راه ایجاد بحران‌های آینده «سرمایه‌گذاری» می‌کنند، و در همین راستا شاهراه‌های ارتباطی و اطلاعاتی را که می‌تواند در خدمت ایجاد تفاهم جهانی، خصوصاً میان جوانان به کار گرفته شود، تبدیل به بیراهه‌های جنگ و ستیز و درگیری می‌کنند. خارج از شرکت‌های چندملیتی، چه کسانی در رأس این بحران‌سازی‌ها نشسته‌اند؟ آیا کسی جز عمال رژیم‌های وابسته و خونریزی از قماش حکومت اسلامی و حسنی مبارک و شیخ جابرآل‌نهیان و شیخ عبدالله و دیگر مزدوران خودفروخته را می‌توان در رأس این حکومت‌ها دید؟ نه! اما جالب اینجاست که اینان همگی نوکران گوش‌به‌فرمان حکومت‌های غربی‌اند!

فرداست که آقای لرنر، همچون ارشمیدس با ک..ن لخت از حمام بیرون دویده و فریاد «یافتم، یافتم» سردهند. سپس یک ورق‌پاره هم به قیمت طلای ناب به چاپخانة «ام. آی. تی» می‌اندازند و همانطور که کادیلاک «پوست‌پیازی‌شان» را می‌رانند در ضبط‌صوت برای ما خواهند خواند: «رشد ارتباطات اینترنتی میان ملت‌های صنعتی تفاهم و هماهنگی بیش از پیش ایجاد کرده. در کمال تأسف این روند در دیگر کشورهای جهان دنبال نشد…» جوانان «درس‌خواندة» کشور ایران هم صف می‌کشند تا این خزعبلات را به قیمت خون‌پدرشان از نمایشگاه‌ها بخرند و بخوانند و حسابی کسب فیض کنند. ما هم می‌باید وقت خودمان را تلف کنیم تا تقلباتی که این‌ها به عنوان «نظریه‌پردازی» در ذهن ملت ایران فرو کرده‌اند بیرون بیاوریم. قبول می‌فرمائید که کار عبثی است.

به هر حال، عبث یا مفید فعلاً که پای در این منجلاب گذاشته‌ایم، به قولی «کار را که کرد آنکه تمام کرد!» ما هم قضیه را در بحران تصنعی «هسته‌ای» میان ایران و غرب دنبال می‌کنیم. امروز آقای احمدی‌نژاد فرموده‌اند، «کسی دیگر نمی‌تواند ایران را تحریم کند!»‌ این خبر خوش ما را بسیار خوشحال کرد، چرا که نشان می‌دهد دکان تحریم‌بازی و لات‌بازی، که از سه دهة پیش تحت نظارت واشنگتن دایر شده بود تا از قبل فعالیت‌هایش کاخ‌سفید بتواند تحت عنوان «مبارزه» با آخوندها ملت ایران را حسابی سرکوب و چپاول کند دیگر رو به تعطیل گذاشته. همانطور که می‌دانیم این بساط همانند خیمه‌شب‌بازی «مبارزه با تروریسم» یک جنگ زرگری است که واشنگتن برای حفظ منافع استراتژیک خود در خاورمیانه سه دهه است با تکیه بر اوباش مسلمان‌نما و نانخورهای سازمان سیا در ایران به راه انداخته. جای تعجب نیست، همانقدر که بن‌لادن را «دستگیر» کردند، در مبارزه با حکومت اسلامی نیز «موفقیت» داشتند! ‌ ما که فکر می‌کنیم برای سرنگونی حکومت اسلامی بهترین کاری که سازمان سیا می‌تواند انجام دهد این است که یک هفته ـ نه بیشتر ـ از این آخوندها حمایت نکند! آنوقت می‌بینیم که بسیج چندمیلیونی و موتورسوارهای از جان گذشتة امام و امت کارشان به کجا خواهد کشید.

ولی از همه جالب‌تر نامه‌نگاری اوباما به علی خامنه‌ای است!‌ همانطور که در مطالب پیشین در وبلاگ‌ها آورده‌ایم پس از «پیروزی» احمدی‌نژاد در «انتخابات» حکومت اسلامی، ما منتظر این روزها بودیم؛ روزی که حکومت آمریکا مجبور شود در چارچوب الزامات استراتژیک، همکاری خود را با حکومت اسلامی علنی کند. در عمل اینان فکر می‌کردند که می‌توانند با اوباش‌گری‌های میرحسین موسوی و خاتمی یا این مرحله را به تعویق بیاندازند و یا اگر مجبور به مذاکره‌اند با امثال خاتمی که برایش به غلط یک شخصیت جهانی هم دست و پا کرده‌اند پای میز مذاکره بنشینند! ولی دیدیم که بساط اینان با «مذاکرات» حساب همان کور با کوزة شیره‌اش شد. امروز آقای اوباما با تمام اهن‌وتلپ‌های «حقوق‌بشری» و غیره و ذلک می‌باید دست در دست یک «لات» به نام احمدی‌نژاد، مذاکرات علنی نیز در برابر افکار عمومی جهانیان صورت دهد!‌ تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل!

اگر خبرگزاری‌ها اعلام می‌کنند که اوباما به خامنه‌ای نامه نوشته، در شرایط فعلی به این مفهوم است که قضیة «بحران هسته‌ای» دیگر تمام شده و آقای اوباما به ایشان فرموده‌اند: «رهبرجان!‌ دکان مبارزه با آمریکا را باید تعطیل کنی. جفتک‌اندازی‌های استقلال‌طلبانة جنابعالی دیگر به درد کار ما نمی‌خورد!» مشکل اصلی امروز این است که حکومت اسلامی چگونه می‌تواند در روند نوین مسائل جائی برای خود باز نگاه دارد. اگر این حکومت دیگر در چارچوب نیازهای آمریکا جائی ندارد، و از دیرباز روسیه نیز دل خوشی از آخوندهای حکومتی نداشته، فلسفة وجودی حکومت اسلامی به کجا خواهد کشید؟ این سئوالی است که در روزهای آینده می‌باید جواب آنرا در تصمیمات و رخدادهای متفاوت در سطح جهان دنبال کنیم.

نسخة پی‌دی‌اف ـ اسکریبد

نسخة پی‌دی‌اف ـ آدردرایو

نسخة پی‌دی‌اف ـ مدیافایر

نسخة پی‌دی‌اف ـ داک‌ستاک

نسخة پی‌دی‌اف ـ ایشیو

نسخة پی‌دی‌اف ـ فایل باکس

فیلترشکن‌های جدید4سپتامبر2009

ipmozilla.co.cc
hidesitenow.info
2hideip.cn
freesurfanonymous.info
www.herethrebeprox.co.cc
youtubefacebook.co.cc
4siteallow.info
www.frogzie.co.cc
openthisproxy.co.cc
www.screenmytrace.co.cc
unblock-any-site-on-web.info
largereplacement.co.cc
space-proxy-my.info
newwebproxyunblock.info
www.squidprox.co.cc
bestopentunnel.co.cc
www.ipquak.co.cc
overratedreserve.co.cc
uret.info
surffromschool.info
greensurf.co.cc
internetbrain.info
ipbuzz.info
enjoysurf.co.cc
hidemytrack.info
redsurf.co.cc
84a.info
iprivacy.info
funforschool.co.cc
threecollege.info
summer-vacation.co.cc
www.secret-tunnel.info
endurablearbiter.co.cc
pruxe.com
schoolstudying.info
www.avpy.com
netherlandsproxy.info
proxymx.info
www.wiipictures.com
proxy-hideme.info
websitehider.info
musicproxy.info
surf.org.pl
realvillageidiot.info
wiicontest.com
www.ipbuzz.co.cc
deblocked.info
germansurf.info
mangow.info
mangoz.info
newipservice.info
surflogic.co.cc
www.surffromschool.co.cc
www.aniago.co.cc
greenpass.info
dragonpass.info
todayannouncement.com
tunnelmyip.info

سپتامبر 1, 2009

کاسه و شمشیر!

امروز دو برخورد متفاوت را از زبان دو آخوند در دو جایگاه سیاسی مختلف بررسی می‌کنیم. نخست نگاهی خواهیم داشت به اظهارات علی خامنه‌ای، رهبر حکومت اسلامی که در جمع تعدادی از مدرسین دانشگاه‌های کشور ایراد شده. اظهارات وی از این جهت اهمیت دارد که همزمان نشاندهندة سطح نازل تئوریک در تفکر حوزوی شیعی و بازتابی است از آنچه تفکر شیعی‌مسلکان اصولاً «علم» و یا «علوم» به شمار می‌آورد. بررسی دوم را به برخورد حسینعلی منتظری، «ولیعهد» روح‌الله اختصاص می‌دهیم که گویا بر محور «استفتائاتی» در بارة اسلامیت حکومت فعلی و ارتباط «دین اسلام» با تحمیل عقاید، برای گروهی از «صاحب‌نظران» فرهیخته فتوائی صادر کرده‌اند! ‌ همانطور که نهایتاً خواهیم دید تفاوت‌های ظاهری در ایندو دیدگاه صرفاً به دلیل ارتباطی است که هر کدام از ایندو آخوند با قدرت تشکیلاتی و سیاسی حاکم در کشور ایجاد کرده‌اند. یکی از اینان با تکیه بر ابزار قدرت استعماری به آلاف‌وعلوف رسیده و به قولی «رهبر شیعیان» جهان شده! دیگری ظاهراً در «حصر» قرار دارد، و در حال حاضر نقش «حسین مظلوم» بازی می‌کند. به عبارت ساده‌تر یکی می‌پندارد شمشیر برهنه و برا در دست گرفته و دیگری بر این باور است که از موضع «مظلومان» دفاع می‌کند. در عمل آنچه سال‌ها پیش زنده‌یاد «صادق هدایت» در مورد اسلام در جامعة ایران عنوان کرده بود هنوز نیز به صراحت رایج است: شمشیر بران و کاسة گدائی!

با این وجود فقط از «برکت» حکومت اسلامی است که امروز ما ایرانیان قادریم با چشم غیرمسلح «تضاد» بنیادین بین تفکر شیعی‌مسلکان را با جهان معاصر به این وضوح مشاهده کنیم. خامنه‌ای در دیداری که روز 8 شهریور سالجاری با «اساتید» داشته پس از عنوان این مطلب که 2 میلیون، از سه و نیم میلیون دانشجوی کشور در علوم انسانی تحصیل می‌کنند، می‌گوید:

«مراکز علمی و دانشگاه‌ها در زمینة کار بومی و تحقیقات اسلامی در علوم انسانی و همچنین تعداد اساتید مبرّز و معتقد به جهان‌بینی اسلامی رشته‌های علوم انسانی در حد این تعداد دانشجو نیست.»

البته ما هم کاملاً با ایشان موافقیم. ملت ایران به عنوان یکی از جوانترین جوامع بشری مسلماً تحت شرایطی که دولت احمدی‌نژاد برای مراکز علمی و فرهنگی کشور به وجود آورده قادر نخواهد بود چنین «تودة» گسترده‌ای را آنچنان که باید و شاید در راه تحصیل علم همراهی کند! به طور کلی در دانشگاه‌های کشور، و نه صرفاً در رشته‌های علوم انسانی کتابخانه، تحقیقات، مطالعات فردی، و … همه و همه جنبة تزئینی و نمایشی پیدا کرده. در شرایطی که مهم‌ترین بودجه‌ها در کشورهای صنعتی به تجهیز کتابخانه‌ها، لابراتوارها و مراکز مطالعاتی اختصاص می‌یابد، در ایران از دیرباز تحصیلات دانشگاهی در حد بالا بردن «مفروضات» و «حفظیات» دانشجو عمل کرده. دانشجوی ایرانی در این نوع برخورد با پدیدة «علم» درمی‌یابد که علم نیز نوعی حفظیات است، و می‌باید همانطور که «استاد» انتظار دارد بر روی کاغذ بیاید!

از طرف دیگر شاید مقصود علی خامنه‌ای از کمبود استادان «معتقد به جهان‌بینی اسلامی» همان آخوندها و روضه‌خوان‌های باعمامه و بی‌عمامه باشند که گویا به نظر ایشان تعدادشان در دانشگاه‌ها کم است! ولی در همینجا می‌باید بگوئیم، آنچه در فرهنگ جاری و در مراکز علمی جهان تحت عنوان «علوم انسانی» معرفی می‌‌شود در عمل، نه در مسیر توجیه «الهیات» که درست در مسیر عکس آن حرکت می‌کند. از نظر تاریخ علوم نیز «علوم انسانی» فقط پس از فروپاشی احاطة فلسفی و عملی «مبانی» مسیحیت در جهان غرب حرکت خود را آغاز کرده. خلاصة کلام در آنچه امروز ملت‌های جهان «علوم‌انسانی» می‌خوانند، مبانی دین در مقام آندسته از مبانی‌ قرار نمی‌گیرد که محقق تلاش در مسیر «توجیه» آن داشته باشد؛ این «مبانی» در حد «باورهای» عوام‌ و عوام‌گرائی مورد بررسی علمی است.

