SAEED SAMAN

سپتامبر 23, 2009

بن‌بست جمعیتی!

دسته‌ها: Uncategorized — saeedsaman @ 1:38 ب.ظ

فضای سیاسی کشور به دلائلی در شرایط فعلی اصولاً تحلیل‌پذیر نیست. می‌باید قبول کرد در دوره‌ای از زندگی اجتماعی ایران که دست‌یابی به آمار و ارقام، حتی در صور «تحریف» شده و دولتی آن نیز غیرممکن است، تحلیل کار ساده‌ای نخواهد بود. با این وجود سعی داریم چند لایه از تحولات اجتماعی را در همین مقطع به صورتی فهرست‌وار ارائه کنیم. از نظر شرکت طبقات اجتماعی در تحولات سیاسی می‌باید در درجة نخست قشرهائی از شهرنشینان را ـ اگر می‌گوئیم شهرنشینان به این دلیل است که بحران‌های سیاسی در ایران طی یکصد سال گذشته بر محور تحولات شهری شکل گرفته ـ مورد بررسی قرار داد که به طور کلی پای به میدان سیاست نمی‌گذارند. برخلاف آنچه برخی طرفداران «توده‌ها» در بوق و کرنا کرده‌اند، این قشر «غیرسیاسی»‌ الزاماً ساکن مناطق خوش‌آب‌وهوای شهری نیست؛ در میان اینان کارگران و روستائیانی را می‌توان یافت که در واقع نسل اول مهاجرین به شهرها هستند. برای اینان دسترسی به «نان‌و‌آب» به طور قطع از پای گذاشتن در تحولات و تنش‌های سیاسی مهم‌تر است. حضور این گروه در درگیری‌های سیاسی زمانی علنی خواهد شد که یا تحت نظارت دولت و به دلیل نیازهای مالی به گردان‌های سرکوب دولتی می‌پیوندند، و یا در صورت بروز بحران‌های عمیق مالی و اقتصادی در شورش‌های فراگیر شهری شرکت می‌کنند.

از آنجا که حکومت اسلامی با تکیه بر دلارهای نفتی و پشتیبانی «واردات» از غرب توانسته گردان‌های سرکوب شهری را تحت عناوین مختلف از قبیل «سپاه»، «بسیج»، «لباس‌شخصی»، «نیروهای انتظامی» و غیره بر محور حمایت از سیاست‌های کلیدی «محافل» سازماندهی کند، در شرایط فعلی دیگر نیازی به جذب نسل اول مهاجرین روستاها نخواهد داشت. و این مسئله در آینده از نظر سیاسی برای حکومت بسیار مشکل‌آفرین خواهد شد. در حالیکه به احتمال زیاد در نخستین سال‌های پس از کودتای 22 بهمن، در سطح شهرها عمال و پادوهای این حکومت تقریباً همگی از وابستگان به همان نسل اول مهاجرین روستاها بودند.

امروز روستائیان شهرنشین شده که پس از گذشت کودتای 22 بهمن و به دلیل جنگ با عراق و درگیری‌های مختلف و خصوصاً ‌فشارهای مالی سه دهة پیش جذب دستگاه حکومت اسلامی شده‌اند، در قشر اجتماعی خود جا افتاده‌اند! اینان نیازهائی ویژة خود گسترش داده‌، و در اطراف خود و وابستگان‌شان نوعی «طبقه‌سازی» به وجود آورده‌اند. طبقه‌سازی‌ای که اگر جهت «بازتولید» به نوعی شیوة تولید داخلی تکیه ندارد، از طریق ارز حاصله از چپاول نفت، و خصوصاً واردات گسترده از غرب در ویراستی کاملاً استعماری و «ایران ‌بر باد ده» به «بازتولید» خود ادامه می‌دهد. در نتیجه، پر واضح است که به دلیل وحشت از دست دادن «امتیازات» به دست آمده، این گروه روستائیان شهرنشین شده با مهاجرین جدیدی که روستاها را به قصد شهرها ترک می‌گویند، و در صدد جستجوی محورهای قابل اتکاء در فضاهای شهری هستند، سر ناسازگاری داشته، اینان را از خود براند.

این ناسازگاری میان طبقات مختلف «مهاجر» در بطن یک کشور واحد از صورتبندی‌هائی کاملاً علمی و روانشناسانه پیروی می‌کند. به طور کلی این یک اصل روانشناسانة پایه‌ای است که روستائیان «شهرنشین» شده، در صورت ایجاد ارتباط با «روستائیان» و هم‌ولایتی‌ها به یک‌باره در بطن ساختارهای فکری و روانشناسانة خود متزلزل شوند. چرا که اینان طی دهه‌ها تمامی تلاش خود را به خرج داده‌اند تا از چنبرة وابستگی‌های رفتاری و فکری سنتی خود را جدا کرده، در مفهومی که قشر آنان «تعریف» می‌کند «شهرنشین» شوند! نخستین تأثیری که یک «هم‌ولایتی» هنگام پای گذاشتن به فضای شهری و فکری روستائی «شهرنشین» شده ایجاد می‌کند آشفتگی در این فضاست. «شهرنشین شده» از یک‌سو سعی دارد خود را در برابر روستائی نمایندة یک «قشر شهری» معرفی کند، حال آنکه این قشر نهایت امر خود او را به عنوان «شهرنشین» قبول ندارد! از سوی دیگر، روستائی شهرنشین شده همزمان سعی خواهد داشت با طرد «روستائیان»، ارتباط خود را با بنیان فرهنگی خود بگسلد، چرا که این ارتباط عامل ایجاد تزلزل در بنیاد خانوادگی و فکری وی می‌شود. این «دوگانگی» که نتیجة مستقیم یک «از هم گسیختگی» رفتاری و روانی است، نهایت امر روستائی تازه «شهرنشین» شده را بیش از پیش از مجموع جامعة شهری جدا خواهد کرد و به حاشیه می‌راند؛ در مورد حکومت اسلامی این روستائی «‌شهرنشین» شده به بنیادهائی که گویا همانطور که او هست «قبول‌اش» دارند، بیش از پیش وابسته می‌شود.

دلیل وابستگی کسانیکه در این وبلاگ معمولاً از آنان تحت عنوان «اوباش شهری» نام می‌بریم، به بنیادهای حکومت اسلامی، خارج از نیازهای مادی، می‌باید در همین اصل روانشناسانه جستجو شود. اینان حاشیه‌نشینانی‌اند که طی سه دهه هم از ریشه‌های روستائی خود منقطع شده‌اند، و هم در فضای شهری کشور به دلائلی که پیشتر به تحلیل آن پرداخته‌ایم و امروز آن‌ها را تشریح نمی‌کنیم، نتوانسته‌اند یک الگوی «شهرنشینی» ارائه دهند. اینان نهایت امر تبدیل به نوعی نیروی خارجی و اشغالگر شده‌اند که ارتباط اندام‌وارشان با اطرافیان و جامعه بسیار متزلزل و فروهشته‌ است.

در پایه‌ریزی فاشیسم‌ها در جهان سوم، دولت‌های استعمارگر به صورت کلی این «قشرهای» حاشیه‌ای را مطلوب و مناسب تشخیص داده، هدف تبلیغات خود قرار می‌دهند، تا با تکیه بر عملکرد اینان بتوانند نوعی نیروی اشغالگر «خارجی» و سازمان داده شده را بر روند مسائل کشورهای چپاول شده تحمیل کنند. ولی تا آنجا که به بحث ما مربوط می‌شود، در عمل، بی‌علاقگی مهاجرین نسل اول روستاها به امور سیاسی کشور اگر در مرحلة نخست بازتابی از عدم‌شناخت و ناآگاهی نزد این افراد باشد، در مراحل بعدی می‌باید به دلیل طرد آن‌ها از ساختاری جستجو شود که شهرنشین شده‌ها در ارتباط بسیار نزدیک با «قدرت» استعماری تشکیل داده‌اند. روستائیان مهاجر به دلائلی که در بالا گفتیم مشکل می‌توانند به این ساختار دست یابند؛ مهم‌ترین سد در برابرشان همان هم‌ولایتی‌های سابق خواهند بود!

از طرف دیگر از این مسئله نمی‌باید غافل ماند که قشر قابل توجهی از مرفهین شهری نیز آنقدرها کاری با سیاست ندارند. در مورد ایران و در شرایطی که پس از کودتای 22 بهمن به راه افتاده، اینان الگوهای خود را خارج از مرزها قرار داده‌اند. و به دلیل بهره‌وری از امکانات بیشتر در زمینه‌های مالی و فرهنگی و فناوری‌ها، الگوی کذا هم «شهرنشین» شده‌ها را مفتون و مجذوب می‌کند، و هم تبدیل به عامل جذب کننده نزد روستائیان مهاجر می‌شود. چرا که در مورد حکومت اسلامی این الگو، حداقل در ظاهر، ساختار حکومتی را نیز به چالش می‌کشاند و به روستائی این امید را می‌دهد که با پیروی از آن می‌تواند از سدی که «شهرنشین‌» شده‌های ولایات در برابرش ایجاد می‌کنند عبور کرده جائی برای خود در بطن جامعة شهری بجوید. به عبارت دیگر، حکومت اسلامی هر چند پایه‌های قدرت خود را بر مسیر یک روند استعماری استوار نموده که حرکت جمعیتی و سیاسی وابسته به اقتصاد نفت طی 80 سال گذشته پایه‌ریزی کرده، امتداد همین ساختار استعماری و اقتصادی نهایت امر به واژگونی پایه‌های جمعیتی‌اش منجر خواهد شد.

بساطی که حکومت اسلامی تحت عنوان «بسیج مستضعفان» به راه انداخت و برنامه‌های مسجدنشینی و نمازجماعت و کمیته‌بازی و غیره که سال‌هاست به راه افتاده فقط جهت جذب همین نیروهای «اوباش شهری» به درون ساختارهای سرکوبگر دولتی بوده. اینان همان لشکر لمپن‌هائی هستند که در لنینیسم «فرضاً» می‌بایست در کنار کارگران نیروی محرکة تحرکات کمونیستی باشند!‌ ولی می‌بینیم که استعمار با چه ترفند و زرنگی‌ای از اینان لشکر فاشیسم وابسته ساخت و در چارچوب ساختاری که بنیادهای استعماری آنرا «مذهب» و «دین» تعریف کردند اینان را به جان ملت انداخت. ولی به دلائلی که در بالا آوردیم، روند رشد جمعیتی این لشکر «فاشیسم» به شدت با بحران روبرو شده و این بحران همان نتیجه‌ای را به بار خواهد آورد که در سال‌های آغازین دهة 1350 در ایران شاهد بودیم؛ در انزوا قرار گرفتن ساختارهای دولتی و حکومتی!

پس از این مقدمة طولانی به بحث خود در مورد تحلیل شرایط سیاسی کشور باز می‌گردیم. با در نظر گرفتن آنچه بالاتر توضیح دادیم، امروز حکومت اسلامی، خارج از تمامی مسائلی که در زمینه‌های سیاسی، استراتژیک و اقتصادی با آن‌ها رو در رو شده، در برابر یک مشکل جمعیتی نیز قرار گرفته. البته پس از به قدرت رسیدن احمدی‌نژاد که به احتمال زیاد تحت نظارت سازمان سیا برنامة دولتی‌اش تنظیم شد، شاهد موضع‌گیری‌های «خلقی» و «توده‌ای» وی نیز بودیم. این موضع‌گیری‌های «خلقی»، با در نظر گرفتن توضیحات بالا از نظر جمعیتی معنا و مفهوم روشن‌تری می‌یابد. اگر حکومت اسلامی قادر به شناخت و درک و فهم مشکل جمعیتی نباشد، اربابان این حکومت مشکل کذا را خوب می‌شناسند. در نتیجه، سیاست اعلام شده از طرف احمدی‌نژاد، «حمایت از قشرهای آسیب‌‌پذیر» عنوان شد! این‌ها همان قشرها هستند که بالاتر گفتیم چگونه در برابر سد «روستائیان شهرنشین» شده در بن‌بست افتاده‌اند؛ هر روز تعدادشان افزایش می‌یابد؛ و به احتمال زیاد اگر شرایط در مسیر مطلوب حکومت اسلامی متحول نشود اینان جذب قشرهای شهری‌ای خواهند شد که در ظاهر مخالفین حکومت اسلامی‌اند. در نتیجه دولت احمدی‌نژاد سعی کرده که با تزریق پول نفت در میان روستائیان مهاجر از این «انحراف» جمعیتی جلوگیری کند. ولی در شرایطی که تولید در کشور به تعطیل کشانده شده، تزریق دلارهای نفتی به صورت نقدینگی در سطح جامعه فقط به افزایش واردات می‌انجامد،‌ و نتیجة اقتصادی آن تورم، بیکاری، فقر و ناملایمات اجتماعی خواهد بود. مسائلی که مهم‌ترین قربانیان‌اش در میان همان روستائیان مهاجر می‌باید جستجو شود. خلاصه می‌کنیم، دولت احمدی‌نژاد با پای گذاشتن در مسیر اقتصادی‌ای که استعمار به رویش گشوده در عمل مشغول روشن کردن فتیلة مواد منفجره‌ای است که دیر یا زود ریشة‌ این حکومت را بر خواهد کند.

در ادامة این بحث به بررسی مسائل «انتخابات» نیز در چارچوب همین بحران جمعیتی می‌پردازیم. بحرانی که تحت عنوان «انتخابات» به راه افتاد، از ابعاد بسیار متفاوتی برخوردار است و نمی‌توان تمامی آن را در یک مطلب گنجاند. با این وجود در چارچوب موضع اصلی این وبلاگ تلاش خواهیم کرد که «بعد جمعیتی» این بحران را نیز تا حد ممکن بشکافیم. هر چند به دلیل نبود آمار قابل اتکاء مشکل می‌توان حرکت‌های جمعیتی را در سیاست ایران ترسیم کرد، به جرأت می‌توانیم بگوئیم که اکثریت قریب‌ به اتفاق رأی‌دهندگان به میرحسین موسوی و کروبی از جمله همان «روستائیان شهرنشین شده» بوده‌اند، همان‌ها که در خدمت حکومت قرار دارند. در واقع این استدلال آنقدرها هم پیچیده نیست؛ طبیعی است کسانی در این رأی‌گیری شرکت کنند که تعلقاتی پایه‌ای به این حکومت دارند و خواستار بهبود شرایط در بطن همین حکومت‌اند! مخالفان حکومت، و یا به انزوا رانده‌شدگان در این ساختار سیاسی نمی‌توانستند از رأی‌دادن به موسوی و کروبی «حمایتی» صورت دهند؛ اینان اصولاً در رأی‌گیری‌ها شرکت نمی‌کنند. و در شرایط فعلی که حکومت اسلامی از «فرق سر تا کف پا» دو شقه شده، در عمل این شکاف در بطن همان «روستائیان شهرنشین» شده به وجود آمده. اینان هستند که به جان یکدیگر افتاده‌اند. بی‌دلیل نیست که اصلاح‌طلبان سعی دارند با حضور در مراسمی که پیشتر به عنوان مراسم «جذب اوباش شهری» از آن‌ها نام بردیم ـ نمازجمعه‌ها، تظاهرات مذهبی و روضه‌خوانی‌ها و مراسم سینه‌زنی و غیره ـ دست به «تصرف» این مراسم بزنند. اصلاح‌طلبان به غلط می‌پندارند که با «تصرف» این میادین مراکز تصمیم‌گیری جعمیتی حکومت را نیز به دست خواهند گرفت. در صورتیکه با تکیه بر استدلالات بالا و تغییری که در ساختار جمعیتی شهرها به وجود آمده، این فقط یک توهم احمقانه است؛ این مراکز دیگر اهمیت استراتژیک خود را در ساختار سیاسی ایران از دست داده. اصولگرایان و اصلاح‌طلبان در حال فرورفتن در منجلابی هستند که بیشتر به یک قاپ‌بازی مجازی می‌ماند. چرا که قاپ‌ها و پول در دست دیگران افتاده، و اینان فقط «ادای» قاپ‌انداختن در می‌آورند. در عمل قاپ‌ها به هر صورت بر زمین بنشینند بازنده اینان هستند. گفتیم که حرکت جمعیتی بر خلاف مصالح حکومت از مسیر خود خارج شده، و اینکه الگوهای سیاسی، به دلیل همین تغییر جمعیتی در سطح جامعه به سرعت از نمونه‌های «اسلام‌گرا» فاصله می‌گیرد.

در شرایط فعلی، بحران سیاسی در کشور از دو شق می‌تواند برخوردار شود. یا احمدی‌نژاد با حمایت آمریکا همچنان به تزریق پول نفت در بازار مصرف ادامه می‌دهد. عملی که نهایت امر فقط به گرانی و تورم و بحران‌های اجتماعی دامن خواهد زد و در نتیجه جامعه طی چند سال آینده به آستانة یک انفجار سیاسی و جمعیتی پای می‌گذارد. یا اینکه آمریکا تحت فشار روسیه و به دلیل منافعی که این کشور در راه حفظ آرامش در مرزهای جنوبی خود دارد، در حمایت بی‌قید و شرط از سیاست «فاشیسم شهری» احمدی‌نژاد تجدیدنظر کرده زمینه را جهت تغییرات «نرم» در ایران فراهم می‌آورد. طبیعی است که «شق انفجاری» نه تنها تمامی بنیادهای حکومت اسلامی که قسمت اعظم ساختارهای فرهنگی، شهری و حتی کشوری را در ایران زیر و زبر خواهد کرد. اینکه این انفجار کار ایران را به کجا بکشاند امروز آنقدرها نمی‌تواند مورد تحلیل قرار گیرد، ولی این تغییرات بسیار پایه‌ای و اساسی خواهد بود. با این وجود، برخلاف آنچه برخی دست‌اندرکاران سیاست کشور تصور کرده‌اند، در شرایط فعلی «شق تحول نرم» نیز نمی‌تواند به قدرت رسیدن «اصلاح‌طلبان» را نوید دهد! ‌ همانطور که گفتیم حرکت «اصلاح‌طلبی» بیش از آنچه برخی پنداشته‌اند به سیر تحولات حکومت اسلامی وابسته است؛ خلاصه بگوئیم، نمی‌توان «اصلاح‌طلبی» را خارج از مسیر سیاسی‌ای که امروز در کشور حاکم شده «تصور» کرد. در نتیجه اگر تحولی پایه‌ای در حمایت آمریکا از احمدی‌نژاد صورت گیرد، اصلاح‌طلبان نیز کارشان به همانجائی خواهد کشید که دیگر محافل حکومت اسلامی!

در این میان یک سئوال هنوز بی‌جواب مانده، الگوهای اجتماعی، سیاسی و فرهنگی‌ای که پس از فروپاشی حکومت اسلامی جایگزین الگوهای فعلی خواهد شد کدامین‌ هستند؟ پیشتر گفته بودیم که حکومت اسلامی نتوانسته یک الگوی قابل احترام از خود ارائه دهد‌؛ این یکی از مهم‌ترین گره‌های کور در مملکت‌داری ‌آخوندهاست که مسلماً‌ موضوع بحث‌ها و تحلیل‌های تاریخی برای آیندگان خواهد بود. ولی جامعه بدون الگوی فراگیر نمی‌تواند وجود داشته باشد، و اینجاست که مسئلة سیاست جاری کشور ما را به دامان بحث در باب مسائل فرهنگی، خصوصاً فرهنگ‌های دیرینه و محلی خواهد کشاند. با این وجود یک اصل را نمی‌توان از نظر دور داشت و آن اینکه فاجعه‌ای به نام روند استعماری «شهرنشینی»، روندی که هنوز قادر نشده الگوهای قابل قبول شهری خود را ارائه دهد، در این مرحله به آخر خط نرسیده. این زهری است که هنوز آخرین‌ قطره‌اش به کام ملت ایران فرو نریخته.

نسخة پی‌دی‌اف ـ اسکریبد

نسخة پی‌دی‌اف ـ آدردرایو

نسخة پی‌دی‌اف ـ مدیافایر

نسخة پی‌دی‌اف ـ داک‌ستاک

نسخة پی‌دی‌اف ـ ایشیو

نسخة پی‌دی‌اف ـ فایل باکس

فیلترشکن‌های جدید23سپتامبر2009

proxrepublics.info
browser2.info
connectwebs.info
surf-anonymous.biz
twocollege.info
lilapr0xy.info
takeme2flickr.info
universityone.info
takemetobebo.info
universityseven.info
universityfour.info
jot79.info
cenn.info
universitysix.info
fivecollege.info
proxyworkaround.info
onecollege.info
fourcollege.info
proxyforiran.info
howunblockfacebook.com
jot78.info
takeme2youtube.info
universityzero.info
unblockmaxi.info
universityeight.info
takeme2southpark.info
takeme2hi5.info
zerocollege.info
takeme2netlog.info
snoopshield.com
go-kit.info
proxytwitter.org
zxdrive.com
school-proxy.net
mymate.info
takeme2bebo.info
sevencollege.info
theproxrepublic.info
universityfive.info
proxyrepublic.info
smtpproxy.info
ninecollege.info
sockproxy.info
tunneler.org
welaugh.info
myspacebuz.info
eightcollege.info
activeproxyunblock.info
takeme2twitter.info
bypassproxyservers.info

آگوست 24, 2009

کورالله!

دسته‌ها: Uncategorized — saeedsaman @ 12:08 ب.ظ

پس از نمایشات ضدایرانی که توسط گروه‌های «اسلام‌گرا» در برابر ساختمان سازمان ملل در نیویورک به راه افتاد، و طی آن اینان عملاً خود را نمایندة «ملت ایران» نیز جا زدند، شاهد بودیم گاری شکستة تبلیغاتی که در جهت توجیه مواضع این گروه‌ها در سطح رسانه‌ای به راه افتاده بود، در عمل در سربالائی افتاد. در مطالب پیشین عنوان کرده بودیم که «اجماع» گروه‌های وابسته به واشنگتن و دیگر محافل غرب بر محور «اسلام حکومتی» دچار فروپاشی شده، و به دلیل همین فروپاشی نیز به هم‌میهنان تبریک گفته بودیم. با این وجود همانطور که می‌توان حدس زد برخی محافل به این سادگی‌ها دست از لقمة چرب‌ونرم «اسلام حکومتی» نخواهند شست، و دلیل این «تعلق خاطر» نیز در ابعاد سیاسی، استراتژیک و اقتصادی کاملاً واضح است. در واقع یکی از اهداف اصلی نویسندة این سطور نشان دادن دلائل واقعی «تعلق‌خاطر» غرب به حکومت اسلامی است؛ «تعلق خاطری» که ساختار رسانه‌ای جهانی، با مخدوش نمایاندن رابطة اندام‌وار «تهران ـ واشنگتن» پیوسته سعی در پنهان نگاه‌داشتن آن داشته.