به طور مثال، در هیچ مکتب جامعه ‌شناسی‌، «محقق» در برخورد با پدیدة «سینه‌زنی» برای امام سوم شیعیان از این رخداد در مقام یک عمل «اصیل» و «ارزشی» و «عرفانی» و «گرانقدر» و … سخن به میان نخواهد آورد. پژوهشگر می‌نگارد که در کشوری به نام ایران این باور نزد عوام‌الناس مشاهده می‌شود که همه ساله در موعد مقرر با پوشیدن لباس سیاه، «سینه زدن» و زنجیرزدن و شمایل‌گردانی، شرکت‌کنندگان در این مراسم می‌توانند در سطح محدودی از جامعة خود نزد دیگران نوعی «احترام ویژه» جستجو ‌کنند! اینکه این «احترام» ارزشمند است یا خیر دیگر مورد بررسی قرار نمی‌گیرد. از طرف دیگر، محققی که روانشناسی اجتماعی را بررسی می‌کند، «سینه‌زن» را در روند نوعی پروسه «شناسائی» نیز می‌بیند، و در این مسیر خواهد دید که «سینه‌زن» سعی دارد با نوعی رفتار اجتماعی خود را با ارزش‌های فرضی‌ای «شناسائی» ‌کند که گویا در «قصه‌ها» و روایات به فردی به نام حسین‌ابن‌علی منسوب کرده‌اند. ولی محقق، حسین‌ابن‌علی را مورد تشویق و تأئید قرار نخواهد داد. همین محقق بالاجبار می‌باید عنوان کند که نزد قشرهای درس‌خوانده‌تر و مطلع‌تر این «عملیات» زیاد هم مورد تأئید نیست؛ و اینکه «موضع افسانه‌ای» سینه‌زنان بیشتر نزد قشرهای کم‌اطلاع‌تر و کم‌سوادتر مورد توجه قرار می‌گیرد!

به عبارت دیگر در روند بررسی جامعه‌شناسانة مراسم «سینه‌زنی»، محققین در علم جامعه‌شناسی به هیچ عنوان برخورد «ارزشی» با رخدادها صورت نخواهند داد. تحقیق جامعه‌شناسانه نوعی ارتباط اندام‌وار میان هنجار‌های اجتماعی، نقش «سینه‌زن»، عملکرد بنیادهای مالی و صنعتی در بطن این پروسه و حتی فضاسازی‌هائی که تحت عنوان «فرهنگی‌» در حواشی آن صورت می‌گیرد را هدف قرار می‌دهد، ولی هیچکدام از این پروسه‌ها را به ارزش نخواهد گذاشت. چرا که در اینصورت کار وی دیگر تحقیق «جامعه‌شناسی» نیست؛ بولتن‌نویسی برای سپاه پاسداران و بسیج مستضعفان است!

البته می‌توان حدس زد که این نوع «بررسی علمی» از نظر «رهبر شیعیان جهان» زیاد مناسب نباشد. می‌دانیم که اینان همه چیز، حتی «علم» را هم در خدمت این حکومت بدبخت و خاک‌برسر می‌خواهند. اینان این حکومت دست‌نشانده را با اعتقادات دینی مردمان این سرزمین عجین کرده‌اند، و تحت عنوان حمایت از «دین مردم» همه چیز را در مسیر تحکیم پایه‌های جباریت خود تحلیل می‌کنند. می‌بینیم که تحکیم پایه‌های قدرت خلافت هزارة سوم میلادی به نظر آنقدرها از این نوع «جامعه‌شناسی» منتفع نمی‌شود، در نتیجه علی خامنه‌ای شمشیر عاریه‌ای که از دست مقدس استعمار دریافت داشته‌ بالای سر می‌برد، و به همان به اصطلاح «اساتید» که حاضر شده‌اند پای منبر یک آخوند جنایتکار بنشینند می‌گوید:

«بسیاری از علوم انسانی مبتنی بر فلسفه‌هائی است که مبانی آن‌ها مادیگری و بی‌اعتقادی به تعالیم الهی و اسلامی است و آموزش این علوم موجب بی‌اعتقادی به تعالیم الهی و اسلامی می‌شود و آموزش این علوم انسانی در دانشگاه‌ها منجر به ترویج شکاکیت و تردید در مبانی دینی و اعتقادی خواهد شد»

همانطور که بالاتر گفتیم، نه «بسیاری» از علوم انسانی، که تمامی علوم انسانی بر پایة رد «الهیت» شکل گرفته. اینکه علی خامنه‌ای نوعی «تلطیف موضع» می‌کند و بجای اعلام اینکه تمامی این علوم بر پایة «کفر» است، به قول خودش «بسیاری» را غیراسلامی معرفی کرده فقط به این دلیل است که دکان «دانشگاه‌بازی» در حکومت اسلامی تعطیل نشود. می‌دانیم که «دانشگاه‌بازی» در این حکومت که نه کاری با علم و علوم دارد و نه حتی انسان را به چیزی می‌گیرد، همان نقشی را پیدا کرده که «انتخابات» در توجیه پایه‌های جباریت‌اش ایفا می‌کند. کم نیستند روزی‌نامه‌های غرب که با تکیه بر «تعداد قابل توجه دختران دانشجو» در این رژیم، ستم بر زنان ایرانی را در این حکومت پنهان نگاه می‌دارند و این تشکیلات ضدبشری را در افکار عمومی جهانیان به صورتی تطهیر می‌کنند. به همین دلیل است که دانشگاه باز کردن و فرستادن جوانان مردم سر کلاس‌های «درس»،‌ در حکومتی که نه علم را قبول دارد و نه انسان،‌ تا به این حد «مهم‌» و «حیاتی» شده!

ولی می‌دانیم که از آموزه‌های فروید گرفته تا «یونگ»، و از نظریه‌پردازی‌های «اسکینر» گرفته تا «پیاژه»، و از دورکیم تا جامعه‌شناسان معاصر آمریکائی و حتی نظریه‌پردازان اقتصادهای کلان و قوم‌شناسی و فرهنگ‌شناسی و … همه و همه بر پایة نوعی «علمی‌ات» خود را تعریف کرده‌اند؛ اینان نشان داده‌اند که این علمی‌ات بر یک «عینی‌ات» متکی است. هر چند که این «عینی‌ات‌ها» می‌تواند در بطن دیگر نظریات مخدوش هم جلوه کند! با این وجود در هیچ رده‌ای از نظریه‌پردازی، انسان معاصر پدیده‌ای به نام «علمی‌ات دینی» را تعریف نکرده، چرا که «عینیت دینی» نمی‌تواند وجود داشته باشد. این عدم وجود هم دلیل دارد: دین «عینی‌ات» ندارد، چرا که صرفاً بر توهم و باور تکیه دارد و تعبدی است! فرستادن یک «کتاب» از آسمان برای محمد در غار حرا، آنهم محمدی که گویا سواد خواندن و نوشتن نداشته، نمی‌تواند یک بحث علمی تلقی شود. این اصل را امروز نمی‌توان به زیر سئوال برد. نه در دانشگاه و نه در هیچ محلی که یک انسان فرهیخته که سر به تنش می‌ارزد در آن حضور داشته باشد. آقای خامنه‌ای چه دوست داشته باشند و چه دوست نداشته باشند!

البته در این مختصر قصد تحلیل گزافه‌گوئی‌های این فرد نادان و جنایتکار را نداریم، و تحلیل «کلام» وی را در همین مقطع به پایان می‌رسانیم. ولی یادآور شویم که علوم انسانی به هیچ عنوان «آغازگر» پروسة تردید و آنچه وی «شکاکیت» در اصول دینی معرفی می‌کند نبوده‌. این «باور» نیز صرفاً بازتابی است از بی‌سوادی حاکم بر حوزه‌های جهلیة شیعی‌مسلکان، و اوباش عمامه‌به‌سر در کشور ایران. اگر علوم‌انسانی توانست با خارج شدن از حیطة برخورد «ارزشی» با انسان، فردیت‌ها را آزاد کرده و مورد مطالعه قرار دهد ـ دقیقاً به همین دلیل است که در نظام پیشرفتة اتحاد شوروی علوم انسانی نتوانست آنچنان که باید و شاید پای پیش گذارد، چرا که «فردیت‌های» آزادشدة انسان به علوم انسانی زمینة حرکت و تعالی داده؛ و استالینیسم نمی‌توانست حامی مناسبی برای تحرک «فردیت‌ها» باشد ـ با اینهمه این ریاضیات، نجوم و فلسفه بود که در آغاز کار نخستین ضربه‌ها را بر پیکر تحجر و تحمیق دینی در تاریخ بشر وارد آورد. آقای خامنه‌ای بجای آنکه سر چهارپایه سوار ‌شوند، و برای مشتی مزدور که جایگاه ارزشمند استادی دانشگاه را به ضرب حمایت سرنیزه اشغال کرده‌اند مزخرفات سر هم ‌کنند، بهتر بود نگاهی به رباعیات حکیم نیشابوری، همان عمر خیام می‌انداختند تا می‌دیدند که «شکاکیت» در تاریخ تفکر ایرانی حداقل تا آنجا که به قرون وسطی مربوط می‌شود ریشه در کجا دارد.

البته از نظر سیاست جاری کشور «حمله» به علوم‌انسانی در دانشگاه‌ها، آنهم درست پس از کودتائی که بی‌آبروئی آن عملاً گریبان احمدی‌نژاد و شخص خامنه‌ای را گرفته، دلیل دارد. حکومت به شدت از بازگشائی دانشگاه‌ها نگران است. و این نگرانی به طریقی که مشاهده می‌کنیم خود را نشان داده. با این وجود تجربة عملی ثابت کرده که سیاسی‌ترین و مشکل‌آفرین‌ترین دانشکده‌ها، نه دانشکده‌های علوم‌انسانی که دانشکده‌های فنی و صنعتی در کشور ایران هستند. در عمل آقای خامنه‌ای که حتی در حد «خزعبلات» نیز نمی‌تواند ارتباط اندام‌وار ریاضیات و فیزیک کوانتوم را با شکیات عنوان کند، شمشیر زنگ‌زده‌اش را به صورتی که می‌بینیم به خیال خود بر علیه علوم‌انسانی بالا برده! البته قصد اصلی ایشان حتماً این بوده که زیاد هم زحمت «تورق» کتاب و جزوه بر ساواکی‌هائی که نطق‌هایش را سر هم می‌کنند تحمیل نکرده باشد!

در بارة سخنان این فرد سخیف و نادان همین بس: «گفت من پنداشتم برجاست زور، خود بدم از ضعف خود نادان و کور»! با این وجود محور اصلی سخنان بی‌پایه و احمقانة‌ خامنه‌ای، مطالبات نوین دولت دست‌نشاندة اسلامی از سرکوبگران در محیط‌های دانشگاهی و علمی کشور است. خامنه‌ای به صراحت عنوان می‌کند که این «نوع دانشگاه» دیگر دردش را دوا نخواهد کرد؛ می‌ماند این پرسش که زیاده‌خواهی و تمامیت‌طلبی در یک فاشیسم کوردل اسلامی تا کجا می‌تواند به پیش رود؟ اینکه این حکومت با تکیه بر حمایت اجنبی تا کجا می‌خواهد خون ملت ایران را در شیشه کند؟

ولی از آنجا که بررسی و تحلیل همزمان مزخرفات خامنه‌ای با ترهات حسینعلی منتظری را هدف نگارش مطلب امروز معرفی کرده بودیم، شاید بهتر باشد نگاهی هم به فتوی اخیر این «لعبت» نجف‌آباد داشته باشیم. منتظری می‌پندارد پای خود را از فضاسازی‌های فاشیستی و کشتارهای رژیم اسلامی بیرون گذاشته. البته سخنرانی وی در مورد رد حکم اعدام‌ برای کسانیکه دادسرای «انقلاب» به صورت فله‌ای محارب معرفی می‌کرد، در دست است. نویسندة این وبلاگ شخصاً آنرا مطالعه کرده. ولی مشکل امروز کشور ایران به هیچ عنوان به این خلاصه محدود نخواهد شد که یک آخوند «خوب» گویا در تضاد با یک آخوند «بد» قرار گرفته! منتظری با در نظر گرفتن حمایتی که از مجلس خبرگان صورت داد ـ خود وی رئیس این مجلس شد در شرایطی که خمینی مجلس مؤسسان را به مردم ایران وعده داده بود ـ و پیگیری جدی وی در راه تصویب اصل ولایت‌فقیه در دوران حیات طالقانی جای بحث باقی نمی‌گذارد که همدست و همکار حکومت فعلی است. حال اگر میان دو محفل آخوندی بر سر کسب حمایت از اجنبی و تقسیم «غنائم» دعوا به راه افتاده به هیچ عنوان دلیلی بر توجیه مواضع یکی از اینان نخواهد بود.

در سطور بالا «شمشیر بران» را در دست آخوند جماعت نشان دادیم، دیدیم که اینان زمانیکه بر خر مراد سوار می‌شوند حتی اینشتین و کوپرنیک را هم در خدمت اسلام و آخوند می‌خواهند. اینک نگاهی نیز به تئاتر «کاسة گدائی» هم اینان می‌اندازیم. منتظری در تاریخ سوم شهریورماه سالجاری گویا در جواب به «استفتاء» برخی فرهیختگان در مورد حکومت اسلامی و نقش «مردم» در آن فتوائی صادر کرده. قبل از بررسی محتوای این به «فتوی» نگاهی به تاریخچة حضور سیاسی منتظری در جامعة ایران داشته باشیم. ما ملت، زمانیکه خمینی به صراحت دروغ می‌گفت و مردم را برای حفظ موقعیت آخوندجماعت به جان یکدیگر می‌انداخت، و در عمل حیثیت و شرافت ملت ایران را در صحنة بین‌المللی لگدمال می‌کرد، به یاد نداریم که اظهارات مشعشعانه‌ای از زبان حضرت ‌آیت‌الله منتظری شنیده باشیم. ایشان از نظر خشک‌فکری و حمایت از سرکوب مردم و رواج تحجر به هیچ عنوان تفاوتی با علی خامنه‌ای ندارند. تفاوت میان اینان را می‌باید بیشتر در بهره‌وری آن‌یکی از امکانات و پول و ثروت چپاول شدة ملت ایران و بی‌نصیبی «ظاهری» این‌یکی از نعمات «استعمار داده» تلقی نمود.