جهت توضیح این «تعلق خاطر» تاکنون مطالب گسترده‌ای در این وبلاگ به رشتة تحریر در آمده، ولی به طور خلاصه چند محور اصلی آن را می‌باید در همینجا بار دیگر به صورتی فهرست‌وار ارائه کنیم، چرا که توضیحات آتی نیازمند آن‌ها خواهد شد. با اینهمه در این مقطع برای جلوگیری از اطالة کلام بررسی مسائل کودتای 22 بهمن 57 را در دوران ‌«جنگ‌سرد»، علیرغم اهمیت استراتژیک و تاریخی آن به کنار می‌گذاریم.

به هر تقدیر پس از فروپاشی اتحاد شوروی نیز خط ارتباطی که واشنگتن و «تهران خمینی‌زده» را در چارچوب روابط استراتژیک به یکدیگر متصل کرده بود نه تنها هنوز فعال باقی مانده که در آئینة روابط تغییر یافتة منطقه‌ای از اهمیت بیشتری نیز برخوردار شده است. رئوس این «تعلقات خاطر» را به طور بسیار فشرده می‌توان در چند سرفصل خلاصه کرد؛ که در رأس آن مسئلة اقتصاد نفت قرار دارد. ارتباط دیرینة واشنگتن با تهران که پس از کودتای 22 بهمن به صورت «زیرزمینی» دنبال شد، امروز می‌تواند در زمینة قیمت‌گذاری نفت برای غرب بسیار سرنوشت‌ساز باشد. می‌دانیم که یکی از مهم‌ترین اهداف ایالات متحد در اشغال نظامی عراق اعمال کنترل بر قیمت‌سازی «نفت‌خام» و حفظ نظارت کاخ‌سفید بر شاهرگ‌های ارتباطی انرژی است. اگر امروز قیمت نفت‌خام به 70 دلار در هر بشکه بالغ شده، تصور قیمت احتمالی نفت در شرایطی که رژیمی همچون بعث بر عراق حاکم باقی می‌ماند می‌توانست لرزه بر اندام صاحبان صنایع در غرب بیاندازد. ولی نمی‌توان «اقتصاد نفت» را تنها دلیل معرفی کرد.

به استنباط ما امروز ارتش ایالات متحد و هم‌پیمانان‌اش در افغانستان، با صرف هزینه‌های سرسام‌آور و تحمل فشارهای روزافزون در حال پایه‌ریزی ساختاری هستند که در آن «اسلام‌ حکومتی» به عناوین مختلف نقش سیمان نظریه‌پردازی و ملت‌سازی و قوم‌پروری را بر عهده گرفته. در این چشم‌انداز منطقه‌ای پرواضح است که حضور حکومت اسلامی در تهران، به دلیل نقشی که یک نظام اسلامی دیرپای می‌تواند در حمایت از سیاست‌های منطقه‌ای غرب ایفا کند بسیار مهم و سرنوشت‌ساز است. آیا امروز می‌توان تصور کرد که تلاش‌های واشنگتن در برقراری نظام‌های اسلامی در عراق و افغانستان در صورت ظهور یک حکومت لائیک در تهران به کجا خواهد کشید؟ مسلماً اوضاع واشنگتن در چنین شرایطی بسیار «قمردرعقرب» خواهد شد.

پس از بررسی فشردة بالا که می‌بایست به عنوان سرفصلی با نام «نقش اسلام در پایه‌ریزی حکومت‌های دست‌نشاندة غرب بر منطقه» ارائه می‌شد، لازم است در ادامه نیز سرفصل بسیار مهم‌تر و استراتژیک‌تری را مورد اشاره قرار دهیم: استفادة استراتژیک غرب از تضاد بنیادین و تاریخی دین‌اسلام با ارتدوکسی روس و بودائیسم هند!‌ می‌دانیم که در منطقة آسیای مرکزی دو کشور هند و روسیه از موقعیت استراتژیک بسیار مهمی برخوردارند، و جای تعجب نیست که ایندو کشور نه تنها به هیچ عنوان از سیاست‌های ایالات متحد پیروی نمی‌کنند که به دلیل ساختارهای جمعیتی و جغرافیائی کشوری قادر به کنار آمدن با اسلام‌گرائی در ارتباطات منطقه‌ای هم نیستند!‌ در عمل، اسلام نه تنها عصای دست حکومت ایالات متحد در ساخت و پرداخت تشکیلات وابسته و دست‌نشانده و تحمیل آن‌ها بر مناطق‌ مسلمان‌نشین شده، که همین «عصا» به صورتی کاملاً خودبه‌خود در دست دولت‌های دست‌نشانده تبدیل به چماقی بر علیه کرملین و دهلی‌نو خواهد شد. حال می‌باید یک سئوال کاملاً «منطقی» را پاسخ گفت: کدام عقل سلیمی این واضحات را در بررسی موضع‌گیری‌های استراتژیک غرب در منطقه از نظر دور می‌دارد، و تمامی سعی خود را مبذول خواهد داشت تا به آنچه نظام خبر‌پراکنی سرمایه‌داری غرب «جنبش دین‌خواهی» و «جمهوری‌ اسلامی» و «دمکراسی‌خواهی دینی» و … لقب می‌دهد به صورت مستقیم و یا غیرمستقیم «اصالت» و حقانیت بدهد؟

البته در این مطلب روی سخن با ایرانی‌نمایانی نیست که تحت عنوان آزادیخواهی و در عمل برای حمایت از امثال میرحسین موسوی و کروبی و غیره در غرب دست در دست محافل ضدبشری دکان «اسلام‌پروری» باز کرده‌اند. اگر درست بنگریم، اینان همان اوباش کمیته‌ها و سپاه پاسداران‌اند که تا دیروز در تهران با چماق و قمه به جوانان و زنان حمله می‌کردند، امروز هم به دلیل «ارتقاء رتبه» اجازه یافته‌اند تا برنامة خود را جلوی در ورودی ساختمان سازمان ملل به مورد اجراء بگذارند؛ حافظ منافع فاشیسم اسلامی باشند و به خیال خود مخالفان این نظام دست‌نشانده را در غرب به وحشت بیاندازند! زمانیکه شما در جهت توجیه یک نظام سرکوبگر گام برمی‌دارید چه تفاوتی دارد که ظاهرتان چیست، و در کدام کشور دنیا هیاهو به راه می‌اندازید؟ به کسانیکه یک جنایتکار به نام میرحسین موسوی را به عنوان نماد آزادیخواهان ملت ایران جا زده‌اند باید گوشزد کنیم که آقای موسوی در دفاتر پلیس بین‌الملل به دلیل قتل‌عام زندانیان سیاسی، سرکوب روزمرة مردم در سطح شهرها، نسل‌کشی در کردستان، آذربایجان و دیگر مناطق پرونده‌ای چند هزار صفحه‌ای دارند. اینهم حکایت قهرمان شدن کاشانی و مصدق و خمینی و مهاجرانی است؟ عجب پررو هستید! از یک سوراخ که نمی‌توان هزار بار یک ملت را گزید!

ولی همانطور که می‌توان حدس زد صحنه‌گردانی فقط به بازیگران «ایرانی‌نما» محدود نمی‌شود. انواع «خارجی» نیز در این بازار هست!‌ خارجیانی که اگر نمی‌توانند خود را ایرانی جا بزنند، برچسب‌های «آزادیخواه» و «انساندوست» را سریعاً از چنگول اربابان می‌گیرند و بر پیشانی می‌زنند، و هر کدام برای ما ملت «یک منبر می‌روند!» در کمال تأسف در میان این «خارجی‌ها» فردی همچون نوآم چامسکی نیز «بر» خورده. برای نویسندة این وبلاگ که سال‌های طولانی را به بررسی و تحلیل مواضع حقوقی و سیاسی چامسکی گذرانده، مسلماً موضع‌گیری صریح بر علیه وی کار ساده‌ای نیست. با این وجود همانطور که در وبلاگ «شیاد سبز» آوردیم، حمایت علنی چامسکی از میرحسین موسوی و اوباش‌پروری‌ای که تحت عنوان «جنبش سبز» با کمک ایادی حکومت اسلامی و تحت نظارت بنگاه‌های ضدایرانی «هوور» و «فریدام‌هاوس» و بی‌بی‌سی و … به راه افتاده، قطره‌ای بود که جام را لبریز کرد! طی سالیان دراز، هم چامسکی ارتباط مستقیم خود را با جمکران و جنایات این حکومت دست‌نشانده پنهان داشته بود، و هم بسیاری از تحلیل‌گران نظریه‌های او سعی تمام داشتند که این نقطة سیاه را از پروندة سیاسی وی بزدایند. اگر خورشید همیشه در پشت ابر پنهان نمی‌ماند، نظریه‌پردازان نیز می‌باید پاسخگوی موضع‌گیری‌های‌شان باشند. و امروز در چارچوب همین استدلال نگاهی خواهیم داشت به مصاحبة چامسکی با یک ایرانی به نام «قانعی‌فرد» که در روزی‌نامة اعتمادملی، مورخ سی و یکم مردادماه سالجاری در تهران به چاپ رسیده.

نخست اینکه «اعتمادملی»، پیش از چاپ مصاحبة چامسکی در مطلب کوتاهی وی را طرفدار «لیبرال ـ سوسیالیسم» معرفی کرده! می‌دانیم که ابداع و دست‌کاری در نظریه‌های سیاسی و فلسفی، و خلاصة کلام مزخرف‌گوئی در حکومت اسلامی شیوه‌ای است رایج. و این فعالیت‌های «فرهنگی» از زمانی آغاز شد که خمینی، رهبر اوباش حوزه و بازار «اقتصاد را مال خر» دانست و قول داد که طلبه‌ها را بفرستد دانشگاه تا شش‌ماهه همه جراح و دکتر متخصص بشوند! با این وجود از آنجا که هدف اصلی نویسندة این وبلاگ علنی کردن جفنگ‌گوئی‌های اوباش حکومت اسلامی و سخنگویان فرامرزی این دستگاه دست‌نشانده است، در همینجا بگوئیم که نظریه‌ای تحت عنوان «لیبرال ـ سوسیالیسم» اصولاً وجود خارجی ندارد. اگر نویسندة «اعتمادملی» مقصودش «سوسیال ـ دمکراسی» بوده بهتر است بداند که لیبرالیسم و دمکراسی الزاماً از نظر مفاهیم سیاسی بازتاب نظریات مشابهی نیستند. ولی نهایت امر ما با تکیه بر شناختی که طی سالیان از شخص چامسکی به دست آورده‌ایم به صراحت می‌گوئیم که وی نه تنها «سوسیال ـ دمکرات» نیست که از نظر ساختار نظری و خصوصاً شیوة برخوردی که در نوشته‌هایش با بنیادهای سیاسی صورت داده، یک «آنارشیست» به شمار می‌رود. «نه یک کلمه بیشتر و نه یک کلمه کمتر!»

حال اگر چاپ یک مطلب «توجیه‌گر» و تبلیغاتی در فضائی که مشتی آخوند و روضه‌خوان و اوباش ‌میدان‌بارفروشان تحت عنوان «آزادیخواهی» در کشور به راه انداخته‌اند، نمی‌تواند با استفاده از مصاحبة یک «آنارشیست» و حتی یک «سوسیال ـ دمکرات»‌ نتیجة تبلیغاتی مطلوب را فراهم آورد، شاید بهتر بود بجای اختراع ترکیب مضحک «لیبرال سوسیالیسم»، این مصاحبة «مسخره» را اصولاً چاپ نمی‌کردید. به هر تقدیر شاید لازم باشد یادآور شویم که در سایت چامسکی به این نوع «مصاحبه‌ها»، بر خلاف انواع «مورد تأئید» هیچگونه اشاره‌ای نمی‌شود. این نوع مصاحبه‌ها مخصوص جهان‌سوم صورت می‌گیرد، و در آن‌ها از زبان فردی به نام چامسکی مخاطب مزخرفاتی می‌شنود که اگر در فضای انگلیسی‌ زبان منتشر شود، «حاج‌‌آقا» را اصولاً از «ام. آی. تی» اخراج می‌کنند.

در آغاز این مصاحبه، آقای چامسکی درست پای جای پای آقای خمینی می‌گذارند: حمایت از کودتای 22 بهمن 57 و تأئید آن در مقام یک «انقلاب» کاملاً بجا و به موقع! چشمان شهلای آقای چامسکی اصولاً جنایاتی را که طی سالیان دراز در این رژیم تحت عنوان «انقلابیگری» بر علیه مردم ایران صورت گرفته نمی‌بیند. خانم آلبرایت، وزیر امور خارجة بیل کلینتن، قربانیان بمباران‌های ناتو در کوسوو را «خسارت جنبی» خوانده بودند، حتماً هزاران ایرانی هم که زیر دست و پای امثال میرحسین موسوی و خمینی و دیگران نابود شدند به زعم چامسکی در ردة «خسارت جنبی» قرار می‌گیرند.

خلاصة کلام جهت شناخت این «مهم» که چرا این به اصطلاح «انقلاب» بیش از آنچه از طرف ایرانیان یک تحول بزرگ و سرنوشت‌ساز و خصوصاً «مثبت» و انسانی تلقی شود، در بوق‌های استعماری جائی برای خود باز کرده، خواننده می‌باید به مطالبی که بالاتر عنوان کردیم، و حتی ارتباطات مشخص غرب با جهان اسلام در دوران «جنگ‌سرد» که در مطالب دیگر بررسی شده نگاهی بیاندازد. چامسکی در توجیه برخوردهای «خصمانة» حکومت اسلامی که از آغاز کار با آمریکا شروع شد، نگاهی نیز به گذشته و کودتای 28 مرداد 1332 می‌اندازد. البته اینکار را با استفاده از آثار «جفری ویتکرافت» صورت می‌دهد؛ نویسنده‌ای که از قضای روزگار در ارتباط با فعالیت‌های روزی‌نامه‌نگاری در رژیم منفور «آپارتاید» در آفریقای جنوبی پلکان ترقی را یک به یک طی کرده:

«البته جفری ویتکرافت محقق تاريخ در اين زمينه پژوهشی خاص انجام داده است. به قول او، کودتای حمايت شدة 28 مرداد از طرف آمريکا و انگلستان، حکومت دمکراتيک و مورد تأئيد پارلمان ايران را ساقط کرد.»

بله، باید به آقای چامسکی بگوئیم که «ویتکرافت» روزنامه‌نگار است، و در این مقام، بر خلاف ادعای ایشان نمی‌تواند «تحقیق» و «پژوهش» ارائه دهد، آنهم «پژوهشی» که ایشان در موضع «مهم‌ترین نظریه‌پرداز» ایالات متحد در مصاحبه‌های خود به آن «ارجاع» کنند! در ثانی «ویتکرافت» که کارش را در مجلة نیمه‌فکاهی «دی سپکتی‌تور» انگلستان آغاز کرده بود، فقط پس از مأموریتی چندساله در بطن رژیم منفور «نژادپرست» آفریقای جنوبی توانست به انگلستان بازگردد و پست مناسب در روزی‌نامه‌های علیاحضرت به دست آورد! آنان که ارتباط سیاست داخلی انگلستان با رژیم «آپارتاید» و فرستادگان ویژة علیاحضرت به آن دیار را می‌شناسند برای «تحقیقات» امثال ویتکرافت پشیزی ارزش قائل نیستند.

ثالثاً آقای چامسکی حتی در ارتباط با آنچه «تحقیقات» ویتکرافت معرفی می‌کنند نیز فقط مزخرف می‌گویند. هر چند ما قبول داریم که در 28 مرداد 1332 کودتائی در کشور ایران صورت گرفته، دولت مصدق، طرفداران وی در مجلس «فرمایشی» و حامیان بازاری و حوزوی وی از قماش «فدائیان اسلام» را نمی‌توانیم از نظر تاریخی به هیچ عنوان خارج از رژیم استعماری حاکم بر کشور ایران در آنروزها «تحلیل» کنیم. اینکه یک حاکمیت دست‌نشانده که در شهریور ماه 1320 توسط ارتش‌های متفقین به قدرت رسیده بود «پارلمانی» به معنای واقعی کلمه نیز داشته باشد، دیگر از آن جفنگیات است. پارلمانی که چامسکی به آن اشاره می‌کند، برگزیدة همان رؤسای شهربانی کل کشور بود که شخص مصدق را نیز بارها تحت عنوان نمایندة تهران و احمدآباد و غیره از صندوق بیرون کشیده بود. حال چطور شده که این «پارلمان» و شخص مصدق و احیاناً طرفداران‌‌اش کارشان «بجاست»، ولی آن شهربانی که این‌ها را از روز نخست سر کار آورده کودتائی می‌باید تلقی شود؟

خلاصه یا آنچه چامسکی «پارلمان» می‌خواند می‌باید نوع ویژه‌ای باشد، یا اینکه ایشان اصولاً از مسائل سیاسی و استراتژیک کشور ایران اطلاع درستی ندارند! و به قول معروف همینطور «شکمی»، در راستای هیاهوی سیاسی‌ای که همه روزه هنگام مطالعة نیویورک تایمز مشاهده می‌کنند، یک «تحلیل» هم تحویل مصاحبه‌گر داده‌اند. مصاحبه‌گر هم که می‌دانیم «خودی» است. ایشان بجای ریشه‌یابی برداشت‌های چامسکی که به عقیدة ما به غلط خود را «فیلسوف» می‌نمایاند، و به جای نشان دادن فراز و نشیب و تناقض سخنان وی، گویا در این میانه کارشان فقط به نصب «ضبط‌صوت» محدود بوده. در هر حال، آقای چامسکی در دنباله می‌فرمایند:

«از سال1953 تا 1979 [...] انگار همة شکنجه‌ها، ترورها، ظلم‌ها و بی‌رحمي‌های وی [شاه] تحت پوشش خبری قرار نمي‌گرفت. و آغاز آن از سال1979 بود. آنهم وقتی که شاه با رستاخيز و قيام مردم ايران، از کشور بيرون رانده شد، آنگاه گزارش‌ها و خبر از فجايع و سبعيت‌های مختلف در داخل ايران مرتباً بر روی رسانه‌ها مطرح شد.»

می‌بینیم که در اینجا چامسکی تلاش دارد به حساب خود بر نقصانی غلبه کند که در بالا به آن اشاره داشتیم، و آن را بی‌توجهی وی به سرنوشت ملت ایران هنگام ارائة تحلیل‌های سیاسی بر محور رخدادهای «انقلاب اسلامی» معرفی کردیم. در اینکه رژیم شاه یک دیکتاتوری و استبداد بود شکی نیست، ولی در این برخورد شاید لازم باشد حد اعتدال را نیز رعایت کنیم. رژیم شاه طی 37 سال حکومت به اندازة چند ماه دولت همین آقای میرحسین موسوی، که چامسکی در حمایت از مواضع‌اش جلوی در سازمان ملل بساط پهن کرده بود، جنایت و سرکوب به راه نینداخت. در ثانی، رژیم کودتای 28 مرداد سرکوب و استبداد را در چارچوب یک «مدرنیسم استعماری» توجیه می‌کرد!‌ حال بدون آنکه قصد حمایت از مواضع تبلیغاتی رژیم دست‌نشاندة پهلوی دوم را داشته باشیم، می‌باید از آقای چامسکی بپرسیم سرکوب ملت ایران امروز تحت چه عناوینی صورت می‌گیرد که اینهمه از نظر حضرت‌شان قابل‌ «چشم‌پوشی» و «اغماض» می‌باید تلقی می‌شود؟

بررسی تمامی جفنگیاتی که در این مصاحبة بچگانه به خورد مخاطب داده شده،‌ مستلزم صرف وقت و انرژی‌ای خواهد بود که به دلیل سطح نازل آگاهی مصاحبه‌کننده و مصاحبه شونده از مسائل مطروحه در واقع اتلاف وقت خواهد بود. ولی مهم‌ترین «حذفیات» در متن مصاحبه، مسئلة حذف موضوع استراتژی‌ها در خاورمیانه و آسیای مرکزی،‌ خصوصاً نقش روسیه و هند و سیاست‌های جدید ایالات متحد در منطقه است. در این مصاحبه، چامسکی همچون جوجه‌سیاست‌بازان غرب سعی تمام دارد که از روسیه و هند در عمل «فاکتور» بگیرد! بی‌توجهی‌ای که در دنبالة مصاحبه مواضع نظری وی را به عنوان یک نظریه‌پرداز کاملاً غیرقابل دفاع خواهد کرد. ولی توضیح این مسائل از حوصلة یک وبلاگ به مراتب فراتر می‌رود، با این وجود در همینجا عنوان کنیم که نوآم چامسکی با اجرای این به اصطلاح «مصاحبه» در عمل خود را از موضع «نظریه‌پرداز» به مرحله و مقام یک تبلیغات‌چی دون‌پایة سیاست‌های جاری کاخ‌سفید تنزل درجه داده! حال این سئوال مطرح می‌شود که چرا؟ چرا بعضی دست‌ها امروز پرده‌ها را از چهرة صحنه‌گردانان حامی حکومت اسلامی در غرب برمی‌دارند، و در پس این «تلاش‌ها» که معمولاً به صورت «خیرخواهانه» و کاملاً «اتفاقی» صورت می‌پذیرد، چه نیاتی پنهان شده؟ این‌ها مطالبی است که توضیح در باره‌شان کار را به درازا خواهد کشاند؛ شاید در فرصت‌های بعد به آن بپردازیم.

نسخة پی‌دی‌اف ـ اسکریبد

نسخة پی‌دی‌اف ـ آدردرایو

نسخة پی‌دی‌اف ـ مدیافایر

نسخة پی‌دی‌اف ـ داک‌ستاک

نسخة پی‌دی‌اف ـ ایشیو

نسخة پی‌دی‌اف ـ فایل باکس

فیلترشکن‌های جدید24اوت2009

www.hidensee.info
www.academyfun.info
www.cloakdog.info
www.relaxcakes.com
www.unblockapple.info
www.cloakturtle.info
imnotblocked.com
www.cloakbird.info
pointsurf.co.cc
koolrob.info
freehttpsproxy.info
openherbs.com
ready2befree.co.cc
proxysocialfriends.co.cc
bypasswebsites.info
95f.net
mmm-hamburgers.co.cc
www.unblockapple.info
hiddenpassage.co.cc
toonell.co.cc
www.redcloak.info
www.cloakcat.info
cl0acker.co.cc
newest-and-best-proxy-websites.co.cc
www.cabinboy.info
ilovehiding.co.cc
mangoy.info
brickout.co.cc
quakedns.co.cc
unlockmoney.info
hidingisfun.co.cc
brickout.co.cc
quakedns.co.cc
unlockmoney.info
hidingisfun.co.cc
bumbling.info
openaddress.co.cc
webpr0xies.co.cc
www.bubbalah.info
www.stocktradinglink.info

دسامبر 17, 2008

حباب‌سالاری!