تاریخ ایران مملو از تجربیات هولناکی است که امروز بازیگران واقعی آن را به صراحت به چشم می‌بینیم؛ آخوندهای ظاهراً مختلف‌الجهت! صفوف فشردة ملیون ایران طی مبارزات گستردة خود در راه تأمین آزادی سیاسی، حکومت قانون و استقرار یک نظام انسان‌محور پیوسته در میان دو یا چند قطب «شیعی‌مسلک» خودفروخته پاره پاره شده؛ بزرگان این نهضت‌ها، از عشقی‌ها و فرخی‌ها تا صوراسرافیل‌ها و ستارخان‌ها پیوسته توسط دست‌های خودفروختگانی از قماش خامنه‌ای و منتظری به چوبه‌های دار سپرده شده‌اند. منتظری، این عنصر خودفروخته که امروز قطب الهیت برخی «مجاهدنمایان» نیز از آب درآمده، در جواب به استفتاء می‌گوید:

«مشروعیت ولایت و حاکمیت غیرمعصومین با انتخاب صحیح و آزاد مردم محقق می‌شود و بدون آن نه مشروعیت دارد و نه مقبولیت»

جای بحث ندارد که عبارات فوق فقط جهت توصیف آنچه «تقلبات انتخاباتی» اخیر معرفی شده در متن فتوی جایگیر شده است. ولی حضرت «فقیه عالیقدر» به قول معروف «آبخورش» را می‌گذارد و در محل مشخص می‌کند که مشروعیت ولایت و حاکمیت با «انتخاب صحیح و آزاد مردم» محقق می‌شود. حال اگر روزگاری همین حسینعلی منتظری که تا این حد در متن فتوی ژست «دمکرات» نیز گرفته، شمشیر زنگ‌زدة خامنه‌ای بدبخت را به دست بگیرد، مشکل ما ملت سر جایش باقی است. ایشان آناً می‌آیند سر همین «انتخاب صحیح و آزاد مردم» و مشخص می‌کنند که این «انتخاب صحیح» تفاوت زیادی با همان نظارت استصوابی نمی‌تواند داشته باشد.

خلاصة کلام آقای منتظری حرف تازه‌ای بر زبان نرانده‌اند. ایشان همان مزخرفات خمینی را در نوفل‌لوشاتو با سه دهه تأخیر به ما ملت تحویل می‌دهند. به طور مثال، موضع این مردک بی‌حیثیت که پنج دهه است خود را به عنوان «آزادیخواه» بر فضای سیاست کشور تحمیل کرده، هنوز در ارتباط با اعلامیة جهانی حقوق ‌بشر، وضعیت زن در جامعة ایران، تعدد زوجات، حجاب اجباری، قوانین ضدبشری مردسالار در روابط خانوادگی، قوانین زن‌ستیز ارث و حتی احکام مفتضحانة فقه شیعه که در آن‌ها قصاص، شکنجه و شلاق و هزاران جرم مشخص به عنوان «مجازات مجرمین» رسمیت قانونی پیدا کرده، مشخص نیست. ما هنوز نمی‌دانیم که این «گاو نه‌من شیر» نجف‌آبادی آیا اعلامیة جهانی حقوق بشر را اصولاً قبول دارد یا خیر! مسلماً جماعت خودفروخته‌ای که حضرت «آیت‌الله» را تبدیل به سجادة نماز کرده و مرتب بر ایشان خم و راست می‌‌شوند و در رادیوهای مغرب زمین به او و همپالکی‌هایش «میدان» و تریبون می‌دهند خوب می‌دانند چه مطالبی را نمی‌باید از حضرت آقا سئوال کرد!‌ ولی ما در همینجا می‌گوئیم، این کاسة گدائی و «دمکرات‌نمائی» که اینک در دست منتظری می‌بینیم همان شمشیر زنگ‌زدة استعماری است که در کف خودفروخته‌ای به نام علی خامنه‌ای قرار گرفته. مسئله صرفاً این است که کدام یک از اینان بر اریکة‌ قدرت تکیه زند.

در پایان، این مطلب را مطرح می‌کنیم و بر آن در آینده پافشاری خواهیم نمود که این نوع «ادبیات آخوندی» که در پس پرده دست‌های سرمایه‌داری غرب و در رأس آنان انگلستان و آمریکا حامیان اصلی‌اش به شمار می‌روند می‌باید یک‌بار و برای همیشه از صحنة سیاست کشور ایران زدوده شود. ادبیات سیاسی در ایران می‌باید پای به دوران رنسانس و بلوغی از آن خود بگذارد، ایرانیان می‌باید بر عمر گزافه‌گوئی‌ها، مبهم‌پردازی‌ها و کلی‌گوئی‌هائی که نهایت امر پس از شکست جنبش مشروطة ایران روضه‌خوانی و مداحی را تبدیل به ادبیات سیاسی کشور کرده، و از این مسیر منافع ملی را بازیچة دست اجانب نموده نقطة پایان بگذارند. مطمئن باشیم که آن روز دور نیست!

نسخة پی‌دی‌اف ـ اسکریبد

نسخة پی‌دی‌اف ـ آدردرایو

نسخة پی‌دی‌اف ـ مدیافایر

نسخة پی‌دی‌اف ـ داک‌ستاک

نسخة پی‌دی‌اف ـ ایشیو

نسخة پی‌دی‌اف ـ فایل باکس

فیلترشکن‌های جدید1سپتامبر2009

wiiproxy.com
nycmotel.info
dotsurf.co.cc
proxrepublikan.co.cc
filmshows.info
xxproxx.co.cc
hidemytube.co.cc
openmyschool.co.cc
stingyhole.co.cc
tohide.co.cc
www.cmcforexunlock.info
unblockze.info
colld.co.cc
proxydragon.info
dedhead.co.cc
ipsock.info
www.vmask.info
surfbaby.info
www.fastprivate.info
americaproxy.info
www.huntsecret.info
www.keepany.info
www.cloakedsurfing.info
www.walkhide.info
www.giveprivacy.info
websitehider.info
www.magicprivacy.info
https://www.unjam.info
www.keeprivate.info
eurounblocksites.info
blockhard.info
fakestudent.com
www.proxrepublic.us
rightfulexecutor.co.cc
www.magiclease.co.cc
schoolfunworld.info
wiipics.com
1workbypass.info
1siteallow.info
spuriousalternate.co.cc

آگوست 21, 2009

وانهادگان!

دسته: تاریخ ایران, فلسفه — saeedsaman @ 2:18 ب.ظ

با معرفی کابینة جدید احمدی‌نژاد به مجلس آخوندی، آنچه طی چندین هفته در سخن‌پرانی‌های اوپوزیسیون خارج از کشور و خصوصاً فریادهای اصلاح‌طلبان در داخل گوش فلک را کر کرده بود، و بر آن نام «کودتا» نهاده بودند ابعاد سیاسی خود را به صراحت به نمایش گذاشت. دولت جدید حکومت اسلامی همچون شخص احمدی‌نژاد بی‌بته و بی‌برنامه است. این کابینه از زیر بته درآمده، و نهایت امر فاقد هر گونه وزنة سیاسی شناخته شده خواهد بود؛ چه از نظر کارشناسی و چه از نظر وجهة سیاسی.

روزگاری به هیتلر ایراد می‌گرفتند که چرا از شخصیت‌های شناخته شدة سیاسی در مصادر دولتی استفاده نمی‌کند، او جواب داده بود، اینان کارمندان من هستند،‌ نه رهبران و اربابان من! کاملاً هم حق داشت اگر احمدی‌نژاد افرادی را به این کابینه بیاورد که از خود وی نفوذ و قدرت و وزنة بیشتری داشته باشند، کابینه به درد «ایشان» و اربابانی که ایشان را از زباله‌دان بیرون کشیده‌اند نخواهد خورد. این را گفتیم تا آن‌ها که به حساب خود پشت دکان «اصولگرائی‌ها» و نوکری‌منشی‌ها در مسیر ارادة ولایت و فقاهت همه روزه هزاربار تعظیم و تکریم می‌کنند بدانند که در چارچوب رژیمی که امروز تحولات‌اش را شاهدیم نوبت نوش‌جان کردن باطوم از پس و از پیش به آن‌ها نیز خواهد رسید.

البته در این میان به هیچ عنوان قصد مقایسة آدولف هیتلر با محمود احمدی‌نژاد را نداریم؛ قصد ما فقط نشان دادن ویژگی‌های اساسی‌ای است که در یک رژیم فاشیست بر روند تحولات سایه می‌اندازد. این روند همان است که در رژیم‌های سابق نیز سیر تحولات، امثال امیرعباس هویدا را با اسدالله علم جایگزین می‌کرد. علم هر چند احمق و خودفروخته، با یک موجود وحشی و بی‌سروپا همچون هویدا نمی‌توانست به قیاس کشیده شود. این نوع رژیم‌ها که طی 80 سال گذشته تحت نظر استعمار بر کشورمان حاکم شده‌اند، تحت عنوان خدمت به «توده‌های مردم» فقط در صدد تثبیت موقعیت «اوباش» بر مسند قدرت‌اند. این اوباش همان‌ها هستند که از طریق عملکردها و خصوصاً به دلیل نادانی‌های‌شان به سیاست‌های خارجی امکان خواهند داد با تکیه بر فاشیسم مطالبات انسان‌ستیز، ضدملی و خصوصاً فرامرزی استعمار را در چارچوب سیاست‌های کشور همه روزه «بهینه» کنند.

کابینة جدید احمدی‌نژاد در عمل سیر تحولاتی را که پس از کودتای 22 بهمن 57 بر روند مسائل کشور سایه انداخت، امروز به اوج ‌رسانده. تحولاتی که بالاتر ویژگی اصلی‌شان را تثبیت موضع «اوباش» نام گذاشتیم. به احتمال زیاد هنگام تقاضای رأی اعتماد از مجلس شورای اسلامی نیز این کابینه با «مخالفت‌هائی» روبرو خواهد شد، ولی از آنجا که این مجلس فرمایشی «طبیعت رژیم» را هرگز به زیر سئوال نمی‌برد مخالفت‌ها روبنائی باقی می‌ماند و صورت پایه‌ای به خود نخواهد گرفت. همانطور که در مورد این نوع رژیم‌ها پیشتر و در مطالبی گسترده ریشه‌یابی کرده‌ایم، تحولاتی که در چارچوب گذار از «بد» به «بدتر» در این رژیم‌ها به اوج خود می‌رسد پیوسته گروه‌هائی را به صورت «وانهاده» در بطن حکومت بر جای باقی خواهد گذاشت. این گروه‌ها همان‌ها هستند که در مرز «توهم» و «تزلزل» باقی می‌مانند، تا زمانیکه نوبت به مرحلة حذف فیزیکی‌شان برسد.

شاید در همینجا بهتر باشد در راستای ارائة توضیحاتی پیرامون این نگرش سیاسی و تشکیلاتی نمونه‌هائی از مفاهیم «وانهاده»، «توهم» و «تزلزل» را نیز ارائه دهیم. با نگاهی به گذشتة رژیم اسلامی به بهترین وجه می‌توان تحلیل این واژه‌ها را به دست داد. می‌دانیم که تحت تأثیر هیاهوی شبکه‌های رسانه‌ای جهانی، فقط طی چند ماه، شاید بهتر باشد بگوئیم فقط طی چند هفته، رژیم سلطنتی در اوج قدرت سیاسی، مالی، اقتصادی و خصوصاً برنامه‌ریزی‌های عمرانی خود در ایران از قدرت ساقط می‌شود! البته مشکلات در رژیم گذشته کم نبود، ولی سرعت چشم‌گیر این فروپاشی به صراحت نشان داد که در پشت پرده توطئه‌ای بر علیه ملت ایران سازمان داده شده بود. و به صراحت بگوئیم اکثریت قریب‌به‌اتفاق سیاست‌بازان آن دوره از این مسئله اطلاع کامل داشتند.

برای بررسی شرایط در نظام‌های وابسته نگاهی به کشور السالوادور می‌اندازیم. طی دوره‌ای که همین فروپاشی «برق‌آسا» در ایران صورت گرفت، و این «تغییر و تحول» تحت عنوان «انقلاب» بدون هیچگونه پشتوانة نظامی و تشکیلاتی، حتی بدون حمایت یک حزب‌ سیاسی، رژیم شاه را در اوج قدرت ساقط کرد، در کشور «السالوادور» جنگ داخلی سیزده‌ساله‌ای از سال 1980 آغاز شد و نهایت امر در پایان سال 1992 هنوز برندة این جنگ که بین دو گروه «سوسیالیست» و «راستگرا» به راه افتاده بود معلوم نبود! حال می‌باید پرسید، شرایط در ایران چگونه بود که تحت حاکمیت یک رژیم دست‌نشاندة آمریکائی، چند آخوند و دانشجوی ژولیده‌موی دست در دست اوباش و دلال‌های بازار چنین «شاهکار» سیاسی و تشکیلاتی‌ای به منصة ظهور می‌رسانند؟ این نیست جز هماهنگی همان تشکیلات نظامی و امنیتی رژیم دست‌نشانده با آشوبگران.

ولی سیاست بازان کشور، یا همان‌ها که در ظاهر بر موج «نارضایتی» توده‌های مردم سوار شده بودند و در سخنرانی‌ها و مقالات و هارت‌وپورت‌های‌شان همین «مردم» را دعوت به تشکل و همراهی جهت فروپاشاندن حکومت می‌کردند، به صراحت می‌دانستند که هیچکاره‌اند. اینان در معنای واقعی کلمه به صورتی کاملاً‌ «وانهاده» با مسائل کشور برخورد می‌کردند. در همینجا بگوئیم که از نظر تاریخی، «وانهادگی» و دنباله‌روی از سیر تحولات توسط سیاست‌مداران و گروه‌های سیاسی یکی از ویژگی‌های اصلی در شکل‌گیری رژیم‌های فاشیست بوده.

به طور مثال تشکیلاتی که خود را «جبهة ملی» می‌خواند و به روایتی ریشه در تحولات «نهضت ملی» داشت و «افتخاراتی» از این قماش نیز برای خود دست‌وپا کرده بود، در شرایط اجتماعی آنروز کشور که تمایلات سوسیالیست در جوانان به سرعت رو به رشد بود، خود را «سوسیال‌دمکرات» هم معرفی می‌کرد!‌ البته می‌دانیم که این جبهه یک محفل بازاری است و میان آنچه اینان واقعاً هستند و «سوسیال دمکراسی» میلیاردها سال نوری فاصله است، با این وجود همین به اصطلاح «سوسیال دمکرات‌ها» زمانیکه فریاد و عربدة آخوندی به نام خمینی از بلندگوهای «بی‌بی‌سی» به هوا بلند شد بجای تکفیر وی و روشن کردن مواضع‌ خود و تثبیت موضع سیاسی «جبهة ملی» در ارتباط با مسائل و مشکلات کشور، خصوصاً در تقابل با اوباشگری‌ها و لات‌بازی‌های خمینی، به صورتی کاملاً «وانهاده» تلاش داشتند تا «جبهة ‌ملی» را در خط خمینی بگذارند!‌ و در این «خلقت ناب»، تئاتری به روی صحنه می‌بردند که در آن آخوندی لوطی می‌شد، و یک حزب «سوسیال دمکرات» هم نقش عنترش را بازی می‌کرد!

البته در کمال تأسف این «وانهادگی» مختص بازاری‌های جبهة ملی نبود، تمامی جریانات از چپ‌افراطی تا راست‌افراطی «یک‌شبه» طرفدار فرد ناشناسی به نام خمینی شدند! اگر هم کسی از همین حضرات می‌پرسید که این پیرمرد آخوند کیست؟ چرا به دنبالش راه افتاده‌اید و اصلاً چه می‌گوید؟ آناً از طرف مخاطب در چارچوب «توهماتی» که وی با آن‌ها کاخ‌پوشالی «ذهنیتی» به اصطلاح سیاسی برای خود ساخته بود، مورد حمله قرار می‌گرفت! آناً پاسخ می‌شنید، «مگر خمینی را نمی‌شناسید؟ مگر در این مملکت زندگی نکرده‌اید؟ مگر ایرانی نیستید، مگر مسلمان نیستید، مگر ضدامپریالیست نیستید، مگر با اسرائیل مخالف نیستند، مگر …» البته در ذهن افرادی که اینچنین به صورت «اتوماتیک» طرف خود را «سئوال پیچ» می‌کردند، تمامی این سئوالات هم از ابعادی مشخص برخوردار شده بود، و هم جواب‌هائی کاملاً «روشن» داشت!‌ ولی می‌دانیم که اینگونه سئوالات اصولاً نه تنها بی‌جواب است که به هیچ عنوان «پرسیدنی» نیست. در یک جامعة بشری «انسان» می‌باید از این حق برخوردار باشد که «گرایشات» سیاسی خود را در اختیار دیگران قرار ندهد و همچون سگ گرسنه، در جستجوی تکه‌استخوانی پوسیده، تمام روز به دنبال یک «اجماع» احمقانه، «له له» نزند.

همانطور که می‌بینیم، «وانهادگی» تشکیلاتی و عقیدتی در بطن یک حرکت فاشیست یکی از مهم‌ترین اصول پایه‌ای است، چرا که مستقیماً دست‌یابی به پدیده‌ای را میسر می‌کند که آنرا «اجماع» می‌خوانند. «اجماع» برای فاشیسم از نان شب هم واجب‌تر است. ولی از نظر تاریخی در شرایط کشورهائی چون ایران، گروه‌ها و تشکل‌هائی که بر محور مخالفت با «تمامیت‌خواهی» یک حکومت دست‌نشانده «متحد» می‌شوند، در عمل به این نتیجة احمقانه نیز می‌رسند که جهت فروپاشاندن رژیم می‌باید از ویژگی‌های پایه‌ای و اساسی در تفکر خود، حداقل در ظاهر دست بردارند و با موج نارضایتی هم‌ساز باشند! ولی در وضعیت یک جامعة استعمارزده که هم «موج» ساختگی است، و هم ابعاد «نارضایتی» بیشتر رسانه‌ای و تبلیغاتی است تا ملموس و مشخص، موج‌سواری محافل سیاسی داخلی فقط به یک نتیجة احمقانه منجر خواهد شد. اینان نهایت امر خود به اندازة همان رژیمی که بر علیه‌اش همدست شده‌اند خودمحور، متوهم، و خصوصاً «تمامیت‌خواه» خواهند شد. با این تفاوت که طی دوران «موج‌سواری» همگی اینان در یک «توهم» شریک‌اند، خود را در موضع «حاکم» تصور می‌کنند، نه در موضع «محکوم»!

می‌بینیم که به همین صراحت چگونه پای به توضیح واژة بعدی گذاشتیم: «توهم»! می‌گویند «قدرت خود یک توهم است!» ولی کسانیکه به «توهم قدرت» دچار می‌شوند، دو چندان متوهم‌اند. ولی در عمل «تقیه‌ای» که گروه‌های سیاسی و محافل مختلف در برابر یک جریان فاشیست بر علیه مواضع واقعی خود اعمال می‌کنند، فقط بر پایة یک «توهم» استوار نیست؛ این «تقیه» همچون نمونة «تقیه» در دکان شیعی‌مسلکان ریشه در «تزلزل» دارد. اینان در برابر هیاهو و عربدة فاشیسم «متزلزل» می‌‌شوند، و برای فرار از تزلزل فکری، عقیدتی و تشکیلاتی دست به دامان «توهم قدرت» خواهند شد، قدرتی که فرضاً قرار است از طریق سوار شدن بر موجی به دست آید که عملاً توسط قدرت‌های استعماری در کشور به راه افتاده.

آنچه به صورت فوق‌العاده فشرده و شاید تا حدودی خام در بالا عنوان کردیم، نگاهی بود به سه اصل کلی در شکل‌گیری و تداوم حرکت فاشیسم در جامعه. دیدیم که سه مرحلة «وانهادگی»، «توهم» و «تزلزل» چگونه ساختار فاشیسم را در یک جامعه می‌سازد. زمانیکه ادعا می‌کنیم حکومت اسلامی یک فاشیسم است، می‌باید به سرعت به مفاهیم بالا اشاره کرد. تا آنجا که به «وانهادگی» مربوط می‌شود، این اصل را نمی‌توان مورد تردید قرار داد که رژیم اسلامی از طرفداران و حتی مخالفان خود انتظار «وانهادگی» کامل دارد. به عبارت دیگر، وانهادگی‌ای که تشکل‌های متفاوت در چارچوب «توهم» و «تزلزل» از دیرباز در برابر این رژیم از خود نشان داده‌ بودند، طی گذشت زمان به تدریج در ساختار این حکومت تبدیل به «بنیادی مشروع» در مخالفت با غیر شده!‌ اینجاست که نتیجة عملکرد تشکل‌های سیاسی را در شکل‌گیری تاریخی فاشیسم در جامعه به صراحت می‌بینیم.

از طرف دیگر، اگر تشکل‌های «مخالف» امروز از طیف حاکمیت بکلی خارج شده‌اند، هنوز در این طیف به صراحت شاهدیم که عوامل «توهم» و «تزلزل» بر پایة «وانهادگی» چگونه سازمان می‌گیرد. به طور مثال شاهدیم که میرحسین موسوی در چارچوب همین «وانهادگی» خود را چگونه با «توهم قدرت» همراه کرد، و اینکه این «توهم» فقط بازتابی بود از «تزلزلی» که دوران احمدی‌نژاد در بطن جریانات سنتی حکومت اسلامی به راه انداخته بود. گروه حاکمان سنتی در تشکیلات اسلامی که امروز تحت عنوان «اصلاح‌طلب» معرفی می‌شوند، در چارچوب «وانهادگی» خود بر این اصل پوشالی و کاملاً بی‌پایه تکیه می‌کردند که موج سیاسی‌ای که گویا احمدی‌نژاد بر آن سوار شده، ریشه در صندوق‌های رأی دارد! مسلم است که این «پندار» بیمارگونه فقط یک «وانهادگی» بود. و در چارچوب همین «وانهادگی» اینان نیز باور فوق را ملکة ذهن کردند که با دست‌یابی به «اکثریت آراء» می‌توان بر همین موج قدرت سوار شد! به عبارت ساده‌تر، جریان «قدیمی‌ترهای» حکومت اسلامی بجای قبول این «واقعیت» که این حکومت هیچ ارتباطی با آراء عمومی ندارد، و اینکه می‌باید موضع‌گیری مستقیم در برابر احمدی‌نژاد کرد، در «وانهادگی» کامل خود را تسلیم «توهمی» کردند که نهایت امر هم ریشه در تزلزل اینان داشت و هم بیش از پیش متزلزل‌شان نمود. این است روند رشد فاشیسم!

البته باز هم در این میان سیاست‌بازان، همچون نمونة شاهکارهای «جبهة ملی» در سه دهة گذشته، محدودیت‌ها را می‌شناختند. اینان صرفاً به دلیل «وانهادگی»، تحت عنوان «سیاست‌بازی» پای در این «توهم» گذاشتند. ولی همانطور که دیدیم «توهم» برای گروه‌های غیرمطلع امروز تبدیل به یک کابوس واقعی شده. شاید بهتر بود که اصلاح‌طلبان بر این واقعیت تکیه می‌کردند که اگر روزی «انتخابات آزاد» در مملکت مطرح شود، جائی برای این حکومت و یمین و یسارش باقی نخواهد ماند. اگر چنین واقعیتی چراغ‌راه اینان می‌شد مسلماً نه خود در این چاه فرو می‌افتادند و نه غیرمطلع‌ها را به ته چاه رهمنون می‌شدند. شیوة برخورد اصلاح‌طلبان با مسائل کشور را فقط می‌باید روندی در رد «واقعیات» خواند، و این عمل از جمله همان شیوه‌هائی است که در نخستین روزهای غائلة 22 بهمن گروه‌های سیاسی در مسیر هیاهوی روح‌الله خمینی به کار می‌بردند.

همانطور که می‌بینیم روند تکاملی فاشیسم از یک «اجماع» مبهم و فراگیر آغاز می‌شود و نهایت امر به تدریج تمامی لایه‌های قدرت را یک به یک به دست خود «حذف» خواهد کرد تا در آخرین «ویراست»، خود توسط یک جریان دیگر ـ در مورد فاشیسم‌ استعماری معمولاً این جریان یک فاشیسم دیگر است ـ از میان برود. در همین راستاست که ما معتقدیم روند حذف فعلی به امثال موسوی و کروبی محدود نخواهد ماند. این جریان گریبان دیگر محافل را، خصوصاً همان‌ها که در مسند «اصولگرائی» خود خیلی محکم و پابرجا نشسته‌اند خواهد گرفت. در همین راستا احضار سرپرست کیهان به دادگاه؛ عدم حضور وی، و نهایت امر تقاضای توقیف این روزنامه که رسماً به عنوان «بولتن ساواک» فعالیت می‌کند توسط دادسرا نشان دهندة‌ لایه‌هائی است که در فرصت‌های بعدی می‌باید مرکزیت حکومت فاشیسم اسلامی را یک به یک «ترک» گویند.

نسخة پی‌دی‌اف ـ اسکریبد

نسخة پی‌دی‌اف ـ آدردرایو

نسخة پی‌دی‌اف ـ مدیافایر

نسخة پی‌دی‌اف ـ داک‌ستاک

نسخة پی‌دی‌اف ـ ایشیو

نسخة پی‌دی‌اف ـ فایل باکس

فیلترشکن‌های جدید21اوت2009

seethrume.info
www.relaxcakes.com
www.ezygander.info
www.redcloak.info
www.navycloak.info
usaxp.info
aproxy.net
www.cloakbird.info
www.cloakcat.info
www.punkstone.info
www.fastget.info
browsertestsite.info
offdemand.info
www.studentreviews.info
www.proxrepublic.net
www.unblocklime.info
www.unblockmango.info
server87.info
checkrs.info
moneyluck.info
www.greencloak.info
www.purplecloak.info
siteviewer7.info
worldofproxys.net
www.bluecloak.info
www.pinkcloak.info
nopopup.info
goggers.info
www.unblockapple.info
sector911.info
www.anydaleet.com
www.ezyview.info
boredforever.info
www.cloakdog.info
www.violetcloak.info
www.troublefreelife.com
redsmoke.info
www.studentprogram.info
www.ezyproxy.info
www.unblockplum.info
www.unblocklemon.info
www.ezycloak.info
www.yellowcloak.info
www.bigkingfun.com
www.cloakfish.info
www.unblockcherry.info
www.academyfun.info
www.proxrepublic.us
www.ezyaccess.info
www.unblockkiwi.info

آگوست 1, 2009

حیوان یاغی!

دسته: جامعة ایران, فلسفه — saeedsaman @ 12:16 ب.ظ

از قدیم گفته‌اند، انسان عاقل آن نیست که بر تجربیات شخص خود در زندگی تکیه ‌کند؛ انسان عاقل بر تجربیات دیگران تکیه خواهد کرد. و در توضیحات خود گفته‌اند، یک زندگی کوتاه‌تر از آن است که به قول فرانسوی‌ها در هر گام «چرخ را از نو اختراع کنیم!» یادمان نرود که انسان برای جایگزین کردن چرخ با «چهارگوشه‌ای» که گاری‌ها را بر فراز آن‌ بر زمین می‌کشید، هزاران سال در جا زده بود. در نتیجه عقل حکم می‌کند که بر تجربیات دیگران، دانسته‌ها و حتی برخی اوقات بر ندانسته‌های آنان تکیه کرد، تا نهایت امر باری را به مقصد رساند چرا که در غیر اینصورت روند مسائل می‌تواند ده‌ها سال طولانی‌تر شود. البته این‌ها همه از قماش «نصایح» است؛ با این وجود، بر زبان آوردن این سخنان مسلماً از عملی کردن‌شان در بطن زندگی واقعی به مراتب ساده‌تر می‌نماید، ولی ما نگرش دیگری داریم. ارسطو انسان را «حیوانی سیاسی» می‌داند، مارکس انسان را «نیک سرشت» تعریف کرده، و فروید که به عقیدة ما بهتر از دیگران «انسان» را ‌شناخت، او را «ناخودآگاه» بر‌شمرده است.