دسته‌ها: Uncategorized — saeedsaman @ 2:12 ب.ظ

تقریباً تمامی دولت‌های بزرگ و اقتصادهای تعیین کنندة جهان امروز سخن از مجموعه برنامه‌هائی به میان می‌آورند که آن‌ها را تحت عنوان تلاش جهت «بازسازی فضای اقتصادی» در رأس سیاست‌های خود قرار داده‌اند. ولی کسی نمی‌گوید که این «تلاش‌ها» در چه مسیری قرار گرفته و چه اهداف واقعی‌ای را دنبال خواهد کرد؟ شعارهائی که در این شرایط در بلندگوها دمیده می‌شود، کاملاً تکراری است و پیشتر نیز بر محور مشابهی برای پر کردن فضای سیاسی مورد استفاده قرار ‌گرفته: ایجاد کار، سرمایه‌گذاری در بخش‌های دولتی از قبیل راهسازی، خانه‌سازی، سدسازی و … و در کنار اینان بهبود «تجارت جهانی»! ولی سخن گفتن از «بازسازی فضای اقتصادی»، و ایجاد مشوق‌ها، بدون مشخص کردن منتفعان واقعی این «بازسازی‌ها» فقط یک فریب تبلیغاتی و سیاسی است.

تا آنجا که به وضعیت «کار» در جامعه مربوط می‌شود بحث کلاسیک‌تر از آن است که حتی بتوان تصور کرد. نظام‌ سرمایه‌داری در هر یک از کشورهای غربی نیازمند حضور درصد مشخصی از نیروی کار در «لشکر بیکاران» است. از سال‌ها پیش هر کدام از این کشورها بر اساس «نیازهای» خود تعداد بیکاران حاضر در «لشکر بیکاران» را تعیین کرده‌اند. در نتیجه آنچه «بهبود» شرایط و ایجاد کار و اشتغال برای جوانان و مردم و بیکاران و غیره عنوان می‌شود یک روند تبلیغاتی و خررنگ‌کن بیشتر نیست. به طور مثال در کشور فرانسه نظام سرمایه‌داری نیاز دارد که بین 7 تا 10 درصد از نیروی کار را پیوسته در «ذخیرة لشکر بیکاران» قرار دهد. چرا که اگر این درصد کاهش یابد، یعنی کار بیش از «حد» مورد نیاز ایجاد شود، دستمزد بالا خواهد رفت، در نتیجه سرمایه‌گذاری در فرانسه برای سرمایه‌داران «محترم» دیگر منفعت نخواهد داشت. در چنین شرایطی سرمایه‌ها از کشور خارج شده در دیگر مناطق دنیا فعال می‌شود.

یا در همین راستا می‌توان از کشور ایتالیا نیز سخن به میان آورد؛ سرمایه‌داری در این کشور به حضور 12 تا 15 درصد از نیروی کار در «لشکر بیکاران» نیاز دارد. ولی همانطور که پیشتر نیز گفتیم این بحث‌ها کاملاً کلاسیک است، و شرایط نوین می‌تواند این داده‌ها را تغییر دهد. ولی یک اصل کلی غیرقابل تردید خواهد بود: نظام سرمایه‌داری طی 4 دهة اخیر با تحمیل درصد مشخصی از بیکاری، فقر و گرسنگی بر توده‌های مردم، حتی در درون مرزهای خود، روند انباشت سرمایه را بر اساس شاخص‌ها و نیازهای خود «بهینه» کرده!‌ و اگر امروز فریاد مستانة سیاست‌مداران غرب در زمینة تأمین کار برای نیروهای جوان به آسمان برخاسته، می‌باید این فریاد را به زوزة گرگ گرسنه‌ای تشبیه کرد که دیگر قادر به شکار و سیر کردن شکم خود نیست.

از دهه‌ها پیش تقسیم بازارها نیز توسط قدرت‌های سرمایه‌داری به پایان رسیده. عناوینی از قبیل «رقابت‌های تجاری»، «رقابت در زمینة قیمت‌گذاری»، و … واژگانی متعلق به اوائل قرن بیستم است. این واژگان اگر امروز به کرات از جانب سیاستمداران مورد استفاده قرار می‌گیرد، فاقد کاربرد واقعی در زمینة اقتصادی است. و مسلماً در روند تقسیم بازار نیز بار دیگر منافع محافل مشخصی مد نظر قرار گرفته. به طور مثال دولت فرانسه سال‌های درازی است که گندم تولیدی خود را به کشورهای آفریقای سیاه می‌فروشد تا از این طریق نفوذ «سیاسی ـ استعماری» فرانسه را بر این مناطق محفوظ نگاه دارد، همین کشور، به دلیل وابستگی به سیاست‌های جهانی انگلستان، قسمت عمده‌ای از گندم مصرفی در داخل کشور فرانسه را از کانادا «وارد» می‌کند!‌ طی این روند، از یک سو وابستگی فرانسه به اهرم‌های تعیین کنندة اقتصاد آنگلوساکسون‌ها تأمین می‌شود ـ این مسئله در دیگر شاخه‌های اقتصادی برای فرانسه منافعی در بر دارد ـ و از سوی دیگر در برابر نفوذ قدرت‌های بزرگ در آفریقای سیاه، از طرف فرانسه «سد مواد غذائی» ایجاد می‌شود. خلاصة کلام امروز مشکل می‌توان زمینه‌ای اقتصادی، تولیدی و حتی مصرفی، ‌ در سطح جهان یافت که توسط قدرت‌های بزرگ و تعیین کننده «اشغال» نشده باشد.

حال این سئوال مطرح می‌شود که اگر تمامی زمینه‌های مذکور توسط قدرت‌های بزرگ اشغال شده فریاد «بحران، بحران» از چه رو توسط همین قدرت‌ها در بلندگو گذاشته‌ می‌شود؟ مسلماً در دنیای سیاست هیچ عملی بی‌دلیل صورت نمی‌گیرد، و در مورد «بحران دست‌سازی» که توسط غرب و نظام رسانه‌ای به راه افتاده نیز این اصل کلی صادق است. دلیل اصلی همان فروپاشی اتحاد شوروی است. این فروپاشی تمامی روندهای «عادی» در بطن روابط اقتصادی، تقسیم بازار، تقسیم منابع مواد خام، تقسیم نیروی کار و غیره را دستخوش تغییرات پایه‌ای کرده. روسیه که میراث‌خوار اتحادشوروی سابق شده یک کشور جهان سوم نیست. حتی برخورد غرب با چین نمی‌تواند در مورد روسیه تکرار شود، و پس از به قدرت رسیدن ولادیمیر پوتین، و از سر گیری پروازهای استراتژیک هسته‌ای بر فراز مناطق حساس جهانی، و به دنبال آن پاگیری محفل مدودف در حاکمیت روسیه، امروز غرب خود را در برابر مجموعة جدیدی از مسائل و مشکلات می‌یابد. و برای سر و سامان دادن به همین مشکلات است که فریاد «بحران، بحران» دنیا را پر کرده.

با نیم‌ نگاهی به هر کدام از تیترهای خبری جهان می‌توان ابعاد عظیم این فروپاشی را ملاحظه کرد. به طور مثال امروز وزیر نفت عربستان سعودی، علی ال‌نوائیمی، عنوان کرده که در روز چهارشنبة آینده، طی نشست اوپک، تقلیل 2 میلیون بشکه نفت در روز مورد حمایت عربستان خواهد بود!‌ این جمله در عمل یک طوفان بزرگ است، چرا که عربستان به هیچ‌ عنوان قدرت تأثیرگذاری بر بازارهای نفت جهانی را ندارد. تولیدات نفت عربستان سعودی در بازار جهانی نقش حامی سیاست‌های نفتی آمریکا را بازی می‌کند، و ایالات متحد نمی‌تواند در شرایطی که بحران بر فضای اقتصادی این کشور سایه انداخته از بالا رفتن قیمت نفت هم حمایت کند! مگر آنکه دلائل دیگری در بطن این قیمت‌گذاری نهفته باشد!‌ دو روز پیش نیز شاهد بودیم که وزیر نفت الجزایر، یکی از وابسته‌ترین دولت‌های جهان به سرمایه‌داری آمریکا، عنوان کرده بود که قیمت 75 دلار در بشکه برای نفت قیمتی «منصفانه» است! می‌باید پرسید این دولت «منصف» زمانیکه در دوران «جنگ‌سرد» آمریکائی‌ها نفت را بشکه‌ای 9 دلار می‌خریدند کجا تشریف داشتند؟

تمامی این دعوا از روزی به راه افتاد که مدودف به عنوان رئیس دولت روسیه رسماً اعلام کرد که ورود این دولت به اوپک در آینده می‌تواند مورد بررسی قرار گیرد. از همین روز بود که ناگهان کک به تنبان نوکران آمریکا در تشکیلات اوپک افتاده. و عربستان که طی دیدار گذشتة وزراء اوپک بیش از آنکه نگران قیمت نفت باشد، دلواپس وضعیت اقتصاد آمریکا بود، و تقلیل یک میلیون بشکه نفت در تولید اوپک را با بی‌میلی بسیار قبول کرد، امروز وزیر نفت‌اش را با لیفه و دمپائی و تنبان راهی محافل جهانی کرده که حتی پیش از برگزاری این جلسه، از کاهش 2 میلیون بشکه نفت در روز «حمایت» کند!‌ و دولت مفلوک الجزایر که مناطق نفتی را عملاً به دست فرمانداران آمریکائی سپرده و در این مناطق فاقد هر گونه اختیاراتی است، یکباره اینهمه «منصف» از کار در آمده و سخن از 75 دلار برای هر بشکه بر زبان می‌راند. می‌باید پرسید که حضور روسیه در اوپک چه تأثیراتی می‌تواند داشته باشد که نانخورهای آمریکا را اینچنین نگران کرده؟

مسلماً حضور روسیه به عنوان یک قدرت جهانی در بطن یک باشگاه استعماری که به دست غرب جهت متمرکز کردن سیاست‌های انرژی و نفت و گاز تأسیس شده مسئله‌ای بسیار نگران کننده خواهد بود. اوپک برای پاسخگوئی به نیازهای ایالات متحد پایه‌ریزی شده است، نه جهت حمایت از دولت‌ها و یا توده‌های مردم در کشورهای تولید کننده! حضور رسمی نمایندة دولت روسیه در کنار شیخ جابر ‌آل‌نسناس با آن دمپائی و چارقد و چاقچور واقعاً تماشائی باید باشد، خصوصاً که طی چنین جلساتی خبر برسد نیروی هوائی روسیه عرض آلاسکا را طی 36 ساعت به «صورت آزمایشی» تحت پوشش پروازهای استراتژیک و هسته‌ای قرار ‌داده!

با این وجود برنامة فعلی آمریکا در مواجهه با تهاجم نفتی روسیه، بر قول‌وقرارهای نوکران کاخ سفید به کرملین تکیه کرده. بر اساس این «قول‌وقرار» اگر روسیه دست از تحمیل نظریات خود بر اوپک بشوید، آمریکا نیز حاضر خواهد بود نفت را هر بشکه 75 دلار بخرد! البته می‌دانیم که آمریکا خریدار چنین نفتی نخواهد بود، این نفتی است که شرکاء آمریکا از قبیل انگلستان، فرانسه، ژاپن و … می‌خرند!‌ همان‌ها که فعلاً اجازة حرف زدن ندارند!

این گوشه‌ای است کوچک از آنچه در عرصة اقتصاد و مواد خام در جهان جریان دارد. به طور مثال شاهدیم که شرکت‌های خودروسازی در آمریکا از حمایت مجلس نمایندگان برخوردار نشده‌اند! و اعطای مبلغ 15 میلیارد دلار کمک مالی دولت که قرار بود «جان این شرکت‌ها» را نجات دهد، توسط مجلس نمایندگان معلق گذاشته شده! البته کمپانی‌های خودروسازی در آمریکا سالیان درازی است که در عمل ورشکسته‌اند، و اگر گند این ورشکستگی تا به حال در نیامده بود، فقط به دلیل حمایت‌های مالی، تشکیلاتی و قانون‌گذاری‌های همین «نمایندگان» محترم مجلس بوده. حال می‌باید پرسید چطور شده که نمایندگان، آنهمه لطف و فقیرنوازی نسبت به شرکت‌های خودروسازی آمریکائی را که سال‌ها وسیله‌ساز حفظ موجودیت جنرال‌موتورز و کرایسلر و فورد شده یکباره فراموش کرده‌، کمر به قتل این شرکت‌ها بسته‌اند؟ این «سیاست» نیز فقط در مجموعه سیاست‌های اقتصادی ایالات متحد قابل درک خواهد بود.

ولی برای اجتناب از اطالة کلام در آخر، با اشاره‌ای به افتضاح یکی از رؤسای صاحب‌نام بازار بورس نیویورک، جناب برنارد مادوف بحث امروز را پایان می‌دهیم. آقای مادوف که یکی از مهم‌ترین و سرشناس‌ترین «تجار» جهان به شمار می‌آیند، و مدتی نیز ریاست «بورس نزدک» را در نیویورک عهده‌دار بوده‌اند، امروز رسماً مسبب ورشکستگی صدها بنیاد مالی، بانک و تشکیلات خرد و کلان در سراسر جهان معرفی ‌شده‌اند. ایشان خلاصة کلام یک قلم گویا 50 میلیارد دلار ضرر و زیان برای این و آن به ارمغان آورده‌اند، مبلغی که هر لحظه کم و زیاد می‌شود، و معلوم نیست آخر کار چه خواهد شد!‌ آقای مادوف آنطور که عنوان می‌شود اوراق بهادار «فرضی» و «مجازی» می‌فروخته‌اند، و بهرة این اوراق مجازی را نیز با پول بنیادهائی که برای سرمایه‌گذاری در فعالیت‌های ایشان «صف» کشیده بوده‌اند‌ تأمین می‌کرده‌اند. خلاصة کلام با پول مردم توی سر مردم می‌زده‌اند؛ آنهم نه با پول عمه‌خانم‌ها و باباشمل‌ها، که با پول بانک‌های بین‌المللی و تجاری در سراسر جهان!

این محتوای «خبری» است که خبرگزاری‌ها در مورد مادوف سر نیزه کرده‌اند، ولی آدم عاقل می‌داند که کلاه‌گذاشتن سر بانک‌های جهانی از قماش «بی‌ان‌پی» فرانسه و یا «اچ‌اس‌بی‌سی» انگلیس کار آقای مادوف نمی‌تواند باشد؛ آنهم در ابعادی که امروز کشورهای اسپانیا و هلند را عملاً به ورطة ورشکستگی بکشاند. امروز با علنی شدن افتضاحات پدیده‌ای که به نام «مادوف» معروف شده، در عمل شاهد فروپاشی قسمتی از فعالیت‌های سرمایه‌داری جهانی هستیم. این همان قسمتی است که پس از فروپاشی اتحادشوروی تحت عنوان صنایع «اینترنت»، ریزپردازها و خلاصة کلام «های‌تک»، توسط غرب به میدان مبارزات تجاری پای گذاشته.

در عمل، غرب پس از آنکه از فروپاشی نظامی «رقیب» خود کاملاً مطمئن شد، تمامی صنایع و فناوری‌های نظامی که برای جنگ‌ستارگان و بحران‌های استراتژیک در بایگانی‌های پنتاگون انبار کرده بود، تحت عنوان «های تک» تحویل نورچشمی‌های محافل در ایالات متحد داد. در همین راستا بود که جوانک‌هائی یک‌شبه بنیانگذار فلان و بهمان صنایع الکترونیک و انفرماتیک شدند و مسیر تحولات جهانی را گویا از پشت یک کامیپوتر چند صد دلاری در گاراژ خانه‌شان فرضاً رقم ‌زدند!‌ جهت حمایت از همین «روند فناورانة» افسانه‌ای بود، که غرب نیازمند تمرکز گستردة سرمایه نیز شد. و تشکیلاتی از قبیل «مادوف سکیوریتیز» و فعالیت‌هائی از قماش «تجارت» آقای مادوف، در واقع عملکردشان فراهم آوردن همین «انباشت» سرمایه جهت برنامه‌های تجاری مورد نظر محافل آمریکائی بود. ولی امروز شاهدیم که دیگر این «روند» از حمایت سیاسی برخوردار نیست، و حباب شکننده‌ای که توسط سیاست‌های جهانی در اطراف این «پدیده» ایجاد شده بود ترکیده.

با اینهمه، می‌باید تعجب فراوان خود را از روند مسائل در همینجا عنوان کنیم! چرا که علیرغم افتضاحات مادوف، فروپاشی بازار مسکن در ایالات متحد، ورشکستگی کامل شرکت‌های خودروسازی و فروپاشی تمامی بانک‌های تجاری در آمریکا، شاهدیم که شاخص بورس نیویورک در دقایقی که همین سطور نگاشته می‌شود 2 درصد نیز افزایش نشان می‌دهد! می‌باید پرسید این کاخ پوشالی بر چه بنیادی تکیه دارد؟ در عمل این بنیاد همان توهم جهانی از قدرقدرتی ایالات متحد است، این نیز حبابی است که علیرغم تمامی حمایت‌های جهانی ـ در این میان روسیه و چین نیز از جمله حامیان همین حباب شده‌اند ـ دیر یا زود خواهد ترکید.

نسخة پی‌دی‌اف ـ اسکریبد

نسخة پی‌دی‌اف ـ اسپیس

فیلترشکن‌های جدید17دسامبر2008

surfmoon.info
www.popcornproxy.info
www.im-nothere.info
hx12.info
www.teye.info
www.baby-prock-c.info
scratchproxy.com
h–h.info
no-more-homework.com
www.hi5-surf.info
surfunder.info
totunnel.info
thefirewall.info
beer.dj
freeushosting.info
herbertpowell.info
www.spellingteacher.info
www.hide-urself.info
elite-me.info
hotuniversity.info
global-proxy.org
noblocksite.info
www.beconnected.info
procy.info
www.invis-web.info
xkay.info
www.homeworkclasses.info
ipclass.info
newbbb4u.info
www.ipshroud.com
americaproxy.biz
www.proxyladie.com
wallhead.info
zum.in
hx11.info
www.fnix.info
www.gidlo.com
omgschool.info
phpvanilla.info
www.yupu.info
phpsweet.info
websiteprivacy.info
hx15.info
hidemyaccess.info
freeukhosting.info
hx13.info
www.nocansee.info
www.yufe.info
hidemask.info
www.ysss.info

اکتبر 15, 2008

بازار «مترقی»!

دسته‌ها: Uncategorized — saeedsaman @ 6:59 ب.ظ

در وضعیت اقتصادی ویژه‌ای که بر جهان حاکم شده چند عامل را می‌باید در همین مقطع مشخص کرد. نخست اینکه دولت ایالات متحد، بر خلاف آنچه اعلام ‌شده، و علیرغم آنکه طی چند روز گذشته از طریق مصوباتی «اعتبار» مالی برخی بانک‌ها را «تضمین» کرده، به دلیل مکانیسم قوة مجریه در آمریکا نمی‌تواند چنین عملی را انجام دهد. چرا که «دولت» واشنگتن، در عمل خود بازتابی است از منافع و تحرک سرمایه نزد همین بانک‌ها! در اینجا برخی شاید مسئلة جاودان «اول مرغ آمد، یا تخم‌مرغ» را مطرح کنند! ولی در جواب اینان به صراحت می‌گوئیم که در پروژة اقتصادی «دولت سرمایه‌داری»، اول «سرمایه‌داری» آمده، بعد دولت! در شرایطی که امروز دولت آمریکا خود را «ضامن» سرمایه‌داری معرفی می‌کند، این سئوال جالب مطرح می‌شود که چه کسی «ضامن» این دولت خواهد بود؟

در عمل، واشنگتن برای خروج از بحران مالی، که ابعاد کوچکی از آن را در مطالب پیشین ریشه‌یابی کرده‌ایم، پای در یک «پوچ‌گوئی» راهبردی گذاشته و ادامة این وضعیت فقط می‌تواند دو نتیجه داشته باشد. یا حاکمیت آمریکا باز هم قصد آن دارد که بر پایه‌های سرمایه‌داری بی‌بندوبار ـ امروز این پایه‌ها بیش از پیش «فرضی» و «تئوریک» شده ـ همچنان پافشاری ‌کند، و در نتیجه جامعة آمریکا را به سوی الگوهای فروپاشیده، خشن و ضداجتماعی از قبیل الگوهای حاکم بر آمریکای لاتین پیش ‌راند. یا با قبول یک جهش کلی و نگرش فراگیر به سوی اقتصادی متمایل به سوسیالیسم سعی خواهد کرد از ایالات متحد و تمرکز گستردة فرهنگی و فناورانه‌ای که با تکیه بر رهبری جهان سرمایه‌داری طی 70 سال گذشته ساخته شده حمایت کرده، این «موجودیت» را از گزند تحولات مخرب مالی تا آنجا که می‌تواند محفوظ دارد.

خلاصه می‌گوئیم، «راه سوم»، در شرایط فعلی وجود خارجی نخواهد داشت؛ تزریق «نقدینگی» در بانک‌ها فقط یک راه حل گذرا است! چرا که بانک‌های منتفع از این «نقدینگی‌ها» تبدیل به «پناهگاه» سرمایه می‌شوند، و در شرایطی که این بانک‌ها، به دلیل تغییرات گستردة‌ استراتژیک دیگر قادر نیستند در زمینه‌های «معمول» و «متداول» به فعالیت‌های خود ادامه داده و تولید سرمایه کنند، نهایت امر دولت را به نفع خود یک بار دیگر «مصادره» خواهند کرد. این دور باطل از نظر اقتصادی فقط به ورشکستگی دولت خواهد انجامید.

حال که از سرمایه‌داری جهانی سخن به میان آوردیم، شاید بهتر باشد نگاهی نیز به آنچه سرمایه‌داری «وطنی» می‌خوانیم داشته باشیم. همانطور که می‌دانیم طی چند روز گذشته بازار تهران به همراه بازار دیگر شهرهای بزرگ به حالت تعطیل و نیمه‌تعطیل در آمده بود. البته این «اعتصابات»، از زبان رسانه‌ها به دلیل اعتراض برخی «اصناف» به تحمیل «قانون مالیات بر ارزش افزوده» صورت گرفته، ولی می‌دانیم در کشوری با ساختار حکومتی ایران، «اعتصاب» در بازار و خدمات تجاری نمی‌تواند صرفاً ریشه‌ای «صنفی» داشته باشد. اعتصاب چند روز گذشته در بازارها نشان داد که دولت اسلامی در ارتباط با «جامعة بازار» و بازاریان از یک خط‌قرمز «عبور» کرده، خطی که نهایت امر می‌تواند برای هر دو این «بنیادها» سرنوشت‌ساز شود.