و در این «ناخودآگاه» انسان، همة رذیلت‌ها به وفور یافت می‌شود. خودآزاری، وحشیگری، حیوانیت، نوع‌آزاری، حیوان‌آزاری، و … همة این‌ها و بسیاری دیگر خصائل هست. رفتار والا و انسانی فقط در مقام برآیندی خواهد بود که به عنوان نتیجة نهائی و غائی این معادلات پیچیده‌ می‌‌باید در کنش انسان خود را بروز دهد! و آنزمان که «ضمائر» مختلف در ارتباط با یکدیگر و در عمق شخصیت انسان خود را ساختند و پرداختند، آنچه رفتار انسانی می‌خوانیم گویا نمودار خواهد شد. رفتار والا و انسانی پس از گذشتن از چنین صافی‌هائی است که از ملغمة «انسان» سر بر ‌می‌آورد و به منصة ظهور می‌رسد. یعنی امیدواریم که چنین باشد، چرا که اغلب اوقات به هیچ عنوان چنین نبوده. و انسان طی یادگارهای گسترده‌ای که در بطن تاریخ از خود بر جای گذاشته، عملاً از هر حیوان درنده‌ای وحشی‌تر، احمق‌تر و ضدارزش‌تر بوده. و بر پایة همین تجربه است که امروز ما در پاسخ به این پرسش که آیا انسان‌ها از تجربیات خود درس خواهند گرفت یا نه، ‌ بالاجبار پاسخ منفی خواهیم داد!

انسان‌ها درس نمی‌گیرند، چرا که انسان اگر اصولاً درس‌پذیر می‌بود، غارها را هیچگاه ترک نمی‌کرد و انسان امروزی نمی‌شد. انسان نه از گذشته‌ها درس می‌گیرد، نه از پدران و مادرانی که خود در مقام انسان پیشتر درس‌ها را به زیر پای گذاشته‌اند. انسان یاغی است، و یاغی باقی خواهد ماند. طوفان و طغیان، خشم و شورش همین یاغی است که از حیوانی سرگردان «انسان» ساخته. و به همین دلیل نیز ما در اینجا انسان را «حیوان یاغی» می‌خوانیم!

با این وجود، حیوان یاغی در تلاشی جهت ابدیت دادن به موجودیت خود همیشه شیفتة «امتداد» و «نظم» باقی مانده. از بارگاه پرعظمت فرعون در تاریخ باستان همان اصول را می‌توان استخراج کرد که از حرکت موشک‌های فوق‌ سریع و قاره‌پیمای امروزی: انسان شیفتة «نظم» است. و تلاش دارد که اوهام و تخیلات خود را در قلب آنچه «نظم» می‌‌خواند به خیال خود «جاودانه» کند‍! ولی چه تلاش بیهوده‌ای! انسان در تلاشی از این ‌دست که از پیش محکوم به شکست خواهد بود، حتی تلاش داشته که «شورش» را نیز «نظریه‌پردازی» ‌کند! می‌خواهد شورش و طغیان را در قوالب علمی به تئوری‌های ریاضی پیوند ‌دهد! و از بررسی «دقیق» شورش‌‌ها و غلیانات اجتماعی یا بهتر بگوئیم پیشگیری از آن‌ها راهی به سوی «جاودانه» کردن همان «نظم» بسازد، همانکه فقط در خیال و توهم او موجودیتش «ابدیت» یافته.

ولی تلاش جهت «نظم» صرفاً موضوع حفظ موجودیت سیاسی و نظامی او نشده، حیوان یاغی، در خلوت خلقت‌های خود، «هنر» و ادبیات را که اوج طغیان اوست در خیال و اوهام «سازمان‌پذیر» نموده! سبک شناسی ابداع کرده، قافیه و غزل و رباعی پرداخته، و هر سده و هزاره چند‌ین بار این ساختارها را به شیوه‌هائی به پندار خود «نوین»، بار دیگر زینت داده و آراسته، هر چند در واقع «کهنه‌پرستی‌های» معمول و ایستای خود را فقط در ظاهر «متحول» نموده! «تحول»، آنزمان که موجودیت می‌یابد چیست؟ پوسته‌ای کهنه، که در تلاش دستیابی به آن فقط امید یافتن ساختاری ایده‌آل و غائی و نهائی مشقت راه پیمودن در بیراهه‌ها را آسان نموده!

ولی می‌دانیم که حیوان طغیان‌گری به نام انسان ایده‌آل و غایت نخواهد شناخت. ایده‌آل به همان اندازه در دسترس اوست که خیال و اوهام. ایده‌آل، دین و مذهب و اعتقادات، همگی فقط ساختة دست توانای تخیلات همین حیوان یاغی است. هر چند اوهام، تخیلات و برانگیختگی‌ها تنها شاه‌پرهائی باشد که به حیوان یاغی ما امکان پرواز بر فراز محدودیت‌ها، بندها و زنجیرها اعطا خواهد کرد، در حالیکه خدایش هنوز بر بام همان خانة گلی‌ای نشسته، که جایگاه شیطان و بهشت و جهنم اوست. ولی این حیوان دیرباوری را نیز در یاغی‌گری‌هایش «اعتقاد» خوانده، و طی روندی بس شگفت به این احساس امکان داده تا بر قلب و روحش چنگ اندازد و حمایت از این «خدا» را بر او تحمیل کند، یا ابعاد «فراانسانی» این دین و ایمان را بر او همچون لشکری خونریز بتازاند‌؛ اینهمه در جستجوی مکانی برای «جاودانه» شدن در ذهنیت‌اش! در آرزوی آنکه با «جاودانه» همگام باشد، و با آنچه ابدی است هم‌سفر! ولی نیک می‌دانیم که این «جاودانه‌ها» نیز فقط «تخیلی» موهوم و فروهشته‌‌ است. انسان فقط با مرگ هم‌سفر خواهد بود، و مرگ فقط مرگ است!

روزهاست که در قلب شهرهای ایران، بر روی پیاده‌روها یا در پارک‌ها، در گورستان‌ها و یا در برابر مساجد، در هر دم و در هر فرصتی انسان‌ها در برابر انسان‌ها قرار گرفته‌اند. گروهی فریاد زده‌ و اعتراض کرده‌اند، گروهی دیگر برای شکستن طغیانی که در همین مختصر آن را «انسانیت» خواندیم، به حیوانیت خود تکیه کرده‌اند. بلور طغیان را به نام دین، دولت و رهبری و دیگر «مستهجنات» شکستند، به این خیال باطل که تو گوئی اینان جاودانه‌اند. هر چه در تاریخچة حرکت این حیوان یاغی، بیشتر به گذشته‌ها بتازیم و هر چه گذشته‌ها را بیشتر بکاویم، بیشتر به این اصل برخورد خواهیم کرد که یاغی‌گری انسان در برابر «نظم ‌‌پذیری» حیوان همیشه پیروز بوده. مگر می‌تواند جز این باشد؟ آیا پیشتر نگفته بودیم که انسان همان حیوان یاغی است، و انسانی‌ات همان طغیان؟

ولی اینهمه را ما در چارچوبی فلسفی بیان داشتیم، و نه در مقیاسی اجتماعی. چرا که طغیان اجتماعی، نه طغیانی انتزاعی و در مسیر انسانیتی انتزاعی، که در مقام خود طغیانی است بر علیه یک حیوانیت، در مسیر تعریف دوباره‌ای از نوع جدید «حیوانیت».

نسخة پی‌دی‌اف ـ اسکریبد

نسخة پی‌دی‌اف ـ آدردرایو

نسخة پی‌دی‌اف ـ مدیافایر

نسخة پی‌دی‌اف ـ داک‌ستاک

نسخة پی‌دی‌اف ـ ایشیو

نسخة پی‌دی‌اف ـ فایل باکس

فیلترشکن‌های جدید1اوت2009

www.my-spaceproxy.info
www.2surfmania.info
www.redditproxy.info
www.bestsurfnow.info
www.linkedinproxy.info
www.wikiproxy.info
hidemyhead.us
www.squidooproxy.info
vacationhelpersinfo.com
www.twitter-proxy.info
blockersbegone.info
www.unblockhi5.net
www.unblockblocked.net
www.2surfmyspace.info
www.netlogproxy.info
thefileserver.info
www.mixxproxy.info
www.reproxy.info
surveys4profit.info
unblock4chan.org
www.tomatohorse.com
www.proxoin.com
www.technoratiproxy.info
stage8.info
www.throughfirewall.com
www.webques.com
www.xangaproxy.info
www.orkut-proxies.info
www.unblocktwitter.org
www.utube2surf.info
hopover.co.uk
securebrowse.info
www.a-beboproxy.info
www.friendster-proxy.info
www.thefunnysurf.info
deufel-robomed.info
www.proxoma.com
wildbrowse.info
www.websitekey.info
proxytank.com
ikariam.braws.com.br
www.megaproxy.nl
www.proxy4myspace.info
www.digg-proxy.info
www.partybeer.info
www.ip2go.info
brandonjacobs.info
www.linktosurf.info
www.website-develop.info
simplesurf.info

جولای 25, 2009

شیاد سبز!

دسته: جامعة ایران, سیاست جهانی, فلسفه — saeedsaman @ 10:05 ق.ظ

سوانح پی‌درپی هوائی که مسافران خطوط هواپیمائی ایران را این روزها دسته دسته به کام مرگ می‌کشاند، ریشه در یکی از سیاست‌های شناخته شدة حکومت اسلامی دارد. برخلاف آنچه در بوق و کرنا کرده‌اند، مشکل توپولف‌ها به هیچ عنوان در کار نیست؛ مشابه این هواپیماها در خطوط هوائی بسیاری از کشورهای جهان فعال‌اند و شاهد فاجعه‌هائی از این دست، حداقل در این گستره نیستیم. حکومت اسلامی از آغاز کار جامعه را در یک «بن‌بست» سیاسی قرار داد، چرا که جهت حفظ یک سیاست غیرانسانی بر مسند قدرت نیازمند این «بن‌بست» بود؛ روند مسائل بخوبی نشان می‌دهد که آنچه امروز بر ملت ایران می‌گذرد، فقط مسئلة نان و آب، بیکاری و بی‌خانمانی و فقر و نبود امکانات نیست. امروز ایرانی حتی برای سفر به یک شهر دیگر نیز همچون سده‌های بسیار دور می‌تواند به سادگی جان خود را نیز از دست بدهد! این است نتیجة پیش‌راندن یک سیاست استعماری در کشور و فروافکندن حکومت در «بن‌بست»!

در مورد ابعاد مختلف این «بن‌بست» بارها در این وبلاگ توضیح داده‌ایم. زمانیکه حمایت از یک قشر اجتماعی ـ در این مورد ویژه روحانی‌نمایان شیعی‌مسلک ـ توسط یک قدرت استعماری منوط به پیروی از فهرست مشخصی از سیاست‌های داخلی و خارجی می‌شود، حاکمیت کشور به نحوی که امروز شاهدیم به گروگان سیاست‌ اجنبی تبدیل خواهد شد. این روند با حمایت غرب از روحانی‌نمای شیادی به نام روح‌الله خمینی آغاز شد، و هنوز می‌بینیم که به عناوین مختلف در هر مقطع با ملت ایران و تاریخ کشور «همگام» شده است. به طور مثال، هیاهوی «نبرد با آمریکا» که در واقع آب به آسیاب ینگه‌دنیا می‌ریزد، زمینه‌ای فراهم آورده که تحت عنوان «مبارزه با اسلام‌گرائی» کشور را از طرف آژانس‌های فروش قطعات یدکی به گروگان بگیرند، و نتیجتاً امروز مسافران شرکت‌های هواپیمائی کشور عملاً توسط یک حکومت بی‌لیاقت و خودفروخته همه روزه قتل‌عام ‌شوند.

ولی در کمال تأسف تا آنجا که مسئله مربوط به بن‌بست‌های ایجاد شده در سیاست جاری کشور می‌شود، شبکة نقل و انتقال مسافران، هر چند که فجایع سوانح هوائی غیرقابل چشم‌پوشی باشد، فقط قسمت بسیار کوچکی از بحران سیاسی‌ای است که به دست این حکومت از نخستین سنگ‌بنای آن ساخته و پرداخته شده. در عمل سیاست‌های اعمال شده توسط این حکومت در حوزة انتقالات و ارتباطات، طی سه دهه درست در جهت مخالف امکانات، استعدادها و نیازهای اقتصادی و مالی کشور رو به «رشد» گذاشته. کشوری که از کوچک‌ترین فناوری‌های صنایع هوائی، حتی تولید سوخت مورد نیاز هواپیماها برخوردار نیست، طی سه دهه عملاً تمامی مراکز جمعیتی، زیارتی، توریستی، تجاری و … را در بطن کشور از طریق «فرودگاه» و شبکة شرکت‌های هواپیمائی به یکدیگر متصل کرده! این سئوال پیش می‌آید که چرا خطوط ارتباطی راه‌آهن، شاهراه، جاده‌های قابل اطمینان، و حتی راه‌های آبی و رودخانه‌ای طی اینمدت عملاً از تمامی پروژه‌های عمرانی کشور حذف شده؟ چرا دولت ایران به عنوان یکی از مهم‌ترین تولیدکنندگان نفت خام طی این مدت، در حکومتی که خود را «مستقل» معرفی می‌کند، قسمتی از درآمد نفت را صرف گسترش خطوط راه‌آهن کشور نکرده؟ در بسیاری موارد می‌توان این سئوالات را مطرح کرد و جواب‌ها آنقدرها که بعضی فکر می‌کنند پیچیده و غیرقابل درک نیست.