تکلیف دولت اسلامی را پیشتر از این‌ها طی مطالب مفصل به روشنی مشخصی کرده‌ایم؛ این دولت وابسته به تحولات سرمایه‌داری جهانی است، و خارج از هیاهوی اوباش و نانخورهای سفارتخانه‌های خارجی که در سطح خیابان‌های کشور به مناسبت‌هائی به «نبرد» با این و آن قدرت جهانی مشغول‌ می‌شوند، وظیفة اصلی این حکومت در مجموع فراهم آوردن زمینة مناسب جهت اعمال سیاست‌های اجنبی است!‌ ولی اینک شاهدیم که یکی از همکاران قدیم آخوند جماعت، و به قول روح‌الله خمینی «بازوی قدرتمند انقلاب اسلامی» اینک سر و صدایش بلند شده. این سئوال مطرح است که «بازار» چرا در شرایط فعلی شروع به قیل‌وقال کرده؟ آیا شرایط اقتصادی در کشور طی چند هفتة گذشته تغییر چشم‌گیری داشته؟ یا اینکه به صورتی خلق‌الساعه در «مواضع» بازاریان تهران و شهرهای بزرگ «تغییرات» بنیادین رخ داده؟ می‌دانیم که جواب تمامی این سئوالات منفی است؛ ساختار بازار فعلی تهران و شهرهای بزرگ، از روزگار فتحعلی‌شاه قاجار تا هم امروز در کنار تمامی حکومت‌های ایران، اعم از سلطنتی سنتی و وابسته، تا جمهوری و دیکتاتوری یا استبدادی و دمکراتیک حضور داشته، و طی یکصدسال گذشته یکی از بهره‌مندترین «بنیادهای» اقتصادی کشور از رژیم‌های سیاسی ایران بوده.

البته بررسی عملکرد سیاسی «بازار» کار بسیار مشکلی است. در کشوری که تاریخنگاری «جرم» است، و نگاشتن شرح‌ وقایع می‌تواند منجر به مجازات حقوقی و حتی «شرعی» شود، مسلماً آنچه بر «بازار» و مسائل جامعة بازاریان ایران می‌رود، قسمتی از ابهامات «حاکمیت» شده. و می‌دانیم که فاشیسم بدون «ابهامات» اصلاً موجودیت ندارد. در نتیجه عیناً همان حجابی که حاج‌ روح‌الله سر زن و بچة مردم انداخت، بر سر بازاریان نیز افتاده، و وضعیت اینان در هاله‌ای از «ابهام» فرو رفته. از طرف دیگر تشکیلات سیاسی کشور به دلائلی که شاید در مطلب فعلی جای بحث آن نباشد، ترجیح می‌دهد در مورد «بازار» و «بازاریان» سخن به میان نیاید!

به طور خلاصه می‌گوئیم، راست‌گرایان خود را هم‌پیمانان «طبیعی» بازاریان معرفی می‌کنند، در نتیجه جهت «احترام» به مسائل ناگفتة بازار لب تر نخواهند کرد، از طرف دیگر، چپ‌گرایان نیز تحت تأثیر آنچه استالینیسم «کودکانه» و استعماری می‌خوانیم، بازار و تحولات بازار را در تضاد با سرمایه‌داری «کمپرادور» قرار داده، از این مجموعه، در تصویری کاملاً واژگونه و اشتباه‌آفرین، عاملی «مترقی» برای طرفداران‌شان ترسیم می‌کنند!

اگر این برخورد در مورد راستگرایان «طبیعی» باشد، در مورد «چپ‌نمایان» صرفاً بازتاب اعمال یک سیاست استعماری است که طی ‌مدت زمانی بسیار طولانی بر فضای چپ ایران سایه انداخته، و در عمل از بررسی دقیق نقش بازار در تحلیل‌ گروه‌های سیاسی جلوگیری می‌کند! ولی اگر بخواهیم برداشتی صریح و روشن از مسئلة بازار و نقش بازاریان در سیاست کشور ارائه دهیم می‌باید هر دو نگرش،‌ «راست»‌ و «چپ‌نما» را در دم محکوم کنیم.

دلیل محکومیت این دو نگرش کاملاً روشن است. نخست اینکه بازار بر خلاف آنچه عنوان می‌‌شود یک مجموعة مالی و اقتصادی «مولد» نیست. اصولاً در اقتصاد ایران به دلیل حضور فراگیر عامل تجارت «نفت‌‌خام»، از قبل نقشی که سرمایه‌داری‌های بزرگ جهانی در این تجارت بر عهده گرفته‌اند، شاخه‌های مختلف اقتصادی به تدریج محکوم به انزوا و یا وابستگی شده‌اند. و این روند طی سه دهة‌ گذشته که آخوند جماعت بر روزمرة مردمان حاکم شده شتاب بیشتری گرفته. در نتیجه، «راست‌گرایان» فقط در قالبی می‌توانند بازاریان و بازارها را «متحدان طبیعی» خود قلمداد کنند که حاکمیت آیندة کشور را بر پایة روابط موجود میان وزارتخانه‌های حکومت اسلامی و جامعة بازاریان «پیش‌بینی» کرده باشند! البته این صورتبندی برای راست‌گرایانی که جیره‌خوار سازمان‌های وابسته به غرب هستند زیاد هم دور از ذهن نیست. به روشنی دیدیم که پس از کودتای 22 بهمن 57، شبکة بازار چگونه در وزارت اقتصاد و دارائی، بانک‌ها، و تشکیلات کمیته‌های انقلاب و سپس پاسداران و غیره ارتباطات گستردة اقتصادی خود را بازسازی کرد. این همان شبکة بازار بود که پیشتر در دوران منصور، هویدا، آموزگار و حتی در دورة سرپاس مختاری نیز روابط بسیار حسنه‌ای با حاکمیت داشت. و در فردای کودتای 22 بهمن، همانطور که گفتیم حاج روح‌الله هم از همین بازاریان تحت عنوان «بازوان قدرتمند انقلاب»‌ یاد کرد!

از طرف دیگر برخورد چپ‌گرایان نیز کاملاً محکوم است. تحلیل «سرمایه‌داری ملی»‌ در مقام یک پدیدة مترقی، بر اساس مطالبی که تحت عنوان «مارکسیسم‌ها» آورده‌ایم یک نگرش کاملاً مصنوعی، کودکانه و غیرقابل دفاع شده. «بازار»، اگر در تحلیل‌های ابتدائی مربوط به دهة 1930 و در «پولیت‌بوروی» شوروی عاملی «مترقی» تحلیل شده، امروز در راستای وابستگی‌های اقتصاد «کل کشور» به ارتباطات با بانک‌های غرب و شرکت‌های نفتی دیگر محلی از اعراب ندارد. هر چند ما اصولاً این تحلیل را که برخاسته از استالینیسم است در همان دوره نیز غیرقابل دفاع می‌دانیم!‌ ولی امروز ارائة چنین «ترهاتی» از طرف برخی گروه‌های چپ‌نما، تحت عنوان تحلیل نقش «بازار»، بیشتر به معنای دمیدن در تنور سرمایه‌داری غرب است.

همانطور که شاهدیم، بدون حضور فراگیر دو عامل اساسی، اصولاً پدیده‌ای به نام «بازار» در کشور ایران موجودیت نخواهد داشت. عامل نخست وجود ارز معتبر خارجی است، که فقط از طریق فروش نفت‌خام به شرکت‌های غربی تحصیل می‌‌شود و در بانک‌های غرب انبار خواهد شد. این ارز می‌باید به عنوان پشتوانة «فعالیت‌های» بازار نقشی اساسی بازی کند. دومین عامل، شبکه‌ای است که امکان «توزیع» این ارز را در میان گروه‌های مختلف بازاریان فراهم می‌آورد. و این شبکه خارج از آنچه تشکیلات تحمیلی از جانب یک حاکمیت وابسته به غرب می‌تواند در کشور تحلیل ‌شود، اصولاً وجود نخواهد داشت. و این «تشکیلات» است که در چارچوب ارتباطات خود با قشر بازاری «اعتبار» به دست آمده از جانب بانک‌های غربی را از طریق لایه‌های مختلفی که هر کدام تا درجه و مرتبه‌ای آلوده به عامل «فساد دولتی» هستند، در میان قشر بازاری «توزیع» می‌کند. حال می‌باید از چپ‌نمایانی که در فعالیت‌های چنین بازار و بازاریانی عامل «مترقی» مشاهده می‌کنند بخواهیم چنین «عواملی» را برای‌مان توضیح دهند!‌ مسلم بدانیم «توضیحی» در کار نیست؛ این «پیش‌فرض‌ها» نیز چون بسیاری دیگر از «گزافه‌گوئی‌های» محافل، از دست‌پخت‌های غربیان برای ما ملت است.

نیازی به توضیح نیست، ولی اگر روزی و روزگاری برنامه‌ای منسجم از نظر سیاسی جهت برقراری یک حکومت قابل دفاع و قابل قبول در کشور ایران مورد بحث قرار گیرد، بازنگری در ساختار «بازار» یکی از اصول کلی آن خواهد بود. بازار‌های ایران آلوده به انواع روابط ناسالم محفلی، مالی، خانوادگی، ماسونی و تشکیلاتی‌اند، و لایه‌هائی که این مجموعه را به شبکة فساد دولتی، دستگاه‌های سرکوب فاشیستی، و نهایت امر سیاست خارجی مربوط می‌کند، نمی‌تواند در یک حکومت مسئول به موجودیت خود ادامه دهد. خلاصه می‌گوئیم، بازارهای ایران فرزندان خلف روابطی نامسئولانه، در بطن یک حاکمیت غیرمسئول‌اند!

تحلیل برخوردهای فعلی میان این ساختار وابسته و انگل‌صفت با دولت احمدی‌نژاد، هر چه باشد، نمی‌تواند توجیهی بر موجودیت آن و تأمین اعتبار سیاسی و اجتماعی برای این ساختار به همراه آورد. بازار‌های ایران نشان داده‌اند که پیوسته در پیروی از فضای سیاسی کشور، آنهم در چارچوبی صرفاً فرصت‌طلبانه «پیشرو» بوده‌اند! اینک که مخالفت‌ها با حاکمیت اسلامی رو به افزایش گذاشته، بازار با پای نهادن در مسیر «مخالف‌خوانی»، آنهم مخالفت با یک «تبصرة» مالیاتی نمی‌تواند همان نقش‌های معمول را در آیندة‌ سیاسی کشور از نو بازی کند. در همینجا بگوئیم، محافل سیاسی چه در داخل و چه در خارج اگر فکر می‌کنند با حمایت از عملکردهای سیاسی چنین «بازاری» می‌توانند برای خود کسب وجهه کنند سخت در اشتباه‌اند. اگر طی چند سال گذشته، به صورت پیوسته شاهد فروپاشی تحرک‌هائی بودیم که تماماً بازتولید جنجال‌سالاری‌های براندازانة بهمن 1357 بود، پر واضح است که «مخالف‌خوانی» بازاریان نیز به همین سرنوشت دچار خواهد شد.

نسخة پی‌دی‌اف ـ اسکریبد

نسخة پی‌دی‌اف ـ اسپیس

نسخة پی‌دی‌اف ـ راپیدشیر

پیوند این مطلب در گوگل

فیلترشکن‌های جدید15اکتبر2008

http://www.2access.info
http://www.unblock.co.mk
http://www.privacyprotection.biz
http://dism.info
http://ssl-proxy.mobi
http://www.blocksoff17.info
http://hidenow.biz
http://www.blocksoff49.info
http://www.beyondblox46.info
http://www.blocksoff3.info
http://www.blocksoff5.info
http://www.blocksoff16.info
http://www.novaproxy.info
http://www.beyondblox49.info
http://www.blocksoff14.info
http://www.2tunnel.info
http://www.blocksoff35.info
http://fimb.info
http://www.blocksoff21.info
http://fusn.info
http://www.accessgranted.biz
http://www.landroverz.com
http://www.blocksoff46.info

http://www.blocksoff11.info
http://www.cloakagent.com
http://www.blocksoff25.info
http://www.buffetproxy.com
http://fizg.info
http://www.blocksoff12.info
http://www.blocksoff48.info
http://www.blocksoff30.info
http://www.doubleprotection.biz
http://www.1surfunblock.info
http://www.securityfirewall.biz
http://www.blocksoff38.info
http://www.blocksoff34.info
http://www.anonymouspipe.biz
http://www.1safesurf.info
http://www.blocksoff44.info
http://surfingjoe.info
http://www.blocksoff1.info
http://www.blocksoff40.info
http://www.blocksoff32.info
http://www.unfiltered.biz
http://www.spyhole.biz
http://fogp.info
http://free-his.info

اکتبر 1, 2008

مارکسیسم‌ها! بخش هشتم

دسته‌ها: Uncategorized — saeedsaman @ 6:46 ب.ظ





در اینکه ژوزف استالین با تکیه بر چه نوع استراتژی توانست تمامی مخالفان خود را در بطن حزب کمونیست اتحادشوروی منزوی کند، بحث و گفتگو میان مورخان بسیار است؛ مسلماً در این مطلب کوتاه امکان گشودن چنین سرفصل‌هائی در «تحلیل تاریخی» وجود ندارد. با اینهمه، بررسی عملکردهای استالین در مقام فردی که نهایت امر تنها حاکمیت قدرتمند و مقتدر «کارگری» را در تاریخ بشر پایه‌ریزی کرد، و خود را رسماً نمایندة منافع «طبقة کارگر» نامید، خالی از اهمیت نیست. از طرف دیگر، اینکه استالین در گام‌های نخست با آنچه «جناح‌» راست لقب گرفته بود متحد شد تا بتواند از شر تروتسکی خود را برهاند، این اصل را به اثبات می‌رساند که دشمن اصلی استالین و استالینیسم را می‌باید بیشتر در نظریات تروتسکی جستجو کرد نه در میان وابستگان به گروه بوخارین.

از اینرو نخست در مورد نقش استالین به عنوان یک «دیکتاتور» طبقة کارگر سخن خواهیم گفت. همانطور که پیشتر نیز اشاره کردیم، قبل از آنکه دولت اتحاد شوروی تشکیل شود، طی تاریخ بشر هیچگاه یک دستگاه حاکمیت خود را برخاسته از «منافع» طبقة کارگر معرفی نکرده بود. این «برچسب»، هر چند که ما در مقاطعی محتوا و معنای آنرا بکلی به زیر سئوال بردیم، در مقام خود کاملاً «تازگی» داشت. می‌دانیم که «پیروزی» در صحنة تقابلات نظامی و سیاسی، از نظر فلسفی نیز برای پیروزمندان نهایت امر نوعی «توجیه»‌ نظری به همراه می‌آورد. می‌باید دید چه کسانی، جز وابستگان به خیمة مخالف، می‌توانستند بنیادهای فکری در یک نظام حاکم و قدرتمند را به زیر سئوال برند؟ ولی این اصل را نمی‌باید فراموش کرد که بلشویسم دهکده‌ای فروریخته بیش نبود، هر چند که در افق سیاست‌های جهانی از خود تصویر یک «مادرشهر» مدرن و فراملیتی ارائه می‌داد.

طی سالیان دراز که حکومت بلشویک‌ها بر قسمت قابل ملاحظه‌ای از کرة ارض حاکم شده بود، در رد و یا تأئید استالینیسم پیوسته یک اصل کلی بر مباحث تحمیل می‌شد: «پیروزمندی این نگرش»! چه بسیار افراد که صرفاً به دلیل تقابل نظری با سرمایه‌داری جهانی، علیرغم تمامی نارسائی‌های بلشویسم، صرفاً به دلیل وجود این «قدرت» مخالف، به سوی آن جلب ‌شدند. زمانیکه حرکت سیاسی و فلسفی را بالاجبار می‌باید بین دو گزینة «مشخص» انتخاب کرد، مسائل از ابعاد دیگری برخوردار می‌شود. و توجیهی که طی سالیان دراز نظام اتحاد شوروی در میان مخالفان سرمایه‌سالاری برای خود دست و پا کرده بود در چارچوب همین «محظورات» معنا و مفهوم می‌گرفت. با این وجود امروز خوشبختانه و یا متأسفانه، این زمینه به طور کلی از میان رفته. بلشویسم، استالینیسم، خروچف‌‌ایسم و بسیاری «ایسم‌های» مختلف دیگر محلی از اعراب ندارد؛ و به همین دلیل فعالان سیاسی دیگر مجبور نیستند خود را در گیر انتخاب اجباری میان سرمایه‌داری آمریکائی و بلشویسم روسی ببینند. این مقدمه جهت پاسخگوئی به پرسش‌هائی بود که مطرح شده، خلاصة مطلب می‌باید گفت که در بعد کارورزانه و سیاست‌مداری، استالینیسم در آغاز هزارة سوم میلادی، دیگر استالینیسم در معنا و مفهوم استراتژیک سال‌های آغازین قرن بیستم نمی‌تواند باشد.

ولی با بازگشت به تروتسکی و تخالف‌های نظری در بطن حزب بلشویک می‌باید به صورتی کاملاً گذرا اشاراتی به مواضع تروتسکی نیز داشته باشیم. مفسران تاریخ مارکسیسم تروتسکی را از آغاز در تخالف با بلشویسم معرفی می‌کنند. تنها موضعی که مورخان در آن تروتسکی را به اهداف «بلشویک‌ها» نزدیک می‌بینند، همانا رد هر گونه نقش «آزادیبخش» برای بورژوازی است. چرا که وی همچون لنین، نقش «آزادیبخش»‌ بورژواها را در جنبش‌های انقلابی کاملاً مردود می‌داند. خارج از این «هم‌فکری»، «تئوری انقلاب دائم» که از سوی تروتسکی عنوان شده بود کاملاً با بلشویسم در تضاد قرار می‌گیرد.

به طور مثال نقش دهقانان «انقلابی» از نظر تروتسکی کاملاً مردود است؛ وی فقط آندسته از طبقة کارگر را که در مراکز بزرگ شهری و صنعتی متمرکز شده‌اند، حامل‌هائی مناسب جهت پیشبرد اهداف انقلاب کارگری معرفی می‌کند. از نظر تروتسکی فقط «شهرها» مرکز نوآوری‌اند. از طرف دیگر وی معتقد است که طبقه‌ای به نام «روستائی» به مفهوم مارکسیستی کلمه اصلاً معنائی ندارد؛ و اینکه ساختار روستاها و تاریخچة روستائیان فقط می‌تواند پایه‌ای جهت گسترش افکار فئودال باشد؛ در بهترین صورت ممکن روستا بستری مناسب برای موضع‌گیری‌های «بورژوا» فراهم خواهد آورد.

«نظریة انقلاب دائم» که به تروتسکی نسبت داده می‌شود در واقع تحلیلی است ماتریالیستی از گسترش روابط تولیدی در سطح جهان! تروتسکی معتقد است که رشد ناهمگن در اقتصاد جهانی نهایتاً منجر به شکل‌گیری یک «بازار جهانی»‌ خواهد شد، که در آن به دلیل گسترش پدیده‌ای که وی «تقسیم‌کار در سطوح جهانی» می‌نامد، روابط اجتماعی نوینی بر محور حاکمیت سرمایه پای به منصة ظهور خواهد گذاشت. از اینرو و به دلیل وابستگی‌های متقابل بین عوامل «تولیدکننده» و «مصرف‌کننده»، که به تدریج از ابعادی جهانی نیز برخوردار می‌شود، «شرایط ویژة انقلاب کارگری» را نمی‌توان فقط در محدودة یک کشور جستجو کرد. به عبارت دیگر این «شرایط»، به سرعت متأثر از روابطی اجتماعی و تولیدی خواهد شد که «جهانی» است. در همین راستا تروتسکی اصولاً پیروزی در نبرد طبقاتی را بدون گسترش آن به عرصة جهانی مورد تردید قرار داده، عنوان می‌کند که پیروزی در نبرد طبقاتی فقط می‌تواند در صحنة بین‌المللی حاصل شود، و نه در محدودة یک کشور واحد! مشخص است که در چنین موضع‌گیری‌هائی نمی‌توان توجیهات مناسب جهت «سوسیالیسم در یک کشور واحد» که از طرف استالین مورد تأئید و تأکید قرار داشت مشاهده کرد. از نظر استالین، تروتسکی فقط می‌توانست یک آنارشیست باشد.

البته در روند «محکومیت» تروتسکی از منظر استالینیسم، و «آنارشیست» خواندن وی یک اصل پایه‌ای مورد التفات قرار نگرفته بود: ارتباط بطنی بین مارکسیسم و آنارشیسم! خلاصه بگوئیم، اگر اصول نظری آنارشیسم را به صورتی پایه‌ای مورد تردید قرار دهیم دیگر «مارکسیسم» باقی نخواهد ماند. یا به صورتی ساده‌تر، یک فرد نخست آنارشیست است، بعد «می‌تواند» مارکسیست باشد. به هر تقدیر آنچه تروتسکی عنوان می‌کرد نه می‌توانست با نگرش «گام به گام» استالینیستی هماهنگ باشد، و نه حمایت حزب کمونیست از تحرکات «مترقی» بورژوازی در کشورهای عقب‌افتاده را مورد تأئید قرار دهد.

همانطور که دیدیم، استالین معتقد بود که در کشورهای عقب‌مانده، آنجا که نبود امکانات، رشد کاپیتالیسم را به صورت عادی غیرممکن می‌کند، «دمکراسی سیاسی» نهایت امر نردبامی است جهت صعود «حزب کمونیست» و حاکمیت «انقلابی»!‌ البته اینجا نیز در برخورد استالین نوعی «ساده‌انگاری» تاریخی و فلسفی مشاهده می‌کنیم. به طور مثال در ارتباط با کشور خودمان شاهد بودیم که دخالت‌های سیاسی اتحاد شوروی در حمایت از جنبش‌های «دمکراتیک» که ظاهراً توسط بورژوازی داخلی رهبری می‌‌شد، به هیچ عنوان به «انقلاب کارگری» نیانجامید. این دخالت‌ها که از نخستین روزهای کودتای میرپنج در ایران آغاز شد و هنوز نیز مورد تأئید مرده‌ریگ محافل استالینیستی وطنی است، برای ما ایرانیان یک نتیجه بیش نداشت: 80 سال حاکمیت فاشیسم. اگر نظریه‌ای 80 سال در جا می‌زند، مسلماً مشکل از نظریه‌پرداز است. البته در آنزمان تروتسکی نمی‌توانسته آنقدرها که امروز ما قادر به شناخت نتایج نظریه‌پردازی‌های استالین هستیم بر این رخدادها اشراف داشته باشد، ولی در همان روزها نیز وی تأکید می‌کرد که سپردن سرنوشت جنبش‌های انقلابی به یک طبقة «شبه‌ بورژوا» فقط حماقت محض است. چرا که این طبقه قادر به درک دینامیسم جنبش‌های طبقاتی نیست! و این همان صحنه‌ای بود که حزب تودة ایران در روزهای بحران مصدق‌السطنه در برابرش قرار گرفت. هنوز نیز تحلیل این حزب، در سایة جسد استالینیسم، از روند مسائل شهریور 20، کودتای 28 مرداد، رفرم‌های 6 بهمن و کودتای 22 بهمن،‌ به همان صورت «مخدوش» و بی‌پایه است.

ولی می‌باید «ناگفته‌های» استالینیسم را نیز مورد بررسی قرار داد. استالین را نمی‌توان یک نظریه‌پرداز به شمار آورد؛ ردای نظریه‌پردازی بر قامت وی برازنده نبود. ولی از آنجا که اهل هم‌سازی و همکاری با محافل و قدرت‌های دیگر جهانی بود، به صراحت می‌بینیم که سرقت نظریه‌پردازانة وی از بوخارین در مورد «یک کشور واحد سوسیالیستی»، حداقل تا پیش از آغاز بحران‌های جنگ دوم جهانی،‌ تا چه حد در راه همکاری مسکو با امپراتوری انگلستان در خاورمیانه، و سرمایه‌داری آلمان و فرانسه در اروپای شرقی و خصوصاً منطقة بالکان نقش «سازنده» ایفا کرد! استالین جهت ادامة همکاری‌های «سازندة» خود با سرمایه‌داری جهانی می‌بایست تروتسکی را از میان بردارد، ولی علیرغم تمامی وحشیگری‌های وی، این گرجستانی لمپن جسارت این را نداشت که بنیانگزار ارتش سرخ و قهرمان پیروزمند جنگ‌های داخلی با ارتش‌های مزدور سرمایه‌داری غرب را در دادگاه محاکمه کند!‌ تروتسکی را استالین دست بسته، در اختیار همپیمانان غربی خود قرار داد، همپیمانانی که در موعد مناسب تروتسکی را به قتل رساندند، و در تبلیغات رسانه‌ها شخص استالین را مسئول این جنایت معرفی کردند. روزی تروتسکی چنین نگاشته بود:

«در مقام ملجاء غائی، همیشه حق به جانب حزب است، چرا که تنها ابزاری است که طبقة کارگر جهت حل مشکلات‌اش در اختیار دارد.»

و حتی زمانیکه همین «حزب» وی را به سرمایه‌داری جهانی اینچنین ارزان فروخت، در پایه‌گزاری «انترناسیونال چهارم» در کشور فرانسه، روزهای دراز تردید کرد؛ استدلال روشن بود: نمی‌بایست در «حزب» شکاف انداخت! با این وجود امروز به صراحت می‌توان دید که تروتسکی، نظریه‌پردازی بود با نگرشی ورای جنبش‌ها، اهداف و تحرکات بلشویسم در سال‌های 1920. تروتسکی حتی عنوان می‌کرد که طبقة کارگر زمانی می‌تواند حاکمیت را به معنای واقعی کلمه در دست گیرد که طبقه‌ای نوگرا، مدرن، درس‌خوانده و جهان دیده باشد. می‌دانیم که چنین طبقه‌ای در روسیة تزاری مشکل یافت می‌شد. و در جهت تأئید همین نگرش نوگرا بود که تروتسکی پیوسته در مقام حامی بی‌قید و شرط گسترش «بوروکراسی» ظاهر ‌شد. اگر بوروکراسی در دست‌های استالین ابزاری جهت گسترش کیش شخصیت شده بود، تروتسکی در پناه «بوروکراسی» و گسترش آن خواستار فراگیر شدن روابط «نوینی» بود که به عقیدة وی می‌بایست چراغ راه جنبش کارگری باشد. از اینرو تروتسکی در جنبش مارکسیست‌های انقلاب اکتبر پیوسته شخصیتی نوگرا و آینده‌نگر به شمار خواهد آمد.

«تروتسکی‌ایسم» تنها صورت از مارکسیسم است که هم در جنبش انقلاب اکتبر به صورتی فعال و سرنوشت‌ساز شرکت داشت، هم خارج از دایرة قدرت کرملین و بده‌بستان‌های استالین با قدرت‌های جهانی،‌ توانست در بسیاری کشورهای جهان پیروان و معتقدان پرشماری بر گرد خود متمرکز کند، و هم اینکه امروز سال‌ها پس از فروپاشی اتحادشوروی تروتسکی‌ایسم هنوز الهام‌بخش تحرکات و جنبش‌های مختلف در سراسر جهان باقی مانده. از اینهمه فقط یک نتیجه می‌توان گرفت: تروتسکی علیرغم ناکامی‌های سیاسی، مهم‌ترین میراث‌دار آرمان‌های انقلاب اکتبر است.

تروتسکی در تابستان سال 1940، چند هفته پس از آنکه ارتش استالین کشورهای بالت را تماماً ‌به اشغال خود در آورد، به دست اوباشی که فرستادگان استالین معرفی شدند، ولی پر واضح بود که پیام‌آوران سرمایه‌داری آمریکا هستند، به طرز فجیعی در کشور مکزیک به قتل رسید. در این روزها فاشیسم، فرزند خلف سرمایه‌داری بحران‌زده، در اروپا غوغا می‌کرد. قتل تروتسکی نشان داد که روابط سیاسی در بطن اروپا آنچنان پیچیده شده بود که غربی‌ها دیگر نمی‌توانستند امیدی به استفاده از محبوبیت تروتسکی در میان مارکسیست‌های اروپائی جهت اعمال نظر بر روند مسائل اروپای مرکزی داشته باشند. سرمایه‌داری‌ها زمانی فرمان مرگ تروتسکی را صادر کردند که جواب معادلات سیاسی در بحران نظامی اروپای شرقی را فقط در چنبرة تخاصمات «استالینیسم ـ نازیسم» جستجو ‌کردند.

در اروپای آغاز دهة 1940 وجود یک جبهة مارکسیست «غیرروسی»، جبهه‌ای که می‌توانست آمریکای لاتین، اسپانیا و سوسیالیست‌های اروپای شرقی را بر گرد محوری غیرروسی متمرکز کند، از نظر سرمایه‌داری بسیار خطرناک تلقی شد. پایتخت‌های غربی ترجیح دادند که در این شرایط کنترل مارکسیسم و نظریات «چپ‌گرایانه» در انحصار کرملین و شخص استالین باقی بماند، چرا که وحشت از فروپاشی داخلی ایجاد شده بود. دلیل وجود روابط چندگانه میان جنبش‌های چپ‌گرا و سرمایه‌داری را در اروپای غربی و مرکزی درست در راستای همین سیاستگذاری می‌باید جستجو کرد. به طور مثال زمانیکه ارتش آمریکا و انگلستان در جبهة اروپا با نازی‌ها و فاشیست‌ها می‌جنگیدند، در اسپانیا و پرتغال کارشناسان نازی و آمریکائی‌ها دست در دست یکدیگر ارتش فرانکیست‌ها را مورد حمایت قرار می‌دادند! با این وجود نمی‌باید فراموش کرد که نشانه‌هائی در دست است که پیش از سال‌های 1940 سرمایه‌داری‌ها سعی داشتند همین جبهة «غیرروسی» را به تدریج تبدیل به آلترناتیو حکومت استالین کرده، از کرملین در معادلات سیاسی با تکیه بر مخالفان داخلی‌اش باج‌گیری کنند!‌ به هر تقدیر، بحث استراتژی‌ها‌ در نخستین سال‌هائی که به جنگ دوم جهانی منتهی شد، مسلماً طولانی‌تر از آن است که بتواند در این مختصر گنجانده شود.

در مطلب آینده با بازگشت به استالینیسم، «ماجراهای» حزب بلشویک را، اینک که جایگاه تروتسکی به دست طرفداران استالین افتاده دنبال می‌کنیم. چرا که سرنوشت بوخارین، زمانیکه دورة «ماه عسل» وی با استالین رو به پایان گذاشت نیز شایستة بررسی است.

نسخة پی‌دی‌اف ـ اسکریبد

نسخة پی‌دی‌اف ـ اسپیس

نسخة پی‌دی‌اف ـ راپیدشیر



پیوند این مطلب در گوگل


فیلترشکن‌های جدید1اکتبر2008

http://www.proxness.com
http://6d0.info
http://www.perfumefly.info
http://www.bluelenses.info
http://www.unblockplus.com
http://proxy.th3forum.com
http://proxy.trhdomen.info
http://egascard.info
http://www.embracingdarkness.com
http://www.lifestinks.info
http://hideblocked.info
http://www.privacysaver.info
http://livenetplays.com
http://www.blackbonsai.info
http://www.findcologne.info
http://toolfor.info
http://getlocked.info
http://securedisk.info
http://www.lensespot.info
http://www.findfragrance.info
http://82i.info
http://www.bagdirect.info
http://www.schoolx.info
http://www.freeit24.info
http://netmedianow.com
http://starwarsproxy.net
http://www.buycologne.info
http://ihide.biz
http://www.startproxy.info
http://topcatsales.info
http://bypass.aloneunblocker.info
http://proxthewww.com
http://www.bagchoice.info
http://www.bluebags.info
http://www.topbags.info
http://www.activepc.info
http://nucks.info
http://www.freeit21.info
http://www.freeit26.info
http://www.pcchoice.info
http://www.buyfragrance.info
http://networkunblocker.com
http://www.surfingliberty.info
http://www.myproxydoo.info
http://www.connectlenses.info
http://jivefestival.com
http://jebbies.info
http://www.splinteredproxy.com
http://igascard.info
http://www.bagcenter.info

آگوست 4, 2008

رؤیای مشروطه!

دسته‌ها: Uncategorized — saeedsaman @ 6:07 ب.ظ


بحث امروز را به رابطة حکومت و ملت محدود می‌کنیم. همانطور که بارها در این وبلاگ عنوان کرده‌ایم در افکار عمومی، خصوصاً در کشورهائی که امروز «در حال‌ توسعه» لقب گرفته‌اند، رابطة ملت و حکومت آنقدرها شناخته شده نیست؛ تحلیل این رابطة اندام‌وار معمولاً در چارچوب منافع هیئت‌های حاکمه به بیراهه کشیده شده. نقش هیئت حاکمه در تاریخ معاصر بشر، پس از به قدرت رسیدن بورژوازی و فروپاشی بنیادهای حاکم فئودال دستخوش تغییری پایه‌ای شده. این تغییر بر خلاف آنچه معمولاً در بوق و کرنا گذاشته می‌شود صرفاً به دلیل «تقابل» فزایندة توده‌ها با شیوة تولید سرمایه‌داری نیست، چرا که این نوع «تقابل» در شیوة تولید فئودالی نیز به صور دیگری وجود داشته! ‌ تغییری که شیوة تولید بورژوازی به ارمغان آورده، نتیجة شکل‌گیری پدیده‌ای در سطح جامعه است که توانسته رابطة انسان با حکومت را در فرهنگ‌ حاکمیت‌های دمکراتیک زیر و زبر کند؛ و این پدیده حضور «بنیادهای مردمی»‌ است!

این بنیادها اگر مستقیماً در اعمال سیاست‌های هیئت حاکمه بر مردم نقش ندارند، قادرند به عنوان لایه‌های قدرتمند و حائل، از منافع مردم در برابر تعدیات هیئت حاکمه دفاع کنند. بدیهی است که چنین لایه‌هائی در شیوة تولید فئودالی وجود نداشته. پیشتر گفته‌ایم که به طور مثال، برداشت غلط و بچه‌گانه‌ای که بر اساس آن یک دولت غربی «طرفدار» آزادی مطبوعات معرفی می‌شود، فقط یک بیراهة سیاسی است. یک دولت در غرب «دمکراتیک» به دلیل حضور همین بنیادهای مردمی است که قادر به اعمال سیطرة کامل بر مطبوعات نیست، در غیراینصورت هر حکومتی مخالفت را تهدیدی بر علیه سیطرة خود تلقی خواهد کرد، و در بطن تفکر هیئت حاکمه این سیطره پیوسته «مشروع» می‌نماید!

طی چندین سالی که از فروپاشی اتحادشوروی می‌گذرد، عبارت «بنیادهای مردمی» که فقط می‌تواند در نظام‌های دمکراتیک معنا داشته باشد، به طور عام در تمامی کشورها حتی در کشورهائی با حکومت‌های استبدادی پیوسته مورد استفاده قرار می‌گیرد. به همین دلیل به صراحت می‌باید قبول کرد که پدیدة «بنیادهای مردمی» مانند بسیاری از مفاهیم در علوم سیاسی، به تدریج تبدیل به عصای دست حاکمیت‌هائی شده که اصولاً ارتباط زیادی با مردم ندارند.

بالاتر گفتیم که در دورة حاکمیت‌های برده‌داری و فئودال، پدیده‌ای به نام «بنیادمردمی» اصولاً وجود نداشته، هر چند «تقابل» و تضادی که بر اساس تفکر مارکسیستی، توده‌های شهری فعلی را در برابر سرمایه‌داری قرار می‌دهد به صور دیگر در رابطة توده‌های دهقانی با فئودال‌ها، و یا بردگان با اربابان دیده شده. ولی در کمال تأسف، پیش از ظهور بورژوازی یا بهتر بگوئیم پیش از فروپاشی آخرین پناهگاه‌های تفکر فئودال در اروپای غربی، لایه‌های «حامی»، از معنا و مفهومی ساختاری برخوردار نبوده‌اند. توده‌های دهقانی و یا بردگان بدون آنکه قادر باشند از خود و منافع خود در برابر حاکمیت‌ها دفاع کنند، برهنه و بی‌دفاع در برابر قدرت قرار می‌گرفتند. کم نبوده‌اند این بردگان و یا دهقانان که بر علیه قدرت‌های حاکم شوریده‌اند. قیام اسپارتاکوس توانست امپراتوری قدرتمند رم را سال‌های دراز در بحرانی فزاینده فرواندازد، و نارضایتی‌های شدید دهقانی از نظام کاست‌ها در امپراتوری ساسانی یکی از مهم‌ترین دلائل فروپاشی این امپراتوری در برابر هجوم تازیان بود. بعدها نیز بارها و بارها این تجربیات به صور مختلف خود را در تاریخ، خصوصاً در کشورمان ایران به منصة ظهور رسانده: شاهد بودیم که در ایران قیام بردگان ترک‌نسب نخست بنی‌امیه را با بنی‌عباسی جایگزین کرد، و سال‌ها بعد آخرین امپراتوری ایرانی، سامانیان را نیز تسلیم ترک‌های غزنوی نمود. این زنجیرة حوادث حداقل در تاریخ ایران همچنان ادامه یافت تا ایرانیان پای به دوران جنبش مشروطه گذاشتند.

در این دوره بود که به دلائل بسیار، جامعة ایران از دور باطلی که پیوسته در آن دست و پای می‌زد گام بیرون گذاشت. ایرانی توانست جایگزینی «قدرت» سیاسی را در باورهای رایج کشور، از مقام یک «هدف» فی‌نفسه، به پایگاه نوینی انتقال دهد؛ در این پایگاه بود که برای نخستین بار در تاریخ کشور، ایرانی «قدرت» را نه فروپاشیده و جایگزین شده که «مشروط» می‌خواست. پای گذاشتن به این مرحله از روابط اجتماعی دورانی شکوفا در تاریخ ایران بود، و این شکوفائی را فقط می‌توان آغاز مدرنیته در تفکر سیاسی ایران نام گذاشت. با این وجود مشکل اصلی طی سالیان دراز همچنان بر جای باقی ماند.

تحلیل‌ها در مورد دلائل فروپاشی انقلاب مشروطیت فراوان است. گروهی این انقلاب را نتیجة گسترش نوعی «روشنفکری» غربی در جامعة ایران قلمداد می‌کنند، و معتقدند که ایرانی در این دوره نتوانسته بود در عمق تفکر سیاسی، خود را با «مدرنیته» در ارتباطی اندام‌وار قرار دهد. به باور این گروه، خواست‌های «مردمی» طی این دوره بجای آنکه بازتابی از نیازهای ساختار موجود جامعه باشد، بر الهاماتی صرفاً روشنفکرانه و انتزاعی تکیه داشت؛ و دلیل فروپاشی اینجاست! گروهی دیگر نبود بنیادهای مالی، صنعتی و نظامی را دلیل فروپاشی انقلاب مشروطه می‌دانند. اینان معتقدند که حتی در صورت عدم وجود چنین بنیادهائی پیش از پیروزی انقلاب مشروطه، اگر جامعه می‌توانست از شرایط به وجود آمده آنطور که شایسته بود استفاده کند، عملکرد بنیادهای نوین مالی، صنعتی و حتی سیاسی می‌توانست به سرعت روابط موجود را تغییر داده، «مشروطیت» قدرت سیاسی را برای مردمان تحصیل کند. و در این میان گروه دیگری نیز همزمانی انقلاب بلشویک‌ها در روسیة تزاری، جنبش ترک‌های جوان در امپراتوری عثمانی و پیامدهای جنگ خانمانسوز اول جهانی را دلیل اصلی شکست جنبش مشروطیت در ایران می‌دانند. به باور اینان اگر جنگ جهانی اول چند سالی تأمل کرده بود ایرانی برای همیشه پای از گرداب متعفن استبداد «سنتی ـ سیاسی» بیرون می‌گذاشت.

مسلماً واقعیت را جائی در میانة تمامی این استدلالات می‌باید جستجو کرد. با این وجود امروز سالروز پیروزی تنها انقلاب ملت ایران است. انقلابی که مجاهدان آن هدف والای خود را، طی مبارزات پیگیر، نه در تحکیم حاکمیتی «ایده‌آل»‌ و «الهی»، که در به ارزش گذاردن آراء عمومی هموطنان‌شان می‌خواستند. شرنگ شکست این نخستین جنبش ملی ایران، امروز که فئودالیسم خیره‌سر و خودفروختة ملائی، چون بومی نشسته بر ویرانه آوای شوم خود را در کوی و برزن کشورمان پیوسته فریاد می‌کند، صد چندان شده. با این وجود یادوارة آنان که در راه حمایت از حقوق انسان‌ها در برابر تعدی و جور حاکمیت، در میدان‌های نبرد جان باختند هنوز با ماست. و این ندا جاودانه در آینده نیز با فرزندان این سرزمین خواهد بود. ندای سخندانان بزرگ ایران، صوراسرافیل‌ها، عشقی‌ها، فرخی‌یزدی‌ها و بسیاری دیگر، مشعلی است فروزان که مسیر مبارزات ملی را هر روز روشن‌تر خواهد کرد. هنوز در ادبیات بازماندگان جنبش مدرنتیة ایران می‌توان به طنز تند هدایت و یا هزل تکاندهندة ایرج میرزا پناه برد، و هنوز می‌توان در پناه این بزرگان به یاد آورد که آنچه رویای امروز ما است از دیرباز رویای هزاران هزار ایرانی بوده.

فیلترشکن‌های جدید4اوت2008

http://ghost.thetwilightcollection.com
http://dontcmyip.info
http://tvhumour.net
http://xyorp.info
http://cloaku.info
http://proxy-faq.com
http://www.school2net.com/webproxy
http://www.smekzy.com
http://proxy-faq.info
http://keywordnichepowr.com
http://pcexistence.net
http://www.web-proxy-server.com
http://arthelp.info
http://www.deltagsm.cn
http://unbeatable.in
http://bigdesk.info
http://www.privatewebproxy.info
http://www.yourinternetproxy.com
http://www.plucy.com
http://sneakem.info
http://karnatakalive.com
http://infomagic.info
http://pcexistence.org
http://cloze.info
http://www.arcadepike.com
http://lightsurf.in
http://be-xtra.info
http://posfo.com
http://mybypassing.info
http://www.anonymous-web-surfing.com
http://www.surftheglobe.info
http://www.gotomoon.info
http://cloakf.info
http://proxymark.com/proxy
http://breakcube.info
http://newbrowsing.info
http://themobi.in
http://karunadu.in
http://www.sneakboxonline.com
http://www.unblockme.ca
http://yasmin.co.in
http://s3xy.in
http://chethan.info
http://unblockusonline.info
http://bharath.co.in
http://netzowner.com
http://pcexistence.biz
http://www.malam.us
http://www.researchtoppicks.com
http://www.zerolike.com


جولای 27, 2008

هند و حسین!

دسته‌ها: Uncategorized — saeedsaman @ 11:46 ق.ظ


در مطلب پیشین بررسی شتابزده‌ای از تحولات اخیر هند ارائه دادیم. نیازی به تکرار مسائل نیست، ولی در همانجا عنوان کردیم که نزدیک شدن آمریکا به هندوستان در چارچوب آنچه «همکاری‌های هسته‌ای»‌ عنوان می‌شود، می‌تواند به شدت بر موضع سیاسی هند در منطقه، و در نتیجه بر اوضاع داخلی این کشور تأثیر گذاشته، فروپاشی‌های شدیدی به همراه آورد. امروز تصویر استراتژیک به صراحت روشن و روشن‌تر ‌شده!‌ ایالات متحد همانطور که پیشتر نیز گفتیم در عمل به دنبال نوعی «جایگزین» برای سیاست‌های طالبان‌پروری خود در آسیای مرکزی است. و در این میان سعی دارد از وجهة هند و موضع برتر این کشور استفادة کامل صورت دهد. اینکه این «طرح» تا کجا می‌تواند به پیش رانده شود جای بحث خواهد داشت، ولی در حال حاضر نخستین هزینة این همکاری‌های منطقه‌ای را مردم کوچه و خیابان می‌پردازند؛ دیروز و امروز، ده‌ها غیرنظامی در شهرهای بنگلور و احمدآباد در انفجار بمب‌هائی که به دست افراد «ناشناس» در معابر عمومی تعبیه شده بود، کشته و زخمی شده‌اند!

این بمب‌ها را که معمولاً می‌باید نداهائی «دیپلماتیک» تلقی کرد، می‌توان به عکس‌العمل محافل مختلفی ارتباط داد. محافلی که بر سه شاخة عمده تقسیم می‌شوند. نخستین شاخه همان «دنبالک‌‌های» سیاست ایالات متحد در منطقه ‌است. این جناح‌ها از طریق انفجارات هند می‌توانند حاکمیت هندوستان را به مسیر «دلخواه» رهنمون شوند! دومین شاخه می‌تواند محافل ناخرسند چین «مائوئیست» از معاشرت و مجالست «هسته‌ای» آمریکا با هند‌ را شامل شود. و در این میان سومین شاخه را نیز نمی‌باید از نظر دور داشت، شاخه‌ای که با این بمب‌ها در عمل چرخش تند آمریکا به سوی هند را نه در میادین آمریکائی که در کشور هندوستان «هدف» قرار داده؛ این شاخه مستقیماً از الهامات روسی برخوردار می‌شود. در اینکه به صراحت کدام یک از شاخه‌های فوق مسئولان واقعی این جنایات‌اند، در حال حاضر نمی‌توان اظهارنظر کرد، چرا که نقش‌ها در پس پرده پنهان خواهد ماند، چون پس از گذشت چند روز از این حوادث، بازیگران و شاخه‌های حامی در این «عملیات» دست به دست خواهند شد! ولی آنچه از اهمیت برخوردار است این اصل کلی است که هیئت حاکمة هند بدون آنکه بتواند بر این مسیر تأثیری بگذارد، پای به قربانگاه گذاشت! ‌و این نشان می‌دهد که در پس چرخش سریع هند به سوی «پروژة» آمریکا نوعی اجماع جهانی نشسته. اجماعی که مسلماً هند از آن مطلع بود، ولی نتوانست در برابر آن عکس‌العمل مناسب سیاسی و نظامی نشان دهد.