زمانیکه دستگاه دولت به طور اخص و حکومت به طور اعم، بر اساس چپاول و فراهم آوردن زمینة تاراج مالی کشور شکل می‌گیرد، سرمایه‌گذاری چندین و چند ساله در خطوط راه‌آهن، شاهراه‌ها و صنایع کشتی‌سازی «مقرون به صرفه» نخواهد بود!‌ خصوصاً که این نوع سرمایه‌گذاری معادلات «کلان اقتصادی» و تجاری را چه در درون کشور و چه در ارتباط با شاهرگ‌های مختلف اقتصادی و جمعیتی در ارتباط با خارج از مرزها تغییر خواهد داد، و اگر حکومتی را دست‌های استعمار برای چپاول مردم و حفظ یک ساختار استعماری به قدرت رسانده، «تغییر» این روند به هیچ عنوان توصیه نخواهد شد!‌ در عوض، در همین ساختار استعماری می‌توان با خرید چند دستگاه هواپیمای لکنتی ـ خریدهائی که معمولاً با اعتبار دولتی و توسط نورچشمی‌‌ها صورت می‌گیرد ـ و با به راه انداختن یک «شبکة هواپیمائی» بعضی‌ها را یک‌شبه میلیاردر کرد. چنین معجزاتی از طریق بهره‌برداری از خطوط راه‌آهن و شاهراه‌های قابل اطمینان عملاً امکانپذیر نیست. آنان که از خود می‌پرسند، حکومت اسلامی با اینهمه مشکلات در زمینة فناوری هوائی، چرا دست به گسترش دیوانه‌وار خطوط هواپیمائی کشور زده، در همین مختصر جواب خود را خواهند یافت. جواب همان است که در بالا آوردیم، تداخل یک اقتصاد «بسازوبفروش» با بن‌بست‌های یک رژیم دست‌نشانده.

با این وجود، گسترش این «شبکة جهنمی» طی سه دهه در کشور ابعاد دیگری را نیز دنبال کرده. به طور مثال، در بررسی «انتقالات و ارتباطات» در سطح کشور، به هیچ عنوان نمی‌توان یک شبکة هواپیمائی را به عنوان عامل ارتباطات معرفی کرد. چرا که در چارچوب یک رژیم تمامیت‌خواه این شبکه بیشتر نقش «ناظر» برقرار خواهد نمود، ناظری امنیتی و سرکوبگر. به عبارت ساده‌تر شبکة هواپیمائی کشور در چنگ یک نظام تمامیت‌خواه، گسترش واقعی ارتباطات میان مردم را به همراه نمی‌آورد، و در مقایسه با شبکه‌های ارتباطات و انتقالات «کلاسیک»، به همان اندازه غیردمکراتیک عمل می‌کند که شبکة رادیو و تلویزیون در برابر مطبوعات. ایرانیان امروز بخوبی می‌دانند که رژیم‌های سرکوبگر، ایجاد خفقان عمومی را معمولاً با استفاده از چند گوینده و برنامه‌ساز و با بهره‌گیری از یک شبکة گستردة «کم‌خرج» و مهیا به نام «رادیو ـ تلویزیون» برقرار می‌کنند، تا از طریق مطبوعات.

این شبکة دولتی که عملاً تبدیل به بنگاه‌ «سخن‌پراکنی» می‌شود، می‌تواند با میانبرزدن در بحث‌های اجتماعی و سیاسی، بدون کوچک‌ترین سندیت و صرفاً با تکیه بر نوعی «ادبیات مستهجن» دولتی و فروهشته، جامعه را در مرز آشوب و غوغا نگاه دارد. در صورتیکه مطبوعات به عنوان آئینة نوشتار و ادب، هم «مشتری‌های‌اش» با رادیو و تلویزیون متفاوت‌ است، و هم «رسالت» خود را در سطح یک کشور مشکل می‌تواند در امتدادی درازمدت بر چنین پرده‌دری‌های «صرف» متکی کند. می‌بینیم که توجه «عالیة» حکومت اسلامی به «دکان» رادیو و تلویزیون و حذف عملی نقش مطبوعات و انتشارات در سطح کشور آنقدرها که می‌گویند به دلیل کمبود کاغذ و جوهر و غیره نیست. اگر برای حمل و نقل مسافر بنزین هواپیما را ده‌ها برابر قیمت می‌خرند تا خلق‌الله را دسته دسته به کشتن دهند، کاغذ و جوهر اگر کسی را نمی‌کشد، هزینه‌ای هم نخواهد داشت. ولی با استفاده از شبکة رادیو و تلویزیون طی سه دهة گذشته حکومت اسلامی تمامی جوسازی‌ها و اوباش‌پروری‌های خود را عملی کرده، و از طریق فرار دادن جوانان از «نوشتار» زمینة بی‌فرهنگی‌ای در کشور فراهم آورده که امروز از نظر تاریخی فقط با دورة فترت حملة مغول قابل مقایسه است.

ولی همانطور که می‌توان حدس زد مسائل بالا چه در زمینة ارتباطات و چه در زمینة نقش مخرب رادیو و تلویزیون دولتی آنقدرها در بحث‌های «انتخابات» جمکران از اهمیت برخوردار نشده بود. امروز در چارچوب همان هیاهوی «انتخاباتی» که به دست عمال حکومت اسلامی از اول تا آخر سازماندهی شد، بجای بحث‌های «بی‌فایده‌ای» از قماش آنچه بالاتر مطرح کردیم، بیشتر از همه اعتصاب غذای اکبر گنجی در بوق‌وکرنا گذاشته شده! گوئی آقای گنجی که پس از عمری خدمت به نظام اسلامی اینک در کنج ینگه‌دنیا نقش «رهبر» عظیم‌الشأن «انقلاب بعدی» را بر عهده گرفته‌اند، در برابر ساختمان سازمان ملل قرار است چند روزی «گرسنگی» بکشند تا با اینکار مخالفت خود را با «تقلب‌های» انتخاباتی در جمکران به گوش جهانیان برسانند. البته ایشان در این «مهم» تنها نیستند. تعدادی از ایرانی‌نمایان نیز در کنارشان نشسته‌اند، هر چند در کشوری که بیش از سه میلیون مهاجر ایرانی دارد، حضور 20 یا 30 تن در «تظاهراتی» که ملی و مدنی و تاریخی و غیره معرفی می‌‌شود بیشتر نشاندهندة نبود همگامی ایرانیان با آقای گنجی می‌باید تلقی شود!

ولی در میان «مدعوین» و هواداران اعتصاب غذای اکبر گنجی چشم ناظر بی‌غرض و بی‌مرض با نام آقای نوآم چامسکی نیز برخورد می‌کند!‌ البته چامسکی برای بسیاری از ایرانیان فرد شناخته شده‌ای است؛ یا بهتر بگوئیم برای بسیاری از ایرانیان فرد شناخته شده‌ای به شمار می‌رفت. چرا که ایشان با حمایت از برنامة محفلی که پاسدار اکبر را علم کرده، عملاً بر تمامی آنچه طی 50 سال در زمینة حمایت از «حقوق‌بشر»، ضدیت با سیاست‌های فرامرزی ایالات متحد، و دیگر سرفصل‌های مهم تاریخی نگاشته‌اند خط بطلان کشیدند!‌ آقای چامسکی در عمل نشان دادند که در واقع با آنچه طی 5 دهه «تئوریزه» کرده‌اند هیچ ارتباط ملموسی ندارند. و این مطلب حداقل برای نویسندة این وبلاگ بسیار تکاندهنده بود؛ چامسکی با پای گذاشتن در میدان پوپولیسمی که ایالات متحد تحت عناوین مختلف از قماش اصلاح‌طلبی، اسلام مردم‌سالار و … «سنگ سنگ» آن را طی چند سال گذشته سازمان داده، در واقع نشان داد که آنچه نگاشته‌، با آنچه «قبول» دارد و حاضر به پیروی عملی از آن است کاملاً تفاوت دارد.

شاید در این مرحله صحیح نباشد که چامسکی را به دلیل یک عمل «غیرقابل توجیه» به باد رگبار انتقاد بگیریم، ولی با آنچه ایشان در مورد ایران و ایرانیان انجام دادند، منبعد دیگر مشکل می‌توان چشم بر انتقاداتی پوشاند که سال‌های سال از عملکردهای نظری و علمی وی در سراسر دنیا صورت گرفته. در بطن این انتقادات، چامسکی تحت عناوین مختلفی همچون «روشنفکر پیشرو تقلبی»، نویسندة دروغگو و شیاد، و … به خوانندگان معرفی شده است! خلاصة کلام در اطراف این «چامسکی ستیزی» طی چندین دهه ادبیات گسترده‌ای شکل گرفته که هر چند مکاتب فکری فعالان آن مورد تأئید ما نیست، منبعد در بررسی احوالات و رفتار آقای چامسکی بالاجبار مورد توجه قرار خواهد گرفت. البته از حق نمی‌باید گذشت، طی 5 دهه، اکثر انتقاداتی که از چامسکی صورت گرفت از جانب راستگرایان ایالات متحد سازماندهی شده، ولی با در نظر گرفتن اعمال چامسکی در تأئید هیاهوی تبلیغاتی «جنبش‌سبز»، این سئوال به حق مطرح می‌شود که، چپ‌گرائی چامسکی اگر قرار است نهایت امر در دامان محفل «بهرمانی ـ موسوی ـ خاتمی» حبل‌المتین خود را بجوید، شاید انتقادات راستگرایان از وی آنقدرها هم بی‌جا نبوده.

ما به عنوان یک ایرانی قبول نمی‌کنیم که آقای چامسکی یک «نظریه پردازی» مشعشعانه و پیشرو مخصوص دانشگاه‌های پاریس و لندن و متفکران «خودی» در چنته داشته باشند، و زمانیکه به ملت ایران می‌رسند از ‌کیسه‌‌شان پوپولیسم و لات‌بازی «دین‌باوری»، از نوع مخصوص جهان سوم و در همکاری با سیاست‌های استعماری کاخ‌ سفید بیرون بکشند. از نظر ما انسجام فکری و نظری جهت یک نظریه‌پردازی از مهم‌ترین عوامل است، فردی که عمری را به نظریه‌پردازی گذرانده و امروز در مسیر خلاف همین نظریات حرکت می‌کند، نمی‌تواند خود را نظریه‌پرداز معرفی کند، چنین فردی فقط یک شیاد می‌تواند باشد. با این وجود آقای چامسکی، شیاد یا متفکر مشکل ما ایرانیان نیستند، پس بهتر است حضور ایشان را در حمایت از «هیاهوی سبز» در چارچوب یک نگرش «مفید‌تر» مورد بررسی قرار دهیم.

می‌دانیم که حمایت‌های «معنوی» چامسکی از آنچه «انقلاب اسلامی» معرفی شده بود، از دهه‌ها پیش نقل محافل حکومت اسلامی بوده. این «حمایت‌های» معنوی آنقدر جان گرفت و اوج یافت که در بعضی محافل اوباش حزب‌الله به صراحت از چامسکی در مقام تنها «حامی انقلاب در آمریکا» سخن به میان می‌آوردند! با این حال آقای چامسکی، شاید در چارچوب همان «شیادی» ذاتی و تشکیلاتی خودشان، شیادی‌ای که حتی از چشم ما هم پنهان نگاه داشته بودند، آنقدرها ارتباط اندام‌وار خود را با اوباش «انقلاب» اسلامی علنی نمی‌کردند. و با این پرده‌پوشی‌ها جای این «تردید» را باز می‌گذاشتند که ناظران ایرانی «حمایت‌های» به اصطلاح معنوی ایشان را بیشتر در چارچوب همان چپ‌گرائی معروف و ضداستعماری «تحلیل» کنند. این «سوءفهم» که رفتار چندگانه، اگر نگوئیم مزورانة آقای چامسکی در به وجود آوردن‌اش مسلماً نقش مهمی ایفا کرده، طی سالیان دراز برخورد وی را با «انقلاب» اسلامی در هاله‌ای از ابهام فرو برد.

ولی از آنجا که خورشید برای همیشه در پس ابرها پنهان نمی‌ماند، با فروپاشی امپراتوری‌های جنرال‌موتورز، کرایسلر، سیتی‌بانک و … چهرة واقعی چامسکی نیز، حداقل تا آنجا که به ما ایرانیان مربوط می‌شود، از پرده اینچنین برون افتاد. این خود مایة خوشوقتی است که طی پروسه‌ای استعماری تحت عنوان «جنبش سبز»، پروسه‌ای که صرفاً‌ جهت پاسخگوئی به مشکلات استراتژیک کاخ ‌سفید در راه تعمیم سرکوب ملت‌های خاورمیانه و آسیای مرکزی به راه افتاده، دست سرنوشت از چهرة دشمنان واقعی ملت ایران نیز اینچنین که شاهدیم ماسک‌ها را فرو می‌افکند.

من آن صورتگرم کز نقش پرگار
ز خسرو کردم این صورت نمودار

نسخة پی‌دی‌اف ـ اسکریبد

نسخة پی‌دی‌اف ـ آدردرایو

نسخة پی‌دی‌اف ـ مدیافایر

نسخة پی‌دی‌اف ـ داک‌ستاک

نسخة پی‌دی‌اف ـ ایشیو

نسخة پی‌دی‌اف ـ فایل باکس

فیلترشکن‌های جدید25ژوئیه2009

webpolls.info
www.yasaksiz.org
0xo.info
www.proxy2010.info
www.proxyonschool.info
www.besttogo.info
www.unlimitedproxy.info
unblockbreak.info
thepassion.info
hide.lv
www.invisibleuser.info
removetheblocker.info
www.proxytube.info
www.coolway.info
keeppro.com
twitteratwork.info
unblocktwitter.info
zo2.info
www.japanproxy.info
s-broadband.info
www.hesh.info
www.wisdomofthecroud.info
surfdeppo.com
facebookproxy69.info
www.happyproxy.info
www.gosurfnow.info
www.proxiernow.info
deblocked.info
8de.info
www.noteacher.info
www.wadima.com
tiny.lv
schoolproxybypass.com
rapidout.info
digitallive.info
www.myproxier.info
www.goomba.info
www.gregglesh.com
www.hottogo.info
rapidlinkup.com
www.myproxy1.info
www.unblocking.org
www.ruproxy.info
www.freehotproxy.info
ez21.info
cloaktree.com
sspeed.info
www.featureme.info
2fastsurfer.com
www.gmailtogo.info

دسامبر 20, 2008

«دیکوتومی» فرهنگ!