با این وجود، این مطلب مطرح می‌شود که اصولاً آمریکا در منطقة آسیای مرکزی و جنوبی به دنبال چیست؟ مشکل‌ اصلی ایالات متحد در منطقة آسیای مرکزی بر یک اصل کلیدی در اقتصاد جهانی تکیه دارد، و به عقیدة نویسندة این وبلاگ، این «اصل اقتصادی» مهم‌ترین دلیل موضع‌گیری‌های اخیر واشنگتن در هندوستان نیز شده. بر اساس این «اصل»، اعتبار استراتژیک این منطقه به دلیل گسترش میادین تجاری میان ملت‌های چین، هند و روسیه در سال‌های آتی به شدت افزایش خواهد یافت. توضیح آنکه، همانطور که می‌دانیم ایالات متحد و انگلستان طی چند سده، به یمن برخورداری از مهم‌ترین ناوگان‌های تجاری جهان به قدرت‌های بزرگی در زمینة اقتصادی و تجاری تبدیل شده‌اند. ولی اینک شاهد فروپاشی راه‌بندهای اقتصادی در قارة آسیا هستیم. آسیا با بیش از دو سوم جمعیت جهان، بدون استفاده از آبراه‌های شناخته شده می‌تواند این میادین را در بطن خود بدون استفاده از ناوگان‌های آمریکائی و انگلیسی و شاهراه‌هائی که تحت نظارت این ناوگان‌ها قرار گرفته گسترش دهد! و در کمال تعجب شاهدیم که آمریکا و همکاران آنگلوساکسون و آلمانی آن، در منطقة آسیای جنوبی و مرکزی عملاً از پایگاه قابل اعتنائی در زمینة سیاسی و اقتصادی برخوردار نیستند.

آمریکا در نخستین گام‌ها سعی کرد این «پایگاه» را از طریق حمله به افغانستان، و اعزام نیروهای چندملیتی «غربی» به این منطقه ایجاد کند. این عملیات به بهانة مبارزه با تروریسم صورت می‌گرفت، ولی همانطور که دیدیم مسئلة بحران «اقتصادی ـ تجاری» در آسیای مرکزی از آنچه پنتاگون پیشتر تخمین زده بود به مراتب فراتر رفت. آمریکائی‌ها در این منطقه با سه قدرت بزرگ و تعیین‌کنندة جهانی: هند، روسیه و چین مستقیماً رو در رو قرار می‌گیرند، و پشتیبانان بی‌قید و شرط ایالات متحد، که همان طالبان و رژیم‌های «طالبانی» در جهان اسلام‌اند، در این منطقه جهت تأمین پایگاه مناسب به هیچ عنوان کفایت نمی‌کنند. از طرف دیگر، ساختارهای طالبانی و اسلامی به دلیل حملات نظامی به شدت متزلزل شد، و نهایت امر شاخه‌های این تشکیلات فروپاشیده، به سرعت به محافلی جهت اعمال سیاست‌های مختلف منطقه‌ای در تقابل با آمریکا تبدیل شدند! اگر دیروز یک «طالبان» داشتیم که به فرماندهی بن‌لادن و زیر نظر هنگ‌های «عرب» سازماندهی شده بود، و به هزینة عربستان سعودی و امارات متحدة عربی، زیر نظر سازمان سیا و ضداطلاعات ارتش پاکستان اداره می‌شد، امروز همان «طالبان» تبدیل به چندین و چند شاخه شده و مراکز الهامات سیاسی، نظامی و مالی آن عملاً نامشخص است. این «نتیجه‌ای» بود که آمریکا از پایه‌ریزی تهاجمات نظامی خود در افغانستان به دست آورد. و مسلماً عقل سلیم به چنین نتیجه‌ای مفتخر نخواهد بود.

از طرف دیگر، بحران فزایندة افغانستان، همانطور که بارها و بارها عنوان شده، نهایت امر پای به پاکستان گذارد! فلسفة وجودی حکومت و دولت پاکستان در سایة این بحران عملاً به زیر سئوال رفته و ساختار کشور از هم فروپاشیده! کشوری که از روز نخست به دلائل استراتژیک در همسایگی هند و به دست انگلستان چشم به جهان گشود، امروز پایه‌های سیاسی‌اش به هیچ عنوان قابل ترمیم نمی‌نماید؛ ایالات متحد به عنوان نمایندة تام‌الاختیار غرب نمی‌تواند این مجموعة از هم فروپاشیده را تا ابد با کمک‌های بلاعوض مالی، و حمایت‌های لوژیستیک‌ دیپلماتیک، امنیتی و نظامی سر پا نگاه دارد. تلاش‌های غرب جهت برپائی تئاتر یک «دمکراسی»، ویژة جهان سوم، که قرار بود با شرکت بی‌نظیر بوتو به روی صحنه برده شود، همانطور که دیدیم به شکست انجامید. حضور گستردة نظامی آمریکا در پاکستان اگر در شرایط فعلی غیرممکن به نظر می‌آید ـ این دلائل را می‌باید در راستای مرده‌ریگ سیاست‌های کلان «جنگ سرد» تحلیل کرد ـ از نظر سیاسی، ایجاد فروپاشی در هند و تشویق موضع‌گیری‌های جنگاورانه از طرف ارتش هندوستان در پاکستان می‌تواند تا حدودی سرپوشی باشد بر بن‌بست‌های سیاسی آمریکا در آسیای جنوبی. این یکی از دلائلی است که آمریکا را به ارسال «بحران» به هند، از طریق امضاء قرارداد همکاری‌های هسته‌ای با این کشور تشویق کرده!

در آغاز این مطلب زمانیکه سخن از «دنبالک‌های» سیاسی آمریکا در منطقه به میان آوردیم، روی سخن با همین سیاست بود. امروز «خبرگزاری فارس»، خبری مبنی بر درگیری نظامی مرزی میان ارتش‌های هند و پاکستان منتشر کرده:

«سخنگوي ارتش پاكستان، شليك نيروهاي ارتش هند به سمت مرز كشمير پاكستان را محكوم كرد و خواستار بررسي اين مسأله در جلسه‌اي فوري با نيروهاي مرزي پاكستان شد.»

البته پیشتر نیز شاهد درگیری‌های نظامی میان هند و پاکستان بوده‌ایم. این درگیری‌های مرزی که به «بهانة» بحران کشمیر هر از گاهی سر از کاسه به در می‌آورد، در عمل وسیله‌ای در دست سیاست‌های روسیه و آمریکا، جهت ایجاد بحران در منطقه شده. ولی هیچگاه منطقه، تا آنجا که به وضعیت اسفبار پاکستان مربوط می‌شود، در چنین وانفسائی قرار نداشته. اینکه اینبار نیز نتیجة درگیری‌های مرزی بر محور «بحران کشمیر» به نتایجی یک‌سان منتهی شود، جای تردید بسیار دارد. از طرف دیگر طی روزهای گذشته با چند خبر اساسی در زمینة استراتژیک روبرو می‌شویم؛ جمع‌بندی از این مجموعه خبر می‌تواند تصویری روشن‌تر ارائه دهد.

نخست اینکه، هندوستان از امضاء قرارداد «خط لولة صلح» سر باز می‌زند! در همینجا عنوان کنیم که،‌ این خط‌لوله از نظر استراتژیک تا به آن حد از اهمیت برخوردار است که حتی از حضور ارتش‌های غربی در افغانستان نیز تعیین کننده‌تر خواهد بود. اینکه امروز، علیرغم حضور غیرمستقیم گازپروم روسیه در این طرح، هند پای به عقب می‌گذارد مسئلة کم اهمیتی نیست. مشکلات تأمین انرژی در هند و نهایت امر در چین، نیازهای استراتژیک پاکستان جهت قرار گرفتن در بطن یک اتحاد قدرتمند «صنعتی ـ مالی» برای دستیابی به نوعی ثبات سیاسی، ایجاد ثبات سیاسی و اقتصادی در افغانستان، و … شاید از جمله «کم‌اهمیت‌ترین» مسائلی باشد که به احداث این خط‌لوله وابسته شده. چرا امروز هند از این قرارداد پای عقب می‌گذارد؟

از طرف دیگر، مسئلة سازماندهی «اوپک‌گازی» که قرار بود چند ماه پیش از طرف روسیه نهائی شود، و در آن کشورهای ایران، روسیه و دیگر شورائی‌های سابق از موضعی تعیین‌کننده برخوردار باشند، به دلائلی مسکوت مانده! به علاوه، طی چند روز گذشته، کشورهای عضو گروه شانگهای بررسی «عضویت» رسمی ایران در این گروه را به تعویق انداخته‌اند! اگر به این مجموعه، چرخش‌های اخیر «اسلام‌گرای» کرملین را نیز اضافه کنیم، تصویر از پیچیدگی عجیبی برخوردار می‌شود.

شاهد بوده‌ایم که طی سال‌های گذشته، هر گاه واشنگتن نوکرانی را بر زمین گذارده، مسکو در جمع‌آوری‌ و جایگیر کردن‌شان در خیمة کرملین تردیدی به خود راه نداده. آیا می‌باید امروز منتظر موضع‌گیری‌های «اسلامگرا» از جانب کرملین در منطقه باشیم؟ این نوع «پرورش مار در آستین» چه عواقبی خواهد داشت؟ از این گذشته، حضور هندوستان بودائی در تقابل با دشمن مسلمان «دیرینه»، و در خیمة آمریکائی‌هائی که سال‌های سال به بحران اسلام‌گرائی دامن زده‌اند، چه معنائی می‌تواند داشته باشد؟ ‌ تنها تصویری که می‌توان از این داده‌ها ارائه داد، چرخش آتی آمریکا از اسلام‌گرائی به جانب «هند بودائی» خواهد بود، مسئله‌ای که به هیچ عنوان به این سادگی‌ها حل و فصل نمی‌شود.

برای جلوگیری از اطالة کلام، می‌توان نتیجه گرفت که بحرانی گسترده و عمیق به دست سیاست‌های جهانی، در حال گسترش در منطقة آسیای مرکزی و جنوبی است. اگر نتیجة انتخابات آمریکا طی چند ماه آینده باراک اوباما را به کاخ‌سفید برساند، به احتمال زیاد آمریکا پیش از «موعد» از عراق پای بیرون خواهد گذاشت. ولی همانطور که پیشتر نیز در مطالب مربوط به عراق گفته‌ایم، مسئلة خروج آمریکا از عراق دیگر آنقدرها اهمیت ندارد؛ مسئله این است که آمریکا از عراق به کجا می‌رود؟ مک‌کین چند روز پیش عملاً اوباما را به آماده کردن افکار عمومی مردم آمریکا جهت قبول «شکست» در عراق متهم کرده بود!‌ البته این «اتهامات» سریعاً از طرف دفتر اوباما مورد تکذیب قرار گرفت، ولی برنامة دمکرات‌ها روشن‌تر از آن است که بتواند تکذیب شود. سفر اخیر اوباما به اروپا، خصوصاً حضور وی در کاخ‌الیزة فرانسه در عمل نوعی سفر در ردة دولتی بود. اوباما در این مذاکرات نه در موضع یک «نامزد» عادی، که در مقام «ریاست‌جمهور» شرکت کرد! این سفر نشان داد که جبهة مخالف ـ مک‌کین و جمهوری‌خواهان ـ در موضعی تدافعی و ناخوشایند قرار گرفته‌.

در اینکه خروج آمریکا از عراق برای منطقة خلیج‌فارس، ایران و ملت‌های دیگر چه عواقبی خواهد داشت، و اینکه فراهم آوردن زمینة حضور گستردة آمریکا در افغانستان با تکیه بر همکاری‌های نظامی و لوژیستیک هند چه نتایجی در مرزهای چین و روسیه به همراه می‌آورد، مسلماً جای بحث بسیار باقی است، ولی در کمال تأسف آسیای مرکزی می‌رود تا خود را برای دوره‌ای طولانی از بحران‌های گسترده آماده کند.

آمریکا به این سادگی‌ها لقمة چرب و نرمی که طی سالیان دراز «نظارت» عالیه بر تجارت‌جهانی در اختیارش قرار داده، از دست نخواهد داد! فقط می‌ماند اینکه پتانسیل‌های نظامی و اقتصادی این کشور تا کجا به کاخ‌سفید امکان چنین بلندپروازی‌هائی، آنهم در منطقة آسیای مرکزی بدهد.



فیلترشکن‌های جدید27ژوئیه2008

http://schools.anonymous.tc
http://whitetab.info
http://bypassall.co.cc
http://surfme.mdtotal.ca
http://capital.iarin.com/
https://www.vicarde.com
https://www.vauntal.com
https://www.vassand.com
https://www.vamperer.com
http://thehole.info
http://www.citrusproxy.info
http://zclick.info
http://www.64y.info
http://www.hopple.info
http://www.bombai.info
http://www.proxyforbebo.info
http://www.aerosurf.info
http://www.myspaceavenue.info
http://www.boratsurf.info
http://www.proxygonecrazy.info
http://www.whitemask.info
http://www.64w.info
http://www.bebofromschool.info
http://www.hidemepls.info
http://www.englandsurf.info
http://www.colourmask.info
http://www.64s.info
http://www.64n.info
http://xtu.in
http://www.maskitall.info
http://cloakw.info
http://www.lonelyproxy.info
http://crackmyspace.net
http://www.dongo.info
http://www.turksurf.info
http://www.russiasurf.info
http://www.proxys.ws
http://www.webanon.info
http://www.profico.info
http://www.chinasurf.info
http://securf.com/proxy
http://www.64g.info
http://www.malaysiasurf.info
http://www.wingwang.info
http://www.hideit4me.info
http://www.junki.info
http://www.speedyanon.info
http://www.sneakme.net
http://www.britishsurf.info
http://www.proxydawg.info
http://www.australiasurf.info
http://www.the-abridged.com
http://www.brownmask.info
http://www.cinderellamask.info
http://www.greecesurf.info
http://newbypassing.info
http://www.tycomeagain.info
http://www.shoproxy.info
http://www.chickenproxy.info
http://cloakc.info

جولای 16, 2008

انسداد و ارتداد!

دسته‌ها: Uncategorized — saeedsaman @ 11:07 ق.ظ


پس از خروج شرکت توتال از قراردادهای نفتی، شاهد بودیم که شرکت «گازپروم»، یکی از بزرگ‌ترین شرکت‌های نفتی جهان که مرکزیت تصمیم‌گیری آن در مسکو قرار دارد، به سرعت جای توتال را می‌گیرد. در اینکه «گازپروم» در پس چنین قراردادهائی چه اهدافی را در عمل دنبال می‌کند مسلماً جای بحث فراوان خواهد بود. با این وجود می‌باید اول تکلیف این وبلاگ را با مسئله‌ای به نام «اقتصادآزاد» روشن کنیم، چرا که ترویج این «توهم» که در قوانین حاکم بر تولیدات گاز و نفت، چون دیگر تولیدات استراتژیک، کشورهای تولیدکننده و مصرف‌کننده، پیرو قوانین «بازار» هستند، بیشتر عوامفریبی است. می‌دانیم که این به اصطلاح «بازار آزاد» آنطور که برخی اقتصاددانان ادعا دارند آنقدرها «آزاد» نیست. ولی اگر این بازار در سطح جهانی به دست دولت‌ها و ساختارهای اقتصادی و تولیدی به صورت روزمره تحت کنترل قرار گرفته، «آزاد» بودن فرضی آن، تبدیل به یکی از مهم‌ترین پیش‌فرض‌های نظام‌های استعماری در جهان امروز شده. بهتر است اشاره کنیم، ایالات متحد که به غلط خود را مهم‌ترین حامی پدیدة «بازار آزاد» در جهان معرفی می‌کند، یکی از طرفداران بی‌قید و شرط پرداخت «یارانه‌های» دولتی جهت حفظ تولیدات استراتژیک در داخل خاک آمریکاست؛ به عبارت بسیار ساده‌تر، تولید گندم، گوشت قرمز، موادسوختی، و دیگر تولیدات استراتژیک در کشور آمریکا، روزی که «یارانه‌های» چندصد میلیارد دلاری دولتی از میان برود، برای تولیدکنندة آمریکائی دیگر به هیچ عنوان امکانپذیر نخواهد بود. حال می‌باید پرسید به چه دلیل حکومتی که خود را بر خلاف قانون اساسی آمریکا، به دخالت مستقیم در روند تولیدات وارد کرده، می‌باید در سطح جهانی تا به این حد در محافل اقتصادی و سیاسی دم از حمایت از «بازار آزاد» نیز بزند؟ بازاری که، بر اساس پیش‌فرض‌های «مقدس» سرمایه‌سالاری می‌باید به دور از هر گونه دخالت دولت به «تعادل» دست ‌یابد!

حال که حداقل تکلیف نویسندة این وبلاگ را با دروغی که تحت عنوان «اقتصاد آزاد» به خورد مردم می‌دهند روشن کردیم، بهتر است بدانیم که نفت و گازطبیعی، به دلائلی که از حوصلة این وبلاگ به مراتب فراتر می‌رود، بیش از دیگر «تولیدات»، خارج از قواعد فرضی این «بازار آزاد» قرار می‌گیرد!

حضور بزرگ‌ترین شرکت نفتی روسیه در میدان گازی «آزادگان» آنهم پس از بیرون انداختن توتال، در عمل هیچ ارتباطی با تولید گاز و یا نفت نمی‌تواند داشته باشد. این نوع «توهمات» را که امروز از زبان «بی‌بی‌سی» و دیگر بلندگوهای استعماری در ابعادی گسترده «می‌شنویم»، نمی‌باید جدی تلقی کرد. روسیه اگر واقعاً نیاز و یا تمایلی به بالا بردن تولیدات خود در زمینة گاز و نفت می‌داشت، بجای این به اصطلاح «سرمایه‌گذاری» فرضی در ایران، می‌توانست از پتانسیل‌های فراوانی که در زمینة گازطبیعی در کشورهای سابقاً شورائی در آسیای مرکزی، و یا حتی در خاک روسیه وجود دارد استفاده کند. کشورهائی که از منظر ثبات سیاسی و ارتباطات گسترده، به مراتب از ایران، آنهم تحت حکومت اسلامی، مقبول‌تر می‌نمایند. ولی همانطور که می‌بینیم گازپروم پنجه بر میدان گازی «آزادگان» می‌گذارد. حال می‌باید پرسید، چرا؟

همانطور که در وبلاگ‌‌های پیشین به تفصیل توضیح داده‌ایم، روسیه پس از فروپاشی اخیر، نخستین هدف خود را به دست آوردن نوعی آرامش سیاسی و تحکیم حاکمیت مرکزی قرار داده بود. ولی امروز، روسیه قصد بازنگری در «اشتباهاتی» را دارد که از دورة تزارها و بلشویک‌ها در مورد ایران و ترکیه صورت داده؛ «اشتباهاتی» که منافع جهانی روسیه را طی بیش از یکصد سال شدیداً به خطر انداخت، و فروپاشی «بلشویسم» در عمل یکی از بازتاب‌های مستقیم آن شد. شاید این تذکر لازم آید که، ساختار سیاسی، نظامی و اقتصادی روسیه، از دیرباز روی به جانب اروپای غربی داشته؛ در تالارهای مسکو و سن‌پترزبورگ «فرهیختگان» به زبان فرانسه سخن می‌گفتند، و فلاسفة عهد روشنگری در دربار کاترین کبیر مورد پذیرائی قرار می‌گرفتند!‌ اینهمه برای آنکه اقلیت قومی سپیدپوست روس، خود را در برابر تهاجمات نظامی و فرهنگی اقوام مسلمان، آسیائی، و خصوصاً امپراتوری عثمانی شدیداً صدمه‌پذیر می‌دید. با این وجود نزدیک شدن مسکو و حاکمیت روسیة تزاری به غرب، در شرایطی صورت می‌گرفت که الزامات شکل‌گیری یک نظام سرمایه‌داری از نوع غربی نیز در روسیه وجود خارجی نداشت! این «تضاد» بنیادین باعث شد که نه تنها پایه‌های قدرت تزارها و دربار رو به پوسیدگی بگذارد، که نهایتاً بلشویسم نیز خود را در مقام یک نظریة «جایگزین» سرمایه‌داری غربی، بر ملت روس و دیگر ملت‌های تحت انقیاد تحمیل کند. نصیب ملت روس از بلشویسم همان بود که دیدیم؛ 50 سال «جنگ‌سرد»! جنگی که در ساختارهای اقتصادی، فرهنگی و مالی منافع‌اش فقط به جیب بانک‌های غربی سرازیر شد. و طی این دوران روسیه از پایه‌ریزی هر نوع رابطة گستردة سیاسی و ساختاری با همسایگان جنوبی خود، که از قضای روزگار از جمله مهم‌ترین و کهن‌سال‌ترین فرهنگ‌های جهان‌اند، محروم ماند.

«حمایت» روسیه از به راه افتادن نیروگاه هسته‌ای بوشهر، شاید یکی از مهم‌ترین گام‌هائی بود که این دولت، جهت تغییر روند روابط با همسایگان مهم جنوبی برداشت. و دیدیم که چگونه ماجراجوئی آمریکائی‌ها در مرزهای ایران به دلیل همین «حمایت» ابتر ماند. در نتیجه در امتداد همین «منطق» می‌توان به صراحت دریافت که چرا تنظیم قرارداد با دولت اسلامی و بیرون راندن توتال از ارتباطات جهانی صنعت نفت ایران، برای روسیه از اهمیت برخوردار می‌شود. در عمل، «جهان اسلام» که امروز در همسایگی روسیه موجودیت خود را به منصة ظهور گذاشته، با آنچه تزارها در دورة عثمانی و قاجار در مناطق جنوبی خود داشتند تفاوت بسیار دارد. این «جهان»، پس از طی مدت زمانی طولانی در بطن روابط استعماری به تدریج سر از خواب زمستانی برمی‌دارد، و اگر هنوز قادر نیست به مراکز تصمیم‌گیری داخلی و اقتصادی‌ای از آن خود تکیه داشته باشد، کوچک‌ترین حمایت مالی و اقتصادی از جانب غرب می‌تواند در این کشورها، وزنة روابط اقتصادی در آسیا و خاورمیانه را به زیان منافع مسکو منحرف کند. و مسلماً روسیه بیش از هر کشور دیگری از این واقعیت آگاهی دارد.