دسته: فلسفه — saeedsaman @ 2:12 ب.ظ









امروز بحث جدیدی را آغاز می‌کنیم که مشخص نیست در این فرصت محدود تا کجا می‌توان آنرا ادامه داد. این بحث بر محور پدیده‌ای است در حال تحول که آن را به درست یا به غلط «فرهنگ» خوانده‌اند. می‌دانیم که این واژه، هر چند در اکثر گفتمان‌های کشورمان بسیار رایج شده، تعریف مشخص و محدود در یک چارچوب علمی ندارد. البته اینکه می‌گوئیم تعریف مشخصی ندارد، شاید قابل قبول ننماید، چرا که اغلب خوانندگان مطمئن‌اند که «می‌دانند» فرهنگ چیست. از این نظر تلاش خواهیم کرد نشان دهیم که ارائة یک تعریف مشخص از فرهنگ کار ساده‌ای نیست.

بزرگان، یا همان‌ها که اغلب مسائل را از دیدگاه و برداشت و شناخت و تمایل‌شان به ما مردمان «عامی» تحمیل کرده‌اند، از واژة «فرهنگ» تعریفی به دست می‌دهند که به طور خلاصه می‌تواند اینچنین در چارچوب کلام «محدود» شود:

«فرهنگ عموماً به الگوهای رفتاری انسان‌ها و یا ساختارهائی سمبلیک اطلاق می‌شود که می‌تواند به این الگوها معنا و مفهوم اعطا کند.»
داگلاس هارپر، فرهنگ‌نامة اتیمولوژی.

البته در این بحث ما سعی خواهیم داشت «فرهنگ» را صرفاً در موضع یک پدیدة اجتماعی فراگیر بررسی کنیم، این بحث در کمال تأسف نمی‌تواند به «فرهنگ» از زوایای فردی، یا هویت‌های روانشناسانة گروهی، و یا حتی موجودیت‌های فرهنگی «زیرزمینی» بپردازد. بله، همانطور که می‌توان حدس زد تمامی این زوایا می‌تواند در بطن یک بحث واحد پیرامون «فرهنگ»‌ مطرح شود، و مسلماً تمامی این جوانب از اهمیتی یکسان در بررسی چند و چون و روند تحولات اجتماعی برخوردار خواهد بود. با اینهمه اگر دَخو، ریش‌سپید «خردمند» قزوینی‌ها در محل حاضر بود، حتماً می‌گفت: «پی! سر گاو که هنوز در خمره مانده!» چرا که «تعریف» هارپر از فرهنگ فقط بر مشکلات خواهد افزود.

این کدام «الگوهای رفتاری» است که فرهنگ خوانده می‌شود؟ می‌دانیم که «رفتار» اجتماعی آنقدرها که این تعریف مشخص کرده، «معلوم» و از پیش تعیین شده نیست. پس شاید بهتر است بپرسیم، «ساختارهای سمبولیک» که به این «الگوهای رفتاری» معنا و مفهوم می‌دهند از کدامین دسته‌اند؟ به طور مثال آیا در همین راستا می‌توان «الگوی رفتاری» یک گروه دزدان مسلح را «فرهنگ» نامید؟ یا اینکه سازماندهی این گروه را که در ساختاری سمبولیک یک «باند مسلح» تشکیل داده‌اند، «ساختاری سمبولیک» بنامیم که به این «الگو» معنا و مفهوم می‌دهد؟ نداهائی ‌آناً برخواهد خاست که، «ابداً!» این پدیده را «فرهنگ»‌ نمی‌نامند، چرا که فرهنگ فی‌نفسه و فی‌ذات می‌باید در چارچوب یک شبکة ارزشی «توجیه» شود، و دزدی مسلحانه نمی‌تواند در این چارچوب قرار گیرد!

فراموش نکنیم که انسان‌ها در جوامع زندگی می‌کنند، نه در کوه و دشت و غار و جنگل؛ در نتیجه، همین جوامع در چارچوب الزامات‌شان قابل‌قبول بودن و یا تردید در «الگوهای رفتاری»، و یا «ساختارهای سمبولیک» را تعیین می‌کنند! و این اصول و این الزامات معمولاً تحت تأثیر شیوة تولید و «اصل ادارة کل جامعه» شکل می‌گیرد، خلاصة کلام اگر دزدی مسلحانه الگوئی رفتاری و مورد تأئید به شمار نمی‌آید، به این دلیل است که موجودیت جامعه را مخدوش می‌کند، و بشر به تجربه دریافته که با قبول حضور گستردة باندهای مسلح موجودیت کل جامعه تهدید می‌شود. و به همین دلیل است که «ادارة کل جامعه» معمولاً در چارچوبی قرار می‌گیرد که بتواند چرخة «تولید»، «توزیع» و «مصرف» را برقرار نگاه دارد. و می‌دانیم که خارج از این مجموعه، «الزامات اجتماعی» که در رأس آن‌ها حفظ موجودیت اجتماع قرار دارد، فاقد مفهوم واقعی خواهد شد.

ولی فراموش نکنیم که در تعیین «اصل ادارة جامعه»، اگر حفظ موجودیت در رأس امور قرار می‌گیرد، تمامی قشرها و طبقات یک جامعه از شیوه‌هائی که این «موجودیت» را محفوظ نگاه می‌دارد برداشتی یکسان ندارند! به طور مثال، طبقة روحانی برای خود «امتیازات» ویژه‌ای قائل می‌شود و سعی خواهد داشت که طبقة نظامی را از این «امتیازات» محروم کند! حال می‌باید پرسید کدام یک از اینان در رده‌بندی‌های خود «محق» هستند؟ یا اینکه در یک جامعة کمونیستی، همانطور که نمونه‌های شوروی، چین، اروپای شرقی و … نشان داده، فرزندان کادرهای رهبری از امکانات آموزشی‌ای برخوردار می‌شوند که فرزندان طبقة کارگر از آن محروم خواهند بود. عنوان این مسئله که برخورداری فرزندان کادرهای بالا از امکانات ویژه می‌باید یکی از «اصول ادارة کل جامعه» تلقی شود مسلماً یک پوچ‌گوئی است. هیچ ارتباطی میان آموزش ویژة فرزندان کادرهای بالا و «اصل ادارة کل جامعه» نمی‌توان یافت. هر چند اینجا نیز نمی‌باید شتابزدگی نشان داد، چه بسا که این «ارتباطات» در چارچوب عملکرد انسان‌ها در بطن بنیادها بتواند بسیار سرنوشت‌سازتر از آن شود که «استدلال» منطقی می‌تواند نشان ‌دهد! حداقل در گذشته این نمونه‌ها را بسیار دیده‌ایم ولی در اینجا برای اجتناب از اطالة کلام در مورد آن‌ها توضیح نمی‌دهیم.

در نتیجه، واقعیت این است که درست در چارچوب همانچه در بالا آمد، و برخلاف آنچه معمول شده «فرهنگ» برخاسته از همین «الزامات»، بیشتر تحمیلی است تا تحصیلی و اکتسابی؛ بیشتر مخرب است تا سازنده و شکوفاکننده؛ بیشتر محدودکننده است تا آزادیبخش و آزادی‌ساز! و نهایت امر بیشتر دنباله‌روی کورکورانه است تا خلاقیت! خلاصه بگوئیم، بر خلاف تمامی ادعاها، «فرهنگ» آنقدرها هم آش دهان‌سوزی نیست که برخی بلندگوها ادعا دارند. چرا که در تاریخ بشر «فرهنگ» به صورتی استبدادی بر مردمان تحمیل می‌‌شود. خلاصه بگوئیم، «فرهنگ» بر خلاف تمامی «وجه‌‌های» مثبت و قابل تقدیری که در دورة معاصر، خصوصاً در جوامع عقب‌مانده برای آن «تعریف» شده، عموماً پدیده‌ای است که افراد جامعه آن را از روی اجبار و به صورتی منفعلانه می‌پذیرند! و درست زمانیکه در چارچوبی اجباری این «مجموعه» بر مردمان تحمیل می‌شود، بر آن نام «فرهنگ» می‌گذارند، تا در یک گسترة وسیع اجتماعی از «اهمیت» برخوردار ‌شود!

از قضای روزگار «فرهنگ» در همین چارچوب نیز پای به بحث‌های علوم‌سیاسی، اقتصاد، مسائل مالی و … می‌گذارد. خلاصه می‌گوئیم، «فرهنگ» نمی‌تواند به صورت یک عامل کاملاً «بیطرف» و فی‌نفسه «باارزش» پای به میدان بحث اجتماعی بگذارد، و برای خود موجودیتی ورای ارتباطاتی قائل شود که عموماً «توجیه» خود را در جامعة بشری بر پایة «تحمیل» به دست آورده‌اند. فرهنگ یک عارضه است، عارضه‌ای که یک پا در «شیوة تولید» جامعه دارد، و پای دیگر در بازتاب‌های بسیار گسترده‌ای که این شیوة تولید در زمینه‌های مختلف اجتماعی، سیاسی و اقتصادی به همراه آورده. فرهنگ عارضه‌ای است بسیار محدود کننده‌، که همزمان خود را سازنده و گسترش‌یابنده می‌خواهد. خلاصه بگوئیم فرهنگ یک «دیکوتومی» است و این موجودیت «دوگانه» از دیرباز با تاریخ نوع بشر خود را همگام و همداستان نشان داده.

خصوصاً برای ما ایرانیان، نیاز به ارائة یک تعریف فراگیر از فرهنگ بسیار الزامی است، چرا که در جامعة ما بین آنچه «فرهنگ» لقب می‌گیرد، در مقام یک الگوی رفتاری «ارزشی»، و آنچه «آداب‌ورسوم» خوانده می‌شود، در موضع «مرده‌ریگ» یک جامعة غیرمنطقی، سنت‌زده و وهم‌پرست، فاصله آنقدرها که می‌نماید فراخ و گسترده نیست؛ نهایت امر این «فاصله» اصولاً وجود خارجی ندارد. «دیکوتومی» فراگیر عامل فرهنگ که در بالا در چارچوب ارتباط ویژة انسان‌ها در یک شیوة تولید مشخص نشان داده شد، در کشورهای استعمارزده که فاقد شیوة تولید ویژه‌ای هستند، تبدیل به نوعی «دیکوتومی» ارزشی می‌شود. و در چنین جوامعی «فرهنگ» پای در پوچ‌گرائی می‌گذارد.

عجله نکنیم! این بحث آنقدرها که به نظر می‌رسد سهل و ساده نیست؛ نه در چارچوب تخالف با بنیادهای سیاسی فعلی در کشور ایران، و نه در هماهنگی با این بنیادها. خلاصه بگوئیم تفاوتی نمی‌کند که طرفدار حکومت اسلامی باشید و یا مخالف آن، چرا که «طبقه‌بندی» ارزشی در هر حال بر اعتقادات سیاسی شما حاکم خواهد شد! در این «طبقه‌بندی» برخی مسائل «ارزشمند» می‌شود، و برخی دیگر «مرده‌ریگ» و جامانده از سنت‌های پوسیده! و خواهیم دید که شکل‌گیری مواضع شما در حمایت و یا در تخالف با روند سیاسی حاکم بر جامعه آنقدرها دخیل نخواهد بود. «دیکوتومی» فرهنگ همانطور که گفتیم در جوامع فاقد شیوة تولید مشخص پوچ‌گرا می‌شود. «فرهنگ» در این جوامع توهمی است سیال که می‌توان آنرا در هر ظرفی جای داد. چرا که ارتباط اندام‌وار «اصل ادارة کل جامعه» و شیوة تولید در این جوامع گسسته شده. در این نوع مناطق که دیگر حتی نام «کشور» نیز نمی‌باید بر آن‌ها گذاشت، الزامات استعماری این «دیکوتومی» را در هر دوره در چارچوب منافع خود «تعریف» می‌کند.

بسیاری از روشنفکران معاصر کشور بر این عادت بسیار نکوهیده نزد ایرانیان خرده گرفته‌اند که چگونه ما مردم هر دم مجموعه اعتقاداتی فردی، قشری، گروهی؛ خلاصة کلام مجموعه اعتقاداتی را که برخاسته از طبقة اجتماعی خود ما است، «فرهنگ» ارزشیابی می‌کنیم! و این مجموعه را آناً در تقابل با دیگر پدیده‌های اجتماعی قرار می‌دهیم که در ذهنیت طبقة اجتماعی ما «ضدفرهنگ» شده!‌ و از این مفر چه در بطن جامعة مادری، و چه در ارتباط با جهانیان، به صورتی خود به خود در تقابل با هم‌وطنان و حتی جهانیان قرار می‌گیریم.

خلاصة مطلب، آنان که به خود «زحمت» فکر کردن داده‌اند به این نتیجه رسیده‌اند که کل موضوع «بدون دخالت دست» ساخته ‌شده، و «افراد» مورد بررسی هیچگونه تلاش دماغی، از طرف خود به خرج نمی‌دهند. برخی روشنفکران پیشرو معتقدند که در ذهن ایرانی این اصل جای گرفته که اگر موجودیت پدیده‌ای را به عنوان فرهنگ «قبول» کند، حتماً می‌باید از روند آن شخصاً و به صورتی «اعتقادی» پیروی کامل نیز صورت دهد! البته می‌دانیم که این سخنان فقط پوچ‌گوئی است. چرا که «فرهنگ» از موضع مستقل وجود ندارد، «فرهنگ» با مسائل به صورتی ارزشی برخورد می‌کند، و این ساختار ارزشی به هیچ عنوان «معصوم» نیست. برای عامل فرهنگ نمی‌توان در تضاد منافع طبقاتی، قشری و یا گروهی، وجهه‌ای «بیطرف» قائل شد.