حمایت‌هائی که سازمان ناتو طی دوران «جنگ‌سرد» از حکومت‌های دست‌نشانده در ایران و ترکیه به عمل می‌آورد، همانطور که می‌دانیم «حکایتی» است قدیمی. و روند جریانات جهانی می‌رود تا این حمایت‌ها را به تدریج در کتابچه‌های تاریخ استعماری منطقه برای همیشه مدفون کند. «ظهور» یک‌شبة سیدمحمد خاتمی، و داستان «شیرین» اصلاح‌طلبی‌های او، و سپس رزمایش‌های «متهورانة» احمدی‌نژاد، نشان داد که حکومت‌های غربی دیگر بر مدار گذشته قادر به اعمال نفوذ نیستند. اگر غرب هنوز می‌تواند سیاستگذاری‌هائی را بر ساختار منطقه «تحمیل» کند، بعدها همان غربی‌ها می‌باید خود را با پیامد‌های ناخوشایند سیاستگذاری‌های‌شان هماهنگ کنند! به طور مثال، سیدمحمد خاتمی، احمدی‌نژاد، علی لاریجانی، و … هر چند همگی از مهره‌های اصلی سیاست‌های غرب در ایران‌اند، جایگزین کردن یک سیاست از جانب محافل غربی لزوماً به معنای حذف هیچیک از اینان از صحنة سیاست روز نخواهد بود! و این رابطه‌ای ساختاری است که به تدریج موضع «تقدس» حاکمیت را ـ این موضع همیشه در ارتباط با «واحد بودن» منبع الهام سیاسی همراه است ـ در هم فرو می‌شکند؛ این یکی از کلیدی‌‌ترین رخدادهائی است که غرب را شدیداً در محدودة نفوذ سیاسی‌اش به وحشت انداخته. غربی‌ها به هر قیمت خواهان حفظ مقدسات در بطن روابط سیاسی و اقتصادی کشورهای تحت تسلط خود هستند. طی دهه‌های متمادی، غربی‌ها از مرده‌ریگ «تقدس» در روابط سیاسی در کشورهای تحت نفوذ خود بهترین بهره‌برداری را صورت دادند. در جوامع بشری که «تقدس»‌ همیشه از «بالا» بر آن تحمیل می‌شود، قرار دادن یک حکومت «مقدس» در رأس امور، کافی بود که تمامی امکانات را برای سرمایه‌سالاری فراهم ‌آورد. این حکومت با نابودی روابط میان افراد، خود را بجای هر گونه رابطه‌ای بر مردمان تحمیل می‌کرد! برای غربی‌ها، این نوع بهره‌برداری از مرده‌ریگ ساختار فئودالی در کشورهای عقب‌مانده توانست طی دهه‌های متمادی، آقائی، سروری و پول فراوان به همراه آورد.

همانطور که امروز شاهدیم، با «تکثر» مراکز الهامات عقیدتی در درون یک رژیم سیاسی واحد، حاکمیت اسلامی تا فروپاشی بنیادین «مقدسات» سیاسی‌اش راه درازی در پیش ندارد. و آمریکائی‌ها که عمده‌ترین بازندگان این صحنة سیاسی شده‌اند، سعی در همکاری همه‌جانبه با روسیه دارند، تا مگر از فروپاشی کامل منافع‌شان جلوگیری به عمل آید. به همین دلیل شاهد همکاری‌های نزدیک آمریکا و روسیه بر علیه منافع اروپای غربی در عراق هستیم! ولی در ارتباط با شرایط سیاسی کشور می‌باید عنوان کنیم که گفتمان تبلیغاتی حکومت اسلامی امروز بر دو محوری قرار گرفته که در آن دو گفتمان «غرب‌ستیزی» و «غیرغربی»، در تنافر و تضاد قرار می‌گیرند.

امروز غرب‌ستیزی را در کلام وابستگان به ساختار استعماری گذشته مشاهده می‌کنیم. این همان گفتمان «جنگ زرگری» و «نبرد با آمریکا» است که معمولاً از زبان فرماندهان سپاه پاسداران، فرماندهان نیروهای انتظامی و ائمة جمعه می‌شنویم؛ چرا که اصلاح‌طلبان و جماعت وابسته به محافل اکبربهرمانی، لاریجانی، و ولایتی علیرغم وابستگی تمام به این گفتمان، سعی در مخدوش نمودن وابستگی‌های‌شان دارند. نامة اخیر علی‌اکبر ولایتی، که در آن مواضع «دوستانة» بیت‌رهبری و محفل ایشان رسماً به جهانیان اعلام شده بود، و در چندین روزنامة غربی نیز به صورت همزمان انتشار یافت، شاهدی است بر این مدعا!

ولی گفتمان دیگری نیز پای به فضای سیاسی کشور گذاشته!‌ گفتمانی که به سرعت خود را بازتولید می‌کند. و شرایط سیاسی کشور، این گفتمان را به احمدی‌نژاد و برخی از وابستگان به دولت وی عملاً تحمیل کرده. اینان، نه بر اساس تبلیغات گذشته‌ و شعارهای تکراری از قبیل «نبرد با آمریکا»، که بر پایة روابط رو به گسترش با روسیه گفتمانی «غیرغربی» تولید می‌کنند. همانطور که گفتیم، این گفتمان دیگر «ضدغربی» نیست؛ «غیرغربی» است، و بر پایة روابط اقتصادی و وابستگی‌های ساختاری و استراتژیک به مسکو شکل می‌گیرد. به همین دلیل است که محافل سنتی استعماری خود را شدیداً در معرض خطر می‌بینند، و این تمایل در آن‌ها دیده می‌شود که سعی در به دست گرفتن روند «منطقی‌» کردن روابط خود با غرب داشته باشند ـ باز هم بهترین نمونه از این نوع تلاش‌ها را می‌توان در نامة علی‌اکبر ولایتی مشاهده کرد.

با این وجود می‌باید اذعان کنیم که حرکت در این دو مسیر، نهایت امر نه تنها راه به فروپاشی عامل «تقدس» در سیاست کشور خواهد گشود، که غرب را در موضعی تدافعی قرار می‌دهد. چرا که هر چه محافل سنتی استعماری ـ اصلاح‌طلبان، اکبر بهرمانی، ولایتی، لاریجانی، و … ـ سعی در «منطقی‌» کردن مواضع خود با غربی‌ها داشته باشند، نهایت امر وابستگی‌شان را به غرب علنی‌تر خواهند کرد، و بهره‌برداری از موضع‌گیری‌های نمایشی‌شان را از دست می‌دهند. و از طرف دیگر، در جبهة گفتمان «غیرغربی» نیز هر چه تولید این گفتمان در بطن جناح‌های حکومتی شدت یابد، ایجاد رابطة «منطقی» با غرب بیشتر در رأس امور کشور قرار خواهد گرفت. ولی می‌باید قبول کرد که ایجاد رابطه با آمریکا، چه در محتوائی که محافل سنتی استعماری می‌طلبند، و چه در ساختاری که گفتمان «غیرغربی» می‌جوید، فقط به معنای فروپاشی دکترین «کارتر ـ برژینسکی» خواهد بود. این فروپاشی به معنای خروج از نظام «انسدادی» است که منافع عالیة غرب طی سه دهه بر منطقه تحمیل کرده. این «خروج» می‌تواند نقطة آغازین حرکتی باشد که ایرانیان را از دوران قرون وسطی به عصر نوینی رهمنون شود.

 

 

نسخة پی‌دی‌اف ـ اسکریبد

نسخة پی‌دی‌اف ـ اسپیس

 

فیلترشکن‌های جدید16ژوئیه2008

https://www.proplene.net
https://www.prodiard.com
http://web.hostmyweb.biz
http://no-carbon.info
http://b0a.info
http://www.wuxihold.com
http://www.xunblock.us
http://mywhitebeaches.info
http://www.phonyip.info
http://www.greensurf012.info
https://www.pulard.com
http://college.timewaster.us
http://unfilter.k-n.info
http://college.codeproject.eu
https://www.purpious.net
http://degree.webadminpro.net
http://www.swiftunblock.com
http://www.hidemyazz.info
http://beanonymous.us
http://surfinvis.net
http://surfi.info
http://unblock.frenz.ca
http://onproxyline.com
http://gossipgirl-online.info
http://guiltytreats.info
http://www.bestsurfinschool.info
http://deadliest.info
http://yexxen.info
http://www.surfanonymous.us
http://www.phonyip.info
http://www.greensurf012.info
http://mycampingworld.info
http://dozzoz.info
http://www.greensurf006.info
http://www.cashrox.com
http://blackproxy.eu
http://birdwatchingblog.info
http://blackbeaches.info
http://simpleplumbing.info
http://ritesh.biz
http://www.greensurf003.info
http://www.unblockedspace.com
https://remainhidden.com
http://b0e.info
http://creditcrunchblog.info
http://4ine.com
http://b0c.info
http://www.greensurf007.info
http://www.greensurf002.info
http://hidemyazz.org
http://www.greensurf005.info
http://black-proxy.info
http://www.mysurfinschool.info
http://techzapp.com
http://mysurfingworld.info
http://www.greensurf010.info
http://thenightsky.info
http://www.greensurf011.info
http://www.greensurf004.info
http://www.surfitsecure.info
http://www.unblockedproxy.ca
http://www.surfinschooltoday.info
http://ovenblog.info
http://www.proxysurfatwork.info
http://www.greensurf009.info
http://freewebmoney.info
http://uberonlinedating.info
http://www.websafeproxy.info

 

 

 

 

جولای 14, 2008

عطر اورانیوم!

دسته‌ها: Uncategorized — saeedsaman @ 11:08 ق.ظ




شاهدیم که گروه‌های به اصطلاح «مخالف» اصول‌گرائی، روزی‌نامه‌ها و سایت‌های «اصولگرا» را متهم می‌کنند که از اظهارات اخیر سخنگوی وزارت امورخارجة ایالات متحد، شون مک کورمک، برداشت‌های «نادرستی» صورت داده‌اند. بر اساس اظهارات مخالفان «اصولگرائی»، سر و صدا و هیاهوی فراوانی که بر سر اعلام آمادگی آمریکا برای مذاکره با حکومت اسلامی بر محور «موضوع» هسته‌ای، آنهم بدون پیش‌شرط «تعلیق غنی‌سازی» به راه افتاده فقط یک تبلیغات سیاسی، پوچ و بی‌معناست. در این میان سایت «تابناک» که مستقیماً نقطه‌نظرهای حامیان رفسنجانی را بازتاب می‌دهد، حتی به بحث و گفتگو در مورد بی‌دلیل بودن این هیاهو پرداخته و در تاریخ 22 تیرماه سالجاری، عنوان می‌کند:

«اظهارات شون مک‌کورمک، سخنگوي وزارت خارجه آمريکا مبني بر احتمال حضور کاندوليزا رايس بر سر ميز مذاکره با ايران، با ذوق‌زدگي برخي رسانه‌هاي مدعي اصولگرائي همراه شده است.»

و صد البته، در ادامة این مطلب، «ذوق‌زدگی» محافل اصولگرا را سایت تابناک کاملاً تبلیغاتی و کودکانه معرفی کرده. در همین مقطع می‌باید عنوان کرد که بحث در مورد «موضوع» هسته‌ای در کشور ایران، در واقع آن نیست که در رسانه‌ها، چه موافق و چه مخالف در بوق و کرنا گذاشته شده. حکومت اسلامی قدرت و اقتدار لازم را ندارد تا بتواند یک کشور جهان سوم را از منطقة نفوذ چند شرکت‌نفتی غرب، یک‌شبه به آنچه «باشگاه اتمی» قدرت‌های بزرگ عنوان شده، رهنمون شود. خلاصه می‌گوئیم، دیپلماسی هسته‌ای بر اساس وجود یک یا چند «بمب» پایه‌ریزی نمی‌شود؛ دیدیم که در مورد پاکستان چنین نشد، و امروز که این کشور در آستانة فروپاشی ساختاری قرار گرفته، حضور این دولت در «باشگاه اتمی»، آنهم از نوع «نظامی»، به هیچ عنوان در روند مسائل نقش سرنوشت‌سازی ایفا نمی‌کند.

در این راستا شاید بررسی کوتاهی از تاریخچة گسترش فناوری نظامی هسته‌ای لازم باشد. می‌باید عنوان کنیم که پس از پایان جنگ دوم جهانی، حضور برخی کشورها به عنوان «اعضاء باشگاه» اتمی به دلیل اقتدار سیاسی‌شان صورت گرفت، در این میان می‌باید از روسیه و چین نام برد؛ دیگر کشورها از قبیل فرانسه و انگلستان فقط به دلیل آنکه آمریکائی‌ها بتوانند متحدان خود را به عنوان اعضاء دائم شورای امنیت بر مجموعة سازمان ملل تحمیل کنند، «هسته‌ای» شدند!‌ البته این موضع از طرف برخی مورخان مورد تردید قرار گرفته، ولی اگر حضور فرانسه در شورای امنیت پیش از اتمی شدن ارتش این کشور صورت گرفت، باقی ماندن فرانسه در بطن این شورا در مقام عضو دائم، فقط به دلیل اعطای «بمب اتم» به این کشور بود. بعدها شاهد اتمی شدن نظامی دیگر کشورها از قبیل هند، اسرائیل و نهایتاً پاکستان هستیم! ولی می‌باید توضیح داد که این نوع «هسته‌ای» شدن، با آنچه در بالا عنوان کردیم کاملاً متفاوت است. کشورهای فوق نه در چارچوبی مستقل و تصمیم‌گیرنده که در ساختاری کاملاً «بازتاب دهنده»‌،‌ به بمب اتم دست یافته‌اند. به عبارت دیگر، منافع سیاسی این کشورها وجود «بمب» را الزامی نمی‌کند، بلکه منافع دیگر ساختارهاست که این «بمب» را در اختیار اینان قرار داده، و در تقابل با نمونه‌های انگلستان و فرانسه می‌باید این امر را مورد نظر قرار داد که پدیده‌ای به نام صنایع «نظامی ـ هسته‌ای» و یا حتی «صنایع هسته‌ای» غیرنظامی طی سالیان درازی که از «اتمی» شدن هند، پاکستان و اسرائیل می‌گذرد از این کشورها سر بر نیاورده.

خلاصه اینکه ورود یا عدم ورود به «باشگاه» اتمی پدیده‌ای نیست که در حد تصمیمات یک دولت جهان سومی باشد. کشوری که پای به باشگاه اتمی می‌گذارد، فقط در صورت برخورداری از اقتدار در سطوح اقتصادی، مالی، نظامی و خصوصاً سیاست داخلی قادر خواهد بود موجودیت و منافع خود را در سطح جهانی به دیگر کشورها «تفهیم»‌ کند! خلاصه می‌گوئیم، حکومت فعلی ایران که به سختی قادر به حفظ موجودیت خود در تخالف با افکار عمومی توده‌های مردم قرار گرفته، نمی‌تواند در باشگاه اتمی جائی برای خود باز کند.

این مطالب را مسلماً در ابعاد بسیار گسترده‌تر قدرت‌های بزرگ بهتر می‌دانند. حال می‌باید پرسید سئوالاتی که در سطح جهانی در برابر ملت ایران قرار گرفته و نظام تبلیغاتی بر آن برچسب «حق مسلم اتمی» ایران زده‌، از چه نوع استفهامات می‌تواند باشد؟ این استفهامات نخست از ابعادی داخلی برخوردار شده. برخورد محافل داخلی بر سر تصاحب هر چه بیشتر قدرت و کنار زدن «رقبا»! برخورد رقبائی که تا دیروز حداقل به صورتی کاملاً ظاهری، همگی زیر خیمة «مقام معظم» جمع شده بودند، امروز از واضحات سیاست روز در کشور است. اظهارات دیروز وزیر نفت حکومت اسلامی مبنی بر «خروج شرکت توتال» از طرح گاز پارس جنوبی، و به صورتی تقریباً همزمان «رد این مطلب» از سوی الهام، سخنگوی دولت، نشان می‌دهد که «استفهامات نفتی» و نقشی که قدرت‌های جهانی هر یک در امر «مقدس» چپاول منابع گازطبیعی و نفت کشور ایفا خواهند کرد به صورتی غیرقابل تردید به پروندة به اصطلاح هسته‌ای «سنجاق» شده! از طرف دیگر همانطور که امروز شاهد بودیم، در کنفرانس مطبوعاتی احمدی‌نژاد رسماً اعلام داشت که دولت وی نظرات علی‌اکبر ولایتی، مشاور عالی «مقام معظم» در امور سیاست خارجی را اصولاً فاقد وجهة قانونی و سیاسی می‌داند!

می‌دانیم که مشاور «کذا» که پس از 16 سال خیمه‌زدن بر سیاست خارجی حکومت اسلامی در دورة «جنگ‌سرد»، بالاخره رضایت داد تا این صندلی را به دیگری واگذار کند، اگر به صورت همزمان «نامه‌ای» به چندین روزی‌نامة جهانی می‌فرستد تا در آن «مواضع» مقام معظم را به صورت «روشن» بیان کند، پیشتر اجازة چنین «شکرخوری‌ها» را گرفته! به عبارت دیگر این امر غیرقابل تصور است که مشاور علی‌ خامنه‌ای بدون صلاحدید بدنة حکومت اسلامی شخصاً و به صورت فردی دست به چنین عملی زده باشد. با این وجود خبرگزاری فارس از قول «پرزیدنت» محبوب مقام معظم در کنفرانس مطبوعاتی می‌نویسد:

«آقاي ولايتي آدم محترمي هستند و نظراتي دارند و همه آزاد هستند كه نظرات شخصي خود را بيان كنند.»

البته در اینکه آقای ولایتی «آدم‌ محترمی» هستند کسی شک ندارد؛ حداقل آن‌ها که حضور ایشان را 16 سال در صحنة دیپلماسی کشور، بر مردم ستمدیدة این مملکت تحمیل کردند، حتماً با «برادر» احمدی‌نژاد هم عقیده‌اند. ولی یادمان نرفته که در آغاز دوران شکوهمند «مهرورزی»، وبلاگ همین «آدم محترم» به دلیل آنچه دولت «دخالت در امور سیاسی کشور» عنوان کرده بود، از طرف ادارة مخابرات همین «دولت» فیلتر شد! می‌باید از حضرت احمدی‌نژاد پرسید، چه شده که این «آدم محترم» فقط بعضی‌ اوقات اجازه دارد «نظرات شخصی» خود را بیان کند؟ در ثانی، رئیس دولتی که ده‌ها کتاب، فیلم، نشریه، مجله، روزنامه، وبلاگ و مقاله را همه روزه به زیر تیغ سانسور می‌برد، و در برابر خبرنگاران، «محترم» بودن یک وزیر اسبق این حکومت را دلیلی برای اجازة اظهار نظر شخصی ایشان می‌خواند، حتماً هزاران نفری را که همه روزه سانسور می‌کند، «غیرمحترم» به شمار آورده! چرا که حق «اظهار نظر شخصی‌» برای اینان قائل نیست. در هر حال آقای احمدی‌نژاد حرف آخر را هم در همان فارس نیوز بر زبان می‌راند:

«[...] ولايتي در تصميم‌گيري هسته‌اي دخالتي ندارد، [...] مديريت هسته‌اي روشن است و دولت در بخش‌هاي مختلف آن پاسخ‌گو است.»

بله، «آدم محترم» که عملاً به نام علی‌خامنه‌ای دست به نامه‌نگاری با مطبوعات جهانی زده بود، گویا «گز نکرده جر داده!» و در همین «خلاصه» می‌توان تضاد منافع میان محافل وابسته به حاکمیت‌های جهانی را در بطن درگیری‌های داخلی کشور به صراحت مشاهده کرد. اینکه «بستة هسته‌ای» ایران، بجای آلوده بودن به عطر «اورانیوم»، بوی گند نفت و گاز گرفته دیگر از «اسرار مگو» نیست. ولی همانطور که می‌توان حدس زد، و با در نظر گرفتن حساسیت‌ توده‌های ایرانی به چپاول منابع نفت و گاز کشور، قدرت‌های جهانی تمایلی به علنی شدن درگیری‌های خود با یکدیگر بر محور «نفت» ندارند. اینان ترجیح می‌دهند که توده‌ها را در چارچوب تبلیغات جهانی به دنبال نخود سیاه بفرستند، نخودسیاهی که امروز نام پر طمطراق و غلط‌انداز «استقلال هسته‌ای ملت ایران» به خود گرفته!

بررسی مطلب هسته‌ای و نفتی را در همینجا به پایان می‌بریم، و وبلاگ را با اشاره‌ای هر چند گذرا به «فرار» یکی از مبارزان «وحدت حوزه و دانشگاه»، به کشور دمکراسی‌پرور آمریکا ادامه می‌دهیم. همانطور که می‌دانیم احمد باطبی، یکی از همرزمان «فخرآور» معروف ـ عکسی هم به یادگار در «پیژامای» اوین با هم گرفته‌اند ـ چند روزی است نزد رفیق هم‌زنجیر خود به سرزمین دمکراسی فرار کرده! البته تبلیغات در اطراف ایشان کم نیست؛ دلیل هم روشن! آمریکائی‌ها حق منحصربه‌فرد خود در استفاده از زباله‌های حکومت اسلامی در خارج از کشور را گویا به ثبت رسانده‌اند؛ یک «ویترین» چند دهنه درست شده، و اینهمه به این خیال که اگر روز و روزگاری فروپاشی اتفاق افتاد، آنچه در ینگه دنیا و دیگر نقاط تحت کنترل «عموسام» در آب‌نمک خوابیده، به کارشان آید. یادمان نرفته که در آغاز بلواهای اسلامی که نهایت امر کار را به کودتای آمریکائی 22 بهمن کشاند همین زباله‌ها از قماش بنی‌صدر، یزدی، قطب‌زاده، و چرا راه دور برویم حضرت «دکتر» علی‌اکبر ولایتی که در بالا «آدم محترم» معرفی شدند، در همین دکان «سرمایه‌سالاری» آمریکائی در آب‌نمک غوطه‌ می‌خوردند!

به هر تقدیر می‌باید به باطبی «مبارز» تبریک گفت! چرا که توانسته از چنگال نظام ولایت فقیه، که طی سال‌های دراز خود از حامیان واقعی آن بوده، و در امتحانات ورودی «سیاسی ـ عقیدتی» دانشگاه نیز با موفقیت تمام از مرز «قبولی» اصول آن گذشته، «فرار» کند! ولی در همینجا به آمریکائی‌ها و دوستان‌شان می‌گوئیم که، نظام ولایت فقیه یک «دمکراسی» نیست که برخی افراد بنا به مصالحی در بطن آن از این جناح به آن جناح بپرند! همکاران این حکومت استعماری و ضدبشری آینده‌ای در بطن روابط سیاسی کشور نخواهند داشت، و آمریکا بهتر است بی‌جهت آب در هاون روابط استعماری گذشته نکوبد. این «اشتباه» سیاسی را با امثال اکبر گنجی، مسعود بهنود، عطاالله مهاجرانی، و … پیشتر تکرار کرده‌اید! غافل از اینکه، مردم ایران کور نیستند و بخوبی همکاران و نانخورهای واقعی ولایت فقیه را می‌شناسند. امروز حتی اگر علی خامنه‌ای را هم با پیژامای خاکستری به آمریکا «فرار» بدهید، کسی برای حرف‌تان تره خرد نخواهد کرد! یا آمریکا دست از توطئه بر علیه منافع ملت ایران و صحنه‌سازی‌های معمول بر می‌دارد، و یا اینکه با در نظر گرفتن آرایش نیروهای داخلی و خارجی کشور، نخستین قربانی پروژة دمکراسی ملت ایران، منافع همین دولت جنایتکار در کل منطقه خواهد بود.

 

فیلترشکن‌های جدید14ژوئیه2008

جولای 6, 2008

نفت سیا!

دسته‌ها: Uncategorized — saeedsaman @ 12:46 ب.ظ



به دست دادن نگرشی متقن از شرایط سیاسی در ایران شاید بررسی دو مطلب اساسی را الزامی می‌کند؛ ایندو مطلب ظاهراً ارتباط چندانی با یکدیگر ندارند، ولی اگر درست بنگریم مکمل یکدیگر شده‌اند. مسئلة نخست بحران ایدئولوژیک در کشورهای غربی است. این شرایط نهایت امر بر حیاط‌خلوت منافع غرب تحمیل خواهد شد، و طبیعی است که کشور ایران تحت حاکمیت اسلامی از این بحران ایدئولوژیک راه گریز نداشته باشد. مسئلة دوم ارتباط تنگاتنگی است که پس از جنگ دوم جهانی، به دلائل استراتژیک، حاکمیت‌های غرب با تولید نفت خلیج‌فارس، و راهبردهای منطقه‌ای در خاورمیانه و آسیای مرکزی ایجاد کرده‌اند؛ ارتباطی که اینک به دلیل فروپاشی اتحادشوروی در حال تحول است، و اجباری نیست که این تحولات، امروز نیز در قالب سال‌های پس از جنگ جهانی، در مسیر منافع غرب قرار گیرد. بحرانی که امروز توسط عوامل حکومت اسلامی و برخی قدرت‌های غربی و حاکمیت‌های قدرتمند منطقه‌ای در کشورمان به راه افتاده برآیندی است از مجموعة این شرایط.

نخست به «بحران» ایدئولوژیک اشاره می‌کنیم. همانطور که می‌دانیم پس از پایان جنگ دوم مسیر تبلیغات جهانی کاملاً «روشن» بود. کشورهای جهان یا متعلق به خیمة غرب بودند، و یا عضوی از «اردوگاه» شرق! اینکه «منافع»‌ واقعی ملت‌ها را گروهی در تعلق به این جبهه و یا به آن ساختار می‌دیدند، آنقدرها مفهوم و معنا نداشت. بر خلاف ادعاهای نوکران غربی و آتش‌بیاران شرقی، تعلق به هر کدام از این دو اردوگاه نتیجه‌ای یکسان به همراه می‌آورد، فروپاشی منافع ملی!‌ البته عدم ایجاد ارتباط با هر کدام از ایندو جبهه نیز خسران و اضرار چشمگیری داشت! خلاصة مطلب حاکمیت‌های واشنگتن و مسکو جهان را به دو بخش تقسیم کرده‌ بودند که نتیجة حضور و یا عدم حضور ملت‌ها و کشورهای دیگر در آن‌ها به هر صورت و به هر تقدیر جز بحران و تحمیل شرایط غیرانسانی بر ملت‌ها هیچ نبود. ولی «تعلق» به این جبهه‌ها در رده‌های مختلف صورت می‌گرفت؛ اگر فرانسه عضوی از اردوگاه غرب به شمار می‌رفت، موضع این کشور با سلطان‌نشین عمان در همان ساختار غربی کاملاً‌ تفاوت داشت. خلاصة کلام «نوکری» نیز در رده‌های مختلف صورت می‌گرفت.

با فروپاشی اتحادشوروی این ساختار نیز در سراسر جهان، درست مانند برج‌های دوقلوی نیویورکی در لحظه فرو ریخت. حاکمیت‌های «‌ایدئولوژیک» شرقی که با تکیه بر سر نیزة نظامیان ادعای سوسیالیسم داشتند، به همان میزان از این فروپاشی متضرر شدند که حاکمیت‌های غربی! ولی غرب به دلائل تاریخی از ساختارهای اقتصادی‌ای برخوردار بود که می‌توانست در برابر بحران مقاومت به خرج دهد، مقاومتی که برای ساختارهای صرفاً ایدئولوژیک در اردوگاه شرق امکانپذیر نبود. اینکه در رسانه‌های بین‌المللی مرتباً از «فروپاشی» شوروی سخن به میان می‌آید، بدون آنکه تبعات این فروپاشی در اقتصاد، صنایع و خصوصاً ساختارهای متزلزل شدة اجتماعی در کشورهای غربی مورد بررسی قرار گیرد، به همین دلیل است؛ ساختار اقتصادی در این میان به یاری غرب آمد تا واقعیت فروپاشی ایدئولوژیک از چشم پنهان بماند.

طی سالیان دراز که از فروپاشی استالینیسم در صحنة روابط بین‌الملل می‌گذرد، کشور روسیه که خود را به دلائلی میراث‌خوار امپراتوری استالین می‌داند، به تدریج سر از بحران فراگیر برداشته. و در این چارچوب، روند منافع سرمایه‌داری نوپای روسیه، امروز در قالب حاکمیت جدیدی بر ملت روس و مناطق تحت نفوذ کرملین اعمال می‌شود؛ این نوع «حاکمیت» ارتباط چندانی با آنچه بلشویسم می‌خواندیم ندارد، بازتابی است از منافع ساختار سرمایه‌داری که به صور مختلف در کشور روسیه از خاکستر بحران فروپاشی سر بر آورده. ولی همانطور که در بالا گفتیم، غرب نیز در همین روند «جایگزینی» قرار دارد، فقط به دلیل حفظ اهرم‌های اقتصادی و مالی، این «دگردیسی»‌ در غرب کمتر از شرق قابل رویت بوده. حضور پدیده‌ای به نام «نئوکان» در رأس حاکمیت آمریکا، و یا به قدرت‌ رسیدن افرادی از قماش برلوسکونی و سرکوزی در کشورهای کلیدی اروپای غربی، و از همه جالب‌تر، نامزدی یک رنگین پوست برای تصاحب مقام ریاست جمهوری ایالات متحد، کشوری که نژادپرستی یکی از پایه‌های اصلی «تمدن» آن به شمار می‌رود، همه و همه نشانه‌هائی از فروپاشی ساختاری است، هر چند در رسانه‌ها سخنی از آن به میان نیاید.

شاید اغراق نباشد اگر عنوان کنیم که غرب در این روند پای به شرایط ایدئولوژیکی گذاشته که به دوران پیش از جنگ دوم شباهت بسیار دارد. کسانیکه بحران‌های دهة 1930 را در اروپای غربی و آمریکا به صراحت می‌شناسند، از ریشه‌های واقعی جنگ دوم جهانی آگاهی‌هائی دارند. در آن دوره نیز غرب اهرم‌های تصمیم‌گیری اقتصادی و مالی را در دست داشت، ولی از نظر ایدئولوژیک دچار بحرانی فزاینده شده بود. پیروزی «انقلاب اکتبر» اگر در روسیه برای ملت‌های تحت ستم نه نانی به همراه آورد و نه امنیت و ‌آرامش، تلاطم برخاسته از این انقلاب، سرمایه‌داری غرب را به شدت متوحش کرده بود. حضور نیروهای «آزاد شدة» روشنفکری، سیاسی و کارگری که با الهام از پیروزی انقلاب اکتبر پای به میادین تحرکات وسیع اجتماعی در کشورهای غربی گذاشته بودند، برای سرمایه‌داری غیرقابل تحمل بود؛ پایه‌ریزی نظریه‌های مضحک و خون‌ریز «فاشیسم» و «نازیسم»، در عمل پاسخ سرمایه‌سالاری به الهامات سوسیالیستی بود.

البته کاملاً قابل پیش‌بینی است که محافل مختلف سرمایه‌سالاری در واکنش به بحران «انقلاب اکتبر» هر کدام پروژه‌ای مختلف ارائه داده باشند، ولی همانطور که دیدیم، نهایت امر همین پروژه‌ها جهان را به کام جنگ کشاند. ولی این «جنگ» برای بعضی‌ها «نعمت‌الهی» شد، چرا که کارت‌های سیاسی و استراتژیک از نو میان تصمیم‌گیرندگان توزیع شده، غرب با بهره‌گیری از بحران عظیم سیاسی و مالی که بلشویسم در آن دست و پا می‌زد، توانست هم منافع کلیدی سرمایه‌داری را از «گزند» بلشویسم محفوظ نگاه دارد و هم تحرکات سوسیالیسم داخلی را بکلی سرکوب کند؛ عملی که بدون جنگ دوم اصولاً امکانپذیر نمی‌بود. اینجاست که می‌بینیم اگر طی سالیان دراز پس از پایان جنگ دوم ادبیات گسترده‌ای در توضیح پدیدة «پردة آهنین» در غرب چشم به جهان گشوده، برنامه‌ریزانی که در عمل این «پرده» را بر جهان تحمیل کردند، از دارودستة سرمایه‌سالاران غربی بودند. غرب در پشت این «پرده» توانست نزدیک به 50 سال توسعة همه‌جانبه، غارت و چپاول ملت‌های جهان سوم، و سرکوب ملت‌های ضعیف‌تر را تحت عنوان حمایت از «حقوق‌بشر»، «دمکراسی» و آزادی انسان‌ها صورت دهد، و نهایت امر با حمایت‌های مقطعی از بحران‌های موجود در شرق، تصویری آنچنان شیطانی از «سوسیالیسم» بسازد که سرمایه‌داری، حتی در چشم قربانیانش «بهشت» برین بنماید!

این شرایط در منطقة خاورمیانه و خلیج‌فارس ویژگی عجیبی پیدا کرد. کشورهای واقع شده در این منطقة گسترده و ثروتمند، بر خلاف بسیاری از مناطق جهان، هم از پیشینة فرهنگی بسیار عمیق و غنی‌ برخوردار بودند، و هم از نظر ساختار فرهنگی وابسته به دینی بودند که در راستای رشد اقتصادی، مالی و تشکیلاتی هنوز بن‌بست‌های عملی آن «علنی» نشده بود. در عمل، بهترین سلاح برای مبارزه با نفوذ سوسیالیسم و نظریه‌های «مزاحم»‌، باد انداختن در بادبان همین «دین مبین» بود. می‌باید قبول کرد که امپراتوران اتحاد شوروی نیز از این نقطه ضعف آگاه بودند، ولی به دلیل آرایش ویژة ایدئولوژیک فرقه‌های وابسته به مسکو نمی‌توانستند در برابر آن مقاومت کنند. تمامی تلاش‌های مسکو، طی سالیان دراز پس از پایان جنگ دوم، تا فروپاشی، در این منطقه محکوم به شکست بود. حتی پس از کودتای 28 مرداد در ایران، زمانیکه از نظر دانشگاهیان و روشنفکران آندوره همکاری‌های غرب و عمال کودتا به نوعی توجیه‌کنندة «معصومیت» سیاسی حزب توده شده بود، غربی‌ها توانستند با گسترش نظریة من‌درآوردی «کمونیسم مستقل»، نخست حزب‌توده را در دانشگاه‌ها منزوی کنند، و سپس از درون همان به اصطلاح «کمونیسم مستقل» جریانات دانشگاهی چپ‌نما و وابسته به بازار و مجاهدین خلق را بیرون بکشند. خلاصة کلام، شرایط طوری بود که پس از سقوط حکومت پهلوی، هیچ بنیاد و تشکیلات کلیدی در جامعة ایران تحت نفوذ معنوی و یا تشکیلاتی شوروی وجود نداشت؛ مسئله‌ای که با در نظر گرفتن همجواری ایران و شوروی بسیار تعجب‌آور بود.

ولی مبارزة غرب با نفوذ شوروی در این منطقه به همان میزان که زمینه‌ساز گسترش نوعی «دین‌خوئی» افراطی در میان طبقات مختلف اجتماعی می‌شد، از نظر مالی و اقتصادی نیز غرب را هر چه بیشتر به تولید نفت‌خام در منطقه وابسته می‌کرد. غرب همزمان با دمیدن در بوق‌های ضدروسی، به پیش‌داوری‌ها و تعصبات دینی نزد مسلمانان این منطقه دامن می‌زد، و خود را نیز بیش از پیش به منابع نفتی این منطقه وابسته می‌کرد. با نگاهی به روند رشد صادرات و واردات نفت خام نزد کشورهای عمدة سرمایه‌داری غربی و ژاپن، به صراحت می‌بینیم که وابستگی کشور‌های صنعتی به نفت منطقه رشدی مداوم داشته. و این روند در سال‌های اخیر به اوج خود رسید.

امروز، همانطور که در بالا گفتیم غرب در درون مرزهای خود با بحران ایدئولوژیک روبرو شده. از بررسی چند و چون این بحران در این مقطع می‌گذریم، ولی بحران مذکور به محدودة نفوذ مستقیم غرب نیز، که کشورهای خاورمیانه و خصوصاً ایران در آن قرار گرفته‌اند سرایت کرده. و اگر بحران فعلی، ساختارهای غربی را وادار به بازنگری در بطن نظریه‌های اجتماعی و سیاسی‌شان می‌کند، در منطقة نفوذ غرب در خاورمیانه، بازنگری در ارزش کاربردی اسلام به عنوان یک نگرش سیاسی از نظر منافع غرب حیاتی شده؛ به عبارت دیگر این اسلام که تا دیروز بهترین وسیله‌ جهت مشتعل کردن تعصبات توده‌های تحریک شده بود تا با تکیه بر آن کمونیسم را از میدان به در کنند، امروز که کمونیسم دیگر وجود ندارد به چه درد خواهد خورد؟ ناظران سیاسی خواهند گفت که بهترین کاربرد این نوع اسلام در حال حاضر می‌تواند تحریک توده‌ها در کشورهای منطقه بر علیه «ارتدوکس‌های» روس باشد. به عبارت دیگر بازگشتی دوباره به صورت‌بندی‌های جنگ‌سرد!

حمایت مقطعی سرمایه‌داری نوین روسیه از نئوکان‌ها در حمله به کشور عراق در واقع جهت مقاومت در برابر همین صورتبندی نوین «جنگ‌سرد» بود. قرار دادن ارتش ایالات متحد در برابر مسلمانان عراق و افغانستان، به سرعت نظریة «اسلام ضدارتدوکسی» را از نظر استراتژیک منزوی کرد، و روسیه توانست طی سالیانی که جنگ بر عراق و افغانستان تحمیل شد «نفسی به راحت» بکشد!‌ ریشة همکاری‌های نفتی میان شرکت‌های نفتی غربی و روسی نیز در همین ارتباط دوجانبه قرار دارد. اینکه رئیس جمهور ایالات متحد در هر سخنرانی خود را بالاجبار در برابر تندروهای مسلمان قرار دهد ـ هر چند این شرایط بیشتر ساختة تبلیغات باشد تا منعکس کنندة واقعیات ـ برای مسکو احساس آرامش به همراه خواهد آورد؛ غرب دیگر نمی‌تواند به صورت رسمی در مخالفت با منافع روسیه از اسلام حمایت کند.

ولی این «اسلام» که دیگر جهت مبارزه با نفوذ روسیه به کار غرب نمی‌آید، به نوبة خود می‌تواند برای غرب دردسر آفرین هم بشود!‌ چرا که دمیدن در بوق «تضاد» سرمایه‌داری غربی با اسلام هر قدر که بنیادهای دین اسلام نانخورهای سازمان‌های جاسوسی غربی باشند، نهایت می‌تواند امر را بر قشرهائی در جامعه مشتبه کند!‌ و این تشبه و توهم، هر قدر کودکانه و احمقانه، امروز می‌تواند در تمامی ابعاد منطقه‌ای عصای دست روسیه شود. در نتیجه غرب همزمان برنامة تبلیغاتی گسترده‌ای نیز جهت توجیه نقطه‌نظرهای «اسلام دوستانة» خود به راه انداخته، که در رأس آنان می‌باید حضور سناتور «حسین» اوباما را در انتخابات کاخ سفید متذکر شد! دست‌هائی که نام اوباما را طی ماه‌های طولانی در کنار «حسین» قرار دادند و در بوق‌های تبلیغاتی و در سطوح مختلف دمیدند، مسلماً از نظر سیاسی برنامه‌ای را دنبال می‌کرده‌اند. برنامه‌ای که اینک ابعاد گستردة داخلی آن خود را نمایان می‌کند. به عبارت دیگر اگر دمکرات‌ها بتوانند با بیرون کشیدن «حسین اوباما» بر پروندة قطور جنایات آمریکا و انگلستان در منطقة‌ خاورمیانه نقطة پایان بگذارند، بار دیگر روسیه در همان صورت‌بندی‌‌ای اسیر خواهد شد که با قبول حضور ارتش آمریکا در عراق قصد اجتناب از آنرا داشت!

بحرانی که امروز ایران را فراگرفته در عمل بازتابی است از تمامی آنچه در بالا آوردیم. انگلستان که به طور سنتی مهم‌ترین حاکمیت استعمارگر در منطقة خاورمیانه بوده به دلیل مخالفت‌های پایه‌ای از جانب مسکو، و حمایت آمریکا از این مواضع، به سرعت از میدان بیرون می‌رود، و طبیعی است که سعی تمام داشته باشد محافل وابسته به لندن را بر علیه روابط «مسکو ـ واشنگتن» بسیج کند. سفر علیاحضرت ملکة انگلستان به آنکارا و نوشیدن شامپانی در ملاءعام با رئیس جمهور اسلام‌گرای ترکیه در عمل تفی بود که حاکمیت انگلیس به صورت آمریکائی‌ها انداخت. ولی همانطور که می‌بینیم این «تضاد» منافع آنچنان بالا گرفته که همچون دورة آغازین جنگ دوم جهانی می‌تواند به سرعت از چارچوب‌های منطقی خارج شود.

هر بشکه نفت خاورمیانه، امروز در ظاهر نزدیک به 150 دلار آمریکا برای صادرکنندگان قدرت خرید ایجاد می‌کند. البته این قدرت خرید از طرف غرب کاملاً تحت کنترل است و هیچگونه امتیازی در عمل به صادرکننده داده نخواهد شد. ولی این محدودیت به هیچ عنوان شامل حال اقتصاد و امور مالی روسیه نمی‌شود!‌ در نتیجه، تمامی حملات سیاسی آمریکا امروز متوجه ملت‌های مسلمان، و شرکاء ایالات متحد در اروپای غربی شده!‌ آمریکا در صورت‌بندی‌ای قرار گرفته که پیش راندن کشورهای منطقة خلیج‌فارس به سوی بحران را به صورتی اجباری هدف اصلی خود قرار داده؛ این کشور هم می‌خواهد نزدیکی خود را با «جهان اسلام» در بوق و کرنا بگذارد، تا سیاست‌های کرملین را در منطقه خنثی کند، و هم می‌خواهد در تبلیغات داخلی از شرکت‌های نفتی آمریکائی و روسی «سلب مسئولیت» کرده، شیخ‌های عرب و حکومت اسلامی را مسئول گرانی نفت بنمایاند! آمریکا برنامه‌های دیگری نیز دارد!‌ به طور مثال، این حاکمیت گویا قصد دارد با به قدرت رساندن یک رنگین‌پوست ظاهراً مسلمان، چه در قالب ریاست جمهور آمریکا و چه در قالب نامزد بازنده، قلب توده‌‌های متعصب منطقه را نیز «تصاحب» کند، و با حمایت از یک دولت اسلام‌گرا در ترکیه همراهی ارتش ناتو با دین‌مبین را در بوق و کرنا بگذارد!

هر ناظر بی‌طرفی قبول خواهد کرد که چنین برنامه‌های «گسترده» و هزاررنگ را نمی‌توان در یک چمدان دیپلماتیک واحد گنجاند. آمریکا به دلیل دست یازیدن به گزینه‌های متفاوت و چندگونه، نهایت امر در منطقه به بن‌بست پای می‌گذارد، و از نظر تاریخی عکس‌العمل آمریکا در برابر بن‌بست فقط جنگ بوده! ولی آمریکا می‌داند که این جنگ دیگر نمی‌تواند همچون نمونه‌های گذشته منافع ایالات متحد را تأمین کند. چرا که این جنگ بی‌تردید مقطعی، محدود و بسیار استراتژیک باقی می‌ماند، و برندة واقعی آن نیز مسلماً آمریکا نخواهد بود؛ اگر آمریکا می‌توانست در این منطقه جنگی را ببرد، عراق و افغانستان در شرایط دیگری قرار داشتند. دلیل هیاهوی گستردة عمال آمریکا در حکومت اسلامی پیرامون «جنگ» و «تبعات» این جنگ، که به صورت روزمره در مطبوعات حکومتی مطرح می‌شود، در واقع بازتابی است از نیاز مبرم تبلیغاتی آمریکا به حفظ موضع خود در مقام یک قدرت تعیین کنندة نظامی، حال آنکه در صورت وقوع چنین جنگی آمریکائی‌ها از شکست خود اطمینان کامل دارند.



 


فیلترشکن‌های جدید6ژوئیه2008

http://www.creditspy.info
http://www.omgwat.com
http://www.creditproxy.info
http://www.orderitems.info
http://www.betterblockbeater.info
http://www.ehzproxy.com
http://paladis.info
http://www.beatblockedsites.info
http://50v.pl
http://www.pricecharts.info
http://www.proxies.ws
http://www.toptenproxys.info
http://www.agexa.com
http://www.beatthisblock.info
http://bbbg.net
http://www.forex-watch.info
http://filterproxy.info
http://www.notblocker.info
http://www.gcsehelpsite.info
http://www.wholeday.info
http://www.nynyny.info
http://www.freemarketnews.info
http://centergame.pl
http://www.beatthatblock.info
http://www.proxypast.info
http://www.nomoreblocking.info
http://www.proxypasty.info
http://www.creditcards9.info
http://www.liketoread.info
http://www.unblockwhatnot.info
http://t-vir.us
http://www.needunblock.info
http://50k.pl
http://www.time2hide.com
http://www.hardlyworking.info
http://cloaknetwork.info
http://www.getmepastit.info
http://www.omgyeh.com
http://www.stopblocking.info
http://www.proxy.gen.in
http://60k.pl
http://www.freefastproxy.net
http://www.smashthepasty.info
http://www.v2u.info
http://smellbad.net
http://www.what2unblock.info
http://www.proxlox.info
http://www.managementvideos.info
http://voiptienda.com/
https://www.inconfi.com/
https://www.incappr.com/
https://www.inalliss.com/
https://www.imagesis.com/
https://www.influi.com/
https://www.inolials.com/
http://casasdosol.com/
http://haganapuestas.com/
http://pizzavirtual.com/
http://www.imq.in
http://www.whatsblocked.info
http://www.creditspy.info
http://www.managementvideos.info
http://www.needprices.info
http://www.omgwat.com
http://www.needunblock.info
http://centergame.pl
http://louhuyentrang.com
http://www.proxypast.info
http://paladis.info
http://www.nomoreblocking.info
http://www.hardlyworking.info

برگه‌ی بعد »

وب‌نوشت در وردپرس.کام.