ولی همانطور که می‌دانیم این «پوچ‌گوئی» ـ البته پوچ‌گوئی‌ای که در بالا آمد در حد متفکران طراز اول کشور است ـ بر فضای فرهنگی ایران دهه‌هاست سایه انداخته، و بر اساس آن ایرانیان حضور یک فرهنگ متفاوت را، فرهنگی که بتواند در رشدی «موازی» با فرهنگ «ارزشی» آنان قرار گیرد، در تفکر اجتماعی مردود می‌دانند!‌ خلاصة مطلب برخورد ایرانی با پدیدة فرهنگ را متفکران طراز اول برخوردی می‌دانند که به صراحت به عامل استبداد سیاسی آلوده شده! ولی ما همینجا پیشتر توضیح داده‌ایم که اصولاً «فرهنگ» فی‌نفسه یک عارضة استبدادی است؛ «فرهنگ» در مرحلة نخست «اجباری» می‌شود؛ در درجة دوم، زمانیکه یک فرهنگ اجباری شد، «ضدفرهنگ» را نیز در همان چارچوب اجباری خواهد کرد، چرا که هر کس «فرهنگ» جاری را به زیر سئوال ‌برد‌ سریعاً می‌باید در بطن «ضدفرهنگ» برای خود جایگاهی بجوید!‌ در غیر اینصورت «بی‌فرهنگ» می‌ماند! و طی این روند «استعماری» است که عروج فرهنگی، خود بازتابی خواهد بود از اوج‌گیری یک تفکر سیاسی استعماری؛ و طی گذشت چند سال شاهد شکل گیری یک «ضدفرهنگ» می‌شویم که به سرعت تبدیل به پایه‌های ساختاری یک «استعمارنوین» خواهد شد. این همان روند «تداوم و بازسازی» فرهنگ منحط استعماری است که امروز بر اغلب کشورهای جهان سوم حاکم شده.

متفکران طراز اول کشور برخلاف آنچه در بالا توضیح داده‌ایم، «دیکوتومی» ذاتی عامل فرهنگ و ارتباط اندام‌وار آنرا با شیوه‌های تولید مورد التفات قرار نمی‌دهند!‌ خلاصة کلام آنان معتقدند که «فرهنگی» بی‌طرف و فی‌نفسه «باارزش» وجود دارد، و خود را سخنگوی همان فرهنگ به شمار می‌آورند. هر چند در این میان برخی «چپ‌گرایان» از فرهنگ والای «انقلاب کارگری» سخن به میان می‌آورند، که از بررسی جزئیات آن در این مقطع اجتناب می‌کنیم، و تحلیل نقطه ضعف‌های این نظریه را به بعد موکول خواهیم کرد.

البته جای تعجب ندارد که، بر اساس نظریات همین متفکران، «عادت بسیار زشتی» که در بالا به آن اشاره شد، به دلیل گسترش فوق‌العادة ارتباطات در سطح جهانی، امروزه تبدیل به نوعی تقابل ساختاری میان طبقات و قشرهای اجتماعی ایران با جامعة جهانی نیز بشود. به عبارت ساده‌تر، به زعم اینان ساختار استبدادی حاکم سیاسی بر جامعة ایران این امکان را از ایرانیان سلب کرده که موجودیت یک فرهنگ «غیرارزشی» را قبول کنند، و حتی حق موجودیت را برای این فرهنگ در کل جامعة بشری بپذیرند!

البته همانطور که می‌توان حدس زد آنچه «متفکران» عنوان می‌کنند فقط یک قسمت از پدیدة «فرهنگ» را تعریف می‌کند؛ و در اینجا روی سخن نه فقط با شیپورهای حکومت اسلامی که با کل جامعة ایران است. چرا که تقابل خود به خود و «اوتوماتیزة» فرهنگ با ضدفرهنگ، در مقام خود یک «تقابل» استعماری می‌شود، و قسمت عمده‌ای از مخالفان این حکومت، طی سه دهه «مخالفت» پیوستة خود با پدیدة «فرهنگ حاکم» تبدیل به تصویرواژگون‌ همین «فرهنگ» استعماری شده‌اند، و از آنجا که جامعة ایران فاقد شیوة تولید ویژه‌ای از آن خود است، این «فرهنگ» فقط در ارتباط ساختاری میان حاکمیت‌های خارجی با مسائل داخلی ایران رشد خواهد کرد، و محدودیت‌های تحمیل‌شده از جانب این نوع «فرهنگ» بر جامعة ایران فقط در توجیه منافع استعماری خواهد بود، و نه در ارتباط با «اصل ادارة کل جامعه»!

همانطور که می‌بینیم مسئلة کشور ایران در این بحث از ویژگی پیچیده‌ای برخوردار می‌شود: وجود عامل استعمار! ولی می‌باید اذعان داشت که عامل استعمار نیز در واژگان سیاسی کشور به درستی تعریف نشده. به طور مثال، حکومت اسلامی به دلیل قرار گرفتن در یک مسیر سیاسی ویژه، از آغاز کار خود عامل استعمار را مرتباً حامل «ضدفرهنگ» معرفی می‌کند. اینکه این حرف تا چه حد از پایه و اساس برخوردار است، جای بحث و گفتگو دارد، و با در نظر گرفتن «دیکوتومی» فرهنگ، که در همینجا عنوان کرده‌ایم، تکیة گفتمان دولتی در حکومت اسلامی بر وجود «ضدفرهنگ» در اردوگاه استعمار، نه یک «ابداع» و یا حتی «اعلام‌خطر» که فقط یک توضیح واضحات است! ولی زمانیکه همین حاکمیت وجود «دیکوتومی» را در بطن فرهنگ مورد تردید قرار می‌دهد، تلاش دارد که ابعاد گستردة همین استعمار را پنهان دارد.

شاید برای درک بهتر مسئله می‌باید کمی در مورد شیوة تولید توضیح دهیم، خصوصاً ویژگی‌های شیوة تولید سرمایه‌داری، حداقل تا آنجا که به مسئلة بازتولید فرهنگی مربوط می‌شود. به دلیل رشد سرسام‌آور قدرت سرمایه‌داری، پس از اوائل قرن بیستم پدیدة استعمار در زندگی روزمرة بسیار مردمان جهان سوم تبدیل به یک واقعیت غیرقابل تردید شد. ولی «استعمار» به شیوه‌ای که پس از شکل‌گیری سرمایه‌داری دیدیم، خود بر پایة یک تقابل میان دو شیوة تولید متخالف شکل گرفته. اگر در تاریخ گذشتة بشر، ملت‌های مغلوب مجبور به پیروی از شیوة تولید، فرهنگ و دین و آئین ملت‌های غالب می‌شدند، این روند در دوران حاکمیت استعماری سرمایه‌داری عملاً به تعطیل کشانده شده. نابودی یک شیوة تولید عقب‌مانده‌تر به نفع شیوة تولید نوین به هیچ عنوان در دستورکار استعمار سرمایه‌داری نیست! به طور خلاصه، بر خلاف تاریخچة تحولات اجتماعی بشر، رشد شیوة تولید سرمایه‌داری هیچگونه تخالف ساختاری با حضور دیگر شیوه‌های تولید از خود نشان نداده!‌ البته جای تعجب بسیار زیاد است که این نکتة کوچک و «بی‌اهمیت» در تمامی ادبیات کلاسیک «انقلابی» در جهان سوم از قلم افتاده باشد ـ این نیز یکی دیگر از همان اجماعات کلی و بسیار حیرت‌آوری است که در نگارش روند «تاریخی ـ فلسفی» با آن برخورد می‌کنیم!

برای توضیح این مسئله شاید بهتر باشد به یک نمونة تاریخی اشاره کنیم. به طور مثال ما ایرانیان با پدیدة هجوم مغول در تاریخ خود روبرو شده‌ایم. این هجوم بر پایة تخالف شیوة گله‌داری که همان «شیوة تولید» اقتصادی نزد اقوام مغول بوده، با فئودالیسم صورت گرفت: شیوة تولید در دورة خوارزمشاهیان! انهدام شهرنشینی در کشور ایران به دست مغول به این دلیل بود که مغولان وجود شهرها را «بی‌دلیل» و دست‌وپاگیر تلقی می‌کردند!‌ ولی شاهدیم که روند تخالف ساختاری میان شیوه‌های تولید، زمانیکه «شیوة تولید» سرمایه‌داری در سطح جهانی به قدرت دست می‌یابد، در برابر شیوة تولید فئودال که به طور مثال در ایران حاکم بوده، دیگر وجود ندارد. کاملاً بر عکس! سرمایه‌داری جهت تحکیم پایه‌های خود نیازمند آن می‌شود که بنیادهای فکری، اجتماعی و عقیدتی را در جوامع فئودال هر چه بیشتر قدرتمند کند. چرا که در آوردگاه شیوه‌های تولید، سرمایه‌داری به عنوان یک شیوة تولید قابل‌انعطاف و قدرتمند همیشه می‌تواند بر فئودالیسم پیروز باشد؛ امری که در مصاف با یک سرمایه‌داری دیگر آنقدرها مسلم نیست.

خلاصه می‌گوئیم، سرمایه‌داری با سرمایه‌داری می‌جنگد، نه با دیگر شیوه‌های تولید، چرا که دیگر شیوه‌‌های تولید با سرمایه‌داری متخالف‌الجهت‌اند! و جنگ اول و خصوصاً جنگ دوم جهانی، دقیقاً جهت جلوگیری از شکل‌گیری نطفه‌های سرمایه‌داری مستقل و مراکز تصمیم‌گیری «سرمایه‌سالاری» در اروپا و سپس در ارتباط با کشورهای آلمان و ژاپن صورت گرفت. البته جنگ‌های کره و ویتنام نیازمند بررسی عمیق‌تر هستند، چرا که این جنگ‌ها را بیشتر جنگ‌استراتژی‌ها می‌باید تلقی کرد تا جنگ شیوه‌های تولید. در تأئید همین سخنان است که امروز شاهدیم آنگلوساکسون‌ها چگونه در برابر رشد سرمایه‌داری نوین در روسیه سنگ‌اندازی می‌کنند. خلاصة مطلب بر خلاف روند تاریخی که به صورت سنتی شیوه‌های تولید برتر قصد جایگزینی دیگر شیوه‌ها را داشته‌اند، سرمایه‌داری تمامی تلاش خود را به خرج می‌دهد تا شیوة تولید جوامع را ایستا و در مرحلة پیش‌سرمایه‌داری نگاه دارد؛ این شرایطی است که برای نظام سرمایه‌داری بالاترین منافع اقتصادی و مالی، یا بهتر بگوئیم بالاترین تضمین عملی جهت حفظ بقاء سرمایه‌داری را به همراه خواهد آورد.

حال با استفاده از آنچه در بالا آمد، می‌توان ارتباط «فرهنگ» و استعمار را در چارچوبی جدید برقرار کرد. در این چارچوب استعمار نه تنها در برابر ساختارهای پیش‌سرمایه‌داری و فئودال مقاومت نمی‌کند، که سعی خواهد داشت این ساختارها را از طریق نابودی مراکز تصمیم گیری‌شان هر چه بیشتر به تملک خود در آورده، تبدیل به بازیگران میدان منافع خود کند. عملی که سرمایه‌داری در ایران نخست با کودتای رضامیرپنج با بنیاد سلطنت صورت داد، و امروز کار را به بنیاد مذهب کشانده. از طرف دیگر، «فرهنگ» جامعه که در بطن خود، همانطور که گفتیم به هر تقدیر از نوعی «دیکوتومی» برخوردار خواهد بود، در چنین شرایط استعماری و نبود شیوة تولید مشخص دچار نوعی «خودکاوی» و «خودمشغولی» خواهد شد. جامعه در هر مقطع سعی می‌کند که با بازگشت به خود و ریشه‌ها در تقابل با استعمار به جستجوی درمان بپردازد، ولی درمان این دردها را نمی‌باید در گذشته‌ها جستجو کرد، درمان فقط در آینده است. آینده‌ای که استعمار به هر طریق ممکن در راه آن سد ایجاد خواهد کرد. و به دلیل همین «خودکاوی» مداوم و قرار دادن پدیده‌های «گذشته» و کهنه و پوسیده‌ در مقام داروهائی برای دردهای دوران جدید است که فقرفرهنگی به تدریج تبدیل به یکی از رایج‌ترین بیماری‌ها در کشورهای جهان سوم خواهد شد. فقری که حداقل ما ایرانیان با آن تا حد زیادی آشنائی داریم.


نسخة پی‌دی‌اف ـ اسکریبد

نسخة پی‌دی‌اف ـ اسپیس







فیلترشکن‌های جدید20دسامبر2008

huhy.info
freeukhosting.info
newbbb4u.info
www.hi5-surf.info
www.lnoy.com
no-more-homework.com
www.jhonty.com
8ce.org
h–h.info
www.dari.info
www.ipshroud.com
www.uforgot.us
elite-me.info
phpcoffee.info
www.ucvv.com
onk.in
7ri.info
www.baby-prock-c.info
scoobyprox.com
xcaptor.com
surgrass.net
oyst.info
searchingfaster.com
phpgorilla.info
hidebooks.info
www.drunkendonkeys.info
unblockmyspace3.info
www.hiej.com
www.ogsz.com
www.goodplaces.info
bestlovecafe.info
beer.dj
blankmyip.com
www.jailbreaked.net
unblockmyspace2.info
hidemyplay.info
noblocksite.info
eavo.info
phpmonkey.info
www.sekitu.cn
surf-anywhere.com
www.bloxout.info
ipclass.info
dodge2u.info
4plus11.com
phpcream.info
idmask.info
surfinghidden.info
surf14.org
proxy345.info

وبلاگ روی وردپرس.کام.